آزمون کارشناسی ارشد اقتصاد

قرار است کنکور کارشناسی ارشد اقتصاد سال جاری با یک تغییر نسبتا جدی همراه شود و آن عبارت است از اضافه شدن سوالاتی از دروس مالیه بین‌الملل، تجارت بین‌الملل، اقتصاد بخش عمومی ۱ و ۲، پول و بانک‌داری و اقتصاد اسلامی به آزمون. در سال‌های اخیر رشته اقتصاد به یک اسب سواری و یک سکوی پرتاب و یک جایی برای سواری مجانی گرفتن برای دانشجویان رشته‌های مهندسی و ریاضی تبدیل شده است که محفل اصلی آنان دانشگاه شریف است، البته از سایر دانشکده‌های اقتصاد هم نمی‌گذرند. تا قبل از ورود این پنج درس جدید به آزمون ارشد اقتصاد معمولا بچه‌های مهندسی برای پاسخ‌گویی به سوالات ریاضی و آمار مشکل چندانی نداشتند و دروس خرد و کلان هم که درواقع همان ریاضی‌اند و زیاد با درک اقتصادی پیوندی ندارند. به‌یاد دارم یک‌بار در دانشکده اقتصاد شریف وقتی گفتم که بهتر است دروس تاحد ممکن به‌صورت پیش‌رفته تدریس شوند و به زبان اصلی، گروهی که از رشته‌هایی به غیر از اقتصاد به دوره ارشد اقتصاد آمده بودند خیلی مخالف بودند و می‌گفتند ما تازه می‌خواهیم مبانی را یاد بگیرم و این تز موجب دشواری کار می‌شود. حرفم این است که گذراندن آزمون ارشد و قبولی در آن پیش از این برای مهاجمان و مهاجرین به این رشته خیلی ساده‌تر بود. گروهی هم معتقدند که حضور این افراد باعث بالا رفتن کیفیت کلاس‌های درس شده است! حالا قرار است که قاعده بازی به هم بخورد و یک عامل بازدارنده به آزمون اضافه شود. مثلا فرض کنید یک سوال این باشد که آیا برف کالای عمومی است یا خصوصی یا …؟ کمتر مهندس و ریاضی و فیزیک‌خوانده‌ای توان پاسخ به این پرسش را دارد. بنابراین افزودن این ۵ درس به آزمون سال جاری ممکن است از همان ابتدا باعث شود تا گروهی از غیراقتصادی‌ها دست از کار بکشند و به‌دنبال رویاهای خود به جای دیگری بروند. دلیل هم خیلی ساده این است خواندن تقریبا ۵ کتاب حجیم و هرکدام تقریبا برای ۶ سوال. مشکل دیگر این است که برای این دروس معمولا منبع درسی واحدی وجود ندارد و از حالا هم معلوم نیست که احتمالا چه کس یا کسانی سوالات را طراحی می‌کنند تا جزوه آنها خوانده شود. سرمایه‌گذاری بر روی هر یک از این دروس خیلی در معرض خطر است برای یک غیراقتصادی. گروهی هم ممکن است این‌گونه فکر کنند که ما چهار درس دیگر را خیلی خوب پاسخ می‌دهیم و این را جبران می‌کنیم که شاید خیالی کمی خام باشد. اما به گمان من بچه‌های اقتصاد نیز با یک مشکل جدی مواجهند و آن این است که آنها هم چندان توانایی زیادی برای پاسخ‌گویی به سوالات این پنج درس ندارند. تقریبا به جز یک کتاب حاوی سوالات چهار جوابی برای درس پول و بانک‌داری برای سایر دروس کتاب امتحانی وجود ندارد و معمولا هم در دانشکده‌های اقتصاد بچه‌ها این دروس را به خوبی خرد و کلان نمی‌آموزند چه برسد که بخواهند به سوالات چهار گزینه‌ای پاسخ دهند. لذا کنکور امسال اقتصاد به یک تیغ دولب تبدیل شده که همه بر آن تلوتلو می‌خورند. از یک‌سو مشخص نیست که سوالات چگونه خواهد بود و از سوی دیگر وقت هم برای خواندن آنها محدود. باید منتظر ماند و دید شرایط جدید به‌نفع چه کسانی تمام می‌شود؟

اقتصاددان ایده های جدید

گفت و گو با پاول رومر را از دست ندهید. علی سرزعیم از وقتی به ایتالیا رفته گویی دارای یک همزاد است با این حجم کار!

