من در این گوشه که از دنیا بیرون است، آسمانی به سرم نیست، از بهاران خبرم نیست.آنچه می بینم دیوار است، آه، این سخت سیاه آنقدر نزدیک است که چو بر می کشم از سینه نفس، نفسم را بر می گرداند.
دلم برای چه گوارا و ایوان کلیما تنگ شده است.گمان نمی کردم این شعر سایه روزی وصف حالم شود.
سلام عزیزم
تو بر افراشته باش ” شعر خونبار منی” یاد رنگین رفیقانم را بر زبان داشته باش”
ارغوان پاره تن من است.
به یاد روزهای ارغوانی که داشتیم….