مدتی پیش مقاله ای نوشتم برای مقایسه طراحی نهادی خروج محور در تقابل با تعهد محور. این بخشی از آن مقاله است:
قواعد بازی در سرمایه داری به سبک امریکایی با سرمایه داری به سبک ژاپنی بسیار متفاوت است و این دو سبک تفاوت های عظیمی با سرمایه داری به سبک اروپایی (به استثنای انگلیس) دارند. حتی در اروپا نیز تفاوت های چشمگیری میان ترتیبات نهادی سرمایهداری در کشورهای مختلف اروپایی وجود دارد. اما این نظامهای نهادی با جزئیات بسیار متفاوت در ایالات متحده، ژاپن و اروپا سطوح مشابهی از رفاه و ثروت را برای شهروندان خود به ارمغان آورده اند. همگی این نظام ها دارای بازارهای مالی کارا، پول سالم و سیستم های تامین اجتماعی موفق هستند.
دلایل متعددی برای این عدم همگرایی نهادی در میان این نظام های سرمایه داری وجود دارد. ۱- تفاوت ترجیحات اجتماعی، مبادله میان برابری و فرصت. برای مثال اروپاییان نسبت به امریکایی ها برابری و تثبیت را ترجیح می دهند، بنابراین بازار کار آنها و ترتیبات دولت رفاه این کشورها منعکس کننده این ترجیحات هستند. ۲- وجود مکمل در بخش های مختلف اقتصادی، برای مثال وجود حکمرانی شرکتی و فعالیتهای بازار مالی ژاپن. ۳- ترتیبات نهادی مورد نیاز توسعه اقتصادی می توانند به طور معناداری هم درمیان کشورهای ثروتمند و هم درمیان کشورهای فقیر متفاوت باشد. همچنانکه نورث می گوید: امروزه این شناخت در ادبیات اقتصادی بوجود آمده است که نهادهای کارا می توانند اشکال متفاوتی داشته باشند و همگرایی اقتصادی لزوما به معنای همگرایی نهادی نیست.
در منطق خروج شرکتها اساسا به روابط کوتاه مدت در میان خود و همچنین قراردادهای کوتاه مدت با نیروی کار بر اساس عملکرد آنها علاقهمند هستند. اما در منطق تعهد (اعتراض) شرکتها به روابط دائمی میان شرکتها و نیروی کار خود علاقهمند بوده و شرکتها بیشتر به عملکرد گروه کارگران تا عملکرد فردی آنها، پاداش مطابق ارشدیت و شایستگی، استخدام بلندمدت و سهیم بودن صلاحیت و شایستگی در جایگاه آنها توجه دارند. در سیستم تعهد، منابع انسانی به عنوان سرمایهگذاری تلقی می شوند نه به عنوان یک عامل حاضر در تابع تولید، و روابط بیرونی نیز به عنوان منبع اطلاعاتی و شایستگی تلقی می شوند، نه صرفا به منزله عوامل تولید.
به طور کلی الگوی خروج کم و بیش برای کشورهای انگلیسی- امریکایی و الگوی تعهد (اعتراض) هم برای ژاپن و برخی کشورهای اروپایی کاربرد دارد (گرونوگن[۱]،۱۹۹۷).
شواهد فراوانی برای بیان تفاوت های موجود در سازمان های صنعتی مختلف این کشورها تابه حال مورد بررسی قرار گرفتهاند: مقایسه روابط خریدار و فروشنده و الگوی ملی سازی شرکت ها در انگلستان و آلمان( لان و باکمن، ۱۹۹۶)،مورلند[۲] (۱۹۹۶) گزارش میدهد که ۹۹ درصد از ۴۰۰ شرکت رده اول امریکایی در فهرست بازار سهام قرار گرفتهاند در حالیکه این نسبت در کشورهای اروپایی تنها ۵۴ درصد بوده است. در ایالات متحده بانکهای تجاری به صورت قانونی از نگهداری سهام در حسابهای خود منع شدهاند اما در آلمان و ژاپن بانکهای بزرگ نقش مهمی در تامین مالی شرکتها و شفافیت مالی آنها برعهده دارند. در فرانسه و ایتالیا و اسپانیا اغلب مالکیتها دولتی است. در یک مطالعه به مقایسه تفاوت های موجود میان آلمان و ایالات متحده/ انگلیس پرداخته شده است.
جدول۱٫ مقایسه سیتم های انگلیسی- امریکایی و آلمان
|
|
انگلیسی-امریکایی |
آلمان |
|
مشخصات عمومی |
محوریت بازار |
محوریت درونی |
|
روابط کوتاه مدت |
روابط بلند مدت |
|
|
رقابت |
همکاری |
|
|
حکمرانی شرکتی |
||
|
سهامداران مهم |
افراد |
شرکتها، بانک ها |
|
ابزار کنترلی سهامداران |
خروج ،مبادله |
اعتراض، روابط بلند مدت |
|
سهیم شدم مدیران |
زیاد |
نه چندان زیاد |
|
کنترل بستانکار |
وام |
مالک بخشی، نظارت |
|
مقررات |
حمایت های بازار سهام بانک ها مالک نیستند مالکیت غیر مقطعی |
موانعی در تجارت سهم مالکیت بانکها مالکیت مقطعی |
|
حکمرانی قراردادی |
||
|
روابط |
بازار، ادغام |
شبکهها |
|
قراردادها |
رسمی |
متقابل |
|
اجرای قرارداد |
دادگاهها |
اعتبار شخصی فرد |
|
مدیریت کار |
||
|
بازار نیروی کار |
رقابتی |
محافظت شده |
|
قراردادها |
رسمی |
متقابل |
|
انگیزه |
دستمزد، سهیم بودن در سود |
دستمزد، امنیت شغلی |
|
نظارت مدیریت |
پایین |
متقابل |
Source: Gelauff en den Broeder [1996].