محمد ایوبی در گذشت. مشغول خواندن رمان صورتک های تسلیم او بودم که خبر درگذشتش را شنیدم. برای خودش احمد محمودی بود. داستان هایش خواندنی است.

نیایش به درگاه نفت

ای طلای سیاه، ای مولد مقام و جاه و ای همسر خورشید و ماه …
ای آن‌که دیگران را طلایی و ما را بلایی، دیگران را مشکل‌گشایی و با ما بی‌لطف و وفایی …
ای که همه امیدها به توست و چشم ما به توست و جنگ دنیا به توست …
تو آنی که رجال را ریاست می‌دهی و به آنها تدبیر و کیاست می‌دهی و به بزرگان سیاست می‌دهی …
ای آن‌که چون یوسف در چاه اسیری و پشتیبان هر امیدی و رفیق هر وزیری … تو را ستایش می‌کنیم که …
دیگران را از ما راضی می‌سازی و با آنها نرد عشق می‌بازی
تو را نیایش می‌کنیم و از تو خواهش داریم … بیا و دیگران را به چیزی مگیر و آنها را نپذیر و اگر میسر است به ما هم تفضلی کن تا عمری سپاس‌گزار وجودت باشیم و ممنون از کرم وجودت باشیم و بهره‌ور از سودت باشیم!!
اسد، توفیق، شماره ۱۵، پنج‌شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۲۹، کتاب طنزهای نفتی، انتشارات کویر

گفت‌و‌گو با یانوش کورنای

یانوش کورنای یکی از اقتصاددانان مورد علاقه من است. این گفت و گو از کتاب در ذهن اقتصاددانان انتخاب شده و مصاحبه کننده الیور بلانچارد یا بلانشارد است. راستش را بخواهید از این گفت و گو لذت می برم به دلیل این که اقتصاددانی از کشوری با پیشینه سوسیالیستی در برابر یکی از بزرگان نئوکلاسیک قرار می گیرد و اقتصاد نئوکلاسیک را با جدی ترین نقدها روبرو می سازد. ماجراهایی که کورنای در این گفت و گو بیان می کند بسیار آموزنده هستند. در جایی می گوید:

این حوادث دراماتیک و ناراحت‌کننده ۱۹۵۶ بود که زندگیم را تغییر داد، نگرشم به زندگی را تغییر داد. در واقع، جهان‌بینی‌ام را. اجازه می‌خواهم تا بعضی حوادث زندگی شخصی‌ام را بازگو کنم. یکی از بهترین دوستان من بازداشت، بازپرسی و اعدام شد. بسیاری از بهترین دوستانم بازداشت شدند. گروهی دیگر مهاجرت کردند و بعد از جشنی که قبل از انقلاب برای کتاب گرفته بودیم، من به‌عنوان یک «خائن» به سوسیالیسم مورد حمله قرار گرفتم. اخراج شدم و شغلم را از دست دادم.
بیش از هر چیز، نه‌تنها تجربه شخصی‌ام، بلکه حوادث تاریخی پیش‌رو و الغای تراژیک انقلاب، فروپاشی عقاید ساده‌انگارانه‌ام را رقم زد. ضربه ۱۹۵۶ برای من به این معنی بود که هم به ‌دلایل سیاسی و هم اخلاقی برای مدت طولانی نمی‌توانستم به رهبری حزب کمونیست دل‌خوش کنم. البته نمی‌گویم که این حوادث یک‌شبه اتفاق افتاد، اگرچه تحول درک سیاسی یک فرآیند (زمان‌بر) است اما برای من خیلی سریع اتفاق افتاد.
حوادث ۱۹۵۶ همین‌طور برنامه تحقیقاتی مرا دگرگون ساخت. طی سال‌های رکود شدید، چیزهایی بیش از آن‌چه در مقالات منتشر کردم برای گفتن داشتم. برمبنای یک‌نوع خودسانسوری کار کردم که مبتنی‌بر درک من ازمحدودیت‌های انتشار بود. این انتخاب برنامه تحقیقاتی‌ام و همین‌طور انتشار نتایج آن را تحت‌تاثیر قرار داد. در یک دوره خفقان شدید، بعد از ۱۹۵۶ تصمیم گرفتم بر روی موضوعی کار کنم که از نظر سیاسی از حساسیت کمتری برخوردار بود: برنامه‌ریزی ریاضی که بیشتر با کاربرد برنامه‌ریزی خطی در برنامه‌ریزی در ارتباط بود و مرا بیشتر با تفکر نئوکلاسیک آشنا کرد.

