دیروز برای خرید کتاب به نشر چشمه، زیر پل کریم خان رفته بودم، در همان لحظه ورود متوجه شدم که فضا غیرعادی است، ظاهرا به دلیل موضع گیری نویسنده کتاب، فرهاد جعفری، خریداران کتاب کافه پیانو، آن را برای ناشر پس می آورند. از قضا دیروز هم نزدیک به ۱۵ نفر با هم آمده بودند و کتاب را پس می دادند. ناشر به شدت عصابی بود و می گفت که چند روزی است این شیوه اعتراض شروع شده و کتاب را پس می آورند. او می گفت: موضع گیری نویسنده به من ارتباطی ندارد. اگر هم می خواهید باید کتاب را برای خودش پس بفرستید. نمی دانم در این میان ناشر چه گناهی کرده است؟ چرا باید به دلیل حرف کس دیگری مورد مواخذه و بی احترامی قرار گیرد؟
من نمی فهمم، چرا ما ایرانی ها تحمل مخالف را نداریم. بابا این یارو حق نداره نظری محالف نظر ما داشته باشه؟؟!!؟ دوست داره به ا.ن. رای بده. خب به ما چه
یک بار هم یک جا خواندم که کسی علیه رضازاده نوشته بود چون از ا.ن. طرفداری کرده. آخه اون که این همه برای ایران افتخار کسب کرده حق نداره از کاندید محبوبش طرفداری کنه؟! این ها نه نخبه سیاسی هستند نه وطن فروش. فقط مطابق معیار ها و علاقه خودشان به ا.ن. رای دادند.
شاید واقعا ما ایرانی ها به بلوغ دموکراسی نرسیدیم
برادر عزیز….بعله هرکس ازاده عقیده خودش رو داشته باشه ولی
اولا خوب خریدار هم حق داره عقیده اش رو اینجوری و مسالمت امیز نشون بده دیگه نه؟ نویسنده رو که کتک نزده…کتاب رو اورده پس داده!
دوما طرفداری از ا.ن. الان یک عقیده نیست…ممکنه کسی مثلا طرفدار رفتارهای ایشان در دوره اول ریاست جمهوری باشه و خوب این کاملا قابل احترامه ولی اینکه با تقلب رییس جمهور دوره دهم باشه به معنی اینه که طرفدارش طرفدار تقلب، کشتن مخالفان و بی احترامی به نظر مردم است…
منطقی نیست؟
این یارو به خاطر منافع شخصیش این کارارو میکنه من تو اعتماد ملی خوندم که قدیما میخواسته بره مجلس راهش ندادن حالا با چاپلوسی میخواد یه کاره ای بشه تازه تلاشای دیگه هم کرده که من یادم نیست خودتون برید اون شماره اعتماد ملی رو پیدا کنید
واقعا که چه کار مزخرفی! یعنی کتابش خوب بوده خریدن و خوندن، حالا که رایش رو به یکی داده که ما قبولش نداریم بد شده؟! یعنی اگه هم عقیده ما بود کتابش هنوز خوب بود؟! اگه کتابخوان های ما اینجوری به کتاب نگاه کنند که واویلا! نخیر، مالزی نشین، بنظرم اصلا منطقی نیست! یعنی می فرمایی حداقل ۷ یا ۸ میلیونی که به این آدم رای دادن جنایتکار و یا طرفدار جنایتکاری هستند؟ شما برین کتاب بنویسین یا مقاله یا نامه در رد نظر این نویسنده. این کار ضدفرهنگی چیه دیگه؟ کتاب پس بردن و کتاب سوزوندن و…. ای وای که حکومت دست شماها بیفته زندانهای شما هم پر میشه از نویسنده ها و ناشرا
ناشری که من دیروز دیدم عصبانی نبود. فقط گفت که این موضوع ربطی به انتشارات نداره . که قرار شد یکی کتبها رو جمع کنه و بفرسته واسه آقای نویسنده.
در ضمن قضیه به این سادگی ها که شما می گین نیست. احترام به نظر موافقین احمدی نژاد در حال حاضر نشانه بلوغ سیاسی و دموکراسی نیست. فقط و فقط نشانه حمایت همه جانبه از دروغگویی، تقلب، حذف مخالف و قتله.
و همچنین اگه شما وبلاگ ایشون رو بخونین می فهمین که خودش رو نخبه سیاسی میدونه. و به گفته خودش هدفش از نوشتن کتاب و پرفروش شدن اون استفاده ای بوده که الان داره می کنه .
http://www.goftamgoft.com/index.php
دوستی که میگی تحمل نظر مخالف رو نداریم ،احتمالا شما در فضای دیگری بسر میبرید ، یا شاید تو ایران نیستین که ببینید کسانی که به اصطلاح از ا.ن دفاع میکنن چه بروز مردم آوردن ، الان دیگه زمان این نیست که بگیم نظر مخالف قابل احترام هست یا فلان … !وقتی کسی که این نویسنده داره ازش دفاع میکنه میخواد عقاید متحجرانشو به مردم اجبار کند پس این کاردرستی هست که بصورت کاملا مدنی اعتراض خودم رو به اظهار نظر ایشون اعلام کنم ، مثل اینکه برادر شما راه اشتباهی رو میره برانکه بهش بفهمونید اشتباه رفته میگید مثلا فلان کارو برات نمیکنم به فلان دلیل ،طرفداری از ا.ن یک اشتباه محض هست نه یک نظر یا اعتقاد.
