زلزله مردم را نمیکشد، فروپاشی ساختمانها چرا؟
درحالیکه ممانعت از بروز زلزله امکانپذیر نیست، ممانعت از بروز فجایع ناشی از زلزله امکانپذیر است. در فاصله سالهای ۲۰۰۴-۱۹۹۱ بیش از ۴۰۰ زلزله در ۷۵ کشور جهان ثبت شده است که بر اثر وقوع آنها نزدیک به ۹ میلیون نفر بیخانمان شده و ۵۸۴ هزار نفر آسیب دیده و ۱۵۶ هزار نفر مردهاند. بسیاری از این مرگومیرها نتیجه فروپاشی ساختمانهایی بودهاند که یا بتن آنها آبکی بوده یا تیرآهنشان خوب نبوده یا سایر فعالیتهای صورت گرفته برای ساختوسازشان استاندارهای لازم برای مقاومت در برابر زلزله را نداشتهاند. از همه این موارد با عنوان فساد نام میبرند. ارزیابی اینکه فساد تا چه اندازه میتواند در این بازی نقش ایفا کند دشوار است. بااینحال، شواهد دالبر این است که پیوند میان پیمانکاران (ساختمانی و شهرسازی) فاسد و بازرسان و سایر کارمندان دولتی فاسد توضیح میدهد که چرا در ساختوساز واحدهای مسکونی دستورالعملهای لازم اجرا نمیشود. زلزله تنها عامل ۱۳ درصد از بیخانمانیهای ناشی از بروز فجایع طبیعی و ۶۰ درصد از همه مرگها است.
گروهی از اقتصاددانان گفته بدیعی دارند که شاید بیان آن کمی دشوار باشد. این گروه معتقدند که مرگومیرهای ناشی از زلزله بهطورمعکوس با سطح درآمد سرانه و میزان نابرابری موجود در یک کشور مرتبط است و شکلگیری کنش جمعی برای کاهش اثرات بالقوه آن را بهطور منفی تحتتاثیر قرار میدهد. در یک مطالعه که ۲۶۹ زلزله بزرگ واقع شده در فاصله سالهای ۱۹۶۰ تا ۲۰۰۲ در سراسر جهان را مورد بررسی قرار میدهد چنین نتیجهگیری شده است که گرچه زلزله یک پدیده طبیعی فراسوی دسترسی و توانایی بشر است اما بیکنشی و بیحالی جمعی جوامع انسانی در ارتباط با عواملی مانند پیروی و تعهد به دستورالعملهای استاندارد ساختوساز مقاوم در برابر زلزله و ناکامی در بهبود ساختارهای نظارت بر ساختوساز و شکست در منطقهبندی و توجه خاص به مناطق زلزلهخیز نقش مهمی در گسترش عوارض زلزله دارد. هائیتی با جمعیتی نزدیک به ۱۰ (برآورد ۲۰۰۹) میلیون نفر و تولید ناخالص ملی حدود ۱۱٫۵۷۰ میلیارد دلار و وضعیتی که در رسانهها درباره ساختمانهای مختلف این کشور بهخصوص ویرانی کاخ ریاستجمهوری آن منتشر شده با تحلیل ارائه شده فوق سازگاری دارد و انتظار میرفته که وقوع زلزله در این کشور همینگونه نتایجی را بهبار بیاورد. درواقع هائیتی با درآمد سرانه ۱۳۱۷ دلار جزء کشورهای کمدرآمد است و ساختوساز ساختمانهای این کشور از همه عوامل فوق و در یک کلام فساد ساختوساز رنج میبرده است. در ۱۷ آگوست ۱۹۹۹ یک زلزله ۷٫۶ ریشتری منطقه مارمارا در ترکیه را به لرزه درآورد و ۱۷۱۱۸ کشته برجای گذاشت، ۲۶ ژانویه ۲۰۰۱ یک زلزله ۷٫۷ ریشتری بوج هند آمد موجب مرگ ۲۰۰۰۵ نفر شد. در ۲۶ دسامبر ۲۰۰۳ زلزله ۶٫۶ ریشتری بم واقع شد که ۴۱۰۰۰ نفر کشته برجای گذاشت. براساس تحقیق فوق این موارد همگی نشان از یک چیز دارند و آن اینکه گرچه زلزله یک پدیده قاتلِ کُشنده بوده اما فساد بخش عمومی در ساختوساز همه آنها را به یک پدیده طبیعیِ کُشندهتر تبدیل کرده است. رقص زمین را روز پنجشنبه دیدم. تئاتری در مورد وقوع زلزله در تهران در تئاتر شهر. بعد از آن هم خبر وقوع زلزله هائیتی را شنیدم، با خودم گفتم عجب تصادفی. حالا هم مثل همۀ مردم در این فکرم که وقوع زلزله در شهری مثل تهران چه خواهد کرد. بم آن گونه بود، تهران چطور …؟
