چرا حسین عظیمی؟

در سال ۱۳۸۵ دست به­کار نوشتن مقاله­ای با عنوان “تربیت اقتصاددانان در دانشکده­های اقتصاد ایران” شدم. برای این منظور پرسش­نامه­ای مفصل مبتنی بر کارهای دیوید کلندر اقتصاددان مشهور در حوزه آموزش علم اقتصاد تهیه کردیم و در ۹ دانشکده اقتصاد ایران (تهران، علامه طباطبایی، شریف، شهید بهشتی، تربیت مدرس، الزهرا، امام صادق، فردوسی مشهد و شیراز) اقدام به تکمیل آن نمودیم. مخاطب ما دانشجویان کارشناسی ارشد ترم­های سوم تا پنجم بودند. سوالات پرسش­نامه کاملا تخصصی بود و به گمانم تکمیل آن وقت زیادی می­گرفت. یکی از پرسش­ها این بود: کدام­یک از اقتصاددانان ایرانی (متوفی یا زنده) مورد علاقه و احترام شما هستند؟ ویژگی آنها چیست؟ پاسخ­گوسان می­توانستند به نام سه اقتصاددان اشاره کنند. لازم است بگویم که ما ۱۲۰ پرسش­نامه را تکمیل کردیم که از این تعداد ۱۰۲ پرسش­نامه به خوبی و با کیفیت پر شده بود و نزدیک به ۹۸ مورد قابلیت استفاده و تحلیل داشت. اما از آن میان و به دلیل کمبود وقت همایش آموزش علم اقتصاد ۷۸ مورد انتخاب شد. ۵۵ درصد از دانشجویان به اسامی اقتصاددانان مورد علاقه خود اشاره کردند که از این تعداد ۴۶ درصد از دکتر مسعود درخشان، ۳۷ درصد از مرحوم دکتر حسین عظیمی، ۱۳ درصد هم از دکتر تمدن جهرمی نام بردند. در مورد دکتر درخشان به ویژگی­هایی مانند دغدغه منافع ملی، دلسوزی، دانش وسیع اقتصادی و بینش عمیق در این حوزه، تحمل عقیده مخالف، شیوه تدریس، برخورد خوب با دانشجویان و اخلاق خوب و در مورد دکتر حسین عظیمی علاقه ایشان به توسعه اقتصادی ایران، وطن­دوستی و وطن­پرستی، درک صحیح از مساله توسعه و نظریه­پردازی در این حوزه اشاره کردند. این­جا در مورد چرایی این­که مسعود درخشان در جای اول و تمدن جهرمی در جای سوم قرار گرفته­اند بحثی ندارم. اما نکته جالب این بود که تمامی این دانش­جویان هرگز نه با تمدن جهرمی کلاس داشته­اند و احتمالا هم کمتر از او مقاله یا کتابی خوانده بودند. در مورد حسین عظیمی هم این فرضیه صحیح است که احتمالا زمانی که اغلب آنها دانش­جوی سال اول یا دوم کارشناسی بوده­اند حسین عظیمی در گذشته بود. بنابراین، تنها فرصت آشنایی آنها با حسین عظیمی از طریق کتاب­های او بوده است. البته کتاب­های حسین عظیمی در دانشکده­های اقتصاد تدریس نمی­شوند مگر در مواردی برخی از استادان در درس توسعه اقتصادی در کنار کتاب­های دیگری به کتاب مدارهای توسعه­یافتگی او اشاره می­کنند که معمولا هم دانشجویان دوره کارشناسی در ایران کمتر اهل فن هستند و به شناخت اقتصاددان نویسنده کتاب چندان توجهی نمی­کنند. اما بدون شک یکی از دلایل تاثیرگذاری عظیمی بر ذهن اقتصادخوان­های جوان ایرانی نوشته­های او بوده است. برای مثال در دانشکده اقتصاد شیراز هرگز دانشجویی نامی از عظیمی نمی­شوند و حتی در مواردی با انتقاد جدی استادان از او همراه می­شود. اما پرسش مهم­تر برای من این بود که چرا سایر اقتصاددانانی که در دانشکده­های اقتصاد تدریس می­کردند و از تریبون­های رسمی می­توانستند به بیان عقاید خود بپردازند، کتاب­هایی هم نه کمتر از عظیمی در بازار نشر اقتصادی داشتند، چندان مورد توجه دانشجویان اقتصاد کارشناسی ارشد واقع نشده بودند. برای مثال و شاید در تقابل با عظیمی بتوان از محمد طبیبیان نام برد که پاسخ­گویان تنها ۳ بار از او یاد کرده بودند یا موسی­غنی­نژاد که ۲ بار از او یاد شده بود. البته بگویم که از محمد خوش­چهره هم ۲ بار یاد شده بود و از جمشید پژویان ۳ هم سه بار. از مسعود نیلی هم ۶ بار. از فرشاد مومنی هم ۴ بار. تقریبا به­جز طبیبیان که در آن سال­ها تدریس نمی­کرد سایر اقتصاددانان نام برده در سال تکمیل پرسش­نامه برای دانش­جویان مخاطب ما شناخته­شده­تر بودند اما چندان ذهن دانش­جویان را به خود مشغول نساخته و آنان را تحت تاثیر قرار نداده بودند. از این­رو پیدایی پاسخ این پرسش که چرا عظیمی این­گونه مورد توجه اقتصاددانان و اقتصادخوانان ایرانی است یک نکته مهم است و باید دید آیا این تاثیرپذیری از او خود یکی از عوامل توسعه علم اقتصاد و در نتیجه اقتصاد در ایران است یا از عوامل بازدارنده آن؟ من شخصا تا به حال تنها یکی از کتاب­های عظیمی را بیشتر نخوانده­ام: “ایران امروز در آیینه مباحث توسعه: برای حل بحران­های کوتاه­مدت و بلندمدت چه می­توان کرد؟”، البته چند مقاله هم از او خوانده­ام که مهم­ترین­شان همان مقاله­ای است که از قضا عباس عبدی نیز به آن علاقه خاصی دارد: مقاله­ای درباره توزیع مستقیم پول نفت در میان مردم (که امروز همان ایده و در همان شکل و شمایل در دست طرف­داران آقای کروبی است، اقتصاددانانی که از نظر سایر عقاید با عظیمی صددرصد اختلاف دارند). یک­بار هم او را دیدم: آن روز با حملات تند اقتصاددانانی هم­چون محسن رنانی، فرشاد مومنی و جمشید پژویان روبرو شد. اما در پاسخ­گویی به آن انتقادات در سال ۱۳۸۱ او را بسیار با صبر و حوصله و عقلایی دیدم. اما با توجه به این موارد، نه می­توانم او را رد کرده و نه از او دفاع کنم. اما، هرچه هست عظیمی بسیار بیش از سایر اقتصاددانانی که روزنامه رسمی، اجازه نشر کتاب، تدریس در دانشکده­های اقتصاد و اجازه سخنرانی داشتند مورد توجه اقتصادخوانان جوان ایرانی است و این مساله­ای است که برای من جالب­توجه است و به دنبال آنم تا پاسخ خوبی برای آن بیابم. باید دید آیا عظیمی عامل توسعه علم اقتصاد بوده است یا پسرفت آن؟ اکنون چه­طور؟

