کارشناسی ارشد اقتصاد

در جریان انتخابات ریاست جمهوری، دانش­جویان شرکت­کننده در کنکور کارشناسی ارشد اقتصاد باید دست به انتخاب رشته یا بهتر بگویم انتخاب دانشکده اقتصاد موردنظر خود بزنند. کنکور کارشناسی ارشد اقتصاد در سال گذشته دست­خوش یک نکته مهم و آن انتشار کتاب اقتصادکلان عباس شاکری بود. من خودم سوال­های این دوره را نخوانده­ام، اما در بحثم با چندتن از دوستان که رتبه­های نسبتا خوبی هم کسب کرده­اند متوجه شده­ام که سوالات کلان این دوره از این نقص رنج برده­اند. کتاب مذکور در آذرماه یا همان حول­وحوش منتشر شد و وای به حال کسی که در جایی به­جز تهران برای کنکور ارشد اقتصاد می­خواند. حتی در شهرهایی مانند شیراز تا اسفند ماه این کتاب در دسترس نبود. لذا این به نوعی جفایی است که در حق دانش­جویانی به­جز دانش­جویان آقای شاکری روا می­شود. اما از این که بگذریم انتخاب کدام دانشکده اقتصاد مطلوب است؟ من اگر بودم قطعا این­بار به دانشکده اقتصاد علامه­طباطبایی نمی­رفتم فقط به یک دلیل: حمید ناظمان و بس. دوستان خوبی در علامه داشتم و دارم که امیدوارم از این حرفم نرجند. راستش این روزها معیار من برای انتخاب دانشکده اقتصاد با آن روزها خیلی تفاوت کرده است. یاد محمد مالجو افتادم که می­گفت من در سه دوره کارشناسی، کارشناسی ارشد اقتصاد و دکتری به این دلیل دانشگاه تهران را انتخاب کردم که به خانه­مان نزدیک­تر بود. و دلیل دیگری وجود نداشت. راست می­گفت و می­گوید: میان دانشکده­های اقتصاد چندان تفاوتی نیست. اگر اهل شیراز هستید همان­جا بمانید و از باغ ارم و حافظیه لذت ببرید. اما واقعیت این است که من اگر دوباره در این موقعیت قرار بگیرم شریف را انتخاب می­کنم چون استادی مثل ناظمان ندارد و برای ادامه تحصیل در خارج از کشور از همه بهتر است. از سوی دیگر علاقه من به ریاضیات اقتصادی فقط در شریف پاسخ داده می­شود. البته زیدبازی در شریف سخت است. اگر به مباحث توسعه و لذت بردن از محوطه دانشکده علاقه­مند هستید به علامه بروید. البته امیدوارم که با ناظمان درسی نداشته باشید. اگر به پارک خوش آب­و­هوا علاقه دارید و معدل بالا به دانشگاه تهران بروید. تربیت مدرس هم خوب است اما همان زیدبازی و جوانی را ندارد. الزهرا گزینه خوبی نیست

کروبی و ساسی مانکن

خبر آوردند که شیخ اصلاحات به دیدار ساسی مانکن و سامان و یاس و هیچکس رفته است. از قدیم گفته اند مرد باید ساعت داشته باشد.

