کتابخانه عمومی استکهلم

امان از این درسنامه های اقتصاد امریکایی

درس­ نامه­های جدیدی که در آمریکا درباره “اصول علم اقتصاد” و به قلم نویسندگان معتبری چون منکیو و استیگلیتز درآمده، مورد تحسین همگان قرار گرفته­اند. از دلایل تحسین و ستایش این کتاب­ها به وسیله مردم می­توان به روشن بودن آنها، استفاده محتاطانه از صورت­گرایی و رنگ­های درخشان و وجود عکس­ها و مقاله­های روزنامه­ها اشاره کرد که جذابیت ظاهری خاصی به آنها بخشیده­اند. اما هدف این کتاب­ها چیست؟ این­که دانشجویان را متقاعد کند نوع خاصی از استدلال وجود دارد که به آن “استدلال اقتصادی” می­گویند، می­توان به راحتی آن را درک کرد و از اعتبار جهانی نیز برخوردار است. این شیوه استدلال دو رکن اصلی دارد: یکی “قانون عرضه و تقاضا”؛ که زندگی روزمره خود تاکیدی است بر آن و دیگری این اصل است که بازار یک نظام “کارآمد” است- یعنی سازوکاری است که منابع را به بهترین نحو توزیع می­کند. البته اصل کارآمدی نه یک حقیقت تجربی و نه یک باور است بلکه یک منطق ریاضی است و این درست همان چیزی است که باید به خوانندگان عرضه می­شد. اما درعوض استدلال، دانشجویان با توصیف­های شاعرانه متعددی روبه­رو می­شوند، که یکی از آنها توصیف جذابی به نام “دست نامرئی” است. همگان می­دانند که اقتصاددانان در مواردی با هم اختلاف نظر دارند؛ با این حال این کتب درسی سعی بر آن دارند تا به دانشجویان بفهمانند که این اختلاف­ها بر سر مسائل جزئی است و در مورد مسائل بنیادی، نوعی توافق نظر عمومی به چشم می­خورد. برای نمونه، استیگلیتز (۱۹۹۷)، فهرستی از گزاره­هایی مطرح می­کند که ظاهرا همه اقتصاددانان با آن موافق­اند. منکیو (۱۹۹۸) نیز فصل اول کتاب خود را تحت عنوان “ده اصل اقتصادی” نوشته است و با بدیهی­انگاری این اصول، هرگونه بحث و یا عدم توافق بر سر آنها را منتفی می­داند. در فصل دوم “تفکر هم­چون یک اقتصاددان” وی ده طرح را پیشنهاد می­کند که همه با آن موافق­اند. این درست است که هر دو کتاب بر وجود اختلاف نظر صحه می­گذارند اما با تقسیم­بندی آن براساس “ارزش­ها”ی مختلف و نه تفسسیرهای مختلف، بعد شناخت­شناسی مساله را عقیم می­گذارند.

منکیو: “دست نامرئی جادویی”

منکیو در اولین فصل کتاب خود بیان می­کند که:”در مجموع وجود بازارهای رقابتی راهی مناسب برای سامان بخشیدن به فعالیت­های اقتصادی است” و برای تائید این ادعا به “دست نامرئی” آدام اسمیت متوسل می­شود. اقتصاددانی به نام اسمیت در کتاب خود، ثروت ملل، اظهار می­کند (و این یکی از مشهورترین اظهارات اقتصادی است) که به نظر می­رسد بنگاه­ها و افرادی که در یک بازار خاص مشارکت دارند، به­گونه­ای رفتار می­کنند که انگار دستی نامرئی هدایت آنها و بازار را بر عهده دارد تا همگی نتایجی مثبت و مطلوب به­بار آورند. یکی از اهداف این درس­نامه توضیح این مساله است که این دست نامرئی جادویی چگونه عمل می­کند. با مطالعه علم اقتصاد، شما می­آموزید که قیمت­ها ابزاری در دستان نامرئی است که با آن به اقتصاد نظم می­بخشند (تاکید دوباره). با این حال، منکیو هیچ گاه توضیح نمی­دهد که “این دست نامرئی” که قیمت­ها “ابزار” آن­اند واقعا چگونه کار می­کند و اگر هم دستان کاملا مرئی دلالان و واسطه­ها را در نظر داشته، هیچ حرفی از آن نمی­زند. در تمام کتاب به تحلیل تعادل عمومی ارو-دبرو که به عقیده بسیاری از اقتصاددانان نئوکلاسیک، معادل ریاضی “دست نامرئی” است، هیچ اشاره­ای نمی­شود. درعوض دانشجویان با گفته­های اغراق­آمیزی مانند “ظرفیت چش­مگیر دست نامرئی در سامان بخشیدن به اقتصاد” روبرو هستند.

