شهری شدن سرمایه:بازار کتاب

شهری شدن سرمایه: چرخه دوم انباشت سرمایه در تولید محیط مصنوع، کتابی است نوشته دیوید هاروی با ترجمه عارف اقوامی مقدم که از سوی نشر اختران وارد بازار شده است. هنوز کتاب را نخوانده ام اما هاروی فرد قابل توجهی است. یک اشتباه هم درباره تاریخ کتاب صورت گرفته که به جای (احتمالا) ۱۹۸۹ نوشته شده است ۱۸۹۸٫

در بازار کتاب به جز چند کتاب از ژیژک، مارکوزه، والتر بنیامین که من نمی فهمم چه می گویند، و کتابی که نشر مرکز درباره ژیل دلوز منتشر نموده و یکی هم کتابی درباره فلسفه مارکس خبر خاصی نیست. بازار کتب اقتصادی با رکود مواجه است. گویی همه در خواب زمستانی اند.  

بانک پاسارگاد و تفاوت آن با بانک های دولتی

چندی پیش تجربه یکی از دوستانم که برای استخدام به بانک پاسارگاد مراجعه کرده بود را نوشتم. در ادامه هم حامد قدوسی نظراتی جالب ارائه کرد و بحثی میان ما در گرفت. امروز آن دوست عزیز که وضعیت او مطالعه موردی ما بود، تماس گرفت و گفت که تمامی آن مباحث را در قالب فایلی برای ریاست بانک پاسارگاد ارسال کرده است. از دفتر مدیریت بانک با ایشان تماس گرفته و وی را برای حضور در جلسه­ای با حضور مدیریت منابع انسانی بانک دعوت کرده­اند. بنابر گفته دوستم، مدیر منابع انسانی بانک ضمن تشکر از این بحث انتقادی و جویایی از هویت اینجانب و حامد گفته است که ای کاش ما توانسته بودیم در آن مباحثه شرکت کنیم. فارغ از این­که استراتژی بانک درباره استخدام نیروی انسانی چیست و این­که در مابقی آن جلسه چه گذشته، این حرکت بانک پاسارگاد نشان می­دهد که تفاوت مهمی میان این بانک و بانک­های دولتی وجود دارد. بانکی که این­چنین به بحثی درگرفته پیرامون خود واکنش نشان می دهد.

سوال امتحان اقتصاد ایران

امشب قرار است که سوالات درس اقتصاد ایران را طرح کنم. یکی از خوانندگان چند روز پیش اینجا سوالی از من پرسیده بود که تصمیم گرفتم همین پرسش را در امتحان به دانشجویان بدهم. به گمانم امتحان جالبی بشود: قراخانلو:

من از دانشجویان اقتصاد دانشگاه بو علی هستم و معمولان نوشته های شما رو می خونم …. نمیدونم چقدر از مسایل ایران باخبرین استاد ما از ما سوالی خواسته که می خواستم شما اگه وقت داشته باشین در پیدا کردن جوابش راهنماییم کنین سوال اینه:(البته می دونم که شاید وقت خوندن سوال رو هم نداشته باشین)
اقتصاد ایران در حال حاضر دارای رشد اقتصادی ۵درصد، نرخ تورم۲۰درصد،نرخ بیکاری ۱۲ درصدرشد اندک درآمد سرانه ، رشد نقدینگی بطور سالیانه بالای ۳۰% سهم بالای دولت در اقتصاد، شکاف بالای طبقاتی ،عدم توازن ما بین درامد و هزینه دولت (کسری بودجه) سهم بالای درآمد دولت متکی به درآمدهای حاصل از صادرات مواد اولیه معدنی ، رشد ۱/۲%جمعیت،تعیین دستوری نرخ ارز و بهره بانکی ،وجود یارانه قابل توجه در بخش مصرف فعالیتهای تولیدی،سهم اندک کالاهای صنعتی در ترکیب کالاهای صادراتی ، عدم تناسب ما بین واردات کالا و خدمات با صادرات غیر نفتی، رشد بالای جمعیت شهرنشینی، نرخ بالای با سوادی، انفجار اطلاعات و بالتبع افزایش توقعات افراد جامعه ، وجود محدودیت های متعدد در زمینه تجارت خارجی(انواع محدودیت های تعرفه ای و غیر تعرفه ای)سهم قابل توجه سرمایه گذاری توسط دولت، فقدان انگیزه ی لازم بخش خصوصی جهت سرمایه گذاری بویژه در زمینه های صنعتی و کشاورزی، نرخ بالای بیکاری دانش اموختگان دانشگاهی کاهش مستمر درآمد حقیقی حقوق بگیران ثابت، سهم بالای سرمایه گذاری در بخش ساختمان، اتکا قابل توجه در سرمایه گذاری در ماشین الات از طریق تکنولوژی وارداتی، فراوانی عامل نیروی کار نسبت به سرمایه فیزیکی ، استفاد از تکنولوژی سرمایه بر نسبت به تکنولوژی کاربر، پایین بودن رشد بهره وری عوامل تولید ،پایین بودن قدرت رقابت پذیری اقتصاد مفروض در اقتصاد جهانی فقدان زمینه لازم جهت جذب منابع مالی خارجی ، عدم تناسب مابین سهم جمعیت جامعه با سهم تولید و تجارت در جهان و … می باشد حال با توجه به نظریه های مطروحه در دروس توسعه و مباحث اقتصاد ایران و دانش اقتصادی تان ضمن بیان نقاط ضعف و فرصتها و تهدیدها اقتصاد ایران بفرمایید چه توصیه های سیاستی می توان در خصوص تحقق رشد و توسعه اقتصادی مستمر و پایدار ؛ افزایش قدرت رقابت پذیری و … با فرض این که توزیع درامد و ثروت در جامعه مفروض بدتر نشود بیان نمود؟ بعنوان کارشناس اقتصادی برنامه توسعه پنجم اقتصادی به منظور افزایش قدرت رقابت پذیری و با توجه به موانع و چالشهای پیوسته wto و مهار تورم ، کاهش نرخ بیکاری و توزیع متعادلتر درامد و ثروت بهبود تراز پرداختها طراحی نمایید تا بتوان به وضع مطلوب رسید.

البته باید بگویم اگر من در شرایط فوق رئیس بانک مرکزی بودم استعفا می دادم. اگر رئیس سازمان مدیریت بودم باز هم استعفا می دادم. اگر ….راستی اگر شما بخواهید به این پرسش پاسخ دهید، پاسخ تان چیست؟  

نوستالژی، کتاب فروشی

برای من کتاب فروشی­ها یکی از مهم­ترین معیارهای فرهنگ فکری هر محیطی به شمار می­روند. معمولا در سفر به شهرهای مختلف سعی می­کنم حتما به کتاب­فروشی­ها سر بزنم. کتاب­فروشی اصلی شیراز فروشگاه محمدی است واقع در خیابان ملاصدار. در این فروشگاه نزدیک به ۲۰ نفر مشغول کار هستند. البته مدیر فروشگاه که فردی است نهایتا ۴۰ ساله، معتقد است که ما بیش از ۵۰ سال است که کتاب فروشیم. در این فروشگاه تمامی کتاب­های بیش از یک جلد با بند جعبه­های سیب­زمینی بسته شده­اند. وقتی که گفتم تفسیر حافظ خرم­شاهی را با جلد سالم می­خواهم؛ این فروشنده ۵۰ ساله سابقه گفت شما باید به محتوای کتاب توجه کنی، جلد که اهمیت ندارد. در این فروشگاه کتاب آشپژی و کتاب دگردیسی مشغولیت­ها با کتاب زبان تخصصی کامپیوتر کنار هم قرار دارند، و کتاب مادام بواری در یک قفسه است و کتاب تفسیر مادام بواری در قفسه­ای دیگر. البته وقتی به خانم فروشنده گفتم که باید چیدمان کتاب­هایتان را تغییر دهید، گفت نرو بابا. تا آنجا که  می­دانم تقاضا برای کتاب در شیراز خوب است. اما این عرضه کننده از موقعیت انحصاری برخوردار است . حال که نمی­تواند قیمت را بالا ببرد، کیفیت عرضه محصولات را پایین آورده است. شهرهایی مانند شیراز، اصفهان، مشهد، کرمان و … حتی یک کتاب­فروشی تمام عیار ندارند. به گمانم این چراغ چشمک­زنی است که نشان از فقر فرهنگی کتاب و کتاب­فروشی و کتاب­خوانی دارد. هر بار که به شیراز می­روم می­بینم که چندین فروشگاه مدرن کیف و کفش و کلاه باز شده است و یک کتاب­فروشی هم تعطیل.