لطفا برای نشان دادن روشنفکری خودتون ، نگذارید کشورتون به باد بره !! و ملتتون ذلیل بشن .
سوزوندن کتاب آره کار غیرفرهنگیه اما پس دادن کتاب تو هیچ قاموس و فرهنگی، ضد فرهنگ نیست. خانم نازی شما از حکومتی بترسید که همین حالا و جلوی چشمتون تو روز روشن زندانهاش پر از نویسنده و ناشر و شاعره
در مورد اون ۷-۸ میلیون که شما می فرمایید و من معتقدم بیشتر از این حرفها هستند بله متاسفانه باید بگم یا جاهلند یا جیره خوار و در هر دو حال شریک جنایتکاری.
بهر حال این برخوردها بنظر من تفاوت ماهوی با برخوردهای دستگاه حاکم نداره. اونا هم همینجوری تو پرونده مردم میگردن. کتاب کافه پیانو رو من نخوندم ولی اگه کتاب خوبیه دیگه چکار دارین هدف نویسنده یا صفات او چیه؟ اگه کتاب بدیه، خوب نمیخریدین. حالا که خریدین هم دیگه پس دادن نداره. خریدین خوندین خوشتون نیومد والسلام
اینا ادای روشنفکری نیست دوستان عزیز! اینا دغدغه و نگرانی برای این مملکته. ما باندازه کافی چوب این نگرشها و انحصارطلبی ها رو خوردیم. خودمون نباید بدامش بیفتیم. کتاب پس فرستادن ها رو من از ۳۰ سال پیش میشناسم دوستان. این داستان را من میشناسم دوستان. ادامه اش را هم نمیخواد براتون تعریف کنم خودتون خبر دارین
چرا اون حق داره نظر بده اما من کتاب کسی رو که از ا.ن طرفداری میکنه نمی خونم چون کتاب هر آدمی محتویات مغز اون آدمه جعفری باید بدونه که این آخرین کتابش بود که در ایران چاپ شد و موج سبزی ها خریدن
اتفاقا کتابش نه خوب بود نه جالب ما اینقدر نویسنده و شاعران سطح بالامونو یا فراری دادن یا زندانی کردن که این اقا توی این بیشه بی شیر هفت تیر کشی میکنه کتابشم خیلی سطحی و پیش پا افتاده است پر از تناقض و خود بزرگ بینی همون بیماری که احمدی نژاد دچارشه
حمایت به هر نحوی از ا.ن به معنای تایید تقلب در انتخابات , تحقیر مردم و کشتار مردم در خیابان های تهران به دست بسیج هست, پس باید به هر نحوی مخالفت خودمونو به این رفتار نشون بدیم . هر راهی که بتونه به نوعی یک مخالفت مدنی باشه در این شرایط رفتار درستی هست
شما فکر میکنین فقط کتک زدن و آدم کشتنه که مخالفت غیر مدنیه؟؟؟
بهر حال شاید شما راست بگین. نمیدونم . ولی بنظرم سوراخ سنبه در این حکومت زیاده که بشه باهاش مبارزه مدنی کرد. نمیدونم والله. اگه این کتاب رو خونده بودم بهتر میتونستم نظر بدم. حالا شاید هم تهیه کردم خوندم! یکیتون کتابتونو بیارین بدین به من . پولشو هم میدم
شخصی رو می شناسم که ۳۰ سال پیش رساله شریعتمداری رو براش پس فرستاد چون شریعتمداری با شاه بود و نه با خمینی. همون شخص رو بعدها خمینی میتونست براحتی چماق بده دستش تا برای حفظ نظام و عقیده بدوه دنبال دگر اندیشا. اول کمونیستا بعد زنها بعد مجاهدا بعد ملی مذهبیا بعد بهایی ها و درویشا بعد هم ماها! از پایان این داستان میترسم
کافه پیانو کتابی متوسط الحال است که قابل تحمل است همین این اقا فرصت طلب است و در ان هیچ شکی نیست بلا هم از زهد بی تردیذ رهبر داد سخن داده بود که من براش نوشتم دروغ غیر ضروری نگو ااقل اما اون حتی جواب هم نداد طبعا دیگر در کشور ما کسی که سوادش به اندازه نوشتن یک داستان ولو درجه دو باشد اگاه است که نه احمدی نژاد و نه رهبر چیزی جز خاینین قدرت طلب نیستند پس این بابا اعتقادش را نمیگه بلکه دارد خود فروشی میکند(تو کتابش هم رگه هایی از این میل نمایان است) ضمنا مبادا از یاد ببریم چون فردای دموکراتیکی در پیش است که احترام به رای دیگران و مدارا به معنای رودربایستی نیست به معنای عدم خشونت است همین
من واقعا برای خودم متاسفم که این کتاب را خریدم و به دوستانم توصیه کردم و در وبلاگم تبلیغش را کردم.کتابش بیشتر شبیه مطالب یک وبلاگه تا کتاب.
