بر سر صنایع غذایی چه آمده؟

تولید محصولات غذایى با برند ایرانى در خارج و واردات و فروش آن در داخل کشور در حال همه گیر شدن است. مسوول مرکز تحقیقات صنایع غذایى در گفت‌و‌گو با ایسنا، با بیان مطلب بالا مدعى شد: اخیرا برخى از تولیدکنندگان مواد غذایى به ویژه برخى برندهاى معروف، برخى از محصولات خود را در خارج از کشور تولید و وارد مى‌کنند. وى با هشدار این که این پدیده به سرعت در حال گسترش در صنعت غذایى کشور است، خاطرنشان کرد: درگذشته این اتفاق در صنایعى همچون فرش ماشینى، شیرآلات بهداشتى و قطعات خودرو افتاده بود، اما وقوع آن در صنعت غذایى کشور به شدت نگران کننده است. به گفته وى این مساله به تعطیلى خطوط تولید داخلى کارخانه‌ها و رشد سریع بیکارى منجر خواهد شد. فروتن با بیان این که در صورت ادامه این وضعیت، زیرساخت‌هاى کشاورزى کشور نیز لطمات زیادى خواهد خورد، تصریح کرد: براى جلوگیرى از این پدیده دولت باید هزینه تولید در داخل کشور را کاهش دهد تا با کاهش هزینه‌هاى تولید در داخل کشور، انگیزه تولید در خارج از کشور از بین برود.»

اقتصاد سیاسی فوتبال

اقتصاد را علم‌انگیزه‌ها می‌دانند و انگیزه‌ها هم شاید مهم‌ترین عامل رفتارهای منعفت‌طلبانه و خیرخواهانه انسان باشند. روزگاری را به‌یاد بیاوریم که تمامی بازی‌کنان فوتبال، بازی‌کنی فوتبال شغل دوم‌شان بود که اصلا هم برای آن پولی دریافت نمی‌کردند. بنابراین در آن روزها لیدرها هم پول نمی‌گرفتند و به عبارت دیگر انگیزه‌ها چیزی غیر از پول بود. اما کم‌کم پای پول به فوتبال باز شد و دستمزدها افزایش یافت. اما طی دو سه سال اخیر می‌گویند فوتبال حرفه‌ای شده و بنابراین دستمزدها هم باید حرفه‌ای شود. دستمزدها همه حرفه‌ای شد: از مربی‌ و بازی‌کن تا لیدر. دیگر زیاد نمی‌شد به حرف انسان‌های شریف تکیه کرد چرا که این پول بود و هست که تصمیمات افراد را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. برای مثال یادم هست مجید جلالی در آخرین برنامه نود دو سال پیش گفت من با تمام احترامی که برای مردم خوزستان قائلم دیگر به این استان برنمی‌گردم. هفته بعد سر از باشگاه فولاد خوزستان درآورد. جلالی هم مرد شریفی است و هم فوتبال‌دان، اما خوب و بد و احترام و بی‌احترامی به مردم خوزستان دیگر اهمیت ندارد بلکه این انگیزه‌های پولی است که همه چیز را تعیین می‌کند. روزگاری عادت کرده بودیم که میثاقیان را فقط با ابومسلم خراسان ببینیم. اما پول او را از این سو به آن سو می‌کشاند. روزگاری فکر می‌کردیم استقلالی خونش آبی است و هرگز به هیچ قیمتی از این تیم نمی‌رود. دیدم که نیکبخت واحدی برای پول رفت. علی کریمی برای پول رفت. کشورهای عربی توانایی فوتبالی بازی‌کنان را خراب می‌کنند اما همه به انگیزه رفتن به آن‌جا را دارند. در این میان داور ماند و حوضش. داورها با دستمزدهایی بسیار پایین در میان میلیونرها احساس خوبی نداشته و ندارند. داورها که اسپانسرشان باید نهادی اخلاقی و مروج عدالت باشد توانایی پرداخت دستمزدهای بالاتر را ندارد. اما فرض کنیم تیمی در آستانه سقوط به دسته پایین‌تر قرار بگیرد و فقط یک امتیاز بخواهد: مثل همین لیگ سال قبل. آیا پیشنهاد ۲۰ میلیونی به کمک‌داوری که دستمزدش برای یک بازی کمتر از نیم‌میلیون است انگیزه آن را نمی‌دهد که در یک لحظه اعلام پنالتی کند؟ گرچه پاسخ به این سوال دشوار است اما زندگی اقتصادی درواقع زندگی انگیزه‌های اقتصادی است. این انگیزه‌ها هستند که رفتار انسان را هدایت می‌کنند و نه اخلاقیات صرف و داوران هم از این امر مستثنی نیستند. وقتی داوری باید برای لاغر شدن و عمل ساکشن نزدیک به ۵۰ میلیون تومان هزینه کند و این پول نه از راه داوری به‌دست می‌آید و نه از راه کارمندی چه باید بکند؟ چند روزی هست که گروهی فوتبال را کثیف نامیده‌اند و می‌گویند داوران عادلانه سوت نمی‌زنند. راستش داوران عادلانه سوت می‌زنند اما ظاهرا عدالت هم قیمتی دارد! این پول است که در ماراتن سخت فوتبال عدالت را پشت‌سر گذاشته است. راستش داوران غیراخلاقی نشده‌اند بلکه پولی شده‌اند! پس به‌جای دم زدن از رفتار اخلاقی داوران باید دستمزد آنها را افزایش داد تا انگیزه عادلانه سوت زدن دوباره تقویت شود.

کتاب های اقتصاد توسعه

برخی از بهترین کتاب های اقتصاد توسعه

خاطرات و خطرات اقتصادی ۴

ترم اول گروهی از دوستانم مجبور شدند درس زبان تخصصی بگیرند، البته با یکی از بهترین و سخت‌گیرترین استادان. بعد از امتحان میان‌ترم یکی از بچه‌ها گفت نمی‌دانم چرا در برخی جملات IS (است در ذهن دوستم) را بزرگ نوشته بود. من هم جوابی برای او نداشتم. وقتی ترم ۳ اقتصاد کلان ۲ داشتیم فهمیدیم که منظور از آن ISهای بزرگ درواقع منحنی آی‌اس است. من با همین استاد در ترم هفت زبان تخصصی داشتم. بی‌نظیر بود: در شیوه تدریس و نحوه اداره کلاس و همین‌طور فن تندخوانیش حیرت‌انگیز بود. از همه مهم‌تر نظم و انضباطش بود و شیک‌پوشی و خوش‌تیپیش. می‌گفت من برگه‌ها را به شیوه پلکانی صحیح می‌کنم و وای به‌حال پله‌های آخر!
روزی با ندا مشغول کار بودیم. رسیدم به PER CAPITA. گفتم می‌شود سرانه. تعجب کرد! استادش در دانشکده اقتصاد علامه‌طباطبایی گفته بود این درواقع PER CAPITAL بوده که اِلش افتاده و باید ال را به آن اضافه کرد.
من خاطرات آن روزها را در سه دفترچه یادداشت کرده‌ام و از بد روزگار آنها را در خانه پدریم جا گذاشته‌ام. اگر از دوستان کسی خاطره‌ای دارد که می‌تواند مکتوب برایم بفرستد ممنون می‌شوم.

Previous Entries Next Entries