میتوان سالهای سال علم اقتصاد خواند بیآنکه نظام بازار را فهمید. من خودم از دانشگاه فارغالتحصیل شدم بیآنکه نظام بازار را درک کرده باشم. اگر هم فرض کنیم استادان من نظام بازار را فهمیده بودند، خودشان را هیچ به زحمت نمیانداختند تا ساختارش را توضیح دهند. فقط درختان را نشان میدادند نه جنگل را. از تورم میگفتند، از انحصار، از تجارت بینالملل. به هر علت موفق نمیشدند ساختار گسترده سازماندهی اجتماعی موسوم به نظام بازار را معرفی کنند. لابد تا حالا برایتان پیش آمده که تابلویی مملو از جزئیات مشغولکننده را دیده باشید که فقط با وارسی دقیق به ناگاه چهره یا چیز دیگری را مکشوف میکند که میان آن همه جزئیات از نگاه شما پنهان مانده بود. مشکل من همین بود: جزئیات خیلی زیاد بود، اما سالها قادر نبودم چهره اصلی را ببینم.
اینها جملات چارلز لیندبلوم است که در مقدمه کتاب نظام بازار بیان شده است. شاید اگر من هم قرار بودن زمانی در مورد توانایی استادانم در مورد یاددهی نظام بازار به من حرفی بزنم جملاتی از همین دست را بهکار میبردم با این تفاوت که استادان من در بالا بردن درک من از درختان جنگل هم چندان توانمند نبودند. همین مساله امروز دامنگیر فارغالتحصیلان اقتصاد و اقتصادخوانان و اقتصاددانان هم شده است. هر یک برای بازار نسخهای میپیچد بدون اینکه درک درستی از بازار داشته باشد. گروهی چنان از هایک دفاع میکنند که گویی هر روزشان با او میگذشته و گروهی دیگر چنان از مارکس و کینز که نپرس.
محمد جان
این کتاب ترجمه شده ؟
بله
ترجمه محمد مالجو. نشر نی