به اون کسی که می گه نظرش اون بوده و ما باید بهش احترام بگذاریم را قبول ندارم.الان طرفداری یا عدم طرفداری از احمدی نژاد تفاوت بین انسان مدافع حقیقت و مدافع دروغ است.از نظر شخصی خارج شده است.برشت می گوید آنکس که حقیقت را نمی داند جاهل است ولی آنکس که حقیقت را می داند و انکار می کند،تبهکار است.نویسنده این کتاب به نظر من تبهکار است نه جاهل.
راستی ایشان می تواند کتابش را بین طرفدارن و همفکرانش در روستا ها و دانشگاه نرفته ها توزیع کند.خوشحال می شوم نظر آنها را بعد از دیدن کلمات “سوتین و “”نوار بهداشتی در کتاب ایشان جویا شوم.”
نویسنده یک انسان معمولی نیست. او یک هنرمند است که بنوعی ادعای شناخت از مردم و توانایی برقراری ارتباط با او را دارد.
و خوانندگان نوشته هایش حق خواهند داشت نارضایتی خود را نسبت به او نشان دهند.
خریداران اول کتاب را نمی خوانند تا پس از آن آنرا بخرند. بلکه ابتدا آنرا مبی خرند سپس می خوانند به این معنی که بر اساس شناختی که از نویسنده پیدا می کنند به او و آثار بعدی او علاقه نشان می دهند.
حالا اگر متوجه شوند که اشتباه کرده اند طبیعتا بایستی راهی برای ابراز ناخرسندی خود داشته باشند.
من با برگرداندن کتاب کاملا موافقم. این کاریست که ما بایستی با روزنامه ها و صدا و سیما هم بکنیم. از هموطنانم خواهش می کنم یک سری به malikhoolia.wordpress.com بزنند.
ای نازی محترم
نخیر، تنها آدم کشتن محالفت غیر مدنی نیست، اما پس دادن کتاب، هر چه قدر بالا بری و پایین بیای یک حرکت مدنیه! ربطی هم به حوب و بد بودن کتاب نداره. این ها می خوان بگن آقا! ما با رفتار شما مخالف ایم، روش تو رو نمی پسندیم، برای این که تو دلش نگه به جهنم کتاب شو پس می دن. همین.
خانوم نازی!! نممی دونم چرا ادبیات نوشتاری شما منو یاد آقای جعفری میندازه! احتمالا به علت علاقه زیاد نحوه نگرش و طرز فکر ایشون روی شما اثر گذاشته! در هر صورت استفاده از اسم مستعار در این شرایط کار پسندیده ای نیست. اگر هم اشتباه کردم پوزش می خوام! آخه من فرهاد جعفری رو از برم از سر و از ته به ۱۴ روایت.
به نظر من بحث خوب و بد بودن کتاب یا نویسنده نیست . در حال حاضر حقوق یک ملتی ضایع شده . اجازه نمیدن راهپیمایی کنه . در رسانه های ملی حرفشو بزنه و از حقش به گونه ایی که قانونی هست دفاع کنه بنابر این راه کارهایی رو پیدا میکنه که صداشو به من و شما برسونه .به همین دلیل میبینیم که موفق هست صداشو حتی منهم که ایران نیستم شنیدم.
ببخشید من نظر اول را دادم، اما فکر کنم برخی متوجه منظور من نشدند. ما داریم با بسیجیها مبارزه میکنیم بخاطر آزادی بیان، اونوقت میخواهیم همین آزادی بین رو از بسیجیها بگیریم.
اول انقلاب عده زیادی از نخبهها رو بخاطر اینکه مخالف جمهوری اسلامی بودند کشتند یا از ایران بیرون کردند. من فقط نمیخواهم بر عکس این مساله برای جنبش ما تکرار بشه
آخه موضوع اظهار عقیده نیست..اگه این آقا حمایت نمیشدچطوری میتونست یک کتاب متوسط رو به چاپ ۲۳ برسونه؟
ای بابا این آقا آزاده هرچی میخواد بگه اما ما هم آزادیم که گوش ندیم و یا اگه کتابشو خریدیم پس بدیم ما که نمیگیم اون حق نداره دیگه بنویسه می تونه هرچی دوست داره بنویسه اما ما نمی خونیم چون از یک جریان فکری مستبد دیکتاتور که دستش به خون سهراب و ندا و امثالهم آلوده است حمایت میکنه
و تازه چیزایی بنویسه که برای بقیه ممنوعه؟جعفری منو یاد دهنمکی میندازه
کی کتاب کافه پیانو را معروف کرد؟ خدایش کی کرد؟ من به شخصه بعد از چند نقد در شهروند امروز اونو خریدم.آقای جعفری ،همین ها که امروز در زندان هستند و شما ازشون بد می گید شما را معروف کردند و فروش کتابتون رفت بالا.کیهان و ایران و جام جم تبلیغ کتاب شما را کردند؟این دوره ۴ سال کتاب و نویسنده نابود شدن.حتی آقای احمدی نژاد در مناظره با آقای موسوی به اون صحه گذاشت.شما اما اینها را ندید و یا نمی خواهید ببینید.