اعجاز ساموئلسون و نوردهاوس و “فنر” استیگلیتز

ساموئلوسن و نوردهاوس (۱۹۹۸) هم برای پاسخ به پرسش “بازار چیست؟”، دست نامرئی را وسط می­کشند، “اعمال و اهداف” افراد مختلف “به­طور غیبی و به­وسیله نظامی از قیمت و بازار هماهنگ می شود”. البته ساموئلسون و نوردهاوس ترجیح می دهند به جای “جادو”ی منکیو معجزه را به کار برند. آنان می نویسند “یک معجزه واقعی آن است که کل این نظام بدون هیچ­گونه اعمال نظر و هدایت از طرف فرد خاصی می مند.” و “دولت در بخش اعظم زندگی اقتصادی ما مداخله­ای ندارد و اینکه یکی از عجایب جامعه ما است”. با آنکه “کمبودهایی” در اقتصاد بازار مشاهده می شود اما ویژگی­های اعجاز آنگیز آن است که اهمیت دارد. استیگلیتز به اندازه ساموئلسون و نوردهاوس شیفته این موضوع نیست، اما اصل حرف آنها یکی است. نوآوری او در استفاده از استعاره است. وی در توضیح اینکه بازار چگونه عمل می­کند ، “وزنه ای که از یک فنر آویزان است” را جایگزین دسته نامرئی می کند که به تدریج از دامنه حرکت آن کاسته می شود تا به تعادل برسد. استگلیتز هم مانند منکیو و ساموئلسون و نوردهاوس، برای توضیح چگونگی عملکرد بازار از اصطلاحات اقتصادی استفاده نمی کند.

بازار چیست؟

همه این درس­نامه­ها در توضیح چگونگی تعیین قیمت­ها در “بازار” و چگونگی علکرد بازار ناکام اند. قیمت­ها از کجا می­آیند؟ چه کسی آنها را تعیین می کند؟ نوسان آنها چگونه است؟ هیچ پاسخی به این پرسش­ها داده نمی­شود، آنها هم درحالی­که “دست نامرئی” به وسیله نظام قیمت­گذاری عمل می­کند. وقتی منکیو مثالی عینی مطرح می­کند و این بحث منطقی را پیش می­کشد که “یک فروشنده دلایل کمی برای فروش کالای خود زیر قیمت جاری دارد و اگر هم بالاتر بفروشد، مصرف کنندگان کالای مورد نظر را از جای دیگری تهیه می کنند.” آیا این واضح نیست؟ اقتصاد آن قدر ساده است که … اما پرسش چگونگی تعیین قیمت، از جمله همین قیمت جاری، هنوز هم بی جواب می ماند. ساموئلسون و نوردهاوس هم روش مشابهی را به کار می برند، اما با استفاده از استعاره ای متفاوت. آنان می نویسند:”در یک بازار، قیمت­ها بین تولید کننده و مصرف کننده هماهنگی ایجاد می کنند … قیمت­ها تسمه گرداننده سازوکار بازارند”. البته مانند دیگر درسنامه ها، ساموئلسون و نوردهاوس هم از ارائه پاسخی به این پرسش اساسی که “قیمت­ها چگونه تعیین می­شوند؟” طفره می­روند.

نتیجه­گیری

در این کتاب­ها چنین فرض شده که بازار ابزاری کارآمد است که به وسیله دست نامرئی هدایت می­شود، اما به این پرسش اساسی که قیمتهای بازار چگونه تعیین می شوند و چگونه انتخاب­های فردی با هم هماهنگ می­شوند توجهی نشده است. فقط وقتی که بحث نواقص بازار (عدم تقارن اطلاعاتی، آثار جانبی، کالاهای عمومی و غیره) پیش می آید، آنان دلایل جالبی اقامه می کنند. به­نظر نویسندگان “راه حل” مشخصی برای این قبیل مشکلات وجود ندارد. در عوض نتیجه به فاکتورهایی که در نظر گرفته می­شوند، اهمیت نسبی نیروها و منافعی که در کارند و در بسیاری از موارد، معیارها و ارزش­هایی که مردم قبول دارند، بستگی دارد. عجیب است که این مباحث و اظهار نظرها بدون آن­که از “ابزارهای” مشهور موجود در اقتصاد خرد استفاده شود، مطرح می­شوند. اما باید دانست که خود این “ابزارها” هم فقط بر یک دنیای تخیلی انطباق دارند و با دنیایی که ما در آن زندگی می­کنیم ناسازگارند.

