کارل پولانی و بحران ۲۰۰۸

از کتاب ۵۰۰ اقتصاددان مخالف سرگذشت کارل پولانی نوشته جفری هاچسون را ترجمه کرده ام. البته هدفم شناخت بهتر پولانی بود.

از نوشته های عجم اغلو هم بحران ۲۰۰۸ را. هر دو را برای روزنامه دینای اقتصاد می فرستم.

بازار همه چیز نیست!

نوبل اقتصاد دیروز بیانگر یک نکته مهم بود: بازار حلال همه مشکلات تخصیص بهینه منابع نیست. مایکل اسپنس یادداشت جالبی در این باره نوشته است. خواندنی است.

نوبل اقتصاد: اوستروم و ویلیامسون

نوبل اقتصاد امسال به الینور اوستروم و الیور ویلیامسون رسید. تخصص هر دو در زمینه حکمرانی (حاکمیت، حکمراوائی ) اقتصادی و حاکمیت در سطح بنگاه اقتصادی است. مبارکشان باشد. البته از فردا صدای نهادگرایان ایرانی بلند می شود. خدا به داد برسد. گفت و گویی از ویلیامسون را منتشر خواهم کرد.

نوبل اقتصاد و اقتصاددان ایرانی

کمتر از ۲۴ ساعت دیگر برنده نوبل اقتصاد مشخص می‌شود. البته امیدوارم او همانند رابرت لوکاس (متخصص انتظارات عقلایی) بدشانس نباشد. ظاهرا لوکاس در زمان زندگی با همسر اولش به او قول می‌دهد که اگر برنده نوبل اقتصاد شد نیمی از جایزه را به همسرش بدهد. همسرش می‌گفت گرچه مدتی از جدایی ما می‌گذشت نیمه‌شب بود که تلفن زنگ زد و گفتند لوکاس برنده نوبل اقتصاد شده است. به او خبردادم. با این‌که ما از هم جدا شده بودیم لوکاس به وعده خود عمل کرد. این‌که چه کسی نوبل اقتصاد را می‌برد برای اقتصاددانان و خوانان ایرانی چه فایده‌ای دارد؟ قبل از هر چیز امیدوارم برنده نوبل اقتصاد مانند برنده نوبل ادبیات امسال در ایران گمنام نباشد. منظورم هرتا مولر است. تنها یک کتاب از او در ایران چاپ شده، آن هم سال‌ها پیش.

اما اقتصاد. یادم هست یکی از استادانم می‌گفت من شاگرد برنده نوبل اقتصاد، یعنی گرنجر بوده‌ام. اما تسلط چندانی بر اقتصاد سنجی نداشت. جالب این است که برخی دیگر از اقتصاددانان ایرانی حتی نام برندگان نوبل اقتصاد را هم نمی‌دانند. یکی از استادان یک‌بار می‌گفت من از لابه‌لای منحنی‌های بی‌تفاوتی گذشته‌ام و آنها را لمس کرده‌ام. با خودم گفتم چرا نوبل اقتصاد را به او نداده‌اند؟ یادم هست امسال موقع مصاحبه بعد از آزمون دکتری چند نفر از دوستانم که منتظر مصاحبه بودند تماس گرفتند و گفتند نوبل سال جاری اقتصاد به چه کسی و برای چه چیزی اهدا شد؟ وقتی می‌گفتم پل کروگمن می‌گفتند خوب چی‌ کار کرده؟ تو کدوم دانشگاهه؟ و ….

یا امسال اسم رابرت بارو بر سر زبان‌ها است. حتی یک کتاب از او در عرصه اقتصاد ایران به چاپ نرسیده است (البته کتابی با عنوان هیچ چیز مقدس نیست از او ترجمه شده که از دوسال پیش تاکنون منتشر نشده است). من تا به حال در دانشکده‌های اقتصاد حتی یک پایان نامه‌ هم براساس کارهای بارو ندیده‌ام. فقط گه‌گاه نام او را در مباحث مربوط به خنثایی پول شنیده‌ام. البته در کتاب مکاتب نوین اقتصاد کلان نام بارو را زیاد می‌توان دید. اما برای مثال تقریبا اقتصاددان و خوان ایرانی پیدا نمی‌شود که از اختلافات میان بارو و مودیگلیانی خبر داشته باشد که منجر به شکل‌گیری مباحث آکادمیک زیادی شده است. برخی از این اسامی مانند وایتزمن را که من هرگز در دانشکده‌های اقتصادی که بودم نشنیده‌ام. راستش را بخواهید من فکر می‌کنم تاکنون اصلا مهم نبوده که چه کسی نوبل اقتصاد را می‌گیرد و از این پس هم اصلا مهم نخواهد بود.

یادم هست درباره توماس شیلینگ هم همین مسائل و مشکلات وجود داشت. فقط برای سخنرانیش هجوم آوردیم درحالی‌که اصلا نمی‌فهمیدیم او چه می‌گوید. یکی در جلسه سخنرانی عمومی شیلینگ می‌خواست با پرسش از او مشکل پایان‌نامه‌اش را حل کند. حق داشت. دیگر کی و کجا می‌توانست او را ببیند. به‌گمانم تا وقتی که دانشکده‌های اقتصاد ما ارتباط تنگاتگی با دانشکده‌های اقتصاد به‌روز دنیا نداشته باشند و برندگان نوبل و اقتصاددانان مشهور در رفت‌وآمد نباشند هرگز مهم نخواهد بود که نوبل اقتصاد به چه کسی می‌رسد.

