درباره الی، درواقع، درباره ما و اطرافیانمان است. درباره طبقه متوسط یا همان خردهبورژواها. درباره فرهنگ خردهبورژازی، درباره رفتار و زندگی روزمره این طبقه. یکی از عناصر اصلی زندگی روزمره این طبقه تازهپاگرفته «بیخیالش» است. از همان ابتدای فیلم، یکی از دانشجویان دانشکده حقوق، فردی را برای ازدواج با یکی از دوستانش انتخاب میکند، بدون اینکه حتی نام کامل او را بداند. وقتی پس از گمشدن الی پلیس میپرسد نامش چه بود، هیچکس اسم او را نمیداند. حتی، احمد، این مسافر از آلمان آمده، که در بخشهایی از فیلم رفتارهایی متفاوت با دیگران از خود نشان میدهد و این موضوع بیارتباط با زندگیش در خارج نیست، در مدت زمانی که با الی بود و البته ظاهرا در فکر ازوداج با او ، حتی نام او را نپرسید. در شب اول از هر چیزی حرف زدند جز شناخت غریبهای که وارد این جمع شده بود آن هم برای ازدواج. ازدواج به چه کالای بیهویتی تبدیل شده است! این پدیده روزی هزار بار در میان طبقه متوسط اتفاق میافتد. بارها با دوستانم در یک کافه قرار گذاشتهایم بعد که رفتهام، دیدهام کسانی را در حد بیان نام کوچکشان معرفی میکنند، اما راستش اگر از قبل میدانستم قرار است غریبهای بیاید، شاید هرگز نمیرفتم. در مهمانیها، عروسیها و جشن تولدهای طبقه متوسط ایرانی این واقعه روزی صدبار تکرار میشود. چرا؟ چون «بیخیالش». بهیاد دارم وقتی کوچکتر بودم به سریالهای کارآگاهی علاقهمند بودم، همیشه یک سوال در ذهنم بود که چگونه مردم آلمان، درست به یاد دارند که دو هفته پیش، دوشنبه شب، ساعت ۱۰ فلانی را دیدهاند یا نه؟، اما این ضربالمثل در میان ما رواج دارد که «بابا من یادم نیست دیشب چیخوردم». بیاهمیتی مسائل خرد و ریزهکارهایهای زندگی روزمره برای طبقه متوسط ایرانی بارهای بار مشکلآفرین بوده، و اینبار درباره الی یکی از آنها را به نمایش میگذارد.
دومین عنصر حیاتی، باز هم میگویم حیاتی نه به معنای مهم، بلکه به معنای عامل بقا و تداوم، زندگی طبقه نوپای متوسط ایرانی که سریالهایی چون یانگوم و جومونگ و فیلم اخراجیها را به حد دیوانهواری میبیند، «گفتن دروغهای ریز و در ظاهر بیاهمیت» و بیان حرفهایی است که در موقع بر زبان آوردنشان چندان توجهی به آنها نمیکنند. از همان آغاز فیلم سپیده دروغگفتن را شروع و مرتبا آن را تکرار میکند. شاید مهمترین حرفی که او ناخواسته و بدون توجه به عواقب آن بر زبان میآورد، موقعی است که به حاجخانم میگوید «تازه عروس و داماد داریم». خوب برداشت مادران و پدران همین طبقه متوسط این است که باید برای نوعروس و تازه داماد تشک رختخوابی انداخت تا …، غافل از اینکه همین حرف بهظاهر بیاهمیت در پایان داستان میتوانست منجر به قتل دیگری هم شود. دروغهای بهظاهر بیاهمیت، این عنصر ذاتی طبقه متوسط ما، در همه جای فیلم تکرار میشود. سپیده حتی نمیتواند با همسرش هم صادقانه برخورد کند: برای مثال حاجخانم به او گفته بود ما فقط برای یکشب ویلا داریم، اما او حتی همین موضوع را به همسر و البته بهترین دوستانش هم نگفته بود. به یاد دارم در محل کارم تازه دو تا از همکارانم با هم ازدواج کرده بودند. یک روز ظهر خانم، دیده بود که همسرش به کتابخانه رفته، به او زنگ زده بود و گفته بود کجایی؟ مرد، گفته بود دارم غذا میخورم.
