خروج یا تعهد؟ بازی های به هم پیوسته

مثال اول: فرض کنید در محیط کار، کارمند یا کارگری به دلایل مختلف از زیر کار شانه خالی کرده و کارفرما نیز به دلایلی مختلفی نمی­تواند او را اخراج کند. برای مثال در یک شرکت دولتی صرفا به دلایل قانون کار و با توجه به رسمی بودن فرد نمی­توان به راحتی او را اخراج کرد. اگر این فرد هر روز اینترنت بازی کند، با تلفن حرف بزند یا روزنامه بخواند هیچ­کاری برای تنبیه او نمی­توان کرد. به عبارت دیگر در این موارد مدیر این شرکت می­تواند تشخیص دهد که کارمند یا کارگرش از زیر کار در می­رود اما نمی­تواند واکنش خاصی به رفتار او نشان دهد. گزینه دیگر این است که کارفرما نمی­تواند این فردِ از زیرِ کار دررو را به شدت تنبیه کند به دلیل این­که هزینه استخدام و آموزش یک کارگر جایگزین بیش از منافع حاصل از کارایی و کار صادقانه او خواهد بود. حتی اگر کارفرما چندین نوع قرارداد استخدامی را مورد استفاده قرار داده باشد که شامل تهدید به اخراج کارگر از زیر کار دررو و جایگزینی او با فرد جدیدی هم باشد، این گزینه تهدیدی صرفا زمانی کارساز است که در میان کارکنان هیچ­گونه ائتلافی برای کم­کاری و از زیر کار در رفتن وجود نداشته باشد، چراکه منافع کار کارا و صادقانه از سوی سایر کارگران می­تواند هزینه جایگزینی یک کارگر منفرد را جبران کند. در غیر این­ صورت اگر کارکنان برای کم­کاری ائتلاف کرده باشند تقریبا این گزینه تهدیدآمیز نیز جواب نخواهد داد. البته این قبیل ائتلاف­ها که در شرکت­های دولتی نیز به کرات مشاهده می­شود تنها ائتلافی رسمی و نوشته شده نیستند بلکه غیررسمی و نانوشته­اند اما خیلی زود می­توانند جماعتی را با خود همراه کنند. کشورهای اروپای شرقی مثال خوبی از این موارد هستند.

مساله را از زوایه دیگری بررسی کنیم. مدیران پیوسته با تصمیم­گیری­های مشابهی در این مورد روبرو هستند: زمانی­که گروهی از  کارگران عملکرد مطلوبی ندارند- ممکن است کارگران، مهارت­های لازم برای استفاده لازم از تکنولوژی جدید را نداشته باشند، برای نمونه در یک شرکت حمل و نقل با پیشرفته شدن کامیون­ها و استفاده از تکنولوژی و کامپیوتر در آنها دیگر رانندگان قدیمی به کار نمی­آیند- مدیر دو انتخاب پیش­رو دارد. یک گزینه این است که توانایی کارگران را ثابت فرض نماید، بنابراین لازم است ترکیب گروه کارگران را به هم زده و از این طریق مشخصات مورد نظر خود را در میان کارگران بدست بیاورد و گروهی را اخراج و افراد مطلوب را استخدام کند. به عبارت دیگر او بازی را به­هم زده و سعی می­کند تا مهره­ها را آن­جور که فکر می­کند درست است کنار هم بچیند و کارایی شرکت و سازمان خود را افزایش دهد. گویی او در بازی خروج و اعتراض، خروج را برگزیده است. رویکرد خروج معتقد است که گزینه مطلوب با تعویض گزینه نامطلوب به دست می­آید. این گزینه، حکمرانی شرکتی به شیوه­ امریکایی است. گزینه دوم این است که مدیر با تعهد بیشتر نسبت به کارگران برخورد نموده و برای بهبود ویژگی­های مهارتی آنان تلاش نماید تا آنکه عملکرد کارگران رضایت بخش گردد. البته این گزینه دارای مسائل و مشکلات خاص خودش است و می­تواند نتایج مطلوبی هم به همراه داشته باشد. برای مثال ممکن است رانندگان همان شرکت حمل و نقل گرچه دانش کمی دارند اما به دلیل تعهد شرکت نسبت به تامین اشتغال آنها، تمایل بیشتری برای یادگیری مهارتهای مورد نیاز جدید داشته باشند و مهارتهای پیشینی آنها نیز در آموختن مهارتهای جدید بهشان کمک کند. این­بار مدیر گزینه اعتراض وفادارانه را انتخاب کرده و می­کوشد تا از این طریق بر مشکلات محیط کار فائق آید. در ادبیات خروج و اعتراض، این گزینه دوم را منطق تعهد می­نامند. این شیوه، حکمرانی شرکتی به سبک ژاپنی است. در رویکرد تعهد، گزینه مطلوب با تغییر ویژگی­های گزینه نامطلوب به دست می­آید. طرفداران این بینش معتقدند در شرایط وجود تعهد دو جانبه میان مدیر و کارکنان، آنها دلیلی دارند تا تلاش پنهان خود را برای بهتر شدن عملکرد شرکت به­کار گیرند. اما اگر تعهد کم و متقابلی میان کارمندان و مدیریت بنگاه وجود داشته باشد (گزینه خروج)، تقریبا کارمندان دلیلی ندارند تا تلاش پنهان خود را به کار بگیرند و انگیزه­ای نیز برای سرمایه­گذاری زمان و تلاش در مهارت­های تخصصی مورد نیاز شرکت ندارند. به طور متقابل مدیریت نیز انگیزه ناچیزی برای به­روز کردن و ارتقای مهارت های کارمندانی دارد که دارای تخصص مورد نیاز شرکت نیستند و چه بسا کارمندان خودفروشی کرده و پیشنهاد شرکت دیگری را قبول کنند که نیازی به یادگیری مهارتهای جدید ندارد. پس می­توان نتیجه گرفت که براساس گفته آلبرت هیرشمن و دیوید الرمن: روابط خروجِ با اعتماد پایین و روابط تعهدِ با اعتماد بالا هر یک تمایل به تقویت خود دارند، در واقع آنها دو تعادل سازمانی متفاوت هستند.   