من احساس می کنم شما دارید به بدل آقای ده نمکی در میان نویسندگان تبدیل می شوید.
من خاک بر سر را بگو که از شما در سلف دانشگاه در مقابل بقیه دفاع می کردم.
مرده شورتان را ببرم.
به ! آرش جان، چه جالب! واجب شد قلم این جعفری رو بشناسم. و نیز بدونم که چی شده که شماها، یه عده ای در این نظرات، اینقدر یه زمانی شیفته ی این کتاب شدید و بعد هم بیزار! من به روانشناسی اجتماعی علاقه مندم. فکرش هم جالبه که یه کسی که به موسوی رای داده با هم رای های خودش اختلاف نظر پیدا کنه و بعد یهو بزنه و با یه کسی که به احمدی رای داده تفاهم پیدا کنه. الان برم اول وبسایت این جعفری رو، که از امروز نامش رو شنیدم، بخونم. تمرین خوبیه. اینجوریه که همه جمله ها یا نکات رو جدا جدا در نظر میگیریم. بعد می بینیم با هرکدوم چقدر موافقیم. در کل هم شخصیت نویسنده رو تجسم میکنیم. و همچنین قبل از نقد کتاب یا نویسنده، کتاب رو میخونیم. و بزور هم که شده سعی میکنیم نقدهایی رو که تا حالا شنیدیم نشنیده بگیریم و کتاب رو در یک پس زمینه خالی در نظر بگیریم
آرش جان! من پوزش خواهی شما رو می پذیرم. و در ضمن تا حالا یک کلمه از این آقای جعفری نخونده ام که بدونم علاقه دارم یا نه. حالا که شما یک جعفری شناس هستی و میگی خیلی مثلش مینویسم برم بخونم ببینیم چیه. راستی اگه کافه پیانو رو من نوشته بودم، با توجه به اینکه به موسوی رای دادم و در جنبش سبز هم نیمه فعالیتی دارم آیا کتاب منو! پس میاوردین؟ آیا کتاب خوبی بود؟ خوب تر میشد؟ بدتر میشد؟ چی میشد؟
هیچ کس بدون ریگی در کفش از دروغ و آن ها که با سرمایه مردم مردم را می کشند طرفداری نمی کند.
همه حق دارند هرچه می خواهند بنویسند. دیگران هم حق دارند هر کتابی را که می خواهند بخرند یا نخرند. اگر هم اشتباهی کتابی را که نمی خواسته اند خریدند حق دارند آن را پس بفرستند.
من هم کتاب ایشان را پس فرستادم. با اینکه در کتابخانه ام مثلا نبرد من هیتلر هم هست. مسئله اینجا حمایت از مردمی است که به دست و فرمان رییس جمهور محبوب ایشان کشته می شوند.
هی بچه ها ، سلام. من یه نگاهی به وبسایت جعفری انداختم. بابا این اصلن قواره اش به دنیای ادبیات نمیخوره( آرش ازت دلخورم با اون سوء تشبیه!)ایشون فقط در حد یک احمدی نژادی، سیاسیه. وبلاگش در همون حدوده . کتابشو متاسفانه هنوز ندیدم ولی میتونم تصور کنم که چطور باشه. و بنظرم بیخیالش. الکی اسمشو نندازین سر زبون. دراون حد نیست که شما با پس فرستادن کتابش معروفش کنین. بهترین برخورد اینه که بهش اهمیت ندین عجالتا. ما گفتیم دیگه. یعنی اگه بلاگش رو هک کنین بهتر از پس فرستادن کتابه، حتا یه داستان متوسط الحال و خاله زنکی. پس فرستادن کتاب توهینی به جامعه نشر کتاب و کتابخوانی و کل این قضایای محترم هست
این روزا همه سیاست زده شدن. حتا اونایی که تو این ۳۰ سال هیچ حرفی نمی زدن. با این رفتار نه چیزی عوض می شه و نه دوستان ما که توی زندونن آزاد می شن. هنوز بعد از این همه مدت یاد نگرفتیم که تحمل مخالفت رو داشته باشیم. این روزا همه نگرانیم، سرخورده ایم و غمگین… چرا که اون همه شور و هیجان به باد رفت. بیایم مسائل رو با هم قاطی نکنیم. چیزی که ما باید داشته باشیم و به هم بدیم “آرامش” و “حفظ آرامشه” که یه عده بی سواد بهمون نگن که طرفداداران آقای موسوی و آقای کروبی پسرای گربه باز و دخترای سگ بازن!
