نوستالژی، کتاب فروشی

برای من کتاب فروشی­ها یکی از مهم­ترین معیارهای فرهنگ فکری هر محیطی به شمار می­روند. معمولا در سفر به شهرهای مختلف سعی می­کنم حتما به کتاب­فروشی­ها سر بزنم. کتاب­فروشی اصلی شیراز فروشگاه محمدی است واقع در خیابان ملاصدار. در این فروشگاه نزدیک به ۲۰ نفر مشغول کار هستند. البته مدیر فروشگاه که فردی است نهایتا ۴۰ ساله، معتقد است که ما بیش از ۵۰ سال است که کتاب فروشیم. در این فروشگاه تمامی کتاب­های بیش از یک جلد با بند جعبه­های سیب­زمینی بسته شده­اند. وقتی که گفتم تفسیر حافظ خرم­شاهی را با جلد سالم می­خواهم؛ این فروشنده ۵۰ ساله سابقه گفت شما باید به محتوای کتاب توجه کنی، جلد که اهمیت ندارد. در این فروشگاه کتاب آشپژی و کتاب دگردیسی مشغولیت­ها با کتاب زبان تخصصی کامپیوتر کنار هم قرار دارند، و کتاب مادام بواری در یک قفسه است و کتاب تفسیر مادام بواری در قفسه­ای دیگر. البته وقتی به خانم فروشنده گفتم که باید چیدمان کتاب­هایتان را تغییر دهید، گفت نرو بابا. تا آنجا که  می­دانم تقاضا برای کتاب در شیراز خوب است. اما این عرضه کننده از موقعیت انحصاری برخوردار است . حال که نمی­تواند قیمت را بالا ببرد، کیفیت عرضه محصولات را پایین آورده است. شهرهایی مانند شیراز، اصفهان، مشهد، کرمان و … حتی یک کتاب­فروشی تمام عیار ندارند. به گمانم این چراغ چشمک­زنی است که نشان از فقر فرهنگی کتاب و کتاب­فروشی و کتاب­خوانی دارد. هر بار که به شیراز می­روم می­بینم که چندین فروشگاه مدرن کیف و کفش و کلاه باز شده است و یک کتاب­فروشی هم تعطیل.

اما نوستالژی: برای من شیراز شهر نوستالژی است. رفتن به حافظیه و چای و… فال و جمع دوستان. یکی از بزرگترین مشکلات تهران برای من این است که جایی مانند حافظیه ندارد. به خصوص که مانند شب­های زمستان حافظیه خلوت و دنج باشد. راست می گفت که شیراز معدن کان حسن است و لب لعل. در هوای تمیز از کنار باغ ارم گذشتن و صدای خش­خش برگ­ها. یاد دوستانی که برخی از آنها را دیگر هرگز ندیده­ام. یاد روزنامه­های دوم خرداد. اما خاتمی تمام کننده خوبی نبود. من تکنوکرات­هایی را  دوست دارم که حاضرند هزینه اعتقاداتشان را بپردازند. اما راستش را بگویم مشکل اصلی دانشکده اقتصاد شیراز این بود که تحمل کردنش با آن استادان عجیب و غریب بیش از ۴ سال برای من امکان­پذیر نبود. دیروز به آن دانشکده اقتصاد هم رفتم. هنوز هم همان انحصارات تدریس در آنجا برقرار است.

۸ Responses to “نوستالژی، کتاب فروشی”

  1. آن خانم فروشنده به شما گفت: برو بابا یا نرو بابا؟

    تهران هم جاهای خلوت و دنج زیاد دارد، بگردید پیدا میکنید

  2. گشتم نبود نگرد نیست

  3. آقا ما هم تو مشهد یک کتاب فروشی نسبتا خوب داریم که اسمش امام است و مدیرش هم حاجی رجب زاده آدم فاضلی است. گرچه کلیت حرفتان توی این شهر هم برقرار است.

  4. سلام . شیراز موتور سوارهای خوبی هم داره. خیلی ارادت داریم .

  5. سلام . شیراز موتور سوارهای خوبی هم داره !!!!!!!!!!!
    خیلی ارادت داریم . به یادتیم .

  6. رجب زاده،آدم فاضلیه؟؟

  7. این کتاب فروشی محمدی کارمندان ان بسیار بداخلاق و بی شعور هستند و اصلا کتاب خوان نیستند و کار انان فقط پول در اوردن است

  8. سلام….به ما هم سر بزن

نظر خود را ارسال كنيد