ظاهرا محمد طبیبیان کتاب اقتصاد خرد پیشرفته ای را با کمک انتشارات پیشبرد دانش با همکاری شرکت تابان خرد روانه بازار کرده است. من هنوز کتاب را ندیده ام. اما محمد طبیبیان کتاب کلانی داشت که در نوع خود و زمانه خود قابل تامل بود. اما امیدوارم این کتاب همانند کتاب کلان عباس شاکری نباشد که پس از شنیدن تعریف و تمجیدهای بسیار آن را خریدم، اما به واقع حاوی هیچ نکته جدیدی نبود فقط بیان مطالب با زبانی بهتر بود. اقتصاد کلان برانسون ایرانی بود.
کتاب
انتشارات طرح نو مجموعه ای با عنوان نام آوران فرهنگ منتشر کرده که مترجم آن خشایار دیهیمی است. من تا به حال استیوارت میل و هانا ارنت را خوانده ام و جان راولز و داستایوفسکی را می خواهم بخوانم. کتابها در عین ساده نوشته شدن بسیار پرمغز و پرمحتوایند.
تنهایی و تگ افتادگی؟ راه پیوستن به مردم چیست؟
برای من که پیش زمینه زندگیم به زندگی عشایری بر می گردد، هنگامه زایمان گوسفندان بسیار جالب است. هنگام زا، هر بره به میش مادرش پناه می برد. اما گاهی یک میش سر زا می رود و وقتی بره به سراغ سایرین می رود همه با لگد او را دور می کنند. این صحنه به خوبی بیانگر حس تنهایی و تک افتادگی من در جامعه است. تنهایی یعنی تنها وجه مشترک تو با دیگر انسان ها همین انسان بودن فیزیکی است و هیچ وجه مشترک دیگری با هم ندارید. لذا همه به خود حق می دهند به تو فحش بدهند، سرت کلاه بگذارند، به تو بی احترامی کنند و …. به عبارت دیگر هیچ آرمان اجتماعی مشترکی میان فرد و افراد وجود ندارد، لذا احساست همان احساس بره تک افتاده است.
اما راه پیوستن به مردم چیست؟ همراه با مردم اعمال زیر را انجام دادن: دروغگویی در عالی ترین سطح، فحش دادن به رانندگانی همانند راننده آموزشگاه رانندگی گاندی، فحش دادن به رانندگان تاکسی، در صف نانوایی کلک زدن، مثل مبل فروش یافت آبادی پول گرفتن و مغازه را بستن و رفتن، مثل نهاد نظارت بر آموزشگاه های رانندگی پاسخگو نبودن، مثل ۶۶ ی۸۸۲ آموزشگاه گاندی در حضور شاگرد دختر و مادرش جوجه گفتن و درافشانی کردن، مثل فروشنده شیر آب خیابان بهبودی ۲۰۰۰۰ تومان را ۳۶۰۰۰ تومان فروختن، مثل فروشنده ال جی دزد بودن، مثل فروشنده موبایل نوکیا رم موبایل را دزدیدن، مثل خود نوکیا زندگی مردمی را به خطر انداختن، ….
پیامدهای اجتماعی تکذیب ترجیحات
پیامدهای اجتماعی تکذیب ترجیحات. یک نوشته جالب و خواندنی.
ادب راننده ۶۶ ی ۸۸۲ آموزشگاه رانندگی گاندی
راننده ۶۶ ی ۸۸۲ آموزشگاه رانندگی گاندی در حضور یک دختر کارآموز و مادرش که سوار ماشین او بودند به نمن شان داد که وقتی دهانش را باز کند و درافشانی کند مدیران این آموزشگاه فقط می توانند قرارداد میان من و آموزشگاه را لغو کنند و در قبال راننده هیچ کاری نمی توانند بکنند البته من هم هیچ گهی نمی توانم بخورم. کجای دنیا مردم این همه به هم احترام می گذارند؟ خاک تو سر ممالک متمدنه. خاک تو سر گوسفندان که از این مشکلات ندارند.