البته نازی جان من کلا با شما موافقم که باید نادیده گرفتش این آدم رو.
اما در مورد انتشاراتی باید بگم وقتی که به خاطر یک کلمه “گفتگو” یک کتابی را قابل چاپ نمیداند و غلط املایی میگیرد، چگونه یک کتابی را که پر از غلط های آیین نگارشی و نوشتاری و دیالوگ نویسی و … است را به راحتی چاپ میکند؟؟؟؟ فکر کنم بد نیست گاهی به انتشاراتی ها هم گوشزد کنیم که بالاخره ما هم گاهی از کتابهایی که شما چاپ میکنید و نمیکنید ناراضی هستیم. شاید این هم هزینه ای است که یک انتشاراتی باید در یک جامعه سیاست زده بپردازد.
گربه و سگ داشتن، مریم عزیز، هیچ کار بدی نیست. کار بد فقط زیر پا گذاشتن حقوق دیگران است. این طور نیست؟
خانم مریم .ش
ظاهرا شما اصل مساله را یادتون رفته. اصل مساله تقلب در انتخاباته . در زندان بودن دوستان عزیز ما مساله اول نیست. هرچند که خیلی مهمه.
این “حفظ آرامش” و این حرفها هم داستان هایی است که دولتی ها میگن تا بتونن بحران را مدیریت کنند.برخلاف نظر شما به نظر من شعور مردم خیلی بالاتر از چیزی است که به نظرتان آمده .این مردم نشان دادند که تاب شنیدن حرف مخالف را هم دارند. هیمنکه نمیرن یقه آقای جعفری را بگیرند و کتکش بزنند و مسالمت آمیز حرفشان را میزنند نشان دهنده خیلی چیزهاست.اینکه جعفری حرفهایی بزنه حقشه. اما اینکه مردم هم کتابش را نخرند هم اتفاقا حق مسلم این جماعت کتاب خوانه .
-آیا فرهاد جعفری روشنفکر محسوب میشود؟ چرا؟
شما اگر ممیزی ارشاد بودید کجای کافه پیانو را حذف میکردید؟
- میدانید که جعفری ادامهای هم برای این کافهی بدون پیانوی خودش نوشته اگر منتشر شد شما چکار میکنید؟
۱۴- آیا تحریماش میکنید؟ چگونه؟
۱۵- آیا بی خیال میشوید و به معصومیت متنی که موریس بلانشو پیش کشید احترام میگذارید؟
۱۶- و یک سوال عجیب… فکر کنید به شما بگویند رضا شاه در جزیره موریس یک داستان بلند نوشته و اسماش را گذاشته خیانتهای کوچک زیر صدای کلاغها….
آیا شما نمیخرید؟ آیا شما کنجکاوانه نمیخوانیدش؟
-آیا فرهاد جعفری روشنفکر محسوب میشود؟ چرا؟
شما اگر ممیزی ارشاد بودید کجای کافه پیانو را حذف میکردید؟
- میدانید که جعفری ادامهای هم برای این کافهی بدون پیانوی خودش نوشته اگر منتشر شد شما چکار میکنید؟
۱۴- آیا تحریماش میکنید؟ چگونه؟
۱۵- آیا بی خیال میشوید و به معصومیت متنی که موریس بلانشو پیش کشید احترام میگذارید؟
۱۶- و یک سوال عجیب… فکر کنید به شما بگویند رضا شاه در جزیره موریس یک داستان بلند نوشته و اسماش را گذاشته خیانتهای کوچک زیر صدای کلاغها….
آیا شما نمیخرید؟ آیا شما کنجکاوانه نمیخوانیدش؟
بقیهی مطالب را در سایت روهان میتوانید ادامه دهید
خوشحال خواهم شد
با هم در روهان گپی بزنیم
http://www.ruhhan.com
خطاب به نازی خانم:
اولا من یک طرفدار احمدی نژادم! این را گفتم که اگر فکر می کنید
من هم آدمی هستم که «اعتقادش را نمیگه بلکه دارد خود فروشی میکند» یا «حمایتم از ا.ن به معنای تایید تقلب در انتخابات , تحقیر مردم و کشتار مردم در خیابان های تهران به دست بسیج هست» مطلبم را نخوانید که یه وقت احیاناً به خون! آلوده نشوید!