ناظمان چیزی برای تحلیل و بررسی ندارد؟

هفته گذشته مراسم درگذشت حسین عظیمی بود. یکی او را اقتصاددان روشن­فکر می­داند و دیگری او را به چالش می­کشد. یکی خاطره خوشی از او تعریف می­کند، دیگری به یاد تصمیمات سیاستی خواه درست یا نادرست او به نقدش می­نشیند. یکی از کتاب­هایش ایراد می­گیرد و می­گوید که او در مدارهای توسعه­یافتگی قرار نداشت و دیگری ایران امروز در آینه مباحث توسعه را کلی­گویی می­داند. دیگری از مقاله توزیع مستقیم پول نفت او بهره می­برد و طرف­دار یک حزب سیاسی می­شود. از سوی دیگر عظیمی کمتر در دانشگاه حضور داشت و دانش­جویان کمتر نقدی بر رفتار دانش­گاهی او دارند. در این مراسم حمید ناظمان را دیدم، متاسفانه ناظمان جزء آن­دسته از اقتصاددانان ایرانی است که چیزی برای نقد و بررسی ندارد و در رفتارهایش هم نکته مثبتی برای یاد کردن. از حمید ناظمان نه نوشته مهمی در حوزه علم اقتصاد وجود دارد و نه مقاله منتشر شده داخلی یا خارجی. بنابراین اگر این نقد بر امثال عظیمی وارد است که در چارچوب اقتصاد مرسوم گام بر نداشته، بر ناظمان این نقد وارد است که او در چارچوب اقتصاد هیچ گامی بر نداشته است. ناظمان نه در علم اقتصاد که در جامعه­شناسی و فلسفه­بافی و روشن­فکر مآبی هم حرفی برای گفتن ندارد و اگر یک نفر تصمیم ­بگیرد رزومه او را ببینید نمی­داند که در این روزمه چه نوشته شده است. البته گروهی معتقدند که او طرح­های مطالعاتی چندی انجام داده است. این طرح­ها اگر هیچ خروجی مکتوبی که بتوان آن را در قالب یک مقاله یا نوشته منتشر کرد نداشته­اند پس میان انجام شدن و نشدنشان چندان تفاوتی نبوده است. از سوی دیگر پژوهش­کده­های ایران پر است از این تحقیقات خاک خورده. اگر هم این نقد وارد است که خوب جامعه ایران قدر این تحقیقات را نمی­داند باید بگویم که از قضا عظیمی هم در همین جامعه کار می­کرد. ناظمان در دانشگاه جای داشت ولی هیچ انتشاری ندارد تا امروز بتوان برمبنای آن او را به چالش کشید. بر مبنای رفتار یک آموزگار مرتب و دانشگاهی خوب نیز او حرفی برای گفتن ندارد. در طول یک ترم تحصیلی او حداکثر سه یا چهار بار در کلاس درس حاضر می­شد و البته آن­هم با تاخیرهایی یک ساعته و گاه بیشتر. یک­بار در حضور یکی از استادان این مساله را بازگو کردیم: خندید و گفت: توقع شما از ناظمان زیاد است، من فکر می­کردم او بیش از یک جلسه نیاید. البته اگر هم زود می­آمد چندان بحثی برای طرح کردن در کلاس درس نداشت. یادم هست یک­روز به اتاقش رفتم و گفتم نمره مرا اعلام کن. گفت شما این درس را افتاده­ای. گفتم اشکال ندارد فقط شما نمره مرا به آموزش دانشکده اقتصاد اعلام کن تا تکلیف من روشن شود. بعد هم که نمرات را اعلام کرد اسم من در میان اسامی دانش­جویان نبود. این رفتار جز بی­ادبی و در شان یک استاد دانشگاه نبودن بازگوی هیچ چیزی دیگری در وجود او نبود. یادم هست یک­بار دیگر رئیس وقت دانشکده اقتصاد از او خواست که به دفتر او بیاید تا در مورد مساله­ای صحبت کنند، در اتاقش بود و گفت من نمی­آیم. البته این هم از مزایای اقتصاد دولتی ایران برای استادان رسمی دانشکده­های اقتصاد است که درست همانند یک کارمند رسمی می­توانند بدون هیچ­گونه ترسی از کارکرد مثبت، هر رفتاری می­خواهند بکنند. خوشبخت عظیمی است که دیگر از این حرف­ها پشت سرش نیست. کسی از رفتارهای بی­ادبانه او با دانشجویان خاطره­ای ندارد. اما خوب افتخار ناظمان این است که کسی بودم که این همه در کلاس درس حاضر نشدم. عامل توسعه به ضد توسعه تبدیل شده و هیچ­کس هم نمی­تواند هیچ کاری بکند. بی­شک روزی که به اتاق رئیس دانشکده اقتصاد نیامد در دلش همین را می­گفت.

Next Entries