در این گفت و گو می توان راز موفقیت یک اقتصاددان در اقتصادی با درهای بسته را فهمید. او به ناتوانی اقتصاددانان بانک جهانی که در بهترین دانشگاه های روز دنیا آموزش دیده اند برای درک مسائل و مشکلات اقتصادهای سوسیالیستی اشاره می کند.

بلانچارد: آیا افرادی که روی نظام سوسیالیست کار می‌کردند، چه از بیرون چه از درون، می‌توانستند دانش خود را برای تشریح و کمک به گذار مورد استفاده قرار دهند؟
کورنای: بیشتر اقتصاددانان غربی برای رویارویی با مسائل گذار آمادگی چندانی نداشتند. درباره کل این قلمرو صحبت می‌کنم. احتمالا مجارستان یا لهستان، مکان آموزش اقتصادی خوبی برای افراد جوان بودند تا چند سال بعد برگردند و در موقعیت بهتری قرار بگیرند. بااین‌حال، بیشتر آنها در مشاغلی قرار گرفتند که تقریبا برای آن آموزش ندیده بودند. درحالی‌که بیشتر اقتصاددانان غربی بافتار سیاسی و اجتماعی گذار را درک نمی‌کردند، بسیاری از همتایان شرقی آنها اقتصاد را نمی‌فمهیدند که احتمالا بدتر بود. (و حتی مطمئن نیستم که آنها مسائل سیاسی و اجتماعی را می‌فهمیدند). بسیاری از آنها باهوش و بافراست هستند، عقل سلیم خوبی هم دارند و خط‌مشی خوبی ناشی از مدیریت در اقتصاد سوسیالیستی یا اقتصاد نیمه‌بازاری دارند، اما آنها به‌مثابه یک اقتصاددان آموزش ندیده بودند. تنها تعدادی از آنان در بعضی از دانشگاه‌های غربی آموزش‌های خوبی دیده بودند. سایرین هم با پیش‌زمینه‌ای از علم اقتصاد، اکنون مشغول انجام تحقیقات خود و برخی هم به‌دنبال کسب موقعیت‌هایی برای تدریس در دانشگاه‌های غرب هستند. درواقع، سال‌ها و سال‌ها طول می‌کشد که این موضوع توسط غرب از این زاویه مورد توجه قرار گیرد.

این گفت و گو را که متن کاملش در روزنامه دنیای اقتصاد چاپ شده از دست ندهید. کتاب در ذهن اقتصاددانان را مدتی است که تمام کرده ام اما راستش با ناشر دچار مشکلاتی شدم و کتاب را پس گرفتم. نمی دانم باید چه بکنم؟

