هانا آرنت: مسئولیت شخصی در دوران دیکتاتوری

هانا آرنت مقاله ای دارد با عنوان مسئولیت شخصی در دوران دیکتاتوری. به چند بار خواندنش می ارزد. نشر اختران هم به تازگی کتابی با عنوان میان گذشته و آینده از هانا آرنت منتشر کرده است که ارزش خواندن دارد. 

کتابی با عنوان دنیایی را تصور کن که … فلسفه به زبان ساده با مقدمه مصطفی ملکیان و برای کودکان منتشر شده است. بسیار خواندنی است. نشر آسمان خیال.این مجموعه بی نظیر است.  

کتاب نظریه عدالت جان راولز نیز ترجمه و منتشر شده است. پژوهشکده مطالعات فرهنگ و اجتماعی. تنها اشکال اولیه کتاب مقدمه رضا داوری اردکانی بر آن است.

چرا حسین عظیمی؟

در سال ۱۳۸۵ دست به­کار نوشتن مقاله­ای با عنوان “تربیت اقتصاددانان در دانشکده­های اقتصاد ایران” شدم. برای این منظور پرسش­نامه­ای مفصل مبتنی بر کارهای دیوید کلندر اقتصاددان مشهور در حوزه آموزش علم اقتصاد تهیه کردیم و در ۹ دانشکده اقتصاد ایران (تهران، علامه طباطبایی، شریف، شهید بهشتی، تربیت مدرس، الزهرا، امام صادق، فردوسی مشهد و شیراز) اقدام به تکمیل آن نمودیم. مخاطب ما دانشجویان کارشناسی ارشد ترم­های سوم تا پنجم بودند. سوالات پرسش­نامه کاملا تخصصی بود و به گمانم تکمیل آن وقت زیادی می­گرفت. یکی از پرسش­ها این بود: کدام­یک از اقتصاددانان ایرانی (متوفی یا زنده) مورد علاقه و احترام شما هستند؟ ویژگی آنها چیست؟ پاسخ­گوسان می­توانستند به نام سه اقتصاددان اشاره کنند. لازم است بگویم که ما ۱۲۰ پرسش­نامه را تکمیل کردیم که از این تعداد ۱۰۲ پرسش­نامه به خوبی و با کیفیت پر شده بود و نزدیک به ۹۸ مورد قابلیت استفاده و تحلیل داشت. اما از آن میان و به دلیل کمبود وقت همایش آموزش علم اقتصاد ۷۸ مورد انتخاب شد. ۵۵ درصد از دانشجویان به اسامی اقتصاددانان مورد علاقه خود اشاره کردند که از این تعداد ۴۶ درصد از دکتر مسعود درخشان، ۳۷ درصد از مرحوم دکتر حسین عظیمی، ۱۳ درصد هم از دکتر تمدن جهرمی نام بردند. در مورد دکتر درخشان به ویژگی­هایی مانند دغدغه منافع ملی، دلسوزی، دانش وسیع اقتصادی و بینش عمیق در این حوزه، تحمل عقیده مخالف، شیوه تدریس، برخورد خوب با دانشجویان و اخلاق خوب و در مورد دکتر حسین عظیمی علاقه ایشان به توسعه اقتصادی ایران، وطن­دوستی و وطن­پرستی، درک صحیح از مساله توسعه و نظریه­پردازی در این حوزه اشاره کردند. این­جا در مورد چرایی این­که مسعود درخشان در جای اول و تمدن جهرمی در جای سوم قرار گرفته­اند بحثی ندارم. اما نکته جالب این بود که تمامی این دانش­جویان هرگز نه با تمدن جهرمی کلاس داشته­اند و احتمالا هم کمتر از او مقاله یا کتابی خوانده بودند. در مورد حسین عظیمی هم این فرضیه صحیح است که احتمالا زمانی که اغلب آنها دانش­جوی سال اول یا دوم کارشناسی بوده­اند حسین عظیمی در گذشته بود. بنابراین، تنها فرصت آشنایی آنها با حسین عظیمی از طریق کتاب­های او بوده است. البته کتاب­های حسین عظیمی در دانشکده­های اقتصاد تدریس نمی­شوند مگر در مواردی برخی از استادان در درس توسعه اقتصادی در کنار کتاب­های دیگری به