این متن از کتاب اقتصاد پسامتعارف انتخاب و ترجمه شده است. البته پیشتر نیز یک نفر که نامش را به خاطر ندارم آن را در نشریه کتاب ماه علوم اجتماعی ترجمه و چاپ کرده است.  

عقلانیت فردی؛ عقلانیت جمعی

رابطه حزبی و کنش سیاسی را می­توان به سه روش تشریح کرد. اول؛ احزاب از این نظر که اشکال معینی از رفتارها را در میان پیروان خود ترویج می­کنند و هم­چنین از نظر میزان درگیری رهبران سیاسی­شان در انواع مختلفی از فعالیت­های سیاسی با هم تفاوت دارند. هویت حزبی می­تواند انگیزه مستقیمی برای مشارکت سیاسی در انتخابات باشد، و اعضای حزب هم معمولا سعی می­کنند در راستای خواسته­ها و انتظارات رهبران حرب قدم بردارند. دوم؛ اعضای احزاب مختلف، احتمالا، ترجیحات متفاوتی نیز در مورد کالاهای عمومی و اهداف سیاستی دارند. برداشت­های افراد حزب از اثربخشی بالقوه و اخلاقی بودن رفتار سران حزب برای دست­یابی به این اهداف متفاوت است. از این­رو می­توان تفاوت­های رفتاری احزاب را براساس انگیزه­های مرتبط با کالاهای عمومی توضیح داد که انگیزه مشارکت را در افراد بیشتر می­کند. سوم؛ سایر انگیزه­های مادی، اجتماعی و روان­شناسی نیز می­تواند به هویت حزبی و مشارکت سیاسی مرتبط باشند؛ برای مثال ممکن است اعضای احزاب مختلف برداشت­های متفاوتی از آسیب ناشی از مشارکت در فعالیت­های اعتراض­آمیز داشته باشند. اما در این میان به گمان من مساله کالاهای عمومی از اهمیت زیادی برخوردار است. البته کالاهای عمومی فقط کالاهای عمومی مانند پارک و تلفن عمومی نیستند؛ بلکه نارضایتی از سیاست­های مختلف یک دولت و اثبات هر روزه شهروند بودن، در خصوص مشارکت سیاسی در انتخابات بسیار مهم تلقی می­شوند. برای مثال در کشوری مانند آلمان حزب سبز از این­که دولت برای امور نظامی پول هزینه کند ناراضی خواهد بود و برای نشان دادن مخالفت خود با این سیاست در انتخابات شرکت می­کند. به عبارت دیگر میزان مطلوبیت و رضایت فردی­ شهروندان از سیاست­های مختلف دولت می­تواند انگیزه­ای برای حضور در انتخابات باشد. اما از سوی دیگر، براساس نظریه کنش و رفتار عقلایی تقاضا برای کالاهای عمومی لزوما منجر به مشارکت سیاسی اعضای یک حزب نخواهد شد: به دلیل مساله سواری مجانی از یک سو و ناامیدی آنان از موفقیت کنش جمعی. در مورد دوم؛ ابتدا افراد باید مطمئن شوند که کنش جمعی و مشارکت در انتخابات موفق خواهد شد. اما مشخص است که حتی احتمال قوی برای موفقیت­آمیز بودن کنش جمعی مشارکت سیاسی در انتخابات، انگیزه لازم برای حضور در انتخابات را به تنهایی برای فرد فراهم نمی­کند. مساله سواری مجانی وارد عمل می­شود و همین امید موفقیت در انتخابات پای بسیاری را برای حضور در آن سست می­کند. اما حداقل دو مساله می­تواند بر سواری مجانی غلبه کند: برداشت فرد از این­که او می­تواند تاثیرگذار باشد و در کنش جمعی نقش به­سزایی ایفا کند؛ تشویق همگانی برای حضور در انتخابات یا همان “عقلانیت جمعی”. در حالی­که عقلانیت فردی در انتخابات دلالت بر سواری مجانی می­کند، عقلانیت جمعی دال­بر حضور و مشارکت در انتخابات و نقض مساله پارادوکس رای­دهندگان است. به عبارت دیگر این­جا اعضای یک حزب به این نتیجه می­رسند که وحدت جمعی­شان می­تواند عامل موفقیت­شان برای دست­یابی به کالاهای عمومی مورد نظرشان باشد: این کالای عمومی می­تواند هر چیزی باشد.   