اما نوستالژی: برای من شیراز شهر نوستالژی است. رفتن به حافظیه و چای و… فال و جمع دوستان. یکی از بزرگترین مشکلات تهران برای من این است که جایی مانند حافظیه ندارد. به خصوص که مانند شب­های زمستان حافظیه خلوت و دنج باشد. راست می گفت که شیراز معدن کان حسن است و لب لعل. در هوای تمیز از کنار باغ ارم گذشتن و صدای خش­خش برگ­ها. یاد دوستانی که برخی از آنها را دیگر هرگز ندیده­ام. یاد روزنامه­های دوم خرداد. اما خاتمی تمام کننده خوبی نبود. من تکنوکرات­هایی را  دوست دارم که حاضرند هزینه اعتقاداتشان را بپردازند. اما راستش را بگویم مشکل اصلی دانشکده اقتصاد شیراز این بود که تحمل کردنش با آن استادان عجیب و غریب بیش از ۴ سال برای من امکان­پذیر نبود. دیروز به آن دانشکده اقتصاد هم رفتم. هنوز هم همان انحصارات تدریس در آنجا برقرار است.

آیا اقتصاددانان از خواب بیدار خواهند شد؟

این مقاله در آخرین شماره نشریه اقتصادپساوامانده منتشر شده است. بعد از بحثی با پیمان فیروزی بر آن شدم تا بعضی نقدهای بحران اخیر را بیشتر بررسی کنیم. به گمانم این نقد مسائل جالب توجهی را درباره علم اقتصاد بیان می کند.

بعد از ۱۹۲۹ علم اقتصاد تغییر کرده است:

آیا اقتصاددانان از خواب بیدار خواهند شد؟

جفری هاچسون

دوباره همه ما کینزی هستیم

یکی از ویژگی­های جالب­توجه بحران مالی کم­سابقه اخیر که در سپتامبر ۲۰۰۸ فوران کرده است تغییر دکترین رهبران جهانی است. مدت زمان زیادی نیست که دیگر بازار به مثابه راه­حلی برای همه چیز تلقی نمی­شود. اما این وضعیت باید برای نجات سرمایه­داری متوقف شود. حزب جمهوری­خواه ایالات متحده قهرمان ابزارهای آزاد و دخالت حداقلی دولت در اقتصاد بوده است، اما حالا، جورج دبلیو بوش، طرفدار طرح بزرگ دولتی نجات اقتصاد است که براساس آن ابعاد مالکیت دولتی در حوزه نظام مالی به شدت گسترده خواهد شد. آلن گرین­اسپن، رئیس پیشین فدرال رزرو ایالات متحده امریکا، با تاخیر فراوان اعلام کرد او “مرتکب این اشتباه شده است که سازمان­ها و به­ویژه بانک­ها” از ” نفع شخصی سهامداران و سهام شرکت­ها” محافظت خواهد کرد. او “دریافته است که خدشه­ای در الگوی آزادسازی و خودتنظیم­گری ]بازار[ وجود دارد" (گاردین، ۲۴ اکتبر ۲۰۰۸). تمامی نخست­وزیران اینگلیس از مارگارت تاچر گرفته تاکنون، لیبرالیسم بازار را ترویج کرده­اند. اما اکنون با وقوع بحران جهانی همه چیز تغییر کرده است. بسته پیشنهادی گوردن برون شامل مالکیت دولتی بانک­ها به الگوی جهانی تبدیل می­شود. در ۱۹ اکتبر ۲۰۰۸ معاون نخست وزیر اعلام کرد که مخارج گسترده دولت برای نجات اقتصاد اینگلیس ضروری است. او گفت که تفکر اقتصادی جان مینارد کینز دوباره رواج یافته است.