آمارتیاسن یا استیگلیتز برندگان نوبل اقتصاد را به‌یاد بیاورید. اقتصاددانان نئولیبرال و لیبرال سنگ سن را به سینه می‌زدند: کتاب عدالت نوشته اقتصاددان طیف شریف را به‌خاطر بیاورید. طیف دولت‌گرای علامه هم می‌گفتند نه اینها نظراتشان به ما نزدیک است و آب سن را آسیاب خود می‌ریختند. از آمارتیاسن کتابی با عنوان توسعه به مثابه آزادی و از استیگلیتز کتابی با عنوان مخالفان جهانی‌شدن منتشر شده بود. من آن روزها فکر می‌کردم نوبل به خاطر این نظرات به آنها اهدا شده است. بعدها فهمیدم اعطای نوبل به آنها تقریبا با نظرات آنها در این کتب ارتباط چندانی ندارد و به دلیل کارهای پیشین آنها بوده است. خلاصه تا زندگی و زنده‌بودن و بحث و مباحثه به دانشکده‌های اقتصاد نیاید اوضاع همین است. یکی فکر می‌کند آمارتیاسن دگراندیش است درحالی‌که کمیته نوبل به اقتصاددان دگراندیش جایزه نمی‌دهد. یکی می‌گوید اطلاعات نامتقارن استیگلیتز نقدی است بر اقتصاد نئوکلاسیک درحالی‌که گروه دیگری می‌گویند این بخشی است از همان جریان ارتدکس جزم‌اندیش نئوکلاسیک. یکی می‌گوید نهادگرایی نقدی است بر نئوکلاسیسیسم. دیگری می‌گوید نه ادامه آن است. همه این‌ها نشان از کمبود اطلاعات و اطلاعات نامتقارن در مورد اقتصاددانان و نظرات اقتصادی‌شان در دانشکده‌های اقتصاد دارد که بیشتر نقاط ضعفش هم متوجه بخش عرضه علم اقتصاد یعنی اقتصاددانان ایرانی است.و

وبلاگ کافه اقتصاد هم بحثی در این رابطه دارد.

پ.ن: آخرین نظرات درباره نوبل اقتصاد.

اقتصاد سنجی در دانشکده اقتصاد علامه طباطبایی

طی دو هفته گذشته بارها با این پرسش مواجه شده‌ام که گرفتن درس اقتصاد سنجی با آقای منوچهر عسگری چطور است؟ برای این منظور تصمیم گرفتم تجربه شخصی خودم را بنویسم که بدون شک قابل‌تعمیم برای دیگران نیست. سال ۱۳۸۱ ترم دوم ۱۵ نفر بودیم که با منوچهر عسگری اقتصاد سنجی داشتیم. کلاس را با کتاب جانسون شروع کردند. یکی دوبار اعتراض کردیم که مباحث مطروحه در کلاس برای ما تکراری است و اگر امکان دارد از فصل ۱۰ به بعد تدریس کنید. ایشان خیلی عصبانی شدند و البته خواسته ما را هم قبول نکردند. راستش حداقل برای من که اقتصاد سنجی دوره کارشناسی را با دکتر حسین ذوالنور گذرانده بودم کلاس آقای عسگری حاوی هیچ مطلب جدیدی نبود. امتحان میان ترم که برگزار شد نمرات اعلامی خیلی جالب بود. نمرات از آ مثبت بود تا دی منفی. روی برگه هیچ اثری از تصحیح دقیق برگه‌ها نبود. احتمالا به‌صورت چشمی خوانده بودند. دقیق یا نادقیق نمی‌دانم. اما بیش از ۱۲ نفر نمرات‌شان کمتر از بی منفی بود. در حذف و اضافه ۱۲ نفر درس را حذف کردند و من ماندم و دو نفر دیگر. نمره من در میان ترم دی منفی بود کما این‌که وقتی برگه‌ام را با نمره بی‌منفی مقایسه کردم دیدم که ما دقیقا مثل هم نوشته‌ایم. اگر یک نفر دیگر درس را حذف می‌کرد کلاس منحل می‌شد. ما سه تفنگ‌دار با هم ماندیم. طبیعی است که تشکیل کلاس با ۳ نفر همیشه تق و لق است و هربار مشکلاتی وجود داشت. روز امتحان فرا رسید. خیلی خوانده بودم. امتحان که دادیم، گفتم حداقل ۱۷ می‌شوم. دو دوست دیگر هم مانند من کمی نگران بودند. بازهم برگه‌ها به همان صورت چشمی صحیح شد. نمره من شد ۱۲٫ مطمئن بودم که کمتر از ۱۷ نمی‌گیرم. اما کو گوش شنوا.

بنابراین توصیه من به دانشجویان جدید این است که اگر آقای عسگری برگه‌ها را به‌صورت دقیق صحیح نمی‌کنند و هنوز با همان شیوه تدریس می‌کنند گرفتن درس با ایشان عقلایی نیست. اما اگر در پایان ترم، همانند دکتر درخشان یا محمدی، اجازه رویت برگه و اعتراض را می‌دهند شاید بتوان به این موضوع فکر کرد. یادم هست آن ۱۲ نفر ترم بعد با تیمور محمدی اقتصاد سنجی گرفتند و نمره هیچ‌کدام‌شان کمتر از ۱۷ نبود. بازار کار هم طبیعتا با کسانی خوب برخورد می‌کند که معدل خوبی دارند و دیگر این قصه‌گویی‌ها را قبول نمی‌کند.

Previous Entries Next Entries