مدتی پیش یکی از دوستانم پیشنهاد داد که یک هفته هر روز شرح زندگی اجتماعی و چگونگی برخورد مردم با خودت را در وبلاگ بنویس. خوب انجام اینکار کمی دشوار بود. اما از آنجایی که من به بخش اقتصادی و منعفتطلبانه زندگی فردی علاقهمندم سعی میکنم نیمنگاهی به آن داشته باشم.
۱- یکماه پیش، پس از نقل مکان از خانه پیشینم صاحبخانه ۱۰۰ هزار تومان نگهداشت تا پس از تسویه پول آب و برق و گاز مابقی آن را برگرداند. دیشب تماس گرفت و گفت شما باید ۱۷ هزار تومان دیگر به من بدهید. گفتم یعنی پول آب و برق و گاز من ۱۱۷ هزار تومان شده؟ نه پسرم، شده ۳۰ هزار تومان. من بعد از رفتن شما آبگرمکن و هود را تعمیر کردم. روزی که من رفتم آنها سالم بودند. این هزینهها را هم شما باید بپردازید. خندیدم گفتم معمولا این هزینهها با شماست؟ نه پسرم. الان چه میتوان کرد؟ طبیعی است که وقتی شما به مردم اعتماد کنید و پولتان را نزد آنها بگذارید آنها وسوسه میشوند که دزدی کنند و البته مدام هم به آن ادامه دهند. یادش بخیر با صاحبخانهام در انتخابات به یکنفر رای دادیم، اما او مظهر بیاخلاقی بود.
۲- صبح سوار تاکسی شدم، پارکوی تا عباس آباد. ۱۰۰۰ تومان دادم و پیاده شدم، راننده که در مسیر از سیاسی شدن فوتبال مینالید، از گوشه پنجره ۵۰۰ پس داد. اسکناس را باز کردم تقریبا یک تومان هم نمیارزید. معلوم بود مدتی است که همچون گرگ در کمین نشسته تا آن را به یکی بیاندازد. منفعتطلبی اقتصادی چیزی جز این نیست.
۳- در اولین صفحه کتاب مقررات آموزش رانندگی که از سوی ناجا چاپ شده نوشتهاند راننده حق ندارد در زمان آموزش به هنرجو به پمپ بنزین برود. مربی گفت آقا من بنزین ندارم بریم پمپ بنزین و بعد کلاس را ادامه بدهیم. در پمپ بنزین گفت بلدی در باک و باز کنی؟ بعد یکدفعه گفت مهندس من کیف پولم یادم رفته. پول داری؟ گفتم بله. بعد گفتم آقا این پول چه میشه؟ گفت حالا پس میدم. اما بعد از تبدیل شدن فرایند ۲۰ روزه اخذ گواهینامه به فرایندی ۵ ماهه برای من، از ترس طولانیتر شدن فرایند جیک نزدم. راستش این سومین رانندهای است که طی این ۵ ماه به تور من خورده. او هم آدم منفعتطلب عاقلی است. قرار بود در ۱۰ جلسه ۲ ساعتی کارش را انجام دهد. بهطور متوسط در هر جلسه ۳۵ دقیقه از وقت را میدزد که در مجموعه میشود ۳۵۰ دقیقه کمی بیش از ۷ ساعت. یعنی از ۲۰ ساعت ۷ ساعت را میدزد. ببخشید نمیدزد رفتار منفعتطلبانه انجام میدهد.
همه این موارد حکایت از یک چیز دارند: منفعتطلبی زیربنای اخلاق-رفتار شده است.
سلام
متاسفم اینگونه نظر می دهم ولی در هر سه بار مقصر خودتان بوده اید. البته من هم تا حالا دچار چنین گرفتاریهایی شده ام و این تا حدی بر می گردد به ساده لوحی خود آدم. ولی در بارهای بعد و یا تجربه های بعد آدم به سادگی می تواند خشتک طرف را بیاورد پایین.
سه سال سال قبل من هم در یک آموزشگاه رانندگی تحت تعلیم بودم ولی طرف موقع آموزش بنده ماشینش را می برد تعمیر، به خانه اش سر می زد و … خلاصه در یک فرصت یک ساعت و چهل و پنج دقیقه ای، آموزش مفید من نیمساعت بیشتر نمی شد و البته با آنکه مربی آدم لات و بی شخصیتی بود، ولی به مدیر آموزشگاه اعتراض کردم و وقتی من اعتراض یکی دو نفر دیگر هم به من ملحق شدند و زیراب یارو را زدند
و دو جلسه رایگان به من دوباره آموزش دادند
بعضی مواقع پول مطرح نیست ولی جلوی چنین زرنگ بازیهایی نباید کوتاه آمد، مگر اینکه واقعا خطری متوجه آدم باشد
سلام
متاسفم اینگونه نظر می دهم ولی در هر سه بار مقصر خودتان بوده اید. البته من هم تا حالا دچار چنین گرفتاریهایی شده ام و این تا حدی بر می گردد به ساده لوحی خود آدم. ولی در بارهای بعد و یا تجربه های بعد آدم به سادگی می تواند خشتک طرف را بیاورد پایین.
سه سال قبل من هم در یک آموزشگاه رانندگی تحت تعلیم بودم ولی طرف موقع آموزش بنده ماشینش را می برد تعمیر، به خانه اش سر می زد و … خلاصه در یک فرصت یک ساعت و چهل و پنج دقیقه ای، آموزش مفید من نیمساعت بیشتر نمی شد و البته با آنکه مربی آدم لات و بی شخصیتی بود، ولی به مدیر آموزشگاه اعتراض کردم و وقتی من اعتراض کردم یکی دو نفر دیگر هم به من ملحق شدند و زیراب یارو را زدند
و بالاخره دو جلسه رایگان به من دوباره آموزش دادند و مربی بعدی خیلی با اخلاق تر از اولی بود
بعضی مواقع پول مطرح نیست ولی جلوی چنین زرنگ بازیهایی نباید کوتاه آمد، مگر اینکه واقعا خطری متوجه آدم باشد