چه کسانی سردم­داران ضرب و شتم مالی ۲۰۰۸ هستند؟ در ۷ سپتامبر ۲۰۰۶، نوریل روبینیNouriel Roubini))، استاد اقتصاد دانشگاه نیویورک به اقتصاددانان صندوق بین­المللی پول گفت که ایالات متحده با یک فروپاشی در قیمت­های مسکن، کاهش شدید اعتماد مصرف­کننده و یک رکود روبرو است. مالکین مسکن در پرداخت دیون رهن ناتوان می­شوند، بازار اوراق قرضه رهنی بازگشتی غیررقابتی و نظام مالی جهانی دچار شوک خواهد شد. این پیشرفت­ها می­توانست صندوق­های مالی، بانک­های سرمایه­گذاری و سایر نهادهای مالی را تخریب کند. آنیروان بنرجی (Anirvan Banerji ) پاسخ داد که پیش­بینی روبینی الگوی ریاضی را به­کار نگرفته و هشدارهای او به­مثابه یک بدبین همیشگی تلقی می­شود (نیویورک تایمز، ۱۵ آگوست ۲۰۰۸).

در اکتبر ۲۰۰۸، جامعه­شناس اینگلیسی، لوری تیلور (Laurie Taylor ) از شنوندگان هفتگی خود در بی­بی­سی سوال کرد که برنامه رادیو برای در پی پیداکردن اقتصاددانی است که از بین رفتن اعتماد و  بحران مالی ۲۰۰۸ را پیش­بینی کرده باشد. نامزدها به دقت بررسی و اغلب پذیرفته نشدند. در ۱۵ اکتبر ۲۰۰۸ مجری رادیو اعلام کرد که تنها پیامبر آگاه از غیب و نتیجه مقررات­زدایی مالی بین­المللی از ۱۹۸۰ به بعد اقتصاددان مالی اینگلیسی، ریچارد دیل (Richard S. Dale. ) بود که حتی کمی هم در معرض دید نبود. او در کتابش درباره مقررات­زدایی مالی بین­المللی (۱۹۹۲)، بحث کرده است که ورود بانک­ها به سفته­بازی اوراق قرضه بحران ۱۹۲۹ را احیا می­کند و رشد دخالت بانک­ها در فعالیت­های اوراق قرضه نتیجه مقررات­زدایی فزانیده از ۱۹۸۰ به بعد است که ممکن است باعث فروپاشی مالی دیگری شود. کتاب دیل در مجله مالی ۱۹۹۳ مورد بررسی ترکیبی قرار گرفت و در رتبه­بندی نقل قول­ها رتبه­ای کسب نکرد.

هایمن مینسکی (Hyman Minsky  ) (۱۹۹۶-۱۹۱۹) نیز چنین اعتباری دارد. در مجموعه­ مقالاتی، مینسکی (۱۹۸۲، ۱۹۸۵، ۱۹۹۲) بحث کرده است که سرمایه­داری تمایلی ذاتی به بی­ثباتی و بحران دارد. مکانیزم کلیدی بی­ثباتی هم سفته­بازی بر روی بدهی­های در حال رشد است. مینسکی هشدارهایی درباره نتایج شدید مقررات­زدایی مالی جهانی بعد از ۱۹۸۰ داده است. اگرچه مینسکی از سوی پساکینزین­ها به مقام شوالیه رسید، اما عقاید او هرگز از جایگاهی عمومی در جریان اصلی علم اقتصاد برخوردار نشد. ۴ فوریه ۲۰۰۸ در نیویورکرز اشاره شد که ارجاع به فرضیه بی­ثباتی مالی مینسکی "در وب­سایت­های مالی و در گزارشات تحلیل­گران وال استریت رایج شده است." ] به راستی[ فرضیه مینسکی ارزش بازبینی دارد. 