دیروز مراسم در گذشت عظیمی با نقایصی، اما پرشور برگزار شد. ان بحث را هم ببینید. 

ظاهرا بحث بر سر عقاید عظیمی داغ تر شده است.         

۱۴ Responses to “چرا حسین عظیمی؟”

  1. آقای فرهادی پور، آقای دکتر تمدن سالهاست که خانه نشین است و تقریبا هیچ اثر مکتوبی که در مقیاس وسیع توزیع شده باشد از ایشان منتشر نشده است. چگونه دانشجویان نسل جدید “علم اقتصاد” در مورد ایشان قضاوت کرده اند: بر اساس شنیده هایشان؟

  2. سلام
    لطفا برای شرکت در یک نظر سنجی اینترنتی مطمئن و گسترده راجع به انتخابات به آدرس زیر مراجعه فرمایید
    http://entekhabat.homeip.net

  3. سلام آقای معینی. این پرسش برای من نیز مطرح بود و هست؟ اما در همان سالی که این پرسش نامه را پر می کردیم تمدن به عنوان چهره ماندگار اقتصاد انتخاب شد. از سوی دیگر او یک مقاله درباره نهادگرایی دارد که در دو سه سال گذشته به شدت مورد توجه قرار گرفته است. دیگر اینکه این سالها تب اقتصاد میان رشته ای در ایران تشدید شده و از قضا تمدن هم مقاله ای مقدماتی در این باره دارد که در زبان فارسی تک است و استادان زیادی به آن ارجاع می دهند.
    استادانی مثل مسعود درخشان در هر جلسه کلاس درس خود از او یاد می کنند.
    در کلاس درس نظامهای اقتصادی درخشان جزوه ای منتشر می شود که در آن از تمدن یاد می شود.
    در دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران در این چند ساله و به همت جهاددانشگاهی او زیاد مورد توجه قرار گرفته است.
    اما همه اینها در واقع همان شنیده ها است و دیده ها. شاید اگر کمی پول در اختیار داشتم می توانستم دست به کار یک تحقیق میدانی شوم و به مصاحبه با دانشجویان بپردازم و ببینم علت اصلی این انتخاب چه بود است.

