پایاننامه از جمله دردسرهای بزرگ دوره کارشناسی ارشد است. پایاننامه من درباره خنثایی پول در اقتصاد و انتظارات عقلایی بود. شاید مهمترین مشکل در پایاننامه این است که اگر موضوع آن را براساس یک مقاله خوب انتخاب کنید باید حتما به همان نتایج برسید و هر نتیجهای جز آن از نظر استادان مورد قبول نیست و همین عاملِ دستکاری در نتایج مدل یا دیتاجوریشن است. یادم هست من نتایجی متضاد با اصل مقاله که متعلق به هاشم پسران بود بهدست میآوردم و راهنمای من قبول نمیکرد و میگفت تو کارت خوب نبوده و من خودم باید آن را حل کنم. البته منظور از حل در این قبیل موارد یعنی کاری کنم که به جواب برسد. البته انتخاب موضوع خودش یک گرفتاری عظما است و استادی را میبینید با تخصص خرد که کلانکار شده و برعکس. من که استاد راهنمایم را سهبار بیشتر ندیدم. معضل بعدی گردآوردن استادان در یک روز و یک ساعت مشخص است. در دانشکده اقتصاد علامه از بچههای دوره ما امضا گرفته بودند که بعد از ترم ۴ بهازای هر ترم اضافه یک نمره کم میکنند. حالا فرض کنید یکنفر یک درس مهم! مثل اقتصاد اسلامی را بیفتد. چطور باید کاری کند که درسش در ۴ ترم تمام شود. از من دو نمره کم کردند و هرگز حاضر نشدند در برگه فارغالتحصیلیم این موضوع را بهصورت مکتوب بنویسند. تنها کسی که پایاننامهام را مطمئنم که نخواند استاد مشاورم بود و تنها کسی بود که با کمکردن ۲ نمره هم مخالف بود و باز او تنها کسی بود که در روز دفاع مرا از یک گرفتاری بزرگ نجات داد. استاد داور که خود را شاگرد انگل و گرنجر میدانست معتقد بود فصل چهارم پایاننامه باید حذف شود و اینجا بود که مشاور به دادم رسید. روز دفاعم ندا هم به دانشکده آمده بود که ناگهان یکی از نگهبانان به سراغ ما آمد و گفت رئیس وقت دانشکده از پنجره اتاقش شما را دیده و میگوید خانم چون روسری سر دارد باید از دانشکده خارج شود! چه رئیس گرفتار و پرمشغلهای! به من ۱۹ دادند و بعد هم شد ۱۷٫ ولی گمان نمیکنم در پایان پایاننامه چیزی جز همان شیرینی و آبمیوه در یادها و خاطرهها بماند.
یاد و خاطره منوچهر فرهنگ هم هرگز یادم نمی رود. خدایش رحمت کند.
ولی گمان نمیکنم در پایان پایاننامه چیزی جز همان شیرینی و آبمیوه در یادها و خاطرهها بماند.
به نظر من هم همین است.
محمد جان حالا که خاطره می نویسی اسم ادم ها رو هم بیار چون منم دارم تو همون خراب شده ارشد می خونم به دردم می خوره
با درود
در مورد نظرات جدید نهادگرایان نمی نویسید؟
سلام، به همان دلیلی که ما دانشجویان علاقه چندانی به یادگیری نداریم، به همان دلیل هم استادان ما انگیزه ای برای ارتقای سطح علمیشان ندارند. همه این تصمیمات حاصل نیروهای است که محیط اطراف به ما وارد می کند. تصمیمگیرانی که محیط برآنها اثر می گذارد و آنها فکر می کنند تصمیمات آنها اثری بر محیط ندارد.
به جای نکوهش استادانمان بهتر است محیطی را نقد کنیم که در آن اتلاف وقت و انرژی کاری عقلایی و انباشت سرمایه (فیزیکی و انسانی) کاری غیر عقلایی است!