اقتصاد سیاسی زلزله
لطایف اقتصاددانی
یک اقتصاددان کی دروغ میگوید؟ هر وقت لبهایش تکان بخورد.
مطالعه یک اقتصاددان همیشه نشان می دهد که بهترین زمان خرید پارسال بوده است.
یک رئیس بانک مرکزی برای سفارش پیتزا رفت به پیتزا فروشی. وقتی پیتزا آماده شد، رفت تا آن را بگیرد. فروشنده پرسید: پیتزا را ۶ قسمت کنم یا ۸ قسمت؟
بانکدار مرکزی گفت: من الان خیلی گرسنهام، بهتر است آن را هشت قسمت کنید.
میگویند در کانادا گروهی از مردم حاضر نیستند اینگیلیسی حرف بزنند و هیچکس زبان آنها را نمیفهمد. در کانادا به آنها جداییطلب میگویند. در این کشور هم ما همان گروه داریم، به آنها اقتصاددانان میگویند.
رئیس جمهور گفت من مشاوری اقتصادی را میخواهم که فقط یک دست داشته باشد. میدانید چرا؟ میگفت همیشه مشاورین اقتصادی به من میگویند از این جهت، از آن جهت (”On one hand and on the other hand” ).
وقتی یک پزشک اشتباه میکند در نهایت بیمار را میکشد، اما وقتی اقتصاددان اشتباه میکند فقط آنها را نابود میکند.
فوتبال اینگیلیس
برای اینکه به فرهنگ فوتبال انگلستان پی ببریم باید ریشه های تاریخی آن را بیابیم. اگر به تاریخ جزیره بریتانیا دقت کنید می بینید آخرین بار که این خاک مورد تجاوز نیروی خارجی قرار گرفت و تصرف شد قرن ۱۱ میلادی بود که نورمن ها از نورماندی به بریتانیا آمدند و به حکومت انگلوساکسون ها پایان دادند. آخرین بار هم که رفرمی در نظام مشروطه انگلستان انجام شد برمی گردد به قرن هفدهم.انگلستان سال هاست که دچار هیچ جنگ داخلی یا بحران خاصی در نظام سلطنتی – مشروطه اش نشده است و این قضیه باعث پدید آمدن ثباتی بی مانند در این کشور شده است که خود به خود در زندگی و ساختار های اجتماعی مردم هم نفوذ می کند.» بدین ترتیب کم کم مقایسه میان فرهنگ های مختلف فوتبال آغاز می شود و تفاوت های سنت فوتبال انگلستان با فوتبال های دیگری چون ایتالیا و آرژانتین و برزیل رخ می نماید. در این میان جالب ترین نکته یی که مراد فرهادپور به آن اشاره کرد، این بود: «انگلستان اصلاً قانون اساسی مکتوب ندارد و در واقع سنت های شفاهی است که در این کشور رایج است و این هم نشان دهنده همان ثبات اجتماعی است و این خود یک نتیجه مهم دارد: مردم انگلستان هیچ گاه امیال سرکوب شده یی نداشته اند که تبدیل به عقده شود و از پس آن حس ناسیونالیستی و میهن پرستی پدید آید.» دقیقاً به همین دلیل است که تیم ملی انگلستان هیچگاه آن شور و شوق لازم برای فتح تورنمنت های بزرگ جهانی را ندارد. اگر به کشوری چون آرژانتین و به صورت خاص تر برزیل دقت