کتاب مدارهای توسعه­یافتگی او اشاره می­کنند که معمولا هم دانشجویان دوره کارشناسی در ایران کمتر اهل فن هستند و به شناخت اقتصاددان نویسنده کتاب چندان توجهی نمی­کنند. اما بدون شک یکی از دلایل تاثیرگذاری عظیمی بر ذهن اقتصادخوان­های جوان ایرانی نوشته­های او بوده است. برای مثال در دانشکده اقتصاد شیراز هرگز دانشجویی نامی از عظیمی نمی­شوند و حتی در مواردی با انتقاد جدی استادان از او همراه می­شود. اما پرسش مهم­تر برای من این بود که چرا سایر اقتصاددانانی که در دانشکده­های اقتصاد تدریس می­کردند و از تریبون­های رسمی می­توانستند به بیان عقاید خود بپردازند، کتاب­هایی هم نه کمتر از عظیمی در بازار نشر اقتصادی داشتند، چندان مورد توجه دانشجویان اقتصاد کارشناسی ارشد واقع نشده بودند. برای مثال و شاید در تقابل با عظیمی بتوان از محمد طبیبیان نام برد که پاسخ­گویان تنها ۳ بار از او یاد کرده بودند یا موسی­غنی­نژاد که ۲ بار از او یاد شده بود. البته بگویم که از محمد خوش­چهره هم ۲ بار یاد شده بود و از جمشید پژویان ۳ هم سه بار. از مسعود نیلی هم ۶ بار. از فرشاد مومنی هم ۴ بار. تقریبا به­جز طبیبیان که در آن سال­ها تدریس نمی­کرد سایر اقتصاددانان نام برده در سال تکمیل پرسش­نامه برای دانش­جویان مخاطب ما شناخته­شده­تر بودند اما چندان ذهن دانش­جویان را به خود مشغول نساخته و آنان را تحت تاثیر قرار نداده بودند. از این­رو پیدایی پاسخ این پرسش که چرا عظیمی این­گونه مورد توجه اقتصاددانان و اقتصادخوانان ایرانی است یک نکته مهم است و باید دید آیا این تاثیرپذیری از او خود یکی از عوامل توسعه علم اقتصاد و در نتیجه اقتصاد در ایران است یا از عوامل بازدارنده آن؟ من شخصا تا به حال تنها یکی از کتاب­های عظیمی را بیشتر نخوانده­ام: “ایران امروز در آیینه مباحث توسعه: برای حل بحران­های کوتاه­مدت و بلندمدت چه می­توان کرد؟”، البته چند مقاله هم از او خوانده­ام که مهم­ترین­شان همان مقاله­ای است که از قضا عباس عبدی نیز به آن علاقه خاصی دارد: مقاله­ای درباره توزیع مستقیم پول نفت در میان مردم (که امروز همان ایده و در همان شکل و شمایل در دست طرف­داران آقای کروبی است، اقتصاددانانی که از نظر سایر عقاید با عظیمی صددرصد اختلاف دارند). یک­بار هم او را دیدم: آن روز با حملات تند اقتصاددانانی هم­چون محسن رنانی، فرشاد مومنی و جمشید پژویان روبرو شد. اما در پاسخ­گویی به آن انتقادات در سال ۱۳۸۱ او را بسیار با صبر و حوصله و عقلایی دیدم. اما با توجه به این موارد، نه می­توانم او را رد کرده و نه از او دفاع کنم. اما، هرچه هست عظیمی بسیار بیش از سایر اقتصاددانانی که روزنامه رسمی، اجازه نشر کتاب، تدریس در دانشکده­های اقتصاد و اجازه سخنرانی داشتند مورد توجه اقتصادخوانان جوان ایرانی است و این مساله­ای است که برای من جالب­توجه است و به دنبال آنم تا پاسخ خوبی برای آن بیابم. باید دید آیا عظیمی عامل توسعه علم اقتصاد بوده است یا پسرفت آن؟ اکنون چه­طور؟

دیروز مراسم در گذشت عظیمی با نقایصی، اما پرشور برگزار شد. ان بحث را هم ببینید. 

