تربیت اقتصاددان در دانشکده های اقتصاد ایران

فردا به دانشکده اقتصاد شریف می روم تا کمی با بچه های این دانشکده گپ بزنیم.

چرا نمایشگاه کتاب؟

ادعای برگزارکنندگان نمایشگاه کتاب این است که چیدمان ناشرین داخلی براساس حروف الفبای فارسی صورت گرفته است. برای مثال وقتی وارد می­شوید با این اسامی روبرو می­شوید: آشیانه، آشیان. نشر نی. البته من که تا به حال نمی­دانستم حرف نون بعد از حرف الف قرار دارد. وارد غرفه یکی از بزرگ­ترین ناشرین داخلی شدم. کتابی را خواستم. فروشنده گفت: آقا، من به کتاب­های علوم اجتماعی علاقه­مندم، اما به دستور صاحب نشر مجبورم کتاب اقتصادی بفروشم. یکی از مشکلات اصلی ناشرین بزرگ این است که تمامی کسانی را که در بخش­های مختلف نشر کار می­کنند در این روزها به عنوان فروشنده به نمایشگاه می­آورند غافل از این­که همه چیز صرفا ظاهر نیست. بلکه فروشنده باید از صبر و حوصله و دانش کافی برای فروش کتاب و معرفی آن برخوردار باشد. البته در این گله­زار فرهنگی نیازی به فروشنده­های با دانش نیست. خرید کتاب در این شرایط بیشتر یک حرکت سانتیمانتالیستی است تا فرهنگی و لذا نیازی هم به فروشنده خوب و با دانش نیست.     

تصور من بر این است که ناشرین در هنگام برگزاری نمایشگاه فهرستی از کتب تازه منتشر شده خود را به دست خریداران می­دهند. به فروشنده همین ناشر بزرگ و معروف گفتم: فلان کتاب. گفت: نیامده، ممکن است به نمایشگاه نرسد. گفتم یعنی اینجا نوشته­اید؛ اما کتاب را ندارید. خندید و گفت: آقا چه گیری دادی؟ خوب نداریم. گفتم: معذرت می­خواهم. در میان حروف الف به دنبال انتشارات علمی و فرهنگی می­گشتم. اما، آن را کنار نشر ثالث یافتم. ای حروف الفبا کی و چه وقت ترتیب­تان عوض شده که خبر ندارم.

دسترسی آسان به نمایشگاه کتاب یکی از مشکلات اصلی این نمایشگاه است. وقتی به راحتی و فقط با کمتر از ۳۰۰ تومان و با مترو می­توان به آنجا رفت، دردسرها شروع می­شود. به گمان من در ایام نمایشگاه کتاب باید قیمت بلیت مترو را به بیش از ۵۰۰۰ هزار تومان افزایش داد تا هرکس که حوصله­اش سر رفت برای تفریح به آنجا نیاید. تمامی دست­فروش­های تهرانی در این چند روز به این منطقه می­آیند و بازار خرید و فروش بستنی و دمپایی و لباس­ داغ­تر از بازار کتاب است. راستش را بخواهید این روزها روز رفتن به کتاب­فروشی­های انقلاب است.

تغییر شغل

 این روزها گرفتار تغییر شغل هستم.

فرهنگ کار: به مناسب روز جهانی کارگر

در محیط کارم شاهد رفتارهای متفاوتی از سوی کارگران هستم، در این­جا به یک مورد جالب­توجه اشاره می­کنم: کارگران حاضر در یکی از بخش­های شرکت به دلایل مختلفی چندان کاری برای انجام دادن ندارند. یکی از آنها چند روزی پسرش را با خودش به شرکت می­آورد و از صبح تا عصر پسرش با او بود، به غذاخوری می­آمد، به همراه پدرش روزنامه می­خواند، با دیگران حرف می­زد، احتمالا به مادرش تلفن می­کرد و …. یک روز شنیدم که یکی از کارگران با تجربه گفته بود پسرت را به محل کارت نیاور. او را نیاور نه به دلیل این­که این­جا مزاحم کسی است بلکه به این دلیل که خوب است که در ذهن او یک موضوع به درستی شکل بگیرد؛ “این­که پدرم هر روز صبح برای کار و تلاش به محل کارش می­رود، در پایان روز، پس از تلاش و کار به خانه بر می­گردد و من برای تشکر از او باید به اندازه خودم زحمت بکشم و تلاش کنم. پسرت باید حداقل این­گونه تصور کند که پدرش هر روز با سختی زیاد کار می­کند تا او بتواند درس بخواند و در رفاه بیشتری زندگی کند. اما وقتی او هر روز به این­جا می­آید و می­بیند تو، یعنی پدرش، در ازای هیچ تلاشی پول می­گیری، اثرات نامطلوبی بر ذهن او خواهد داشت: او فکر می­کند که بدون کار و تلاش هم می­توان پول به دست آورد.، دوم این­که احترامی که برای پدرش ناشی از کارکردن قائل بود از دست می­رود”. به راستی حرف­های این کارگر با تجربه برای من بسیار عمیق بود، به گمانم اگر تیمی از جامعه­شناسان و اقتصاددانان را برای تحلیل این موضوع می­آوردیم هر چیزی می­گفتند به جز این دو کلمه حرف حساب را.

روز جهانی کارگر را به خودم و همه کارگران عزیز تبریک می­گویم.

فرهنگ فوتبال

امروز برای دیدن بازی پرسپولیس – سپاهان به ورزشگاه آزادی رفتم. داور در دقایق پایانی یک رفتار غیرورزشی انجام داد و نتیجه اش این بود: توپ، تانک، فشفشه؛ داور دقت کن. دنیا پرسپولیس.   

الان برنامه نود شروع شده است. مدیرعامل ابومسلم می گوید: ما یا ژانتیگانا را می آوریم، یا نادر دستنشان را.این یعنی همان خانم شقایق و آقای گودرزی. لمپنیسم به همراه دروغگویی به ذات فرهنگ فوتبال تبدیل شده است.

Previous Entries Next Entries