کنیم به روشنی درمی یابیم آنقدر وضعیت اقتصادی و اجتماعی در آنها بحران زده است که فوتبال عملاً برایشان به مثابه بغضی در گلو گیر کرده به حساب می آید که قهرمانی جهان آن را بدل به فریادی می کند که با آن انگار همه عقده هایشان را تخلیه می کنند. بی خود نیست که روزنامه های آرژانتینی پس از گلی که مارادونا با دست به انگلستان زد آن را دست خدا نامیدند. تو گویی این گل انتقامی بود از ملکه و نیروی دریایی اش و همه درد و رنج مردم آرژانتین پس از شکستشان در جزایر فالکلند.
همه این مسائل دست به دست هم می دهد تا آن حس ناسیونالیستی کم رنگ تر و کم رنگ تر شود. در روحیه انگلیسی ها و مسلماً تقابل این بی تفاوتی با فرهنگ هایی چون برزیل که عملاً به جز فوتبال تنها به سواحل زیبای «کابانا» و قهوه خود می نازند نمی تواند شانسی برای پیروزی داشته باشد. اما ماجرا به همین جا هم ختم نمی شود. «قبل از مارگارت تاچر اقتصاد انگلستان چندان شکوفا نبود اما با ورود او به عرصه سیاست بریتانیا آن ساختار طبقاتی که در اوایل قرن بیستم یعنی عهد ملکه ویکتوریا به اوج خودش رسیده بود از بین رفت و عملاً اتحادیه های کارگری قدرت بیشتری پیدا کردند. اما نکته اصلی اینجاست که پیش از این فوتبال در انگلستان اصلاً ورزشی کارگری به حساب می آمد و به هیچ وجه مورد نظر طبقات بالای جامعه و اشراف نبود. لردها و دوک ها و سرها به نوعی کسر شان خود می دانستند که هوادار فوتبال باشند و ترجیح می دادند به اسنوکر و کریکت بپردازند. به همین دلیل شهرهای صنعتی و کارگری چون لیورپول و منچستر صاحب تیم های فوتبال قدرتمندتری شدند و لندن عملاً تنها یک تیم مطرح داشت و آن هم آرسنال بود. البته آرسنال هم به هیچ وجه در حد و اندازه های لیورپول و منچستریونایتد ظاهر نمی شد.»
به همین سبب اکثر کسانی که در آن دوران به ورزشگاه ها می رفتند کارگران معدن بودند یا به هر رو کارگران زمینه های دیگر و همین باعث می شد فوتبال در رده های بالایش به نوعی مهجور بماند. اما همه این معادلات با ظهور تئوری های جهانی سازی و سیاست های نئولیبرال به هم ریخت و عملاً فوتبال مدرن را دیگر نمی توان بدین شکل تحلیل کرد. این دقیقاً همان نکته یی است که خود مراد فرهادپور هم به آن معترف است و می گوید دیگر فوتبال روز تبدیل به صنعتی شده است که از قوانین خاص تجاری خود پیروی می کند.اما آنچه واضح است تاثیری است که هنوز روی بازیکنان انگلیسی باقی مانده و باعث می شود آن شور و هیجان کافی برای بازی های ملی را نداشته باشند. «انگلیسی ها می دانند حتی اگر نبرد را هم ببازند نهایتاً پیروز جنگ هستند.» این جمله کلیدی فرهادپور درباره همان بازیکنانی است که در واقع پیروزی در جام جهانی هم تاثیر چندانی بر زندگی شان نمی گذارد و به همین سبب هیچ انگیزه فرافوتبالی ای برایشان مفهوم ندارد.همین است که انگلستان با این همه ستاره حتی نمی تواند به یورو ۲۰۰۸ راه یابد تا همه اروپا از دیدن بازی این ستارگان محروم بماند.