خروج و در مقابل آن تعهد دو منطقی هستند که از طریق طراحی نهادی عمل می کنند. بازار نهادی است که شدیدا بر پایه منطق خروج فعالیت می کند. علم اقتصاد ابتدا به عنوان تئوری بازار و رفتار بازارها توسعه یافت به طوریکه اقتصاد همواره تمایل به دیدن جهان از چشم خروج دارد.
به طور طبیعی اقتصاددانان به تفکر درمورد این گزینه تمایل دارند که مکانیسم (خروج) بسیار کارا است و باید به شدت مورد استفاده قرار گیرد (هیرشمن،۱۹۷۰: ۱۶).
به نظر می رسد که سازمانها (شامل واحدهای سیاسی و حکومتگران) به طور طبیعی استراتژی های تعهد محور را مورد استفاده قرار می دهند. اگر هزینه یا موانعی بر سر راه خروج در مقابل نارضایتی موجود وجود دارد ممکن است اعتراض روش بهتری برای ایجاد تغییر باشد. به همین دلیل انتظار می رود که سازمانها براساس منطق تعهد طراحی شوند.-
- دو روش برای انعطاف پذیر نمودن عملکرد و کارایی- گزینه های انعطاف پذیر یا مشخصات انعطاف پذیر در گزینه های معین؟
خروج و تعهد از نظر مشخصات و خواص ثابت و انعطاف پذیر از یکدیگر متمایز می باشند. خروج مرتبط با حاکمیت بازار و قراردادهای موضعی و با دست باز میان شرکت های رقیب و مستقل میباشد. بر اساس منطق خروج مشخصات مطلوب یک گزینه با خروج و انتخاب گزینه دیگر به دست میآید. در حالیکه مدیران بیرونی (سهامداران) بعد از مدیران اجرایی قرار دارند، آنها به عنوان کارشناس به جای ابزارهایی برای تحت تاثیر قراردادن مدیریت توسط مالکان فعالیت میکنند. نارضایتی مالکان باعث میشود که حق مالکیت خود بر شرکت را بفروشند. البته عکس العمل آنها با قیمتهای بازار یا سلسله مراتب درون شرکت تنظیم میشود. مالیکت شرکتها موضوع تجارت عمومی بازار سهام است.
اگر کارگران، مهارتهای لازم برای استفاده لازم از تکنولوژی جدید را نداشته باشند، مجددا تخصیص مییابند یا اخراج میشوند و کارگران دیگری با مشخصات مورد نظر استخدام خواهند شد. از سوی دیگر اعتراض تاحدی با رقابت و تاحدی با روابط هماهنگ میان شرکتهای مرتبط در شبکههای با روابط کمتر و بیشتر بادوام ارتباط دارد. در زمان نارضایتی، عوامل نسبت به آن اعتراض میکنند و برای حذف نارضایتی های موجود از طریق رفتارهای متقابل تلاش میکنند. اشکال متفاوتی از حاکمیت میان بازار و سلسله مراتب وجود دارد. مالکیت از طریق مالکیت خصوصی، مالکیت مقطعی میان شرکتها، مالکیت بانکها، سهیم شدن با قابلیت تجارت محدود و محافظت در برابر پیشنهاد خرید سهام یک شرکت برای اعمال کنترل از تجارت عمومی محافظت می کند. مالکان شرکتها برای تصحیح فعالیت مدیران اجرایی شرکتها از طرق غیر اجرایی تلاش می کنند. بر پایه استراتژی تعهد گزینه دلخواه با تغییر مشخصات آن گزینه بدست می آید. کارگران با درجه ای از تعهد شرکت نسبت به تامین اشتغال آنها ممکن است تمایل بیشتری برای یادگیری مهارتها و استفاده مجدد از تکنولوژیهای جدید داشته باشند. این مورد نه تنها سوال از بود و نبود انعطاف پذیری است بلکه حکایت از این است که دستیابی به انعطاف پذیری در هر سیستمی با روش بخصوصی بدست می آید.
تفاوت میان خروج و اعتراض تنها به سازماندهی مالکیت و روابط میان شرکتها مربوط نیست بلکه برای سازماندهی روابط درونی سازمان میان مدیریت و نیروی کار و میان مدیریت مرکزی و مدیریت میانی به کار می رود. این امر به طور وسیع از ترتیبات و محیط نهادی جامعه ناشی می شود (نورث،۱۹۷۳).
[۱] . Groenewegen
[2] . Moerland