جورج سوروس در کتاب جدید خود با عنوان “پارادایم جدید برای بازارهای مالی” این بحث را مطرح نموده که بحران مالی اخیر با بحرانهای مالی پیشین متفاوت است. او ادعای خود را بر این فرضیه بنا نهاده که انفجار حباب بازار مسکن امریکا به مثابه چاشنی یک سوپرحباب عمل کرده که از دهه ۱۹۸۰ در حال شکلگیری بوده است و روند زیربنایی سوپر حباب را استفاده در حال افزایش از اعتبارات و افزایش نسبت بدهی به دارایی میداند. به گفته او ویژگی برجسته بحران مالی اخیر این است که این بحران ناشی از شوکهای بیرونی مانند افزایش قیمت نفت اوپک یا قیمت نفت در یک کشور خاص یا قصور و کوتاهی یک نهاد مالی نبوده است. این حقیقت- که این بحران زائیده نقص و کمبود ذاتی این سیستم بود- با نظریه رایج مبنیبر اینکه بازارهای مالی تمایل به تعادل دارند و انحراف از تعادل تنها گهگاه اتفاق میافتد یا اینکه انحراف از تعادل صرفا ناشی از عوامل بیرونی است، در تضاد است. شدت و دامنه این بحران شواهد متقاعد کنندهای را فراهم میآورد که اساسا اشتباهی در نظریه رایج بازار مالی و رویکرد آن برای تنظیم بازار وجود دارد.
انتشار بحران در یک هفته: وی برای بیان نظرات خود درباره بحران مالی اخیر ابتدا به طور خلاصه به این موضوع اشاره میکند که بحران طی نزدیک به ۲ سال گذشته چگونه آشکار شده است. مازادها بعد از اینکه قیمتهای مسکن در ۲۰۰۶ به اوج رسیدند و وامدهندگان رهنی به گروههای کمدرآمد در اوایل مارچ ۲۰۰۷ اعلام ورشکستگی کردند، آشکار و این مسائل و مشکلات در اگوست ۲۰۰۷ تبدیل به بحران شدند. فدرال رزرو و سایر نهادهای حاکمیتی مالی معتقد بودند که بحران در بازارهای رهن کماعتبارها پدیدهای منزوی بود و تنها ممکن بود باعث زیانهایی نزدیک به ۱۰۰ میلیارد دلار شود. درمقابل، بحران با سرعت خیره کنندهای به سایر بازارها رسید. برخی صندوقهای مالی اعلام ورشکستگی کردند و برخی نهادهای مالی با مقررات شدید، بهویژه بزرگترین موسسه رهن امریکا، کانتریواید فاینانیانس، مجبور شد که برای بقا دست به دامان سایر نهادها شود.
اعتماد به ارزش اعتباری بسیاری از نهادهای مالی از بین رفت و وامهای بین بانکی مختل شد، در یک توالی سریع، بسیاری از بازارهای اعتباری محرمانه- از تعهدات بدهی وثیقهای گرفته تا اوراق شهرداری با نرخ مزایدهای- یکی پس از دیگری واژگون شدند. بعد از یک دوره آرامش نسبی و بهبود جزئی در سیستم، اپیزودهای بحران در ژانویه ۲۰۰۸ تکرار شد، این مساله در حوزه عمومی با مرگ یک تاجر رذل تسریع شد: در مارچ و با مرگ بیر استرنز؛ و سپس در جولای زمانیکه بانک ایندیمک، بزرگترین بانک پسانداز در لس آنجلس، به امانت رفت، چهارمین- بزرگترین شکست بانکی تاریخ امریکا تکرار شد. شدیدترین کاهش در سپتامبر اتفاق افتاد، با ورشکستگی نامنظم برادران لمن که در آن صاحبان اوراق تجاری که توسط لمن منتشر شده بود پولشان را از دست دادند.