  4. گاهی فکر میکنم چرا دانشکده ای که من توش درس خواندم اینقدر با همه جای ایران متفاوته؟؟؟ شاید خنده اتون بگیره ولی ما اسامی این اقتصاد دانان ایرانی رو در دانشکده و سر کلاس ها فقط به عنوان یه نویسنده فلان کتاب میشنیدیم یا به عنوان فلان مسئول سیاسی و فقط در حد شنیدن اسم بود. البته اسم دکتر عظیمی رو از یکی از اساتید شنیدیم و یکی دو باری ازشون تعریف کرد اما همین. ولی در مورد اقتصاددانان خارجی تا دلتون بخواهد شنیدیم مخصوصا کینز که من تا یه زمانی فکر میکنم که تنها اقتصاددان موجود دنیا کینز هست
    ;)
    البته ما خیلی نظریاتش رو میخواندیم یعنی حتما در هر درسی یه جوری ازش میخواندیم و اسمش رو میشنیدیم البته بیشتر هم انتقاد از کینز رو میشنیدیم ولی کلا اسمش رو خیلی میشنیدیم
    دومین نفر هم فریدمن بود که دیگه رسما شبها خوابش رو میدیدیم دیگه
    اما واقعیتش از اقتصاددانان ایرانی هیچ اسمی نشنیدیم و من شخصا تازه بعدها که از دانشکده فارغ التحصیل شدم با این اقتصاددانان روبرو شدم و آشنایی بیشتری پیدا کردم.

  5. نکته جالب و قابل تامل این است که تمامی این چهره های محبوب تحصیلکرده دانشگاههای انگلستان هستند؟ آیا این تصادفی است؟ یک دلیل آن است که این افراد در منش فردی دموکرات تر هستند. دیدگاههایشان را تحمیل نمی کنند و احتمالاً بنا بر سنت دانشگاهی که در آن آموخته اند تعامل بیشتری با دانشجویان دارند. .

  6. به پرویز: یا شاید انضباط فکری که اقتصاددان‌های آمریکا درس خوانده دارند را ندارند و با خصوصیت جامعه ایران بیش‌تر سازگار هستند؟ دقت داریم که کل بحث مال چند دهه پیش است دانش‌گاه‌های خوب انگلیس هم در سال‌های گذشته سعی کرده‌اند به سیستم آمریکایی نزدیک شوند.

  7. آقای فرهادی پور، خیلی متشکر از توضیحاتی که مرقوم فرموده اید. از نوشته شما چنین بر می آید که آقای دکتر درخشان نقش بسیار بزرگی در شناساندن آقای دکتر تمدن به دانشجویان نسل جدید علم اقتصاد ایفا کرده اند. با شناختی که من به عنوان یک شاگرد قدیمی از این دو بزرگوار دارم غیر از این هم از آقای دکتر درخشان انتظار نمی رود. به هر حال آرزو می کنم راه آقای دکتر تمدن پر رهرو باشد.

    یک سئوال هم از دوست عزیز خانم یا آقای ح.ق. دارم: منظور شما از انضباط فکری چیست؟ چرا فکر می کنید اقتصاددانان آمریکا درس خوانده انضباط فکری بیشتری دارند؟ علاوه بر این، مرقوم فرموده اید که دانشگاههای خوب انگلیس دارند به سیستم آمریکایی نزدیک می شوند. آیا فکر می کنید این تغییر و تحول به حال علم اقتصاد مفید است؟

  8. آقای معینی!
    اولا چرا فکر کردید ح.ق ممکنه زن باشه؟؟

    دوما چرا اول کلمه زن رو آوردید بعد مرد؟؟ (شما مگر نمیدانید آقایان باید در مورد جنسیت مخاطبانشان اول ذهنشان را به سمت مذکر ببرند و بعد مونث؟؟؟)

    سوما به ادبیات ح.ق جان میخورد واقعا که زن باشد؟؟ وآن هم با این قاطعیت حرف زدن خدا وکیلی اش به ادبیات کدام زنی میخورد؟؟؟
    چهارما راستش را بخواهید با این کامنت شما یک ساعتی هست خنده امانم را بریده. ح.ق اگر بفهمد شما خانم خطابش کردید که …واقعا خیلی بامزه بود

    اما در جواب سوال اتان باید گفت: ح.ق جان! یه وبلاگ نویس معروف هستند در زمینه مسایل اقتصادی و امور مربوط به آن که علاقه مند به فایننس و فلسفه و فمینیسم هستند. و کلا همه مطالب رو از دید نظریه اقتصاد میبینند.

