فوتبال ایران در دوران گذار است؛ اما گذار از لمپنیسم به سوی نوپروینیسم. لمپنیسم که برای تمام فوتبال دوستان ایران یک سبک آشناست. اما این نوپروینیسم سبکی است که فوتبال دوستان انتظار آن را نداشتند. اما علی دایی و مایلی کهن با بازگشت به اصل خویشتن و کاربرد اصطلاحاتی همچون گروهبان قندلی و گنده باقالیهایی نشان دادند که فوتبال ایران نه تنها در مسیر توسعه قرار ندارد که در سرازیری ضد توسعه افتاده است.در ستایش شرم کتابی است که این روزها هر ساعت می رم و آن را می خوانم. تبدیل به کتاب بالینی من شده است.به اداره پست رفتم و گفتم ۵ روز پیش با استفاده از خدمات پیشتاز یک بسته را برایم ارسال کرده اند اما هنوز نرسیده است. گفتند: پستچی مریض شده و بسته را با خود به خانه برده است. خوب که شد، می آید.دم این همه گروهبان قندلی گرم.اقتصاددانان به ظهور این گروهبان قندلیها و گنده باقالیها می گویند افول سرمایه اجتماعی.توصیه من این است که تیم فوتبال ایران از جام جهانی انصراف دهد. یکی از دوستان می گوید البته احتمال اینکه ما در شرایط بحران به جام جهانی برویم بیشتر است. این هم از فوتبال دولتی.
سلام
محمدرضا ولی به نظرم در کلیتش مایلی کهن کار ناپسندی انجام نداده. حداقل به اصل خودش وفادار بوده و وضعیت اسفناک فوتبال امروز ایران رو به زیان خودش بیان کرده حتی حاضر شده هزینه اش رو هم بپردازه. ادبیات نامه هاش ظاهرا مناسب نیست قبول اما حکایتی رو که بیان کرده کاملا صادق و درسته
من شباهت زیادی بین ادبیاتی که آقای مایلی کهن استفاده کردند ، با ادبیات به کار برده شده این روزها توسط برخی افراد در مجامع سیاسی میبینم… شکل کلمات یکی نبود ولی واکنش مشابهی رو در اطرافیان باعث شد… بیان حق خوبه ؛ ولی از راهی که خود “حق” خجالت زده نشه!
البته من نمیدونم “واقعا” مایلی کهن محق بود یا نه! ولی به هرحال نحوه صحبت کردنش قضاوتها رو درموردش تغییر میده…
برای بیان حق ابتدا باید شنونده داشت! نه اینکه مستمعین بخاطر ادبیات نامناسب و بی تدبیری و ندونستن اصول اولیه سیاست جلسه رو ترک کنند و این مساله گاهی باعث تغییر سرنوشت یک مملکت بشه! (من منظورم رو درمورد ۲ نفری که این روزها خبرساز شده اند با هم و یکجا گفتموو امیدوارم مشخص باشه که کدوم جمله مال کیه!;)