سپس یک اتفاق باورنکردنی افتاد: سیستم مالی واقعا از پا افتاد. یک صندوق بزرگ بازار پول که در اوراق تجاری منتشر شده توسط برادران لمن سرمایهگذاری کرده بود اعلام ورشکستگی کرد. ارزش داراییهای آن به کمتر از ارزش میزان دلارهای سپردهگذاری شده در آن رسید، و این یعنی ناکامی در عمل به این وعده که سپردههای این صندوق کاملا امن و نقدشدنی هستند. این حادثه مسابقهای را در صندوقهای بازار پول شروع کرد و صندوقها خرید اوراق تجاری را متوقف ساختند. از آنجا که آنها بزرگترین خریداران بازار بودند، عملیات بازار اوراق تجاری متوقف شد. منتشرکنندگان اوراق تجاری مجبور بودند تا خطوط اعتباری خود را مختل و وامهای بین بانکی را کنار بگذارند. انتشار اعتبارات- برای مثال پوشش ریسک بالاتر و بیشتر از نرخ بهره بدون ریسک بازار- به سطوح بیسابقهای رسید و سرانجام بازار سهام به طور کامل با اضطراب روبرو شد. همه این اتفاقات در یک هفته افتاد. با سکته ناگهانی قلب سیستم مالی، احیای آن از بررسی مخاطرات اخلاقی – خطری که برای رهایی یک نهاد مالی دچار مشکل صورت میگیرد و رفتار بیاعتنا به آینده را ترویج میکند- پیشی میگیرد و نهادهای حاکم پول بیشتری به سیستم تزریق میکنند. ترازنامه فدرال رزرو طی دو هفته از ۸۰۰ میلیارد دلار به ۱۸۰۰ میلیارد دلار رسید. این پول کافی نبود و نهادهای پولی امریکایی و اروپایی وارد عمل شدند تا اجازه ندهند نهاد مالی دیگری ورشکست شود.
این معیارهای ]حمایتی[ بیسابقه یک پیامد به همراه داشتند: وامدهی بین بانکی شروع، نرخ پیشنهادی بین بانکی لندن بهتر و نشانههایی از فروکش کردن بحران مالی نمایان شد. اما تضمینی که بانکهای مرکز سیستم مالی جهانی در برآورده نمودن آن ناکام نمیمانند بحران جدیدی را تسریع کرده است که حاکمان سیستم مالی از آن بیخبرند: کشورهای پیرامون، در اروپای شرقی، آسیا یا امریکای لاتین نمیتوانند همین تضمینها را پیشنهاد کنند و سرمایه مالی با فرار از پیرامون به مرکز سرازیر میشوند. ارزش همه پولها در برابر دلار و ین کاهش یافته و حتی برخی هم با نرخ شتابان کاهش یافتند. قیمت کالاها همانند یک سنگ رهاشده کاهش یافت و نرخهای بهره در بازارهای نوظهور اوج گرفت. سوروس معتقد است که توالی جالب توجه حوادث تنها زمانی درک میشود که نظریه رایج رفتار بازار را کنار بگذاریم. میگوید که “به مثابه روشی برای تشریح بازارهای مالی، پارادایم جایگزینی پیشنهاد میکنم که از دو زاویه با نظریه رایج متمایز است. اول، بازارهای مالی شرایط فعلی را به شکل درست منعکس نمیکنند؛ آنها تصویری ارئه میدهند که همیشه تورش دارد یا از یک جنبه مختل است. دوم، بینشهای مختل شده توسط مشارکتکنندگان در بازار حفظ و گفته میشود که قیمتهای بازار در شرایط خاص میتوانند اصولی را تحت تاثیر قرار دهند که قیمتهای بازار برای انعکاس آنان پیشنهاد شدهاند. این ارتباط دایرهای میان قیمتهای بازار و واقعیت زیربنایی را من انعکاسپذیری مینامم”. این ارتباط دایرهای همیشه وجود دارد، و در شرایط خاص، منجر به بحرانهای مالی میشود. سورس عقده جالبی دارد. به نظر او “معمولا بازارها اشتباهات خود را تصریح میکنند اما گهگاه یک کجفهمی و تشریح نادرست وجود دارد که روشی برای تقویت مجدد روندی پیدا میکند که پیش از این در واقعیت وجود داشته و به همین منوال مرتبا خود را تقویت میکند”. از دید سوروس چنین فرایندهای خود تقویتی ممکن است بازارها را به دور از تعادل پیش ببرند. مگر اینکه چیزی برای خروج از واکنش انعکاسی اتفاق بیافتد، “زمانیکه این امر اتفاق میافتد روند مذکور ناپایدار میشود و زمانیکه تبدیل به یک فرایند خود تقویت شد در مسیر مخالف شروع به حرکت میکند و باعث یک سیر نزولی شدید خواهد شد”.
