تحلیل کریستینا رومر از رکود دهه ۱۹۳۰

تحلیل کریستینا رومر از رکود دهه ۱۹۳۰ را در قالب مقاله رکود بزرگ بخوانید. این مقاله را پیشترها ترجمه کردم که امروز در روزنامه دنیای اقتصاد چاپ شده است.

گروهی از دوستان، سایتی با عنوان البرز یا بهتر بگویم نقد اقتصاد سیاسی راه اندازی نموده اند. در یک کلام، آنها منتقد بنیادگرایی بازار و نئولیبرالیسم هستند.

کتاب

کتاب “هنر بودن” اریک فروم با ترجمه پروین قائمی از سوی نشر آشیان منتشر شده است. کتاب قابلیت خواندن دارد. فروم در کلام خودش: نوشته هایی از اریک فروم نیز با ترجمه فیروز جاوید از سوی نشر اختران منتشر شده است. این مترجم را می شناسم. همان است که سرشت انسان راستین اریک فروم را ترجمه کرده است. انتخاب هایش عالی است.  طبقات اجتماعی، دولت و انقلاب در ایران کتابی است نوشته احمد اشرف و علی بنو عزیزی که از سوی انتشارات نیلوفر روانه بازار شده است. کتاب خوبی است و ارزش دارد که در کتابخانه باشد. ۴۷مین شماره مجله مترجم نیز منتشر شد. محوریت این شماره براساس کارهای خشایار دیهیمی است. حتما بخوانید. به خصوص دوستانی که با صفحه اندیشه اقتصاد روزنامه دنیای اقتصاد کار می کنند این مجله را بخوانند.

ایدئولوژی و ساز و برگ های ایدئولوژیک دولت کتابی است از لوئی آلتوسر که از سوی نشر چشمه منتشر شده و این روزها در دستور کار ما نیز برای خواندن قرار گرفته است. اگر کسی آن را خوانده است و نظری پیرامون آن دارد خوشحال می شوم که از نظراتش باخبر شوم. کتاب های مرتبط با ارنستو چه گوارا هم بازار را گرفته است. نشر ثالث، چشمه و آشیان سه کتاب در این باره منتشر کرده اند. کتاب آشیان را بیش از همه می پسندم. مختصر و مفید است. کتابی هم درباره انقلاب صنعتی نوشته اریک هابسبام با ترجمه عبدالله کوثری از سوی نشر ماهی منتشر شده است.

جنگ روشها در علم اقتصاد

در جستجوی حقیقت: جنگ روشها در علم اقتصاد مقاله ای است که مشغول خواندن آن هستم. احتمالا خلاصه ای از آن را در وبلاگ خواهم نوشت. شماره ۴۸ نشریه اقتصاد پساوامانده نیز منتشر شده است. مشغول ترجمه مقاله اول آن از جفری هاچسون هستم.

در مکمل بودن لیبرالیسم و دموکراسی – بخش دوم

محدود کردن دموکراسی به نفع آزادی‌های لیبرال بخش دوم ترجمه مقاله ویکتور ونبرگ است که در پست قبل به آن اشاره کردم. جدول ذیل یکی از بخشهای کلیدی این مقاله است که در روزنامه دنیای اقتصاد چاپ شده است.

در مکمل بودن لیبرالیسم و دموکراسی

در مکمل بودن لیبرالیسم و دموکراسی: خوانشی از آراء هایک و بوکانان مقاله ای است از ویکتور ونبرگ. ترجمه این مقاله در شماره امروز دنیای اقتصاد ۲۰ آذر ۱۳۸۷ منتشر شده است. البته بخش دوم مقاله فردا منتشر خواهد شد. توصیه می کنم که علاقه مندان به موضوع لیبرالیسم و دموکراسی، این مقاله را از دست ندهند. البته فایل پی دی اف آن راهم تا یکی دو روز دیگر در سایت قرار می دهم.  این هم بخش ابتدایی مقاله:

ایده‌آل‌های دموکراسی و لیبرالیسم (کلاسیک) به سادگی، همراه با هم و در یک قالب کاملا هماهنگ ظاهر نمی‌شوند. طرفداران لیبرالیسم به‌منظور تضمین آزادی فردی بر ضرورت اعمال محدودیت‌های معین بر اقتدار دولت تاکید می‌کنند، و تمایل دارند با بدبینی به سیاست‌های دموکراتیک متمایل به گسترش قدرت دولت به قیمت ازدست رفتن «استقلال فردی» شهروندان بنگرند. از سوی دیگر، طرفداران دموکراسی بر اولویت اصل حاکمیت عمومی (popular sovereignty) تاکید می‌کنند و تمایل دارند خواسته‌های لیبرال را برای محدود کردن اقتدار دولت به عنوان تلاش‌هایی نامشروع برای به‌دست آوردن حقی که باید به درستی و از طریق فرایندهای دموکراتیک در مورد آنها تصمیم‌گیری شود، مورد توجه قرار دهند.اگرچه نه مباحث تئوریک و نه اسناد تاریخی، هیچ‌گونه شواهدی برای اعتقاد به این موضوع ارائه نمی‌کنند که ممکن است ایده‌آل لیبرالیسم به شکلی بهتر توسط حکومت‌های غیردموکراتیک تضمین شود، اما نمی‌توان از این حقیقت چشم پوشی کرد که رشد دولت رفاه دموکراتیک مدرن با گسترش محدودیت‌هایی بر آزادی فردی همراه بوده است و اگرچه اسناد تاریخی به روشنی نشان می‌دهند که نهادهای دموکراتیک در شرایط وجود حاکمیت قانون لیبرال از رونق بیشتری برخوردار بوده‌اند تا سایر نظام‌های سیاسی، اما معمولا اصول لیبرالی به شکلی خصمانه و در مقابل قواعد دموکراتیک مورد توجه قرار گرفته‌اند. بنابراین، ممکن است این تصور پیش آید که وفق دادن ایده‌آل‌های دموکراسی و لیبرالیسم باهم دشوار است یا همان‌گونه که این موضوع بیان شده، یک دوگانگی میان لیبرالیسم و دموکراسی وجود دارد (سامت و اشمیدر، ۲۰۰۳، ۲۱۴).فردریک هایک (۱۹۷۸، ۱۴۲؛ ۱۹۶۰، ۱۰۳؛ ۱۹۷۶، ۱۶۱) در جست و جوی روشن کردن رابطه میان این «دو دکترین»، به این حقیقت اشاره می‌کند که این دو ایده‌آل مربوط به پرسش‌های متفاوتی هستند و درواقع، اگر این موضوعات به دو پرسش خرد تقسیم شوند، این پرسش‌ها در حوزه سیاست عبارتند از: اول، دولت باید چه کارهایی انجام دهد و محدودیت‌های دولت چیست، دوم، دولت باید چگونه سازمان‌دهی شود. این موضوع کاملا روشن است که طرفداران لیبرالیسم به‌طور سنتی توجه خود را بر پرسش اول متمرکز نموده‌اند، در حالی که طرفدارن دموکراسی اصولا پرسش دوم را مد نظر قرار داده‌اند. این تفاوت، در واقع، ممکن است واکنشی به واگرایی میان این دو دکترین باشد. هنوز، همان‌گونه که در این مقاله نشان خواهم داد، اگر این‌گونه تصور شود که ایده‌آل ‌لیبرالیسم‌ با چگونگی سازمان‌دهی دولت ارتباطی ندارد، مطمئنا به دو شیوه محدود تفسیر خواهد شد، درست همان‌طور که ایده‌آل دموکراسی به‌طرز محدودی تفسیر خواهد شد اگر از این موضوع چشم‌پوشی کند که محدودیت‌های قدرت دولت چیست. در حقیقت، من با برگرفتن اندیشه‌های هایک و بوکانان در مورد این مساله، در این مقاله به‌ دنبال آن هستم که نشان دهم این یک قضیه‌ بنیادی دستوری است که بر مبنای آن، ایده‌آل‌های لیبرالیسم و دموکراسی مبتنی بر شواهد روشنی هستند، شواهدی که در هماهنگی باهم قرار دارند. به طور مشخص‌تر می‌خواهم بحث کنم که این هر دو ایده‌آل، سرانجام برمبنای همان قضیه دستوری بنا شده‌اند، یعنی اصل حاکمیت فردی و توصیه‌های نهادی مربوط به آنها می‌تواند به مثابه کاربردهای این قضیه تفسیر شود.

Previous Entries