ظاهرا بحث بر سر عقاید عظیمی داغ تر شده است.         

مشتریان تنبل، مشتریان زرنگ

مشتریان تنبل بنگاه اقتصادی کسانی هستند که در زمان کاهش کیفیت محصولات بنگاه چندان واکنشی نسبت به آن نشان نداده و بی­توجه به این امر به مصرف خود ادامه می­دهند. درواقع، این مشتریان در نتیجه نارضایتی از بنگاه خود را درگیر نکرده و گویی از در افتادن در بازی ایجاد تغییر در رفتار بنگاه کناره­گیری می­کنند. این بنگاه لزوما اقتصادی نیست بلکه می­تواند یک مدرسه یا دانشگاه باشد که دانش­آموزان یا دانش­جویان در اثر نارضایتی از رفتار معلمین یا استادان واکنش نشان نمی­دهند. مشتریان زرنگ کسانی هستند که درقبال ناخشنودی از کاهش کیفیت محصولات بنگاه نسبت به آن واکنش داده و بنگاه را وادار به ایجاد تغییرات مثبت می­کنند. اما نکته مهم این است که همیشه وجود ترکیبی از این دو گروه از مشتریان برای بنگاه ضروری است. به عبارت دیگر مشتریان تنبل یا غیرحساس بنگاه را دل­گرم می­کنند تا برای ایجاد تغییرات نسبت به کسب درآمد از این گروه و بقای خود امیدوار باشد و مشتریان زرنگ نیز او را وامی­دارند تا نسبت به رفع نواقص خود بکوشد. درواقع، مشتریان زرنگ همان وفاداران به بنگاه هستند که خواسته یا ناخواسته خیر او را می­خواهند. اما این مساله در مورد یک نظام سیاسی نیز کاربرد دارد. هر نظام سیاسی نیز با دو گروه از شهروندان که مشتریان زرنگ و تنبل خدمات شهروندی این نظام سیاسی هستند روبرو می­باشد. عده­ای از شهروندان یا همان مشتریان تنبل نسبت به رفتارهای مختلف حکومت واکنشی نشان نمی­دهند و عاملی برای دل­گرمی مسئولین هر نظام سیایس جهت پیش­برد کارهای خود هستند. اما، شهروندان زرنگ یا حساس کسانی هستند که در امر سیاسی و نه صرفا رای دادن به مثابه کنشی حداقلی مشارکت دارند و مدام از طریق رسانه­های مختلف رفتار دولت را زیر ذره­بین می­گذارند و نسبت به آن واکنش نشان می­دهند. نظام سیاسی مبتنی بر آگاهی مردمی یا همان دموکراسی از واکنش شهروندان حساس نه تنها دل­گیر نشده بلکه دل­گرم می­شود و سعی می­کند تا به اعتراضات آنان گوش بسپارد و ایرادات خود را رفع کند. اما اگر به یک­باره تمام شهروندان یک نظام به مشتریان زرنگ یا حساس تبدیل شوند بدون با مشکلات زیادی روبرو خواهد شد، بنگاه اقتصادی نیز اگر صرفا با مشتریان زرنگ روبرو باشد لحظه­ای پس از کاهش کیفیت محصولات خود نمی­تواند به کار خود ادامه دهد. اما خوشبختی این است که در دنیای واقعی شهروندان نیز به دو دسته تنبل و زرنگ تقسیم می­شوند و همین امر سبب بقای هر نظام سیاسی می­شود. اعتراض وفادارانه ویژگی اصلی مشتریان زرنگ است.

