شهروندان به مثابه افراد عقلایی انتخابات را دقیقا ابزاری میدانند تا به وسلیه آن دولتی انتخاب شود که بیشترین منافع را برایشان به همراه بیاورد. هر فرد میزان مطلوبیت درآمدی خود را با توجه به وعدههای انتخاباتی کاندیدای مورد نظر خود برآورد میکند. برای مثال، در شرایط فعلی، افراد مطلوبیت درآمدی خود از وعدههای انتخاباتی محمود احمدینژاد، میرحسین موسوی و کروبی را با هم مقایسه میکنند و در ازای همین تخمین، به کاندیدای مورد نظر خود رای میدهند. مهمترین عاملی که برآورد فرد از عملکرد آتی هر حزب را تحت تاثیر قرار میدهد، وعدههای انتخاباتی احزاب درباره آینده نیست، بلکه عملکرد آنها در دورهای است که رو به اتمام باشد. به عبارت دیگر رایدهی فرد به این امر بستگی دارد که فرد میان درآمدی که عملا در حال حاضر و در نتیجه اقدامات دولت حاکم (برای مثال محمود احمدینژاد) به دست میآورد و درآمدی که میتوانست با روی کار آمدن کاندیدای دیگر ( مثلا: کروبی و احتمالا موسوی) به دست بیاورد، مقایسهای انجام دهد. اما در این میان عملکرد فعلی حزب حاکم مهمترین عامل در تحلیل او برای رایدهی خواهد بود. اما پرسش این است که آیا دولت از این تجزیه و تحلیل افراد بیخبر است؟ بدون شک خیر. دلیل این امر هم این است که با تصمیمگیری دولت در هر زمینهای گروهی از شهروندان راضی و گروهی دیگر ناراضی خواهند بود چراکه دولت در تصمیمگیریهای خود اهدافی (راهبردی) دارد. اما دولت هرگز به طور عمدی رای یک شهروند را به رای شهروند دیگر ترجیح نمیدهد. اما باید دید آیا شرایطی وجود دارد که دولت بهعمد رای یک فرد را به رای دیگری ترجیح دهد؟ به نظر میرسد پاسخ منفی است چراکه در یک نظام دموکراسی و با حق رای برابر برای افراد، اینگونه نخواهد بود. اما اگر دولت طرفدار خروج عدهای از بازیگران از انتخابات و رایدهی باشد شرایطی را فراهم میآورد که گروهی به نشانه اعتراض دست به خروج از انتخابات بزنند و رای ندهند. در نتیجه همین امر، رضایتمندان از رفتار و تصمیمگیری دولت در انتخابات شرکت میکنند و به نفع او رای میدهند. زیبایی امر سیاسی این است که گاهی اعتراض در عرصه سیاست معمولا در قامت خروج خودنمایی میکند.