برای سایه که ارغوانش را گرفتند

من در این گوشه که از دنیا بیرون است، آسمانی به سرم نیست، از بهاران خبرم نیست.آنچه می بینم دیوار است، آه، این سخت سیاه آنقدر نزدیک است که چو بر می کشم از سینه نفس، نفسم را بر می گرداند.

 دلم برای چه گوارا و ایوان کلیما تنگ شده است.گمان نمی کردم این شعر سایه روزی وصف حالم شود.

روح پراگ

روح پراگ نوشته ایوان کلیما را بخوانید. کتاب مرگ کسب و کار من است با ترجمه احمد شاملو هم همینطور. فیلم زندگی دیگران را بینید.

شهرداری و زباله

شهرداری چرا خیابانها را تمیز نمی کند. امروز خیابانها پر از خس و خاشاک بود. آقای قالیباف کجایی؟

شاد شاد

شادشادم.لذت میبرم از روزگار.

آغاز و انجام

مرگ کسب و کار من است.

Previous Entries