دیوید هیوم: این برخلاف عقل نیست که ترجیح دهیم جهان ویران شود تا آن که خراشی بر انگشتانمان بیفتد
انتخابات و تامین اجتماعی
انتخابات ریاست جمهوری در راه است، اما تجربه انتخابات پیشین نشان میدهد که هیچ یک از کاندیداهای ریاست جمهوری هیچ برنامه خاصی برای مساله تامین اجتماعی در ایران ندارند و ارائه نمیدهند. یکی از دلایل بیتوجهی به تامین اجتماعی یا حداقل عدم توجه مستقیم به این مساله در شعارهای انتخاباتی این بوده که تامین اجتماعی و تامین هزینههای آن دردسرساز نبوده است. در سالیان گذشته نسبت منابع مالی سازمان تامین اجتماعی به نسبت مصارف آن بیش از یک بوده و فاصله زیادی با نقطه سربهسری داشته است. لذا سیاستگذاران، کاندیداهای انتخابات و کسانی که برنامههای آنها را تهیه میکنند چندان این موضوع را مهم نمیدانند. اما نسبت وابستگی یا نسبت جمعیت بازنشسته به فعال در طی سالیان اخیر در ایران و البته در میان کسانی که سازمان تامین اجتماعی نسبت به آن متعهد است یعنی بیمهشدگان این سازمان با کاهش روبرو بوده است. به عبارت دیگر تعداد کارگران فعال در حال کار بهازای هر فرد بازنشسته در حال کاهش بوده و بنابراین، وجوه ورودی به صندوق تامین اجتماعی در حال کاهش و در طرف مقابل وجوه خروجی از آن در حال افزایش است. نسبت وابستگی در سازمان تامین اجتماعی در فاصله سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۸۵ به طور مداوم در حال کاهش بوده است و این، حکایت از کاهش همین نسبت در سطح جامعه ایران دارد. به این ترتیب این صندوق بازنشستگی تامین اجتماعی در سالهای بلوغ خود بهسر میبرد و برابری منابع و مصارف این سازمان در همین سالها سر خواهد رسید یا شاید هم سر رسیده باشد. براساس سرشماری آماری سال ۱۳۸۵ تعداد افراد بالای ۶۵ سال ایران که در واقع مستمریبگیران سازمان تامین اجتماعی در همین گروه جای دارند در دوره ده ساله ۱۳۸۵-۱۳۷۵ بیش از ۴۰% افزایش یافته است که نشان از اهمیت تامین اجتماعی برای آنان دارد. پس، مساله اصلی، تامین مالی درآمد دوران بازنشستگی بازنشستگان است. پس در فاصله سالهای ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۵ بر تعداد این بازنشستگان افزوده و اهمیت آنان بیشتر شده است. همین امر نشان دهنده اهمیت سرمایهگذاری برای سازمان تامین اجتماعی است. و لازم است که کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری در این مورد خاص برنامهای شفاف ارائه دهند. برای مثال بهجای اینکه به مساله مطبوعات و روزنامهها و گفتمان بپردازند، بهطور شفاف به مساله تامین اجتماعی اشاره و سیاست خود را در قبال آن بیان کنند. کاهش نسبت وابستگی در سازمان تامین اجتماعی ایران که همگام با سایر کشورهای جهان در حال وقوع است اهمیت مدیریت وجوه این سازمان و شیوه سرمایهگذاری آن را نشان میدهد. عدم توجه به این مساله ریسک پیشروی بیمهشدگان و ذینفعان تامین اجتماعی را افزایش میدهد که در آتیه میتواند منجر به بروز مشکلات متعددی برای تامین اجتماعی کشور شود. ریسکهای پیش روی ذینفعان تامین اجتماعی را میتوان در چهار گروه مستقل دستهبندی کرد: ۱- شکست دولت برای عمل به وعدههای بازنشستگی، ۲- استفاده ( یا سوء استفاده) از وجوه متعلق به بیمهشدگان توسط دولت برای دستیابی به اهداف اجتماعی بهجای تلاش برای تحقق وعده تامین درآمد بازنشستگی، ۳- عملکرد ضعیف صندوق بازنشستگی به دلیل استفاده از وجوه متعلق به بیمهشدگان برای اعطای وامهای مستقیم یا بهعنوان منبع ذخیره مالی برای دولت؛ و ۴- از دست رفتن وجوه صندوق به دلیل فساد یا ضعف مدیریت. البته بهگمان من همیشه در آستانه انتخابات خطر و ریسک سوم بیش از هر چیز وجوه مالی متعلق به ذینفعان تامین اجتماعی را تهدید میکند که ممکن است وجوه مالی متعلق به این صندوق در راستای دستیابی به اهدافی مهم از نامرتبط به این ذینفعان مورد استفاده قرار گیرد. وجوه متعلق به بیمهشدگان همه دولتهای جهان را وسوسه میکند تا وجوه صندوق را در راستای اهداف سیاسی و شخصی برخی افراد مورد استفاده قرار دهد، این وسوسهها با توجه به این حقیقت افزایش مییابد که معمولا پرداختهای صندوق به اعضای آن در آینده دور انجام خواهد شد در شرایطی که منابع صندوق معمولا در دسترس دولت بوده و مزایای حاصل از بهرهبرداری از آن مستقیم و آنی است. بهتر است که کاندیدا بهطور شفاف رویکرد و بینش خود را در خصوص مساله حکمرانی در سازمان تامین اجتماعی بیان کند.
