اعتماد

اعتماد رمانی است نسبتا کوتاه از آریل دورفمن با ترجمه خوب استاد گرانقدر عبدالله کوثری. دورفمن روزگار پینوشه و آلنده را از سر گذرانده و تقریبا تمامی نوشته هایش در همین راستاست. کتاب خواندنی است.بیش از ۱۲۰ صفحه کتاب به گفت و گوی تلفنی دو فرد می پردازد که در نوع خوب ابتکاری جالب است.

وجدان بیدار، تسامح یا تعصب نوشته استفان تسوایگ که به بررسی سرگذشت کالون و مبارزات مردم علیه او می پردازد خواندنی است. ترجمه کتاب خیلی جالب است. مترجم دست به ابداع واژگانی زده که می توان غنای زبان فارسی را در آن دید.

سنگ کلیه

سنگ که حرکت می کند دنیا جلو چشمم تیره و تار می شود. چند روزی است اسیر این درد شده ام. کسی طب سنتی چاره سازی سراغ دارد؟

ملکه اینگیلیس، بحران مالی و واکنش اقتصاددانان

تکنیک­های ریاضی نباید بر جهان واقعی تسلط بیابند.

ظاهر در ماه نوامبر ۲۰۰۸ ملکه اینگیلیس در دیدار از مدرسه اقتصاد لندن این پرسش را مطرح کرده که چرا تعداد اندکی از اقتصاددانان وقوع بحران مالی اخیر را پیش­بینی کرده­اند. در ۲۲ جولای ۲۰۰۹ او پاسخ خود را از سوی تیم بیزلی و پیتر هنسی دریافت کرد. اکنون دوباره ۱۰ تن از اقتصاددانان منتقد جریان نئوکلاسیک در بریتانیا پاسخ خود را برای ملکه ارسال کرده­اند. این گروه به پیروی از برندگان نوبل اقتصاد مانند رونالد کوز، واسیلی لئونتیف و میلتون فریدمن معتقدند که علم اقتصاد در حال تبدیل شدن به یکی از زیرشاخه­های ریاضیات کاربردی است که تماس و توجه چندانی هم با جهان واقعی ندارد. آنها معتقدند که پاسخ بیزلی به ملکه توجهی به این موضوع و انحراف اقتصاددانان از دنیای واقعی ندارد. آنها آموزش علم اقتصاد که صرفا به تکنینک­های ریاضی و ساخت مدل­های ریاضی غیرتجربی محدود شده را عامل ناتوانی اقتصاددانان می­دانند.

Signatories to the attached letter to the Queen:

Sheila C. Dow

Professor of Economics, University of Stirling and author of Money and the Economic Process and Economic Methodology

Peter E. Earl

Associate Professor of Economics, University of Queensland, Australia, and author of Business Economics: A Contemporary Approach

John Foster

Professor of Economics, University of Queensland, Fellow of the Academy of the Social Sciences in Australia and President Elect of the International J. A. Schumpeter Society

Geoffrey C. Harcourt

Emeritus Reader, University of Cambridge, Emeritus Professor, University of Adelaide, Academician of the Academy of Social Sciences, Fellow of the Academy of the Social Sciences in Australia

Geoffrey M. Hodgson

Research Professor of Business Studies, University of Hertfordshire, Academician of the Academy of Social Sciences and Editor-in-Chief of the Journal of Institutional Economics

J. Stanley Metcalfe

Emeritus Professor of Economics, University of Manchester and former member of the Monopolies and Mergers Commission

Paul Ormerod

Academician of the Academy of Social Sciences and author of the Death of Economics, Butterfly Economics, and Why Most Things Fail

Bridget Rosewell

Chairman of Volterra Consulting and Chief Economic Adviser to the Greater London Authority

Malcolm C. Sawyer

Professor of Economics, University of Leeds and Managing Editor of the International Review of Applied Economics

Andrew Tylecote

Professor of the Economics and Management of Technological Change, University of Sheffield

