اقتصاددانان عدالتمدار یا همان کسانی که از جریان ایدئولوژیک عدالتخواهی و عدالتطلبی حمایت میکنند چه کسانی هستند. برای اینکه منظورم را به شکل بهتری از این رویکرد بیان کنم ابتدا میکوشم تصویری مختصر از آن ارائه دهم. پیشینه جنبشها و جریانهای عدالتخواهانه به سوسیالیسم بر میگردد و از نمایندگان سیاسی آن در دوران معاصر میتوان به کاسترو، چاوز و مورالس از امریکای لاتین اشاره کرد. گمان میکنم که دوستان با آرای این سه فرد در حوزه سیاسی آشنایی دارند و نیازمند تشریح بیشتر نیست. اما اندیشمندان و متفکرینی که در این حوزه کار میکنند طیف وسیعی را در بر میگیرند: از سمیر امین و نوام چامسکی و دیوید هاروی و مایکل هارت گرفته تا رالف نیدر و آنتونیو نگری. برای آگاهی از نظرات برخی از این متفکرین میتوانید به کتاب “انبوه خلق” مایکل هارت و آنتونیو نگری رجوع کنید. در حوزه اقتصاد، این گروه چند شعار اصلی دارند: مقابله و مبارزه با جهانیسازی سرمایه، درواقع اینان برآنند که گردش بینالمللی سرمایه صرفا موجب بدترشدن وضعیت فقرا و بهترشدن وضعیت ثروتمندان میشود. تلاش برای ایجاد ارتباط و همبستگی میان طبقات و اقشار فرودست در سراسر جهان. البته باید بگویم که در تقسیمبندی اقتصاد سیاسی، جریانهای عدالتخواهانه از سه زوایه مورد بررسی قرار میگیرند: رویکرد آزادیخواهانه، رویکرد قرادادی و رویکرد هگلی. رویکرد اول علیه مداخله دولت در زندگی اقتصادی برمبنای یکیسازی شدید میان عدالت و حقوق مالکیت بحث میکند. رابرت نوزیک سردمدار این بحث است و تونی اسپرانو رو در روی او میایستد. اینان معتقدند که در اقتصاد مبتنی بر بازار به دلیل وجود نظام مالکیت خصوصی گسترده دیگر فضایی برای دخالت دولت وجود ندارد و عدالت همان مالکیت خصوصی است. رویکرد دوم عدالت را مورد توجه قرار میدهد اما صرفا نه از نظر روابط مالکیت خصوصی، بلکه از زوایه قضاوت جمعی در مورد عادلانه بودن حکومت و مداخله دولت در اقتصاد. جان راولز اینجا قرار میگیرد. رویکرد سوم در مورد مداخله دولت در اقتصاد با توجه به اصول برابر و حرمت برابر برای همگان قضاوت میکند.
اما از میان اقتصاددانان ایرانی چه کسانی با بینش عدالتخواهانه همراه هستند؟ البته قضاوت من بیشتر براساس نوشتههای مکتوب اقتصاددانان است. اقتصاددانان نولیبرال ایرانی (طبیبیان و نیلی و …) که اکنون همگی با مهدی کروبی همراهند در برخوردشان با عدالت از نوزیک و رویکرد او دفاع میکنند و البته نوشتههایشان نیز موید این مطلب است. درواقع نولیبرالها مدافع بازازند و مخالف دخالت دولت در اقتصاد.
اقتصاددان ایرانی دیگری که زیاد هم از جان راولز عدالتخواه و عدالتورز بحث میکند فرشاد مومنی است که در این دوره شعار اقتصاد مبتنی بر اخلاق را مطرح کرده (البته بگویم که من هنوز بهدرستی تعریف آن را نفهمیدهام) با میرحسین موسوی همراه است. هگل در جایی مینویسد که یک اقتصاد مبتنی بر بازار اعضایش را برای کسب معاش به خود وابسته میسازد بدون آن که به طریقی اطمینان دهد که آنها خواهند توانست آن معاش را طبق قوانین بازار کسب کنند. البته برخی از نوشتههای سایت البرز و فریبرز رئیسدانا نه با همه این رویکرد بلکه با بخشی از آن همراه هستند[۱]. لذا عدالتخواهان ایرانی هر یک با بینش خود و هر یک از ظن خود با یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری همراه شدهاند.
خوشچهره را هم میتوان در این گروه قرار داد که از قضا دور قبل که با احمدینژاد بود (این دور را نمیدانم). البته در خصوص اقتصاددانان ایرانی و رویکردهایشان نکات ظریف و ابهامآمیزی وجود دارد: برای مثال نولیبرالهای ایرانی در کتابی با عنوان اقتصاد و عدالت اجتماعی همگی ار رویکرد آمارتیا سن به عدالت بهره بردهاند و به نوعی خود را مدافع آن میدانند و این در حالی است که آمارتیاسن بدون شک جزء اقتصاددانان دسته اجماع پساواشنگتنی است و منتقد برخی از رویکردهای نولیبرال.
[۱] . اما هنوز نمیدانم چرا برای مثال رئیسدانا با این رویکرد اقتصادی که دارد از احمدینژاد حمایت نمیکند و پیشنهادش گزینه خروج است؟