ثانیا برای من خیلی جالب بود روند نظرات این وبلاگ اولش نازی به دیگران گفت که کتاب پس دادن یا سوزاندن یک کار اخ و غیرفرهنگی است.بعدش یک نفر به ایشون گفت که حرفات شبیه جعفریه و اصلا خودشی! راستش منم که سایت فرهاد جعفری رو میخوندم ناخودآگاه همین حسو کردم. بعدش خانم نازی تشریف می برند به سایت فرهاد جعفری و می آن میگن که اون یه آدم پست بی مقداره: یقینا نازی !زود قضاوت کردی چون با اون بازدید کوتاهت به هیچ عنوان متوجه نشدی که چرا بعضی تو را به فرهاد جعفری تشبیه کردند. و جه ساده هم از کنار این قضیه گذشتی. درواقع با این کار خوبی های کار فرهاد جعفری که حتی به چشم بعضی از شما سبزها هم آمده بود ناجوانمردانه نادیده گرفته شد و شاید یک چیزی بیشتر از نادیده!
نکته جالب تر اینکه در ادامه همین نظرات نازی خانمی که مدعی بود پس دادن یک کتاب یا سوزاندن آن یک کار اخ و غیرفرهنگیه و تشبه جستن به بسیجی ها و مخالفت با آزادی بیانه گفتند که سایت جعفری رو هک کنیم! یعنی هک سایت یک آدم که نظراتشو می گه نه ضد فرهنگیه نه مخالف آزادی بیان نه شبیه کارهای سپاه و بسیج!
من معتقد هستم که پس دادن کتاب یک حرکت اعتراضی مسالمت آمیز هست که هیچ اشکالی نداره؛ دوستی که گفته چرا ما آزادی بیان ایشون رو میگیریم؛ ما کجا آزادی بیان دیگران رو گرفتیم؟ ایشون که دارن در افشانی می کنن در وبلاگشون؛ ما از حق خودمون برای پس دادن کتاب استفاده کردیم؛ همین و بس؛ ایشون و همه بسیجی ها هم کاملا مختار هستند هر چی می خوان بگن؛ ما هم مختاریم که هر کتابی رو نخواستیم پس بفرستیم و مختاریم هر خزعبلی رو نخونیم یا باور نکنیم…؛
موضوع سبز و غیر سبز نیست اینجا برای من: از نظر من اون روشن فکری (یا روشنفکر نمایی که) مهر تایید میذاره به اتفاقات افتاده نمی تونه مبری باشه از ظلم هایی که به ما میره و اگرچه غیر مستقیم، دستش به خون دوستان و برادران ما آلوده است
من نمی دونم این آدمها چه جوری فکر می کنن؛ یعنی نمی فهمن که کشته شدن و به زنجیر کشیدن هم وطن هامون کار نظام و دولته؟؛ یعنی نمی فهمن که با تایید این دولت خواسته یا ناخواسته همه ظلمش رو هم تایید می کنن؟؛ خنده داره که همه این روشنفکر نماها تظاهر می کنن که از خشونت بیزار هستند و خشونت رو محکوم می کنن و بعد بعضا خشونت رو نسبت می دن به معترضان دست خالی که حتی ساکت می مونن توی تجمع هاشون؛
آخه منطق هم خوب چیزیه
از اقای جعرفی درخواست میکنیم که یک آدرس شخصی مشخص کنند تا همگی بتوانیم کتاب کافه پیانو را برایش پس بفرستیم. با این کار انتشارات چشمه نیز از این مخمصه جدا میشود
ببخشید نازنین همون نازی است دیگه؟ فکر کنم این طوری مرسومه؟ نه؟
اگر هست، در جواب سئوال ایشان که پرسیده ما کجا آزادی بیان دیگران رو گرفتیم؟ » از مطلب خودشون در همین نظرات شاهد می آورم که پیش نهاد داده وبلاگ فرهاد جعفری رو هک کنند در تاریخ ۲۶ تیر ساعت ۵ و ۵ دقیقه.
من نمیدونم ماها حق نداریم کتاب یه نویسنده رو هم پس بفرستیم؟ خلاف دموکراسیه؟ آقا اصلا ماها مرتجع. من یکی که از روی کنجکاوی کتابو خریدم و به محض خوندنش پشیمون شدم. حالا هم می خوام پسش بدم. نشر چشمه هم میتونه زحمت بکشه بفرسته واسه صاحاب بچه. بقیه شم به خودشون مربوطه که با کتابا چه کنن. می تونن دوباره بفروشن.
من تحمل مخالف را دارم. اما نویستده و ناشرش هم باید تحمل اعتراض خوانندگان را داشته باشند. دوستان نشر چشمه آن وقت که این کتاب منبع درآمد بود هیچ نمی گفتند و مرتب تجدید چاپ می کردند و درآمد خوب. حالا هم ناگزیرند کتابهای برگشتی را جمع کنند و برای نویسنده اش بفرستند. خواننده و خریدار بیچاره که نشانی پستی نویسنده را نداره. از این گذشته طرف خواننده ناشر است. من از ناشر کتاب را خریدم و نه از نویسنده. حالا هم که می خواهم به نشانه اعتراض کتاب را پس بدهم می روم سراغ ناشر. این کجاش عصبانیت داده آقای کیائیان؟
تعدد کامنتهایی به اسم نازی که تو وجب به وجب نظرات داره نور بالا میزنه و سعی داره خیلی دموکراتیک وارد بحث بشه وهمینطور خیلیم اصرار داره که کافه پیانو رو نخونده، این توهمو ایجاد میکنه که شاید اسم واقعیش به جای نازی همون فری باشه.