مثال دوم: سهامداران شرکتی را در نظر بگیرد که براساس قواعد وال استریت پرتفوی خوبی برای خود درست کرده­اند. اگر عملکرد شرکت نامطلوب باشد، هزینه های مبادله برای سهامداران دور افتاده ناراضی و خواهان سازماندهی، تجدید ساختار و تغییر واقعی امور شرکت بسیار بالا خواهد بود، درحالی­که بازدهی های حاصل از سازماندهی برای سهیم شدن تمام سهامداران در منافع ناشی از تجدید ساختار کافی نیست. بنابراین یک مشکل قوی در راه شکل­گیری کنش جمعی سهامداران و تغییر ویژگی­های نامطلوب شرکت وجود دارد. از این­رو سهامداران “قانون وال استریت” را مورد استفاده قرار می دهند، یعنی اگر فردی این روش را دوست ندارد، خروج می­کند و سهام خود را می­فروشد. اما وای به حالتی که دیگر همین گزینه خروج هم امکان­پذیر  نباشد. برای نمونه مساله خصوصی­سازی کوپنی را در نظر بگیرید. اگر سهامداران متوجه بشوند که شرکتی که سهام آن را دارند زیان­ده است به دلیل ناتوانی مالی، دورافتاده بودن و زندگی در نقاط پراکنده شکل­گیری ائتلافی در میان آنان برای تغییر و تجدید ساختار شرکت تقریبا غیر ممکن است و توان فروش سهام زیان­ده را هم که ندارند. البته شرکت­های ژاپنی درست از رویکرد دیگری استفاده می­کنند و منطق تعهد را مورد استفاده قرار می­دهند و از این راه به نتایج مورد نظر خود می­رسند.

مثال سوم: کارفرمایی را در نظر بگیرید که چندین قرارداد پیمان­کاری دارد و پیمان­کاران به روش­های مختلف در پروژه­های او کم­کاری می­کنند یا کار را به موقع تحویل نمی­دهند. کارفرما و صاحبان سرمایه مکانیزمی را طراحی و اعلام می­کنند پروژه­هایی که به موقع تمام نشوند تامین مالی نخواهند شد و در مقابل پروژه­هایی که به موقع کار خود را تحویل دهند پرداخت به موقع خواهند داشت. شاید بتوانند از این طریق بر برخی از مشکلات خود فائق آیند. البته در این مورد کارفرما یک مشکل اساسی دارد و آن این است که پروژه­های دارای عملکرد خوب را از بد تشخیص دهد. با هم خروج یا تعهد.          