دروغ آنهم از سوی دانشآموختگان مدرسه حقوق، چه پدیده شرمآوری! میبخشید چرا شرمآور؟ کسانی که همگی حقوق خوانده بودند هم حتی نتوانستند حق یکنفر را به او بدهند. اما دروغهای جالبتر و شاید هم مهمتر بعد از گمشدن الی گفته میشوند. هیچکس نمیتوانست راست بگوید. و جالب این بود که تا تناقضی در حرف دو نفر ایجاد میشد، باز هم راست نمیگفتند بلکه یکنفر دروغ جدیدی میگفت. بعد از مدتی هم دیگر هیچکس به هیچکس اعتماد نداشت. نکته بسیار مهم هم این بود که بعد از مرگ یک انسان، حقوقدانان تنها به فکر نجات خود بودند و این تنها جایی بود که همگی میگفتند ما باید راستش را بگوییم: ما از متاهل بودن الی خبر نداشتیم. خوب به یاد دارم یکی میگفت: همسرم میپرسد اگر من بمیرم، تو باز هم ادواج میکنی؟ جواب دادهام: تو که نیستی، پس من هر کاری دلم بخواهد میکنم. مهم این بود که الی نبود و باز هم باید دروغ گفت چون فقط ما هستیم. ما هستیم که باید ماشینمان را از ساحل بیرون بیاوریم.
مانی حقیقی درجایی از فیلم به سپیده میگوید برای من و تو مهم نیست که یک شب را بدون هم با دوستانمان بگذرانیم، یا با خانواده دوستانمان به شمال برویم، اما برای خانواده سنتی مثل الی چرا؟ جالبتر این است چند دقیقه بعد همین تازه بهدوران رسیده مدعی منورالفکری، دست به کار زدن سپیده میشود و همینجاست که در سینمای ایران میشنوی که تماشاچیان خانم زیرلب میگویند مرتیکه گوربهگور شده بیحیا.
مریلا زارعی که شاید در تمام دوران بازیگریش چنین بازیای از خود بروز نداده بود (البته بهزعم من ناکارشناس)، نقش یک زن خردهبورژا را خیلی خوب بازی میکرد، انسانی بهخاطر فرزند او مرده بود، یک زندگی از هم پاشیده بود، اما او فقط میخواست نیمهشب به تهران بازگردد. در عروسیهای این طبقه بارها با این پدیده روبرو شدهایم. بارها در روزهای تفریح، در کوه، در عروسی و در مهمانیهای این طبقه دیدهایم که ناگهان یکی به دلیل نگاههای آنطوری مادر فلانی میخواهد برود. او فقط میخواست برود، چون همه به بچهاش یکجوری نگاه میکردند، چون بچهاش جایش را خیس کرده بود، اما برای این «حقوقدان» مهم نبود که تنها بهدلیل بیتوجهی او و همسرش به فرزندشان یک «انسان!» بیگناه مرده بود.
یکی دیگر از ویژگیهای طبقه متوسط مدرن و نوظهور ایران این است که در هنگام خندیدن به دیگران و سربهسر هم گذاشتن چندان متوجه نیست که چه میگوید و به چه میخندد. فقط مهم این است که بخندد. به هرچیز، به همه چیز و مهم نیست که چه چیز. اما وقتی مشکلی پیش میآید و این افراد به کالبدشکافی رفتار هم میپردازند، همه آنچه روز قبل باعث خنده و شادی دیگران شده زیر سوال میرود. نکند آن جمله، یا آن خنده، یا آن تیکه باعث رنجش الی شده باشد؟ از این دست تحلیلها در طبقه افرادی از قبیل افراد فیلم درباره الی بسیار فراوان است و هر روز به چشم میخورد. در مهمانی فارغالتحصیلی فلانی باید یکی را پیدا کرد و به او خندید، بعدش مهم نیست. باید یکی را به خاطر لباسش دست انداخت، باید یکی را به دلیل مویش یا اسمش مسخره کرد تا آن شب بگذرد. اگر این کارها را نکنیم چه کنیم؟ معنای خوش بودن در جامعه متوسط ایرانی با مسخره کردن دیگران گره خورده است، یکی برای لاغر بودنش مسخره میشود، یکی برای عمل کردن دماغش. یکی برای مصرف تظاهریش دیگران را مسخره میکند و یکی برای نداشتن دوربین دیجیتال مسخره میشود. اما کافی است فردای آن روز او بمیرد: همه مینشینند و در فکر این هستند که ما که چیزی نگفتیم.