بازار موبایل: حق مصرف کننده کجاست؟

فرض کنید برای خرید موبایل به یک فروشگاه معتبر رفته­اید و پس از تحویل گرفتن موبایل متوجه شده­اید که یکی از قطعات آن نقص دارد؟ به فروشنده مراجعه می­کنید و او نمی­پذیرد؟ راه حل پیشنهادی شما چیست؟ فقط در نظر داشته باشید که مراجعه به قوه قضائیه احمقانه­ترین رفتاری است که در این مورد می­توان پیشنهاد داد. مراجعه به اصناف از راه­حل فوق احمقانه­تر است. هر روز رفتن به سراغ فروشنده­ای که چاک دهانش به اندازه تنگه هرمز است هم از دوراه حل فوق احمقانه­تر است. راه­حل شما چیست؟ .

موسسه عالی پژوهش تامین اجتماعی

مدیریت محترم موسسه عالی پژوهش تامین اجتماعی

با سلام

اینجانب محمدرضا فرهادی­پور در اسفند ماه سال ۱۳۸۵ ترجمه کتابی را اکنون بعد از گذشت چند سال دیگر نام آن را نیز به یاد ندارم، به انتشارات آن موسسه تحویل دادم. گرچه دیگر عنوان کتاب را به یاد ندارم اما می­دانم که از برخی کتابهای- ارزشمند و نامرتبط با تامین اجتماعی- منتشر شده توسط آن موسسه یعنی “رقص تغییر” و “نهج­العداله” به تامین اجتماعی و بازنشستگی مرتبط­تر بود. سال ۱۳۸۷ و بعد از گذشت تقریبا ۲ سال نسخه­ای از آن کتاب به دستم رسید که ظاهرا همراه با نظرات داور بود. اما، صد افسوس و تاسف برای آن موسسه که داور محترم حتی با مفاهیم و واژگان ابتدایی حوزه تامین اجتماعی آشنا نبود و بعد از دو سال نگه­داشتن کتاب نزد خود اشکالاتی گرفته بود که اگر کتاب را به هر فرد عادی نیز می­دادند شاید همان ایرادات را بر ترجمه وارد می­کرد. البته این­که کتاب دو سال نزد داور بماند می­تواند مزایایی داشته باشد درصورتی­که داور فن داوری را بلد باشد که من این شانس را نداشتم. خلاصه در خرداد سال ۱۳۸۷ نسخه نهایی و ظاهرا داوری شده را بازخوانی کردم و برای آن موسسه فرستادم. امروز یعنی ۲۰ اردیبهشت سال ۱۳۸۸ با من تماس گرفتند و گفتند که کتاب به دست­شان نرسیده است. البته امیدوارم این یک استراتژی جدیدی برای برخورد با پیمانکاران موسسه نباشد. خواسته من از شما این است که ضمن محاسبه و پرداخت خسارت سه ساله آن موسسه به اینجانب، در قبال عدم پایبندی اخلاقی آن موسسه برای پاسخ­گویی و شفافیت در برابر طرف قرارداد خود، کتاب را به من پس دهند تا کتاب را …. البته می­دانم که آن روزگاران روزگار مدیریت شما در آن موسسه نبوده است و اولین پاسخی که می­شنوم همین است و من نیز از شما گلایه­ای ندارم. خواهش می­کنم به جای این­که از منشی دفترتان بخواهید تلفن تماس مرا پیدا کند و با هم صحبت کنیم یا مسئول انتشارات را بخواهید و شرح واقعه را از او بخواهید یا بگوئید تا ۶ ماه دیگر کتاب چاپ می­شود، همان خواسته من را اجابت کنید. امیدوارم موسسه عالی پژوهش تامین اجتماعی وظیفه اصلی خود را در دوران مدیریت جنابعالی باز یابد و با رقص تغییر به سوی صندوق­های بازنشستگی و تامین اجتماعی حرکت کند.     

سکوت می­کنم این­جا ز شرم مرثیه­خوانی.

Previous Entries