نظام پاداش در بانک ملت

مدتی پیش در یکی از باجه­های بانک ملت با کارمند باجه بحثم شد. از بانک بیرون آمدم، ناگهان دیدم کارمند از در پشت بیرون آمد و نزدیک بود دست به یقه بشیم. البته هرچی هم از دهنش بیرون آمد به من گفت. از او به دفتر مرکزی بازرسی بانک ملت شکایت کردم. گفتند رسیدگی می­کنیم. امروز به شعبه­ای نیمه ممتاز از بانک ملت رفته بودم، دیدم همان کارمند باجه در این بانک مشغول به کار است. فهمیدم که در بانک ملت نظام پاداش و جریمه چگونه کار می­کند و به چه مفهومی است.

بیمه: خروج یا تعهد؟

امروز با یکی از دوستان بیمه­ای بحثی داشتیم: سوال او این بود: چرا همین­که شخص خودرو خود را بیمه می­کند بی­احتیاطی او بیشتر می­شود؟ گفتم علم اقتصاد برای این مساله پاسخ مناسب و جالبی دارد: علم اقتصاد از این مساله با نام مخاطرات اخلاقی نام می­برد؛ به این معنی که در اثر وجود بیمه کامل در برابر نتایج تصادف، مطمئنا، احتمال بی­احتیاطی و در معرض تصادف و خطر قرار گرفتن توسط بیمه شده نیز بیشتر شود. همین­جاست که استراتژی تعهد پا به میدان می­گذارد و می­گوید که: برای برخورد با مخاطرات اخلاقی باید روش­هایی برای حرکت به سمت منطق تعهد ایجاد شود؛ باید بیمه­شده را در معرض برخی از هزینه­های تصادف قرار داد؛ برای مثال فرانشیز بیمه و پرداخت حق بیمه در بیمه­های درمانی. اما اگر بیمه­شده تصور کند که کل هزینه­ها بر دوش بیمه­گذار است بدون شک همیشه در معرض مخاطره اخلاقی است. به عبارت دیگر در این مورد منطق خروج چندان جواب نمی­دهد.

بعد از آن بحث به استراتژی مقابله با ریسک رسید. خرید سهام مثال جالبی بود تا بتوانم منظورم را بهتر برای او تشریح کنم: استراتژی خرید سهام این است که همه تخم­مرغ­های خود را در یک سبد نگذارید. فرد اغلب پاسخی غیرارادی را برای مقابله با هر مساله ریسک پیدا می­کند؛ راه­حلی که در استراتژی خروج باب است؛ همه تخم­مرغ­هایتان را درون یک سبد نگذارید یا منابع مالی را به­جای یک یا چند شرط­بندی بزرگ برای شرط­بندی­های کوچک مورد استفاده قرار دهید. توصیه گوناگون­سازی برای تقسیم تخم­مرغ­ها میان تعداد زیادی سبد این فرض ضمنی را در بردارد که سبدها داری مشخصات ثابتی هستند ( برای مثال فرض می­شود با یک احتمال معین تخم­مرغ­های درون سبد، با افتادن یا لغزش سبد خواهند شکست). در مقابل گروهی دیگر معتقدند: اگر مشخصات برخی از سبدها به طور معناداری بتواند با بذل توجه و کنترل بر یک یا چند سبد تغییر کند، در این صورت استراتژی دوگانه کاهش خطر ظهور می­کند. همه تخم­مرغ­هایتان را در یک یا چند سبد بگذارید به دقت مراقب آنها باشید، و مطمئن باشند که سبدها نمی­لغزند و نمی­افتند. به­واقع منطق تعهد از طریق مشخصات انعطاف­پذیر وارد عمل می­شود در حالی­که منطق خروج چندان به این موضوع علاقه­ای ندارد.

انتخابات هم از هیمن منطق پیروی می­کند: شاید بهتر باشد که اصلاح­طلبان در مرحله اول تخم­مرغ­های خود را در چند سبد قرار دهند و تا چند روز مانده به انتخابات صبر کنند. البته در مقابل گروهی دیگر معتقدند که بهتر است اصلاح­طلبان تمام تخم­­مرغ­های خود را در یک سبد بگذراند.  

Previous Entries Next Entries