عجب حکایتی داریم ما ایرانی ها
تا به جون هم نیفتیم و هم دیگرو تیکه تیکه نکنیم آروم نمیشیم
یعنی انجوری که شما میگید هیچ کدومتون هیچ دوستی ندارید که به احمدی نژاد رای داده باشه؟ یا اینکه وقتی فهمیدید رای داده باهاش فطع رابطه کردید چون طرفدار دیکتانوری هست و لابد شما هم پرچمدار دموکراسی هستید؟
آیا تا به حال با خودتون فکر کردین که ممکنه اشتباه کنید؟
آیا اصلا تا حالا توی عمرتون اشتباه کردید؟
آیا همه چیز صفر و یک هست یعنی یا موسوی درست میگه یا زبونم لال روم به دیوار احمدی نژاد؟
چرا نمیتونیم حرف همدیگه رو گوش بدیم اگه خوب بود بپذیریم اگرم بد بود نه،خوب اگر فرهاد جعفری از احمدی حمایت کرده اشتباه کرده چه ربطی به کتابش داره حتما اگه وزارت ارشاد هم دست شما بود جلوی چاپ کتابشو میگرفتید
میترسم از روزی که دموکراسی مملکت دست شما بیفته ،اون موقع هست که چیزی ازش نمیمونه
دوست گرامی امیر گفته چرا تحمل مخالف را نداریم و چرا نظر مخالف را برنمی تابیم.
به گمان این حقیر چنین است. دست کم گروه بزرگی از جامعه ی درس خوانده و کتاب خوان چنین نیستند و به خوبی تحمل مخالف را میفهمند. واکنش به آقای جعفری هم نه از بدو حمایت ایشان از فلانی آغازید که نمایشگر مخالفتی مدنی با خشونت ورزیهای آن طرف بود که مخالفشان را گلوله پاسخ دادند.
به گمان من این حرکت پاسخی است به سکوت آقای جعفری در برابر گفتمان گلوله ی فلانی
noon be nerkhe rooz khordan ke eshkali nadare
ma naraftim ekhraji haye 2 ro bebinim ke hadeaghal delnamaki be andazeye ye nafar kamtar eftekhar dashte bashe
ketabe aghaye jafari ro ham man ba post ersal kardam barashoon ke be andazeye ye ketab az eftekharateshoon kasr konam
kash laaghal in hame dar blogeshoon sohbat nemikardan ta adam delesh nemisookht
sarzanesh mikoanan digaran ra va yek dar mian dar ketabeshoon az vaje ye be tokhmam estefade mikonan
adam dardesh miad…..
کتابی که به چاپ بیست وچندم برسه مشکوکه!
من این کتابو خواندم واز نظر من یه کتاب کاملا معمولیه. نه کتاب ونه نویسنده هیچکدام ارزش تااین حدمطرح شدن را ندارند.
به اندازه و به جاارزش نهادن به هرچیزو هرشخص خود هنری است بس کمیاب.
تنها نقطه قابل اعتنا دراین کتاب شاید نام ناشرش باشد که سری
دارد در میان سرهاواین دلیل اصلی استقبال نسبی ازکتاب است.
شایدبه این شکل *بیان کردن خود*رابشودتنهاوتنها ترفندی دانست برای بیشتر دیده شدن.
طبق اخباررسیده جریان فروش این کتاب با تبلیغ ناخواسته ای که شما دوستان برایش می کنیددوباره ودوباره لایروبی شده.
اگر این رفتار ادامه یابد شماهم به اندازه نویسنده معلوم الحال مقصرید!!!!
چرا سایت های حامی دولت ازایشان حمایت کرده اند؟
چون امسال من وشما ایشان را تاحد یک مبارز ومظلوم بالابرده ایم.
نیست انگاشتن این شخص وافکار باطلش تنها راه کوچک شمردن اوست.
خیلی بی جا کرده که عصبی شده !
