آلبرت هیرشمن دو استراتژی خروج و اعتراض را به مثابه دو گزینه برای تغییر وضع نامطلوب پیشروی مصرفکننده مطرح میکند. فرض کنید فردی گزینهای با مشخصات نامطلوب دارد. میتواند آن مشخصات را ثابت تلقی نماید و سپس با خروج خود یک گزینه بهتر را جستجو کند؟ یا میتواند به گزینه خود بچسبد و برای تغییر مشخصات آن تلاش نماید تا شرایط گزینه مورد نظر بهتر شود؟ هیرشمن گزینه اول را خروج و گزینه تغییر مشخصات را استراتژی اعتراض مینامد. هیرشمن اعتراض را چنین تعریف میکند: “اعتراض به عنوان هر تلاشی برای تغییر در مقابل گریز از وضعیت قابل اعتراض تعریف میشود”. وقتی مصرفکننده یا مشتری با کاهش کیفیت محصولات و خدمات تولیدکننده یا فروشنده روبرو میشود در یک فضای رقابتی یا شبهرقابتی گزینه خروج را انتخاب میکند. اما در اقتصادهای دولتی انتخاب گزینه خروج امکانپذیر نیست. برای مثال اداره پست را در نظر بگیرید. در یک اقتصاد دولتی مانند ایران که تنها یک اداره پست دولتی وجود دارد و مصرفکنندگان چارهای جز استفاده از خدمات آن ندارند انتخاب استراتژی خروج تقریبا غیرممکن است. برای مثال اگر فرد بخواهد بستهای را پست کند حتی اگر هیچ اعتمادی هم به کیفیت خدمات اداره پست نداشته باشد باز هم چارهای ندارد: به عبارت دیگر یا باید از ارسال بسته پستی از طریق پست خودداری نماید یا اینکه با وجود همه ناکارآمدیهای این سیستم، از آن استفاده کند. اما چرا در این موارد اعتراض نمیتواند به کمک مصرفکننده بیاید؟ فرض کنید فرد از کیفیت خدمات ارائه شده توسط اداره پست ناراضی باشد، اگر به آن رجوع کند و اعتراض خود را اعلام نماید کارمندان رسمی اقتصاد دولتی این اداره حتی میتوانند به او جواب سر بالا بدهند یا حتی جواب ندهند. این افراد معمولا درآمد خود را وابسته به مشتری و کیفیت خدمات خود نمیدانند. آنها میدانند که مصرفکننده در شرایط وجود انحصار پستی هیچ چارهای ندارد و باید از خدمات ناکارآمد و در عین حال کاهنده مطلوبیت آنها استفاده نماید. البته در مواردی هم در یک اقتصاد دولتی حق انتخابهایی نیز در کنار سازمانها و نهادهای دولتی برای مصرفکننده وجود دارد که باید شرایط آنها نیز بررسی شود. برای مثال نظام آموزش و پرورش را در نظر بگیرید. اگر روزگاری مردم از کیفیت آموزش مدارس دولتی راضی نبودند هیچ گزینه جایگزینی وجود نداشت. اما امروز مدارس غیرانتفاعی (و به گمان من صددرصد انتفاعی) و خصوصی در کنار مدارس دولتی وجود دارند و مصرفکننده در صورت نارضایتی از مدارس دولتی میتواند دست به انتخاب گزینه خروج بزند. اما باز هم اگر در مورد مدارس دولتی گزینه خروج انتخاب شود و اقبال عمومی برای استفاده از آنها کاهش یابد هیچ دلیلی وجود ندارد که کیفیت خدمات آموزشی نظام آموزشی غیرانتفاعی درست همانطوری باشد که آنها توقع دارند و مهمتر اینکه نظام دولتی به سرعت خود را تغییر دهد و کیفیت خدمات آموزشی خود را افزایش دهد. به یک دلیل ساده: چراکه همه مشتریان نظام آموزش و پرورش دولتی در صورت ناکارآمدی نظام آموزش و پروش دست به اعتراض نمیزنند. دقیقا