مرگ ذهنی من

مرگ ذهنی هزار بار بدتر از مرگ جسمی است. اکنون دچار مرگ ذهنی شده ام. به احتمال زیاد از این پس در اینجا فقط آب زرشک عرضه خواهد شد.

اقتصاد و انتخابات

در انتخابات ریاست­جمهوری اخیر اقتصاد و مسائل اقتصادی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار بود و هست. از زمان اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی تاکنون، هیچ­گاه اقتصاد این­گونه در ایام انتخابات پررنگ نشده بود. اگرچه در مناظره موسوی و احمدی­نژاد، به مساله احیای سازمان مدیریت و برنامه­ریزی اشاره شد، اما شاید پیش از مناظره­ی میان محمود احمدی­نژاد و مهدی کروبی هیچ­کس فکر نمی­کرد که ناگهان پاشنه در انتخابات به سوی اقتصاد بچرخد و به ناگاه استقلال بانک مرکزی، مرکز آمار ایران و سازمان مدیریت و برنامه­ریزی این­گونه مورد توجه قرار گیرد. (برای مثال فکر می­کردم مساله زنان پیش از این­ها مورد توجه کاندیداها قرار گیرد که این­گونه نشد). اگرچه سال­هاست که اقتصاددانان در روزنامه­ها، نشریات و رسانه­های جمعی بحث از استقلال بانک مرکزی می­کنند اما اهمیت این موضوع تا پیش از این مناظره­ها و ارائه آمارهای متفاوت و بعضا متناقض از سوی کاندیداها چندان برای همگان روشن نبود. پس از آن، مردم و ببیندگان این برنامه­ها دچار سردرگمی شدند و نمی­دانستند حرف چه کسی را باور کنند. بارها در این روزها با این سوال مواجه شدم که تو که اقتصاد خوانده­ای، به نظرت موسوی راست می­گوید یا احمدی­نژاد یا محسن رضایی؟ (لازم است به این نکته اشاره کنم که این شاخص فلاکت یا بدبختی رضایی بی­نظیر بود). البته طبیعی است که مردم الان با پاسخ من هم قانع نمی­شوند. این­جاست که مساله اقتصاد سیاسی استقلال بانک مرکزی برجسته می­شود. اگر در طول سالیان سال این ایده به­طور وسیع در سطح جامعه اشاعه یافته بود که نهادی با نام بانک مرکزی و مرکزی آمار ایران وجود دارند که مرجع ارائه آمارهای رسمی مستقل از دولت هستند امروز جامعه ایران با این تناقض روبرو نمی­شد. اگر بانک مرکزی توانسته بود حداقل در هفته یک برنامه تلویزیونی ۳۰ دقیقه­ای از صدا و سیما بگیرد و به ارائه شاخص­های مهمی مانند تورم بپردازد امروز دیگر این سردرگمی و متهم کردن این و آن به دروغ­گویی پیش نمی­آمد. البته صدا و سیما برنامه­های اقتصادی زیادی پخش می­کند که به انصاف هیچ­یک از آنها نتوانسته زمینه درک آمارهای اقتصادی را فراهم کند. لذا این مناظره­ها فرصت خوبی را برای اقتصاددانان و جامعه اقتصادی پیش آورده تا بتوانند بر موضوعاتی از قبیل اهمیت بانک مرکزی و سازمان مدیریت و برنامه­ریزی تاکید کنند و بر ایجاد استقلال آنها پابفشارند. بارها به این موضوع اشاره کرده­ام که چرا اقتصاددانان به اندازه کارگران زباله­روب شهرداری ارزش ندارند؟ چون کارشان به چشم نمی­آید، اما این انتخابات فرصت خوبی برای اقتصاددانان فراهم آورد تا آن­چه را در اولین درس کلیات علم اقتصاد آموزند، یعنی کمیابی را به اثبات برسانند. یعنی اثبات کنند که کمیابی اقتصاددانان خوب و مستقل یکی از مسائل اصلی جوامع در حال­گذار به سوی دموکراسی است. اگر استقلال بانک مرکزی در اقتصاد ایران اثبات شده بود صدا و سیما می­توانست با پخش یک برنامه کوتاه تکلیف آمار تورم و … را روشن و تصمیم­گیری مردم برای رای­دهی را آسان­تر سازد. اما وقتی در کمتر از چهار سال سه رئیس بانک مرکزی به­دلیل اختلاف با دولت تغییر می­کنند دیگر بحث از استقلال بانک مرکزی چندان معنادار نیست. رای دهنده­ای که یک رای خود را چندان موثر نمی­داند و به قول اقتصاددانان با پارادوکس رای­دهی مواجه است با دیدن این آمارهای متناقض بیشتر دل­سرد می­شود. 

فردا شب همه بیداریم …. بدون شک این جمله را بیش از هر کسی در ایران مهدی کروبی با خود تکرار می­کند.

مقاله انقلاب مفت محمد قائد را از دست ندهید.

نظام بازار

کتاب نظام بازار نوشته چارلز لیندبلوم با ترجمه محمد مالجوی عزیز از سوی نشر نی روانه بازار شده است.کتاب ارزش چندبار خواندن دارد.

گله زار بی فرهنگی: بی آر تی

گوسفندان را هنگام فروش و بار زدن به کامیون دیده اید. حالا وقتی سوار اتوبوس بی آر تی می شوم یاد آن لحظه و می افتم.

درس هایی از و برای اقتصاد

بحران ۲۰۰۸: درس هایی از و برای اقتصاد مقاله ای است از دارون عجم اغلو که می خواهم آن را ترجمه کنم. کسی که آن را ترجمه نکرده است؟

Previous Entries Next Entries