مروری بر کتاب نظام بازار

نظام بازار
بازار چیست، بازار چگونه کار می‌کند و چه برداشتی از آن می‌شود
چارلز لیندبلوم، نشر نی، ترجمه محمد مالجو، ۱۳۸۸، ۴۸۰۰ تومان
«چیست این نظام بازار؟» لیندبلوم ابتدا می‌کوشد میان نظام بازار و بازار تمایز بگذارد. «گرچه این‌طور نیست که همه جامعه‌ها نظام بازار داشته باشند، همه جامعه‌های موجود از بازار استفاده می‌کنند». فردی که در «چین مائوئیست زندگی می‌کرد همه انواع بازار را می‌دید» درحالی‌که اقتصاد این کشور مبتنی‌بر نظام بازار نبود. باید بگویم خیلی زود و در همان مراحل آغازین مشخص می‌شود که کتاب نظام بازار اقتصاد، سیاست و اجتماع را در یک چشم‌انداز وسیع با هم ادغام می‌کند و به مرزهای محدود درون رشته‌ای پشت‌پا می‌زند. به‌عبارت دیگر، نظام بازار بر لبه مرزهای این سه رشته علوم اجتماعی سیر می‌کند و نه در درون رشته‌ها. شاید به قول امروزی‌ها بتوان گفت که یک کتاب میان‌رشته‌ای است. البته باید بگویم که تقریبا هیچ یک از ایده‌های مطرح شده در کتاب بکر و بدیع نیستند، اما نتیجه کلی و ترکیب این ایده‌ها با هم تصویری زیبا از چشم‌اندازی غریب ارائه می‌دهد. این کتاب فارغ از گفتارهای نامفهوم است و فرض می‌کند هیچ پیش‌زمینه تکنیکی نیز برای شروع بحث وجود ندارد. بااین‌حال، کتاب می‌تواند متخصصین را به خواندنش تحریک کند. لیندبلوم به‌عنوان یک فرد دانشگاهی با پیش‌زمینه اقتصاد و سیاست در سراسر کتاب آرام و بی‌غرض‌ورزی به بیان ایده‌های خود می‌پردازد؛ جالب‌توجه این‌که به‌نظر می‌رسد هیچ پیش‌انگاری‌ سیاسی هم در ذهن ندارد و این احتمال وجود دارد که هرکس به هنگام خواندن کتاب نکته‌ای برای مخالفت با او پیدا کند.
لیندبلوم در سرتاسر کتاب بر این موضوع تاکید می‌کند که نظام بازار یک نظام هماهنگی اجتماعی است، یک «هماهنگ‌کننده غول‌پیکر» که به فراسوی رفتارهای اقتصادی می‌رود. لیندبلوم این پیام را بارها و در قالب یک جمله  به‌خوبی بیان می‌کند: «به‌جامعه بیاندیشید، نه به اقتصاد». نظام بازار به‌مثابه ابزاری برای هماهنگی اجتماعی و ابزاری توان‌مند برای «صلح‌افروزی اجتماعی» به‌شمار می‌رود. برخی از ویژگی‌های جالب‌توجه آن عبارتند از «اشاعه مشارکت و کنترل، سهولت مساله تصمیم‌گیری، هماهنگ‌سازی مجموعه متعارضی از ترجیحات (رجحان‌ها)، و انعطاف‌پذیری». پی‌های اصلی ساختمان نظام بازار هم از دید نویسنده به این شرح است: آزادی، مالکیت، قاعدهِ «این در عوض آن»، پول، تولید برای فروش، واسطه‌گران، کاسب‌کاران و مجتمع‌ها».
وی به شیوه‌ای ظریف نظام بازار را به چالش می‌کشد و حرفش را این‌طور بیان می‌کند که حداکثر توانایی نظام بازار از نظر تئوریک خیلی عظیم است: تنها پیش‌شرط‌های آن «کنترل مشروط، کمیابی و مشارکت داوطلبانه» است و برخلاف برخی ادعاها، کاملا قادر به دسترسی به اهداف جمعی است. اما حقیقت این است که دامنه واقعی توانایی نظام‌های بازار که لیندبلوم آن را «دامنه انتخاب» می‌نامد کوچک‌تر از این حرف‌هاست.
لیندبلوم در بخش دیگری از کتاب به سراغ این پرسش می‌رود که در نظام بازار باید چه چیزی تولید شود. او با «قاعده این در عوض آن» شروع می‌کند و معتقد است مردم منطبق با آن‌چه می‌خواهند داشته باشند رفتار می‌کنند. «می‌توان بلای نابرابری بازاری را یا به این دلیل کم‌اهمیت جلوه داد که نظام‌های غیربازاری تاریخِ نابرابریِ حتی شدیدتری را نشان می‌دهند یا به این دلیل که نظام‌های کمونیستی با همه ایدئولوژی برابری‌خواهانه‌شان کماکان نابرابری شدیدی را تکرار می‌کنند. اما هیچ یک از این‌ها ابعاد نابرابری بازار را انکار را نمی‌کنند. درعین‌حال، امکان‌ناپذیری برابری کامل و صددرصد نیز نابرابری فعلی را توجیه نمی‌کند، نوعی نابرابری که از قاعده «این در عوض آن» سرچشمه می‌گیرد». اما وقتی این موضوع به کارایی می‌رسد، نظام‌های بازار در برابر مداخله سخت به نظر می‌رسند.