شاید اگر اکران این فیلم در زمانی به جز انتخابات بود، میتوانست تاثیرگذارتر باشد.
خوب بود.پاراگراف آخر فوق العاده بود.
من هنوز فیلم رو ندیدم، ولی جایی خوندم که فیلم مجموعه ای از دروغ های طبقه متوسط بوده که نقد شما هم کمی تأییدش میکنه
سلام،
شما منتقد خوبی هستید و در عین حال نویسنده ای خوب اما میشه بفرمایید منظور شما از طبقه متوسط چی هست؟
شما گفتین: بی اهمیتی به مسائل خرد در زندگی امروزه
دیدن فیلم هایی مثل جومونگ
دروغ گفتن
دروغ گویی پشت سر هم
کلمه بی خیالش
ازدواج پدیده ای که روزی هزار بار در بین این طبقه تکرار میشه.
ازدواج به چه کالای بی هویتی تبدیل شده .
تمسخر
اما استاد گرامی آیا تمام این مسائل در طبقات دیگر جامعه وجود نداره. شاید هم من معنای متوسط بودن رو در نقد شما متوجه نشدم . علت دروغ گفتن های مکرر چی بود ؟ ما برای چی بعد از دروغ اول باز دروغ میگیم . فکر نمیکنید در فیلم همه به نوعی میخواستن با دروغ هاشون مشکل رو حل کنن گرچه قبول دارم که این کار اصلا درست نیست. من واقعا نمیدونم شما چرا نمی گویید تمام این مسائل به اشتباه در بین همه اقشار رخ میدهد ما ایرانی ها درمواردزیادی رفتار اشتباه داریم.
سلام سارا
بدون شک تمامی افراد دروغ می گویند. اما بحث بر سر طبقه متوسط است. شاید تعریف طبقه متوسط در جامعه ما کمی دشوار باشد، اما مشخصات فوق گویای همین طبقه نوظهور و تاثیرگذار در ایران است.
اینکه دروغ بگوئیم تا مشکل حل شود، راه حل درستی نیست، و در طول فیلم هم دیدیم که با هر دروغ وضعیت بدتر می شد. مانند هر مساله دیگری که دروغ گفتن وضعیت را بدتر می کند. اتخاذ این راه حل غیرعقلایی ترین و به عبارتی احمقانه ترین رفتار ممکن است. اینکه طبقات فرودست یا طبقات مرفه و تن آسا چه می کنند و شاید هم رفتارشان شبیه به رفتارهای طبقه مرفه باشد موضوع بحث من نیست، از آنجا که مهمترین طبقه هر جامعه ای طبقه متوسط است بنابراین بحث بر سر ویژگیهای این طبقه مهم است
فقط بگویم که منظورم از تکرار ازدواج ، بی اهمیت بودن آن است. شد شد، نشد بیخیالش. .
فکر کنم یک تفاوت ماهیتی در شکل گیری طبقه متوسط ایرانی با کل دنیا وجود دارد مخصوصا بین سالهای ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴ یک طبقه متوسطی تشکیل شد که تقریبا سرمایه دار ناکارآفرین و نوکیسه بود که مظاهر تمدن را در همین مهمانی ها و شمال رفتن ها و …میدیدند که در حقیقت به نوعی در تضاد با طبقه متوسط: نویسندگان،شاعران،مترجمان،معلمان،کارشناسان و …هستند.