 اما آیا همگان کینز می­خوانند؟

دانشگاه­یان،وبلاگ­نویسان،روزنامه­ها و مجلات ممکن است به اهمیت اقتصاددانانی مانند کینز و مینسکی برای شرایط امروز اشاره کرده باشند، اما آیا این کار در برترین دانشکده­های اقتصاد هم صورت گرفته است؟ شدیدا منتظر هر صدایی ناشی از چنین بیداری­ و آگاهی­ای هستم. تلاش کردم جایگاه کار کینز یا مینسکی را در هر فهرست قابل­دسترسی در دروس اقتصادکلان یا واحدهای درسی تئوری اقتصاد در دانشکده­های اقتصاد برتر جهان پیدا کنم. درواقع، پیدا کردن فهرست مطالبی که باید برای هر یک از دروس اصلی واحدهای درسی اقتصاد خوانده شود بسیار دشوار است. اما، درمقابل، شواهد گسترده­ای در مورد الزام دانشجویان به زبردستی و مهارت در ریاضیات وجود دارد. به برترین ژورنال­های اقتصادی نگاهی بیاندازیم. با جست­و­جو در برترین ژورنال­های اقتصادی از ۱۹۵۰ به این سو، می­توانیم مشخص کنیم که هر نویسنده در هر دهه چند بار مورد توجه قرار گرفته است. نمودار ۱ نتایج این بررسی را نشان می­دهد. هنوز هم کینز در میان این چهار نویسنده بیشترین ارجاعات را دارد، اما مشاهده نام او در ژورنال­های برتر به­طور شگفت­انگیزی در هر دهه نسبت به ده قبل کاهش یافته است. تصویر کلی ژورنال­های برتر علم اقتصاد یکی از کاهش­های شگفت­انگیز در بحث پیرامون عقاید کینز است، و در این بررسی بی­توجهی چشم­گیری نسبت به نویسندگانی به­چشم می­خورد که نسبت به خطرات مقررات­زدایی مالی هشدار داده­اند. ممکن است فردی بیرون از حوزه علم اقتصاد چنین تصور کند که این موضوع یک ناداوری یا ناشی از تعصب است. اقتصاددانان دانشگاهی به آسانی مرتکب اشتباه می­شوند، آنها باید به­جای ذکر میلتون فریدمن یا فردیک هایک به نظریه عمومی کینز ارجاع دهند. چنین برداشتی از چیز اشتباهی باید نادرست باشد. با توجه به معیارهای نقل قول، وضعیت مخالفان کلاسیک کینز کمی بهتر است. به فریدمن برنده جایزه نوبل، بعد از ۱۹۵۰ به­طور متوسط در هر دهه در ۳۴۴ مقاله یا بازخوانی کتاب در همان ژورنال­های برتر علم اقتصاد ارجاع شده است. فردیک هایک، دیگر برنده نوبل هم در همان دوران در هر دهه تنها ۱۳۹ بار موردارجاع قرار گرفته است. جرارد دبرو اقتصادریاضی­دان و پیش­گام نظریه تعادل عمومی و برنده جایزه نوبل، در هر دهه تنها ۲۴ بار مورد ارجاع قرار گرفته است. به­نظر می­رسد ارجاع به اقتصاددانان جریان اصلی علم اقتصاد به استثنای پیش­گامان اخیر تکنک­های ریاضی در حال توقف است.    