همان کسانی گزینه خروج را انتخاب میکنند که “بیشتر از همه به کیفیت خدمات و محصولات اهمیت میدهند و از اینرو مشتریانی هستند که فعالترین و مطمئنترین و خلاقترین عاملان اعتراض خواهند بود”. دلیل ساده این پارادوکس هم این است که بسیاری از مشتریان نظام آموزش و پرورش کسانی نیستند که نسبت به افت کیفیت خدمات آن واکنش نشان دهند. از سوی دیگر اگر گردانندگان مدارس غیرانتفاعی نیز از این نکته آگاه شوند که خروجکنندگان از نظام دولتی به دلایلی دیگر به سراغ آن نمیروند ممکن است کیفیت خدمات و محصولات خود را افزایش ندهند. بنابراین مهم این است که میزان نفوذ گروههای خروجکننده و اعتراضکننده شناسایی شود. به قول هیرشمن بهتر است که هر بنگاه اقتصادی ترکیبی از مشتریان زرنگ و تنبل داشته باشد تا به برکت وجود تنبلها، بنگاه پشتگرمی مالی مورد نیاز خود را داشته باشد و بتواند به اعترض زرنگها واکنش نشان دهد. اما در مواردی مانند نظام آموزش و پرورش دولتی یا نظام بهداشت و درمان مهم است که اعتراضکنندگان چه کسانی هستند. اگرچه در مواردی مانند نظام آموزش و پروش خروج و اعتراض میتوانند ناکارآمد باشند اما حداقل از نظر روانی میتوانند موجب تسکین مقطعی مصرفکنندگان ناراضی باشند. اما درمورد اداراتی مانند پست که گزینه جایگزینی وجود ندارد چه باید کرد؟
راستی آقای هیرشمن در مورد وقتی که مثلا یه عده اعتراض میکنند ولی باز هم از گزینه خروج نمیکنند و حتی میدانند که تغییری رخ نخواهد داد، چیزی نگفته؟؟ مثلا در مورد یک سری رفقای “اقتصاد دان” که میروند کافه ولی اعتراض وفادارانه انجام میدهند، چیزی نگفته که مثلا از دسته مشتریان زیرک هستند یا تنبل یا عالم بی عمل؟؟؟ اونوقت تکلیف امون با مشتری هایی که
awareness
دارند اما باز هم خروج نمیکنند حتی با وجودی که زیرک هستند (مثل اقتصاددان ها) چی میشه؟؟ مخصوصا اون تیپ مشتریهایی که به اقتصاد بازار خیلی اعتقاد ندارند و بیشتر دنبال توجیه برای وجود اقتصاد دولتی هستند و …اینا چی؟؟ مثلا این مشتری ها از کیفیت گزینه اداره پست ناراضی هستند، اما یه عالمه مقاله و ترجمه هم دارند که اقتصاد دولتی خوبه، بعد آدم نمیدونه اینها رو بگذاره در ردیف مشتریهای زیرک یا تنبل یا مافوق زیرک که به دنبال مطلوبیتهای گزینه ها در قالب بازار آزاد هستند اما از طرفی میخواهند که دولت هم باشه، مخصوصا یه دولت نفتی که حقوق همه کارمنداش رو از پول نفت میده و لزومی به تغییر نمیبینه. البته به نظر من اون کسی که هی میگه اقتصاد به گل نشسته و … بعد هم میگه اقتصاد دولتی بهتره و اینا نباید ناراحت باشه که برای پست گزینه جایگزینی وجود نداره.
کاش در مورد این نظریه آقای هیرشمن بیشتر مینوشتید، مخصوصا در مورد اون دسته بندی مشتریهاش.
با سلام
من خودم اتوبوس رو جایگزین پست کردم
البته خیلی وقتها آدم مجبور به استفاده از خدماتشون میشه
محمد جان
مثال اداره پست و تا حدودی اموزش وپرورش خیلی شبیه به مشاهده اولیه هیرشمن در باره حمل و نقل راه اهن در نیجریه در سال۱۹۶۷
است که در نهالت منجر به نظریه خروج واعتراض شد