فک شدگی اقتصاد

تفکیک جامعه به “اقتصاد” و به یک “واحد سیاسی” مفهوم جالبی است. زمانی­که از اقتصاد صحبت می­کنیم، وجود یک موجودیت قابل تفکیک را می­پذیریم، یعنی یک مکان (شاید بازار، اگر بتوانیم آن را یک مکان بدانیم)، یک قلمرو (همان­گونه که مارکس می­گفت)، لحظه­ای از کل به مفهوم هگلی، مجموعه­ای متمایز از روابط بین اشخاص که در اصل سیاسی یا خانوادگی نیست. این کاربرد برابر با پیدایش تاریخی اقتصاد به منزله نهادی جداگانه است. کارل پولانی، بیش از هر متفکر معاصر دیگر، توجه ما را به این جنبه از سازمان اجتماعی مدرن معطوف ساخته است: “یک بازار خودتنظیم خواهان هیچ چیزی کم­تر از تفکیک نهادی جامعه به یک قلمرو اقتصادی و سیاسی نیست”. اشاره به جدابودن اقتصاد، اعتراض و تردید کسانی را بر می­انگیزد که معتقدند پروژه مدرن اقتصاد سیاسی تجدیدنظری در آن جدایی و بررسی نفوذ متقابل و همگرایی فرایندهای اقتصادی و سیاسی است.

جدابودن اقتصاد به معنای استقلال آن از دیگر جنبه­های زندگی اجتماعی نیست. به این معنا نیست که اقتصاد، درواقع، می­تواند به تنهایی پابرجا باشد. حتی آن اقتصاددانانی که بیش از همه به مفهوم خودتنظیمی بازار پایبندند، معتقدند که بازار برای مجموعه­ای هرچند محدود، از نیازها برای بقای خود به دولت متکی است. آدام اسمیت اصرار می­ورزد که دولت نه تنها نظم داخلی و امنیت در مقابل هجوم خارجی را حفظ می­کند، بلکه به کارهای عمومی اساسی که بخش خصوصی در آنها فاقد وسیله لازم باتوجه به مقیاس پروژه است می­پردازد. بنابراین، جدابودن به معنای استقلال یا فقدان شدید مداخله دولت در زندگی اقتصاد نیست.

برای اینکه بفهمیم جدابودن چه معنایی دارد، شاید اشاره به مقایسه­ای سودمند باشد. وقتی که از جدا بودن اشخاص، خودمختاری یا استقلال آنها صحبت می­کنیم، منظورمان این نیست که آنها می­توانند به تنهایی زنده بمانند، یا اینکه آنها به شیوه­های مهم به لحاظ اجتماعی شکل نگرفته و تعین نیافته­اند، یا اینکه آنها با بی­تفاوتی به هم مربوط می­شوند و از روش­هایی که آنها، همراه با کسانی دیگر، یک کل بزرگتر واحدی را تشکیل می­دهند ناآگاهند. در عوض منظور ما این است که هر یک از آنها آشکارا متمایز و مرتبط به دیگران ولی متفاوت از دیگران است. جدابودن به ما امکان می­دهد تا به­طور قابل فهمی درباره فرد صحبت کنیم.

در مورد جدابودن اقتصاد نیز همان­طور است، یعنی اقتصاد متمایز و متفاوت است و برابر با واحد سیاسی یا خانواده نیست. وقتی که به امور اقتصادی خود، مستقیما در زندگی خانوادگی یا سیاست درگیر نیستیم. وقتی که اقتصاد واقعی جدا باشد این حرف درست است، حتی اگر امور اقتصادی ما یک چارچوب سیاسی و حقوق را ایجاب کند. جدا در نظر گرفتن اقتصاد به ما امکان می­دهد تا به طور شفاف درباره اقتصاد صحبت کنیم.

من اگر به­جای مترجم گرامی، آقای محمود عبدالله زاده بودم، از واژه فک­شدگی به جای جدابودن استفاده می­کردم. (نظریه­های اقتصاد سیاسی، کاپوراسو و لوین، نشر ثالث). خواندن این کتاب را به دوستان عزیز توصیه می کنم.

نظر خود را ارسال كنيد