آیا بحران اخیر بهمثابه بحران علم اقتصاد است؟ یا آیا این بحران منجر به ایجاد بحران در علم اقتصاد خواهد شد؟ در پاسخ به این پرسش دو بینش وجود دارد: خیر و بله. ابتدا، درباره پاسخ منفی بحث میکنیم. درواقع این بینش چندین گزینه را مطرح میکند. اول اینکه اجماع پساکینزی بهخوبی از پس بحران برمیآید. در حقیقت تاکید بر محرک مالی (fiscal stimulus) فعلی در ایالات متحده از این بینش حمایت میکند که باید به بنیانهای کینزی بازگشت. این طیف از اقتصاددانان بر این موضوع تاکید میکنند که در شرایط فعلی مخارج بخش خصوصی با کاهش همراه است، و دولت باید تلاش کند تا مخارج عمومی را جایگزین آنها کند (یا به زبان مورد علاقه برخی دیگر از اقتصاددانان، بخش خصوصی در این شرایط ترجیح میدهد بیشتر پسانداز کند و بخش عمومی کمتر). این گروه معتقدند هیچگونه بحرانی برای اندیشه اقتصاد کلان به وجود نیامده و بهتر است علم اقتصاد را به حال خود بگذارید.
یک تفسیر جایگزین این است که براساس بحران اخیر جریان اصلی اقتصاد کلان گرفتار دردسر بزرگی شده است. در اینباره میتوان این پرسش را مطرح کرد که آیا تفکر مرسوم و جریان اصلی علم اقتصاد پاسخهایی منطقی برای موضوعات و مسائل سیاستگذاری اقتصادی فعلی ارائه میکند؟ (در جایی خواندم که ظاهرا دارون عجم اغلو مقالهای در دست تهیه دارد که در این مورد بحث میکند که مسائل و مشکلات عمیقتری برای علم اقتصاد و بهویژه مشکلات بنیادیتری برای اقتصاد خرد پیش میآید- مانند اینکه در پرتو بحران چگونه درباره شرکتها و شهرت فکر میکنیم).به عبارت دیگر پاسخ بینش دوم این است که علم اقتصاد با بحران روبرو شده است.
اما درمقابل، جریان اصلی علم اقتصاد و اقتصاد نئوکلاسیک معتقدند که اقتصاد کلان میتواند بهطور قطعی و بهشکل مفید به مهمترین پرسش روز پاسخ دهد.البته مهم ترین پرسش روز این است: آیا اقتصاد امریکا و جهان در خطر گرفتار شدن در رکود بزرگ دیگری، همراه با کاهش تولید و اشتغال روبرو است؟
پاسخ جریان اصلی علم اقتصاد به پرسش فوق این است: خیر؛ بهدلیل اینکه اقتصاددانان بعد از رکود بزرگ نکات بسیاری درباره علم اقتصاد و همچنین سیاستگذاری اقتصادی طی دهه ۱۹۳۰ و بعد از آن یاد گرفتهاند.
البته من در این مورد زیاد متقاعد نشدهام. شما چهطور؟
به نظر من نمیشه ۳۰۰ سال علم و با یه رکود برد زیر سوال. برای همین فکر می کتم پاسخ نه بهتر باشه اما نه با رویکرد کینزی. شاید بحران ۱۹۳۰ الگوی چندان مناسبی از لخاظ راه حل پس از بحران نباشه و ما رو هی هل بده به سمت کینز.
بلی بحران جاری به مثابه بحران در علم اقتصاد است.
بلی این بحران منجر به ایجاد بحران در علم اقتصاد میشود.
اگر بحران در علم به معنی وقوع چدیده چیش بینی نشده و یا وقوع پدیده بر خلاف انتظارا و پیش بینی مدل علمی باشد. انگاه بحران جاری مصداق مشحص بحران در علم اقتصاد است.
بر خلاف نظر شما واکنش جریان اصلی علم اقتصاد در برابر بحران یکدست و یکپارچه نیست.
جریان های حاشیه ای نیز چیز جدیدی برای عرضه ندارند.همین فقذان یکدستی شاهد دیگری بر وقوع بحران در علم اقتصاد است.
تاکید بر محرک های مالی و مداخلات جاری را نباید بازگشت به کینز ارزیابی کردو این مداخلات صرفن واکنش های غارج از اقتصاد نسبت به وقوع بجران در علم اقتصاد است. ماهیت موقتی و غیر تئوریک دارد.
اما علم اقتصاد تجزبه ای را در پیش رو دارد که به ان در ارزیابی و بررسی انتقادی مدل های مورد استفاده به قصد دقیق تر کردن ان کمک میکند.مدل هایی مناسب اقتصاد جهانی شده یا در حال جهانی شدن. دوره پر ارزش و سرنوشت سازی برای علم اقتصاد و اقتصاد جوامع در حال گذار است.