از طرفی هزینه کردن چیزی در حدود ۳۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی با وجود رانتها و رقابت در نزدیک شدن به مرکز قدرت باعث شده که از لحاظ “ثروت” تعداد زیادی از افراد طبقه های پایین تر به این طبقه متوسط اضافه شوند و از طرفی متاسفانه اکثر افراد حاضر در طبقات متوسط در حال انتقال به طبقه فقیرتر از لحاظ ثروت هستند (بقال محله ما ۴ سال پیش مغازه ای داشت با قیمت حدود ۲۵ میلیون تومان و حالا همین مغازه شده است ۳۵۰ میلیون تومان) و خوب خیلی از طرفدارهای دولت نهم که اخیرا از لحاظ “ثروت”به طبقه متوسط اضافه شده اند، از لحاظ “منزلت اجتماعی” در طبقه متوسط نیستند و از طرفی از لحاظ “قدرت” در طبقه بالایی قرار دارند بنابراین تاثیری که چنین طبقه لمپن مابی به کل جامعه میگذارد را نباید نادیده بگیرید. از طرفی شعارهای ناسیونالیستی و عظمت طلبی و مساله اتمی ای که این طبقه طرفدارش هست باعث میشه که مظاهر دموکراسی را کمتر در بین این طبقه ببینید.
حالا اگر طبقه متوسط شکل گرفته ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴ که ناکارآفرین و نوکیسه و صرفا سرمایه دار هستند (علی الخصوص در بخش ملک و زمین و ساختمان) را در کنار طبقه متوسط نوظهور لمپن ماب قدرت طلب اخیر بگذارید، فکر نکنم دروغ گفتن و مسخره کردن و جومونگ دیدن امری تعجب برانگیز باشد. اینها ویژگی های این طبقه متوسط هست. حالا همه اینها را اضافه کنید به اینکه مدیران و مسئولان و کارمندان که قرار است جزء طبقه متوسط باشند با این دیدگاه در سیستم اداری ایران قرار دارند و برای پیشبرد زندگی اتان مجبور خواهید بود که دروغ بگویید و … حالا همه اینها را بگذارید کنار بخش نسبتا عظیمی از طبقه متوسط که “مذهب” به شدت جزئ عقاید آنها است و …(خواندن تاریخ قرون وسطی شاید بهتر بتواند به تحلیل این طبقه کمک کند) فکر کنم نشود به این راحتی ها چنین ملغمه ای را تحلیل کرد.
بنابراین اگر کمی صبر کنید خواهید دید دیگر ملاک “ثروت” در بررسی طبقه متوسط نمیتواند ملاک خوبی باشد چون طبقه متوسط کنونی کم کم دارد به طبقه پایین “ثروتی” نزدیک میشود و بنابراین دغدغه هایش در آینده ای نه چندان دور در سطح تامین معاش زندگی خواهد بود و لذا فیلم هایی که ساخته خواهند شد دیگر نشاندهنده طبقه ای که برای پیشبرد زندگی اش دروغ هم میگوید یا برای ازدواج و آشنایی به شکل غیر سنتی راهی ویلایی در شمال میشود نیست، نشاندهنده طبقه متوسطی است که در خانه نیمه مدرنش جلسه خواستگاری میگذارد و همه به هم دروغ میگویند و بعد یک نفر به دلیل غیرت زنش را میکشد و …. و یا نویسنده ای (هنرمندی) که در فراموشی و تنگدستی مرده است و هیچ کس به یادش نبوده است و …. (آدم یاد قرون وسطی می افته)
در ضمن من هم یانگوم را دیدم و هم جومونگ را. باور کنید اینقدر هم سخیف نیستند که شما گفتید. فکر کنم همذات پنداری ایرانی ها با قهرمانهای داستان که همیشه تحت ظلمی هستند که نمیتوانند از آن خلاصی پیدا کنند باعث میشود که طرفدار پیدا کنند. فیلمی که چند جوان نیمه مدرن را میگذارد وسط یک ویلا برای آشنایی در ازدواج، دغدغه روزمره طبقه متوسط علی الخصوص از نوع مذهبی آن نیست. اگر به طبقات پایین دست شهری نگاه کنید اتفاقا مخالفت اشان با دولت های قبلی و کل نظام بیشتر از طبقه متوسط هست و فکر کنم به همین دلیل است که ا.ن در بین این طبقه محبوبیت بیشتری دارد به دلیل اینکه به دولتهای قبلی حمله کرده است و … (اگر دقت کنید روحیه دیکتاتوری در ذهن اشان زیاد دیده میشود) بنابراین این طبقه پایین دست که کم کم دارد متوسط میشود طبیعی است که طرفدار سریال یانگوم و جومونگ شود.
در ضمن کلا بی خیالش.