پاریس: سرمایه مدرنتیه
اکنون بار سومی است که این دو خط کوفتی را می نویسم. کتابهای پاریس سرمایه مدرنتیه نوشته دیوید هاروی، رفاه، آلتروئیزم و منفعت از مجموعه علوم اجتماعی در حال ترجمه هستند. بار اول ۲۰ دقیقه طول کشید تا لینک کتابها و نویسندگانشان را بگذارم.بار دوم ۲۵ دقیقه. اما هر دو بار اینترنت قطع شد. اما اینبار دیگر بی خیال لینکها شدم. به همین دلیل به حامد قدوسی و گلشیفته فراهانی توصیه می کنم برنگردند.
مکمل های نهادی
مکملهای نهادی
آیا اقتصاد ایران دارای ویژگی وجود مکملهای نهادی است؟ در ابتدا برای اینکه منظورم از مکملهای نهادی مشخص شود میکوشم با استفاده از یک مثال مفهوم مکملهای نهادی را بیان کنم: چین و مکملهای نهادی هنک کنگ. یک مثال جالب در این زمینه نقشی است که زیرساختهای نهادی اجرای قرارداد در هنگ کنگ در فرایند گذار اقتصاد چین به یک اقتصا بازار ایفا نمودهاند. این نکته اکنون به خوبی درک شده است که رشد قابلتوجه چین از زمان شروع اصلاحات و اتخاذ سیاست درهای باز در اواخر دهه ۱۹۷۰ به طور گسترده از سرمایهگذاری های مستقیم خارجی و صادارت کالا مشتق شده است. هر چند در ۱۹۷۷ اقتصاد چین واقعا به بازار اقتصاد جهانی متصل شده بود اما در همین حال اقتصاد داخلی این کشور تقریبا و به طور کامل در یک نظام دستوری تحت سیطره دولت به حیات خود ادامه میداد. چگونه چنین اقتصادی میتواند علیرغم نوباوگی زیرساختهای نهادیاش در زمینه مبادله بازار و اقتصاد بازار، سرمایهگذاری خارجی عظیمی را جذب نماید؟ درواقع، بخشهای عظیم جریان سرمایه و صادرات کالا از چین از طریق هنگ کنگ صورت میگرفت، جاییکه زیرساختهای اجرا و الزام قرارداد به طور نسبتا خوبی توسعه یافته بود و صلاحیت افراد در زمینه قانون، حسابداری، مشاوره، تدارکات و حملونقل و زبانهای خارجی از پیش وجود داشت یا به طور نسبتا آسان از خارج وارد کشور میشد. زمانیکه اقتصاد چین وارد مبادله با بازارهای خارجی شد به شکل تدریجی قادر به کسب ویژگیهای بازار از طریق مکملهای نهادی در زیرساختهای هنگ کنگ شد. به عبارت دیگر از رهگذر وجود هنگ کنگ و زیرساختهای نهادی آن گذار اقتصاد چین به سوی کسب موفقیتهای چشمگیرش شروع شد. این مثال نشان میدهد که صرفا اتخاذ سیاست درهای باز برای جذب سرمایهگذاری خارجی کافی نیست. اما فهرستی از مکملهای نهادی همانطور که در بالا نی اشاره شد عبارتند از زیرساختهای مانند حملونقل، زمینه اجرای قانونی قراردادها، امنیت سرمایهگذاری، تخصص بر زبانهای خارجی و تخصصهای مشاوره و …. هنگ کنک نقش یک منطقه آزاد را برای اقتصاد چین ایفا میکرد که زمینه جذب سرمایههای خارجی را داشت. اما اقتصاد ایران در شرایط فعلی از وجود چنین منطقهای که این نقش تسهیلگر و مکمل را ایفا کند بیبهره است. زیرساختهایی مانند حملونقل در اقتصاد ایران دارای مشکلات فراوانی هستند. برای مثال تعداد ترمینالهای حملو نقل چند منظوره در سواحل جنوبی ایران خیلی کم است و همین امر ورود و خروج کالاها را با مشکلاتی همراه میسازد. قوانین و قواعد حاکم بر اجرای قراردادها و انجام مبادلات در سپهر اقتصادی ایران باید مطابق با قواعد حاکم بر قراردادهای بینالمللی تغییر کند. اما مهمترین مساله در زمینه مکملهای نهادی پیوندهای بسیار شدید میان دو حوزه سیاست و اقتصاد است که البته از حوزههای اجتماعی و فرهنگی نیز تاثیر میپذیرند. قلمرو اقتصادی و رفتار بازیگران این عرصه و قواعد بازی آن همگی تحت تاثیر قواعد بازی و رفتارهای بازیگران عرصه سیاست است. هر گونه قانونگذاری در عرصه سیاست و هر تصمیمگیری و سیاستگذاری سیاسی قلمرو اقتصاد را متاثر میسازد. لذا برای حرکت به سوی اقتصادی با شرایط برتر شناسایی پیوندهای میان این دو قلمرو بسیار مهم است. البته باید بر این نکته تاکید کنم که قلمرو سیاست فقط قواعد رسمی را تعیین میکند و این قلمرو اجتماعی است که قواعد غیررسمی میماند برای حوزه اجتماعی.
پ.ن:(به دلیل فوتبال اینتر و منچستر از ادامه دادن مطلب منصرف شدم بعدا آن را ادامه می دهم).
کتابی که خواندم
دیروز کتاب “واپسین وارث تخت و تاج قاجار، سلطان حمید میرزا قاجار” از مجموعه تاریخ شفاهی ایران را خواندم. مجموعه تاریخ شفاهی ایران به کوشش حبیب لاجوردی و در مرکز مطالعات خاورمیانه، طرح تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد تهیه شده است. این گفتگو نیز مانند سایر کتب این مجموعه جذابیتهای خاص خود را دارد. کتاب را نشر ثالث منتشر کرده است.