مراد فرهادپور و فوتبال
از آزادی و تئاتر شهر تا کبابی حاج عبدالله
پنجشنبه شب تئاتر حسین پاکدل با بازی پیام دهکری را دیدم. نیروی کِشنده من به دیدن این تئاتر حضور پیام دهکری بود. «عاطفه گذشته هرگز آدم را رها نمیکند». راستش برای من که فقط براساس کارگردان یا بازیگر دست به انتخاب تئاتر یا فیلم میزنم انتخاب چندان خوبی نبود. ترکیب حمید سمندریان و دهکری را خیلی بیش از اینها دوست دارم. «عدالت هم قیمتی دارد، هر انسانی هم». راستی چرا فلانی دیگر به دانشکده اقتصاد نمیآید! از این تئاتر زیاد لذت نبردم. تئاتر بیش از اندازه نیاز به رمزگشایی داشت. «اگه یادش بره که وعده با من داره وای وای وای» و به گمان من این شیوه پرداخت چندان جالب نیست. «مردمان شهرستان» روزی زلزله خواهد آمد.
جمعه بعدازظهر برای دیدن بازی استقلال و تراکتور به ورزشگاه آزادی رفتم. اولینبار بود که میدیدم تعداد تماشاچیان یکی از دو تیم بزرگ پایتختنشین کمتر از یک تیم غیرتهرانی، تبریزی، است. فریاد یاشاسین آذربایجان آبیها را غافلگیر کرده بود. جمعیت قرمز رنگ هولناک بود و هماهنگی بینظیر. گرچه آبیها میگفتند بارسلون و آرسنال، تراکتور … اما یکنوایی عجیبی در میان تراختوریها موج میزد. تمرکز تهرانی را به هم زده بودند. ایکاش چند تیم اینجوری دیگر در فوتبال ایران ظهور کند. ذوبآهن تنها مشکلش این است که تماشاچی ندارد. راستی چرا در موقع دیدن فوتبال پدیده سواری مجانی مشاهده نمیشود؟ یعنی هیچکس نمیگوید دیگری تشویق میکند پس من نمیکنم. راستی چرا برخلاف اینگیلیس که فوتبال در شهرهایی پیرامونی، منچستر و لیورپول، به مراتب قویتری از لندن، مرکز، است در ایران فوتبال در مزکر قویتر است از پیرامون.
بخش دردناک فوتبال دیروز کبوتر بود. کبوتری که با بندی قرمز بهپا در آسمان به پرواز درآمد و آبیها آن را گرفتند و سرش را بادست کندند و به درون زمین پرتاب کردند. خیلی وحشیانه بود!
کبابی حاج عبدالله واقع در خیابان ایران نزدیک میدان بهارستان است. کسبه محل میگویند حاج عبدالله بزرگ درگذشته و اکنون در آن خیابان دو کبابی حاج عبدالله وجود دارد. هر دو از شاگردان اویند و هر دو هم مدعی که جانشین واقعی او! بهراستی خوشبهحال حاجی که دو نفر اینگونه سنگش را به سینه میزنند. جامهای در نیکنامی دریده است. برند تجاری حاجی بی نظیر است آدم را یاد اکبرمشتی و محمد اناری میاندازد.
استخدام اقتصادی
به یک اقتصادخوانده با زبان اینگیلیسی خوب نیاز داریم. دانشجوی کارشناسی یا کارشناسی ارشد فرقی نمی کند
.پ.ن: نفر اول استخدام شد. ممنون از همه دوستان.