آیا اقتصاددانان یاد می­گیرند؟

برای انتشار ]مقاله[ در ژورنال­های برتر لازم نیست که عقاید اقتصاددانان گذشته خوانده یا از آنها نقل قولی شود. برخلاف متون کلاسیک، اقتصاددانان، اغلب به مدل­های ریاضی علاقه­مند هستند. همان­طور که فریدمن(۱۹۹۹، ص ۳۷) از این موضوع شکایت می­کند: "علم اقتصاد به یکی از شاخه­های محرمانه ریاضیات تبدیل شده است به­جای این­که به مسائل واقعی اقتصاد بپردازد". یکی از کمیسیون­های انجمن اقتصادی امریکا درباره آموزش­های دوره کارشناسی در علم اقتصاد از این موضوع، چنین ابراز نگرانی کرده است که "این برنامه­های آموزشی می­تواند نسلی از دانشمندان احمق را پرورش دهد که در تکنیک­های مهارت دارند اما نسبت به موضوعات و مسائل واقعی اقتصاد بی­توجهند" (کراگر، ۱۹۹۹، ۵-۱۰۴۴). سایر اقتصاددانان برتر هم چنین نگرانی­های را ابراز نموده­اند (بلاگ، ۱۹۹۷). در معابد علم اقتصاد، تکنیک­های ریاضی بر اهمیت ]مسائل[ جهان واقعی غلبه یافته است. از این­رو، اکنون وظیفه انجام اصلاحات در علم اقتصاد بسیار متفاوت از وضعیت علم اقتصاد بعد از بحران ۱۹۲۹ است. در هر دو سبک و حوزه، موضوع کاملا متفاوت است. بحث کینز این بود که فروض فراسوی علم اقتصاد لسه­فر (نظام بازار آزاد) برای کارکرد واقعی نظام اقتصادی مناسب نیست. تا سال ۱۹۴۵، تجربه رکود بزرگ و بازیابی پس از آن اکثریت اقتصاددانان را قانع نموده که کینز درست می­گفت. این بحث در ابتدا جنگ مدل­های اقتصادی یا تکنیک­های اقتصادسنجی نبود. بلکه به­طور طنزآمیزی، رکود بزرگ به فراهم شدن انگیزه­ای برای استفاده گسترده­تر ریاضیات در علم اقتصاد کمک کرد. نسل جوان­تر اقتصاددانان، ناشکیبا از شکست اقتصاددانان قدیمی­تر در یافتن راه­حل، به سراغ مدل­های ریاضی رفتند. گونار میردال، پیش از این­که به اقتصاد نهادگرایی بپیوندد و به یکی از منتقدین جریان اصلی اقتصاد نئوکلاسیک تبدیل شود این موضوع را این­گونه بیان کرد(۱۹۷۲، ۷-۶):

"در رویارویی با این فاجعه بزرگ، ما اقتصاددانان مکاتب تئوریک و معتاد به ارائه دلیل براساس الگوهای کلان ساده­سازی­شده، احساس کردیم که در اوج این ]علم[ قرار داریم … در این مرحله بود که اقتصاددانان در جریان انقلاب کینزی الگوهای تئوریک خود را تعدیل نمودند تا نیازهای زمانه را تشخیص دهند که پیروزی بیشتری را نسبت به رویکرد تئوریک نصیب آنها کرد”.

سایر اقتصاددانان نیز به قضاوت مشابهی رسیدند (هاچسون، ۲۰۰۴، ۶-۳۳۴)، گروهی از جوانان و صاحبان ذهن ریاضی به رهبری پل ساموئلسون و دیگران به سوی کینزگرایی برگشتند و مدل­های ساده اقتصاد کلان را توسعه دادند. جذابیت این رویکرد تاحدی به­دلیل مبانی تکنوکراتیک آن بود و تاحدی هم به­دلیل راه­حل­های سریع ارائه­شده برای مسائل ضروری و روزمره. روشن شد که افزایش متغیری با نام G می­توانست مشکل بیکاری را رفع نماید. راه­حل ساده و صریح و فریبنده بود که در لباس ریاضیات و علم نمایان شد. اگرچه کینز نسبت به محدودیت­های تکنیک ریاضی در علم اقتصاد هشدار داده بود (موگریدگ، ۱۹۹۲، ۳-۶۲۱) او توسط کسانی به شوالیه تبدیل شد که ریاضیات را راه­حل می­دانستند. اگرچه رکود بزرگ اصول ما را با تثبیت اقتصاد کلان کینزی تغییر داده است، هم­چنین انگیزه­هایی برای فرایند صوری­سازی (formalization) ریاضی فراهم نمود که در دوره بعد از جنگ به­کار گرفته شد. اگرچه کینز از دهه ۱۹۷۰ تا ۲۰۰۸ از مد افتاده است، و ویژگی­های جریان اصلی علم اقتصاد در سایر ابعاد نیز در دهه اخیر تغییر کرده است. اما وسواس تکنینی آن برجا ماند. پرسش اصلی اکنون این است که آیا بحران مالی ۲۰۰۸، که بعد از رکود بزرگ شدیدترین رکود به­شمار می­رود، این افسون را با تکنیک ریاضی حاکم بر جهان واقعی معکوس خواهد کرد. ممکن است خودمان حادثه یازده سال قبل از بحران اعتباری ۲۰۰۸ را به یاد بیاوریم. در سال ۱۹۹۷ رابرت مرتون و مایرون اسکولز (Robert C. Merton and Myron S. Scholes)  جایزه نوبل اقتصاد را دریافت کردند. اسکولز به طراحی معادله بلک-اسکولز (Black-Scholes) کمک کرده بود، یک صندوق مالی مهم براساس آن بنا شده بود. با این حال، درپی بحران مالی سال ۱۹۹۷ در روسیه و آسیای جنوب شرقی، صندوق­های اعتباری بزرگ نزدیک به ۶/۴ میلیارد دلار در کمتر از ۴ ماه از دست دادند و ورشکست شدند.