مثال چهارم: امروزه آلودگی محیط زیست به یکی از مشکلات مهم تبدیل شده و دامن کشورهای در حال توسعه­ای مانند ایران را نیز گرفته و بیشتر هم می­گیرد. طبیعت به مثابه منابع مشترکی است که در اختیار تمامی بازیگران عرصه اقتصاد و اجتماع قرار دارد، اما آنها نه تنها برای حفاظت از آن تلاش نمی­کنند که باعث آلودگی آن­هم می­شوند. سری به جنگل­های شمال بزنید این فاجعه عظیم را به خوبی رویت می­کنید. برای حل تمامی مشکلات فوق راه­حل­های مختلفی با رویکرد صرفا اقتصادی اعمال شده است. اما در این­جا به یک رویکرد اقتصادی حک شده در آداب و رسوم اجتماعی اشاره می­کنم:

 فرض کنید استخری از منابع مشترک وجود دارد. اگرچه بازی­گران این قلمرو از منابع مشترک استخر سوء استفاده (برای سوء استفاده از منابع : استفاده شخصی از وسایل اداری؛ شانه خالی کردن از تلاش برای بقا و از زیر کار در رفتن؛ کم­کاری مدیریت شرکت در غیاب سهامداران ؛ مدیریت به دنبال منافع شخصی خود باشد نه سهامداران و …) می­کنند، اما به دلایلی نمی­توان از سوء استفاده آنها جلوگیری کرد و در این مورد مکانیزم های تکراری نمی­تواند اجرایی شود. با این حال اگر “اعضای استخر منابع مشترک، همگی به یک قلمرو مبادله اجتماعی مشخص تعلق داشته باشند” به گونه­ای که مازادهای بزرگ ناشی از آن بتواند برای هماهنگی در امور اجتماعی مانند تشریفات مذهبی، شادمانی، کمک­رسانی در زمان­ بروز مشکلات فردی و مسائلی از این دست به­کار گرفته شود، در نتیجه سوء استفاده در دامنه استخر مشترک منابع می­تواند به طور رسمی و با محرومیت کنش­گران و بازیگران از حقوق اجتماعی مذکور مجازات شود. برای مثال در میان کارکنان یک شرکت، تلاش جهت ارتقای سطح کیفیت محصولات شرکت می­تواند با وجود انگیزه نفع بردن همگی آنها از مازاد تولید و افزایش سود به شیوه­هایی مانند فوق، تقویت شود یا کیفیت محیط طبیعت توسط جامعه شهروندانی محافظت شود که ارزش­های مشترکی برای آنها اهمیت دارد.   

 

بازار کتاب: اندیشه های اقتصادی لودویگ فون میزس

اندیشه­های اقتصادی لودویگ فون میزس، یک بازنگری انتقادی، کتابی است مشتمل بر مجموعه­ای از مقالات درباره فون میزس. فریتز مکلوپ، لورنس اس.ماس، ایزرئیل ام.کرزنر، ویلیام بوم گارت و کارن آی.وان نویسندگان این کتاب هستند. کتاب ترجمه فریدون تفضلی است که جعفر خیرخواهان هم آن را بازخوانی و ویرایش نهایی و نشر نی آن را منتشر کرده است. تا آن­جا که می­دانم این نخستین کتاب درباره اندیشه­های فون میزس است. البته به تازگی کتابی با عنوان فلسفه و جامعه و سیاست، با ترجمه عزت­الله فولادوند از سوی نشر ماهی منتشر شده که در این کتاب هم یک مقاله جالب از فون میزس چاپ شده است. کتاب فلسفه و جامعه و سیاست شامل آثاری از یورگن هابرماس، ژاک درایدا، سیدنی هوک، هانا آرنت، رابرت نوزیک و نیچه و … دیگران است.

نظریه نظم خود انگیخته کتابی است از نورمن بری با ترجمه خشایار دیهیمی که نشر نی آن را منتشر کرده است. چه پرکار است این نشر نی. این کتاب درباره مباحثی هم­چون کاتالاکسی در برابر اکونومی از فردریک هایک، و اندیشه­های کارل منگر، آدام فرگوسن، دیوید هیوم … دیگران است. کتاب ارزش در کتاب­خانه بودن را دارد. راستی از دوستان شنیدم که کتاب پاریس: سرمایه مدرنیته نوشته دیوید هاروی نیز در دست ترجمه است.

نشر چشمه اخیرا اقدام به انتشار مجموعه­ای از کتب با عناوین: بازیابی روشنگری، استفن اریک برونر؛ گفتارهایی درباره فلسفه هگل، جان فیندلی و جان بربیج، ترجمه حسن مرتضوی؛ اخلاق، رساله­ای در ادراک شر، آلن بدیو، ترجمه باوند بهپور؛ مفهوم دیالکتیک از نظر لوکاچ، ایستوان مزاروش، ترجمه حسین اقبال طالقانی؛ وسایل بی­هدف، جورجو آگامبن، ترجمه امید مهرگان و صالح نجفی، کرده است.  

Next Entries