گفت‌و‌گو با یانوش کورنای

یانوش کورنای یکی از اقتصاددانان مورد علاقه من است. این گفت و گو از کتاب در ذهن اقتصاددانان انتخاب شده و مصاحبه کننده الیور بلانچارد یا بلانشارد است. راستش را بخواهید از این گفت و گو لذت می برم به دلیل این که اقتصاددانی از کشوری با پیشینه سوسیالیستی در برابر یکی از بزرگان نئوکلاسیک قرار می گیرد و اقتصاد نئوکلاسیک را با جدی ترین نقدها روبرو می سازد. ماجراهایی که کورنای در این گفت و گو بیان می کند بسیار آموزنده هستند. در جایی می گوید:

این حوادث دراماتیک و ناراحت‌کننده ۱۹۵۶ بود که زندگیم را تغییر داد، نگرشم به زندگی را تغییر داد. در واقع، جهان‌بینی‌ام را. اجازه می‌خواهم تا بعضی حوادث زندگی شخصی‌ام را بازگو کنم. یکی از بهترین دوستان من بازداشت، بازپرسی و اعدام شد. بسیاری از بهترین دوستانم بازداشت شدند. گروهی دیگر مهاجرت کردند و بعد از جشنی که قبل از انقلاب برای کتاب گرفته بودیم، من به‌عنوان یک «خائن» به سوسیالیسم مورد حمله قرار گرفتم. اخراج شدم و شغلم را از دست دادم.
بیش از هر چیز، نه‌تنها تجربه شخصی‌ام، بلکه حوادث تاریخی پیش‌رو و الغای تراژیک انقلاب، فروپاشی عقاید ساده‌انگارانه‌ام را رقم زد. ضربه ۱۹۵۶ برای من به این معنی بود که هم به ‌دلایل سیاسی و هم اخلاقی برای مدت طولانی نمی‌توانستم به رهبری حزب کمونیست دل‌خوش کنم. البته نمی‌گویم که این حوادث یک‌شبه اتفاق افتاد، اگرچه تحول درک سیاسی یک فرآیند (زمان‌بر) است اما برای من خیلی سریع اتفاق افتاد.
حوادث ۱۹۵۶ همین‌طور برنامه تحقیقاتی مرا دگرگون ساخت. طی سال‌های رکود شدید، چیزهایی بیش از آن‌چه در مقالات منتشر کردم برای گفتن داشتم. برمبنای یک‌نوع خودسانسوری کار کردم که مبتنی‌بر درک من ازمحدودیت‌های انتشار بود. این انتخاب برنامه تحقیقاتی‌ام و همین‌طور انتشار نتایج آن را تحت‌تاثیر قرار داد. در یک دوره خفقان شدید، بعد از ۱۹۵۶ تصمیم گرفتم بر روی موضوعی کار کنم که از نظر سیاسی از حساسیت کمتری برخوردار بود: برنامه‌ریزی ریاضی که بیشتر با کاربرد برنامه‌ریزی خطی در برنامه‌ریزی در ارتباط بود و مرا بیشتر با تفکر نئوکلاسیک آشنا کرد.

در این گفت و گو می توان راز موفقیت یک اقتصاددان در اقتصادی با درهای بسته را فهمید. او به ناتوانی اقتصاددانان بانک جهانی که در بهترین دانشگاه های روز دنیا آموزش دیده اند برای درک مسائل و مشکلات اقتصادهای سوسیالیستی اشاره می کند.

بلانچارد: آیا افرادی که روی نظام سوسیالیست کار می‌کردند، چه از بیرون چه از درون، می‌توانستند دانش خود را برای تشریح و کمک به گذار مورد استفاده قرار دهند؟
کورنای: بیشتر اقتصاددانان غربی برای رویارویی با مسائل گذار آمادگی چندانی نداشتند. درباره کل این قلمرو صحبت می‌کنم. احتمالا مجارستان یا لهستان، مکان آموزش اقتصادی خوبی برای افراد جوان بودند تا چند سال بعد برگردند و در موقعیت بهتری قرار بگیرند. بااین‌حال، بیشتر آنها در مشاغلی قرار گرفتند که تقریبا برای آن آموزش ندیده بودند. درحالی‌که بیشتر اقتصاددانان غربی بافتار سیاسی و اجتماعی گذار را درک نمی‌کردند، بسیاری از همتایان شرقی آنها اقتصاد را نمی‌فمهیدند که احتمالا بدتر بود. (و حتی مطمئن نیستم که آنها مسائل سیاسی و اجتماعی را می‌فهمیدند). بسیاری از آنها باهوش و بافراست هستند، عقل سلیم خوبی هم دارند و خط‌مشی خوبی ناشی از مدیریت در اقتصاد سوسیالیستی یا اقتصاد نیمه‌بازاری دارند، اما آنها به‌مثابه یک اقتصاددان آموزش ندیده بودند. تنها تعدادی از آنان در بعضی از دانشگاه‌های غربی آموزش‌های خوبی دیده بودند. سایرین هم با پیش‌زمینه‌ای از علم اقتصاد، اکنون مشغول انجام تحقیقات خود و برخی هم به‌دنبال کسب موقعیت‌هایی برای تدریس در دانشگاه‌های غرب هستند. درواقع، سال‌ها و سال‌ها طول می‌کشد که این موضوع توسط غرب از این زاویه مورد توجه قرار گیرد.

این گفت و گو را که متن کاملش در روزنامه دنیای اقتصاد چاپ شده از دست ندهید. کتاب در ذهن اقتصاددانان را مدتی است که تمام کرده ام اما راستش با ناشر دچار مشکلاتی شدم و کتاب را پس گرفتم. نمی دانم باید چه بکنم؟

One Response to “گفت‌و‌گو با یانوش کورنای”

  1. سلام محمد عزیز
    جالب بود . خسته نباشی .
    فقط یک نکته سعی کن اسم کتابهایی رو که می ونویسی به اصل لاتین باشه مثلا کتاب اقتصاد کمبودها . اگر معادل لاتین اون نوشته بشه بهتر هست .
    موفق باشی .

نظر خود را ارسال كنيد