الگوی خود را تعدیل نکنید- واقعیت در اشتباه است؟

 نه ورشکستی، نه بحران و نه ناکامی در پیش­بینی لزوما اقتصاددانان را وادار نمی­کند تا در مسیر واقع­گرایی قرار بگیرند. یک واکنش مشابه به رکود فعلی این است که ما نیز برای ساخت مدل­های بهتر بیشتر تلاش کنیم. شاید و بلکه باید این درس مهم را یاد بگیریم که مدل­ها به خودی خود کافی نیستند. لازمه درک بهتر مخمصه فعلی، توجه به تاریخ اقتصاد و تاریخ عقاید اقتصادی است. آن­چه لازم است تجدید حیات کامل در فرهنگ حرفه اقتصاد است. اعتراض ژوئن سال ۲۰۰۰ دانش­جویان فرانسوی همانند گذشته هنوز هم اهمیت دارد. آنها نسبت به استفاده ریاضیات “صرفا به­مثابه یک هدف” و سبک­های جزم­اندیشانه تدریس و آموزش علم اقتصاد که جایی برای بیان اندیشه­های انتقادی و منعکس کننده حقیقت باقی نمی­گذاشت، اعتراض کردند. آنها خواهان انجام تحقیقات تجربی و توجه به واقعیت­های فعلی اقتصاد و تکثرگرایی در رویکردهای تئوریک علم اقتصاد بودند. برای درک بحران اقتصادی فعلی  باید به تاریخ اقتصاد و تاریخ عقاید اقتصادی نگاه کنیم. برای درک این­که چگونه علم اقتصاد یک مسیر اشتباه را انتخاب نموده باید کارهای انجام شده در فلسفه اقتصاد و رابطه میان علم اقتصاد و ایدئولوژی را بررسی نمائیم. این گفتمان­های نامرسوم باید به قلب برنامه آموزشی علم اقتصاد  باز گردند و به حوزه­های مهم تحقیق و پژوهش تبدیل شوند.  جریان اصلی علم اقتصاد باید این هشدارها را جدی بگیرد و نشان بدهد که می­خواهد شدیدترین بحران بعد از بحران دهه ۱۹۳۰ را درک کند، در غیر این­صورت محکوم به فنا خواهد بود. پیشنهاد من این است که یک اعتراض جهانی دانشگاهی، متشکل از دانشجویان و اقتصاددانان برای هدایت این موضوع سازمان­دهی شود. برای اجتناب از شکست و ناکامی این دعوا همانند دیگر جنگ­های دگراندیشانه، این اعتراض باید توسط اقتصاددانان برجسته­ای هدایت شود که نگران هدایت این مسیر هستند. امیدوارم این موضوع را در سرلوحه کار خود قرار دهیم. 

 

پ.ن: نمودار را در نسخه اصلی ببینید.
Previous Entries