وقتی مردم گله گله رفتن کتابو خریدن تا رسید به چاپ بیست و سوم ، این آقا شنگول بود و خوشحال ! حالا که بعد از چرت و پرت گویی های فرهاد جعفری مردم دارن کار منطقی رو انجام میدن ، عصبی شده؟
چرا این کار پس آوردن کتاب رو دست کم می گیرید؟
جواب کسانی که بر ضد خواسته مردم ما جبهه میگرن، یعنی طرفداری از تمام کارهای این حکومت حتی طرفداری از قتل بچه های این سرزمین چی میتونه باشه؟
مگه بزرگی و کوچکی نویسنده و کتابش تاثیری در عقیده ما داره؟ پس آوردن کتاب ، زیبا ترین و بهترین نحوه ارسال پیام ما به امثال جعفری هستند که ادای انسانهای هنرمند رو در میارن. البته هنر از نوع غیر انساندوستی
سلام
من کتاب رو بعد از تعریفای روزنامه اعتماد خریدم تاببینم چه جورکتابیه.با اینکه بدم نیومد ولی خوشم هم نیومد یک جور احساسی میزد توی ذوقم که حس میکردم نویسنده با این کتاب میخواد عقده ها وکمبودهاش روبرطرف کنه وخودش رو اونطور که توی رویاهاش دوست داشته نشون بده البته این حس منه ونه این آقای نویسنده رودیدم ونه میشناسم منتها یکجورایی کتاب میزد توی ذوقم.حالا شما کتبهای فصیح روببینید آدم وقتی شروع میکنه دوست نداره کتاب روزمین بذاره در مورد پس دادن کتاب هم نظر خود افراده که میخوان کتاب رو پس بدن وکار غیر فرهنگی نیست ویک جور اعتراض به یک طرز تفکر ویک جور مبارزه منفیه وفکر میکنم کار قشنگیه.به همه پیشنهاد میکنم که کتابهای ۱۹۸۴ وقلعه حیوانات جرج ارول وکتابهای آندره مالرو روبخونن.(این ممه پیچ این همه گذر این همه چراغ این همه علامت…….
سلام
اشاره من به زنده یاد فصیح به خاطر اینه که یک طورایی این آقای جعفری توی نوشتن از اون تقلید کرده.در مورد رسیدن به چاپ بیست و چندم هم که راژان گفته بود باید گفت این توی مملکتی که کتاب بامداد بامداد خمار خانم جوادی(که هماش تبعیض طبقاتی ونشون دادن شاهزاده های خونخوارقاجاروبیچاره کننده این مملکت به صورت فرشته) چند سال پرفروشترین کتاب وفیلم چارچنگولی واخراجی های دوپرفروشترین فیلمها میشن اصلا عجیب نیست چشمامون رو بیشتر باز کنیم تاببینیم فرهنگ ما داره به کدوم سمت میره.
یکی یه دروغی داد خودش هم باورش شده عزیزانم تقلب کدومه این کسانی که دم از تقلب میزنند سابقا حکومت دستشون بوده ودیکتاتوریشون رو همه دیدند شما چرا از یه سوراخ دوبار گزیده میشید یه کم از تهران بیاید بیرون بچه شهرستونیها شما رو مسخره میکنند چقدر تهرونیها ساده اند هستس تون رو دارن بار مکنند بعد زیز علمشون سینه می زنید
من کتاب را قبل از انتخابات امانتا گرفته بودم و خواندم و بعد از اتمام خیلی خوشحال شدم که بر اثر جو گرفتگی کتاب را نخریده ام.
پیپ پیانو اسپرسو کافی شاپ اگر میگفتند روی دست راه رفتن با کلاس است مطمئن باشید قهرمان داستان جعفری روی دستهایش راه میرفت!!!
اولا ایشان نویسنده نیستند ..اراجیفی به اسم رمان نوشته اند که بدون سپری کردن زمان نشر یک کتاب مجوز گرفته …۲ بحث قبول مخالف نیست ..چون ایشان طرفدار فاشیسمی هست که ا . ن راه انداخته ..۳ در خیابان طرفداران ایشان آدم می کشند ..این که دیگه ربطی به مخالف بودن نداره ..کتاب رو خواندم و بعد دیدم ارزش ادبی نداره ..پس آوردم این حق منه
در میان همه کتابهای ارزشمندی که نشر چشمه به چاپ می رساند، گاهی اوقات وجود کتابهایی نظیر “کافه پیانو” ، “مردی که گورش گم شد” و … در ابتدای امر تعجب و سپس عصبانیت و دلسردی خوانندگان را از این انتشارات (و حتی از بازار کتاب امروز ایران!) بر می انگیزد.
یکی به من بگه اگه من کتاب عادل فردوسی پور(فوتبال علیه دشمن) رو از نشر چشمه بخرم مجبور نمی شم اونو برگردونم. آخه اونم فروشش مثل کافه پیانو غیر طبیعیه
بابا برید دنبال یه کاری که شایسته تونه. فرهاد جعفری کیه که نظرش باشه؟مگه اون ملاک درست و غلطه؟هی با مخالفت و سر و صدا الکی یکیو گنده می کنید. به روی خودتون نیارید صداشم در نیارید.به خوب و بدم خدا عالم تره.
کاملا کار درستی کردند.حمایت کردن از یکی مثل ا.ن. اون هم توسط یه …- واقعا نویسنده؟!- خیلی شرم آوره.کیه که ندونه بلایی که دولت نهم سر کتاب و نویسنده آورد چنگیزخان مغول نیاورد!تازه کلی لطف کردن کتاب رو محترمانه تحویل ناشر دادن.من بودم از پهنا دودستی می کوبیدم سر نویسنده ش!!!