عرضه یا تقاضای مسکن؟

یک‌سالی است که مباحث مربوط به قیمت مسکن را دنبال می‌کنم. مدتی است که بازار مسکن با رکود شدید مواجه شده است. شنیده‌هایم حاکی از آن است که تعداد پروانه‌های صادر شده در سه ماهه اول سال جاری نسبت به همین دوره در دو سال گذشته نزدیک به ۵۰% کاهش یافته است. طبیعی است که در این شرایط سیاست‌گذاران نگران و در فکر این موضوع باشند که چگونه می‌توان مسائل و مشکلات طرف عرضه را حل کرد. بدون شک ایجاد انگیزه برای سرمایه‌گذارن و انبوه‌سازان و رفع دشواری‌های پیش‌روی آنان می‌تواند به آنها جهت بازگرداندن رونق به بازار کمک کند. اما چرا رکود بخش مسکن در ایران هیچ‌گاه با کاهش قیمت‌ها همراه نیست؟ در اقتصاد امریکا، پس از وقوع بحران مالی اخیر که با ترکیدن حباب مسکن آغاز شد قیمت‌های مسکن بین ۳۰ تا ۵۰ درصد کاهش یافت. اما چرا در اقتصاد ایران با وجود رکود حاکم بر بازار مسکن قیمت‌ها کاهش نمی‌یابد؟ چراکه هزینه نگهداری یک مسکن خالی به عنوان یک دارایی و نفروختن آن، در اقتصاد ایران برای سرمایه‌گذار یا صاحب مسکن خیلی کم است. البته علت این امر هم ساده است چراکه هر چند سال یک‌بار که قیمت مسکن افزایش می‌یابد به اندازه ۱۰ سالی به فرد سود می‌رساند. سوال این است که سرمایه‌گذار پول خود را در چه حوزه‌ای سرمایه‌گذاری می‌کرد تا بتواند ظرف یک یا دوسال چنین سود بادآورده‌ای را که همه زحمت حاصل شدن آن را فقط و فقط افزایش نقدینگی بازار متحمل شده به‌دست بیاورد؟

یکی دیگر از نکات جالب و البته موارد شکست بازار مسکن در اقتصاد ایران این است که هر چه تعداد بنگاه‌های معاملاتی فعال در بازار افزایش می‌یابد قیمت مسکن نه تنها کاهش نمی‌یابد بلکه افزایش هم می‌یابد. مشاهده این مدعا هم چندان دشوار نیست. زمانی که از طریق روزنامه همشهری با یکی از مالکین مسکن تماس می‌گیرید قیمت مورد نظر حداقل ۱۰ درصد کمتر از قیمت همان ملک در بنگاه است. بنابراین عرضه‌کنندگان مسکن در بازار مسکن ایران تقریبا با ضررهای کلان روبرو نمی‌شوند و تنها ضرر آنها این است در برخی سال‌ها افزایش قیمت به نسبت سال‌های رویایی کمتر است و همین باعث ناراحتی‌شان می‌شود. اما در بازار مسکن ایران گویی متقاضی و در نتیجه تقاضا هیچ نقشی در تعیین قیمت ندارد، اکنون وقتی متقاضی به بنگاه معاملات ملکی که بهتر است نام آن را بنگاه افزایش قیمت ملک بگذارند مراجعه کند فقط می‌تواند بگوید که خانه‌ای با چه قیمتی می‌خواهد. یعنی او اصلا نمی‌تواند وارد چانه‌زنی برای تعیین قیمت شود مگر شرایط اولیه مورد نظر عرضه‌کننده را داشته باشد. حتما متاهل باشد و کارمند دولت. چک کارمندی داشته باشد.

بانک خصوصی، ضامن دولتی

بانک‌های خصوصی در ایران گندش را در آورده‌اند. این بانک‌ها فقط به کسانی وام می‌دهند که بتوانند ضامنینی از بخش دولتی جور کنند. یعنی باز هم برای این‌که بخش خصوصی بتواند موفق شود باید دولت حضور پررنگی داشته باشد. بنابراین ریسک در این شرایط چه مفهومی دارد؟

Previous Entries