  9. عطیه خانم، من قصد اسائه ادب به کسی را نداشتم و امیدوارم این بحث اینجا خاتمه یافته تلقی شود. معینی

  10. به عطیه: اولا من فکر کنم اسم شما جعلی است. به نظرم یک نفر خواسته زنان فرهیخته ایرانی را از طریق کامنت شما بدنام کند و به کلیشه‌ها دامن بزند چون ظاهرا شما هنوز نمی‌دانید جمله‌ای که با “شاید” شروع می‌شود نمی‌تواند قاطعانه باشد. کمی فارسی‌تان را تقویت کنید برادر یا خواهر.

    دوم این‌که ظاهرا معتقدید که کسی که قاطعانه حرف بزند نمی‌تواند زن باشد پس احتمال زیاد شما از دید خودت هم زن نیستی و مردی هستی که اسم زنانه انتخاب کردی چون راجع به کسی که اصلا دانی چه کسی هست یک صفحه حرف‌های قاطعانه و بی‌ربط نوشتی.

    سوم برادر یا خواهر! سعی کنید ذهنتان را از کلیشه‌های جنسیتی رایج پاک کنید و زن و مرد را برابر ببینید . آقای معینی کار کاملا درستی کردند که وقتی جنسیت او کسی را نمی‌دانند با هر دو لقب خطاب می‌کنند. ظاهرا یا شما با زن بودن خودتان مشکل دارید و دائم با این چالش در ذهن خود دست و پنجه نرم می‌کنید یا از این تیپ مردهای ایرانی هستید که نگاه تحقیرآمیز به زنان دارند. دلیلش هم این‌که چون فکر کردید صاحب این کامنت از این که کسی تصور کند زن است ناراحت می‌شود. این توهین نسبت به زنان را مدت‌ها بود جایی ندیده بودم.

    چهارم: به شما یاد نداده‌اند وقتی دو تا بزرگ‌تر راجع به مسایل مهم صحبت می‌کنند یک نفر …

  11. آقای معینی عزیز ممنون از سوال‌تان: از دید من انضباط فکری یعنی قدرت دیدن پیامدهای (پیامدهای نه چندان بدیهی و نه حتی لزومن شهودی) عبارت‌های مختلفی که در تحلیل یک مساله وارد می‌شود و توانایی ارائه یک تحلیل/توصیه با سازگاری درونی بالا. دقت داریم که بسیاری از نوشته‌ها و سخنان ممکن است در ظاهر سازگار درونی به نظر برسد ولی در واقع این طور نباشد. برای فارغ‌التحصیل اقتصاد انضباط ذهنی یعنی توانایی دیدن قید محدودیت‌های منابع و واکنش‌هایی که عامل‌های اقتصادی هر لحظه به تغییر در مشوق‌های تصریح شده و ضمنی نشان خواهند داد در سرتاسر تحلیل مساله

    به باور من سیستم آمریکایی حداقل در رشته اقتصاد در این زمینه موفق بوده است چون از سال‌های سال قبل برنامه اجباری و سنگین درس‌های دوره دکترا را ارائه می‌کنند. این دروس در تقویت قدرت تحلیل علمی دانش‌جویان نقش مهمی دارد.

    اگر نظر بنده را می‌پرسید بلی می‌گویم این روند در دانش‌گاه‌های انگلیس به شدت به حال علم اقتصاد مفید است. برای ما که در ایران هستیم فایده حتی بسیار بزرگ‌تری دارد چون باعث می‌شود دیگر کسی با داشتن مدرک دکترای اقتصاد! (منظورم مدرک جعلی نیست. مدرک واقعی) حرف‌هایی نزند که انسان شاخ در بیاورد. مثال دم دستش آن آقای سیاست‌مدار دکترا گرفته از انگلیس هست که هنوز نمی‌داند وقتی دارد قیمت بنزین سال ۸۵ و ۷۰ را مقایسه می‌کند باید اول تورم را از دل قیمت بیرون بکشد. اگر این آقا و امثالهم مجبور شده بودند یکی دو سالی چند درس جدی بگیرند این بدیهیات را یاد می‌گرفت و به صرف تقدیم یک پایان‌نامه ضعیف دکترا نمی‌گرفتند.

  12. ح.ق جان! یعنی شما واقعا فکر میکردید من زن هستم؟؟ فکر کردم دیگه واقعا اظهر من الشمس است که ….

  13. به عطیه: با این کامنت‌تان دیگر مطمئن شدم که زن نیستید چون معمولن خانم‌ها متن‌ها را دقیق می‌خوانند و در مهارت‌های زبانی قوی هستند. معلوم است که شما حتی نتوانستید کامنت قبلی را درست و دقیق بخوانید که در آن روشن کرده‌ بودم که از دید من شما به احتمال زیاد زن نیستید.

  14. با سلام. راستی می دانید که دکتر درخشان در بحث اقتصاد به مدت سه سال شاگرد آخوندی به نام »سید منیرالدین حسینی بوده و فایل های صوتی آن موجود است؟

نظر خود را ارسال كنيد