سوروس بحث میکند که “توالی معمولی رونق و ترکیدن یک شکل نامتقارن دارد، رونق به آرامی توسعه مییابد و به تدریج تسریع میشود. ترکیدن، زمانیکه اتفاق میافتد، تمایل دارد کوتاه و شدید باشد. این عدم تقارن ناشی از نقشی است که اعتبارات ایفا میکنند. همینکه قیمتها افزایش مییابند همین وثیقه و تضمین میتواند مقادیر اعتباری بیشتری را حمایت کند. قیمتهای در حال افزایش هم تمایل دارند تا موجب ایجاد خوشبینی شوند و استفاده بیشتر از بدهی برای سرمایهگذاری بیشتر را تشویق میکنند. در نقطه اوج رونق، ارزش وثیقه و میزان بدهی به اوج میرسند. زمانیکه روند قیمت برعکس میشود مشارکتکنندگان در معرض خطرند و همانطور که در همین بحران مشاهده شد، نقدکردن وثیقهها منجر به تسریع فاجعهآمیز سیرنزولی میشود. بنابراین به نظر سوروس حبابها دو بخش دارند: یکی روندی که در واقعیت جریان دارد و یکی هم کجفهمی مرتبط با روند. سادهترین و رایجتریم مثال در اینباره مربوط به داراییهای واقعی است. روند دربرگیرنده یک میل افزایشی به وامدهی و افزایش قیمتها است، کجفهمی این است که ارزش دارایی واقعی مستقل از تمایل به وامدهی است. قیمتها افزایش مییابد و اشتباهات پرداختهای رهنی کاهش مییابد. اینگونه است که حبابهای بازار دارایی واقعی، همانند حباب فعلی بازار مسکن، شکل میگیرند. این جالب توجه است که چگونه کجفهمی در نقابهای مختلف و با وجود تاریخ طولانی ترکیدن حبابهای بازار داراییهای واقعی ادامه مییابد. حبابها تنها مظاهر انعکاسپذیری در بازارهای مالی نیستند بلکه تماشاییترین مظاهر این بازارها هم هستند. حبابها همیشه در برگیرنده گسترش و انقباض اعتبارات بوده و تمایل به بروز پیامدهای فاجعهآمیز دارند. از آنجا که بازارهای مالی تمایل به تولید حباب دارند و حبابها باعث وحشت میشوند بازارهای مالی توسط نهادهای مالی حکومتی تنظیم میشوند. در ایالات متحده این نهادها شامل فدرال رزرو، خزانهداری، کمیسیون اوراق و ارز و …. است. سورس بر این عقیده خود پافشاری میکند که اگرچه بنیادگرایی بازار برمبنای قضایای نادرستی شکلگرفته است اما به خوبی منافع مالکان و مدیران سرمایه مالی را تضمین میکند. جهانیسازی بازارهای مالی به سرمایه مالی اجازه میدهد تا آزادانه حرکت کند و همین امر مانع از وضع مالیات توسط یک دولت مشخص بر آنها میشود. مقرراتزدایی مبادلات مالی، همچنین به منافع مدیران و سرمایه مالی نیز خدمت میکند، و آزادی نوآوری برای کسب سود توسط شرکتهای مالی بالاتر میرود. صنعت مالی به نقطهای میرسد که ۲۵ درصد از سرمایهسازی بازار سهام ایالات متحده و حتی درصد بالاتری را در برخی کشورها ارائه میکند. بنابراین سوروس به بیان نقاط ضعف سیستم مالی فعلی جهانی و به طور خاص نظام مالی امریکا میپردازد و پارادایم جدیدی را برای بررسی آن ارائه میکند. البته نقد سوروس با معرفی رویکرد او ادامه مییابد که من قصد پرداختن به آن را ندارم.