او بحث می‌کند که علی‌رغم همه کوبیده شدن‌ها بر طبل کارایی نظام بازار، اما این نظام ناکارایی‌هایی هم دارد: سرریزها، که خیلی مهم هستند و به دور از توسعه بازار تعریف می‌شوند؛ آثار  قدرت نامتقارن بر مناسبات و قراردادهای بازاری (که لیندبلوم آنها را «فسخ قراردادها» می‌داند)؛ انحصار و قیمت‌های دل‌بخواهی؛ بی‌اطلاعی (جهالت را بیشتر دوست دارم) و عدم‌عقلانیت؛ نابرابری؛ و انگیزه‌های کاسب‌کارانه. و البته او معتقد است حتی بدون موارد فوق نیز نظام بازار باز هم کارا نخواهد بود، به دلیل «شعاع محدود عملکرد آن». این‌جا وی بحث «تصمیم‌های متقدم» را طرح می‌کند. او معتقد است این تصمیم‌ها کارایی نظام بازار را «شدیدا تغییر و تقلیل می‌دهند» و از «سنت و قانون و تصادف‌های تاریخی سرچشمه می‌گیرند و عمدتا هم اجباری هستند».
اغلب بحث می‌شود که نظام بازار آزادی را همانند کارایی فراهم می‌آورد. لیندبلوم به بعضی از شرایط نگاه می‌کند: بسیاری از آزادی‌های بازار بدون وجود نظام بازر هم امکان‌پذیر هستند. شرکت‌ها اغلب اقتدارگرا هستند و مبادلات بازار اغلب تا میزانی از اجبار را دارند. «دولت‌ها به شکل‌های گوناگون برای حمایت از آزادی‌هایی که خود بازار نمی‌تواند تحت حمایت قرار دهد پا پیش گذاشته است. دولت‌ها، یعنی اکثر دولت‌ها، نمی‌گذارند مردم خود را به بندگی بفروشند و محدودیت‌هایی را برای اخراج کارگران قائل می‌شوند. مثلا … اتحادیه‌ها و سایر گروه‌های بخش خصوصی نیز غالبا مداخله می‌کنند. این‌که هم این‌ها و هم دولت به دفعات به مداخله روی می‌آورند کثرت جرایم بازاری بر ضد آزادی را می‌رساند».
بسیاری بازارها را به دلیل آثار نامطلوب آنها بر شخصیت و فرهنگ مورد انتقاد قرار داده‌اند، اما لیندبلوم در کنار این به مسائل دیگری می‌پردازد. انتقاد دیگری را مطرح می‌کند و آن این است که بازار از طریق اقناع توده‌ها «دور باطل بازار» را ایجاد می‌کند- به عبارت دیگر «کنترل نخبگان بازاری بر روی ذهن توده‌ها» عامل بروز آن است. البته او معتقد است در مواردی هم هجوم‌های فروش از سوی نخبگان بازاری بر مصرف‌کننده «برای کنترل مصرف‌کننده بر نخبگان بازاری خیلی هم تهدیدکننده نیستند». «یورش به ذهن‌ها» شِکوه دیگری است که ناشی از تبلیغات پرت‌کننده حواس مصرف‌کننده هستند که نخبگان بازاری طراحی‌شان می‌کنند تا «ظرفیت انسان برای استفاده از ذهن او را متلاشی کنند». گویی کاسب‌کارارن بازاری می‌کوشند تا از «تامل عقلانی» مصرف‌کننده درباره کالاها ممانعت به عمل آورند و به همین ترتیب معتقد است که امکان دارد براثر توافق میان نخبگان بازاری و نخبگان سیاسی «دورباطل سیاسی» به‌وجود بیاید که نخبگان از این موقعیت منفعت می‌برند و در عوض آن به حفظ نظام بازار می‌پردازند.
فصول پایانی کتاب نظام بازار به گزینه‌های جایگزین یا همان «بدیل‌هایی برای نظام بازار» می‌پردازد. در ابتدا لیندبلوم به بررسی بدیل‌هایی برای نظام بازار می‌پردازد اما بعد از آن بحث می‌کند که هر نظام جایگزینی از سازمان‌دهی اجتماعی به‌جای نظام بازار باید بسیاری از ویژگی‌های همین نظام بازار فعلی را داشته باشد. باید بگویم
البته کتاب حاوی سرفصل‌های دیگری هم هست که مجال پرداختن به آنها نیست. هنگامی که این کتاب را می‌خواندم همان چیزی به ذهنم رسید که نویسنده در ابتدای کتاب گفته است: استادان من در دانشکده‌های اقتصاد یا نمی‌دانستند نظام بازار چیست یا فقط درختان را به من نشان دادند و نه جنگل‌ را. یعنی آنها مدام از اجزای نظام بازار حرف می‌زدند نه از نظام بازار.

Previous Entries Next Entries