سرگذشت محمد رحیم متقی ایروانی بنیان گذار کفش ملی را از مجله وزین مهرنامه خواندم. اگر به دکه های روزنامه فروشی دسترسی دارید این مجله و بخش سرگذشت ایروانی را از دست ندهید.
اقتصاد تعطیلات و دروغ سیزده
این نوروز هم در اقتصاد ایران پدیده ای است که اهمیت اقتصاد تعطیلات را افزایش می دهد. اینجا هم تا پایان تعطیلات تعطیل است.
این سایت سال بعد دیگر وجود ندارد.!
شادکامی اقتصاددانان
شادکامی اقتصاددانان: تخمین اثر تصادفی مطالعه اقتصاد بر خشنودی ذهنی عنوان مقاله ای است از
Justus Haucap و Ulrich Heimeshoff
که بنابر ادعای شان نخستین مقاله در این حوزه است. آنها اثر مطالعه اقتصاد و سایر رشته های علوم اجتماعی را بر رضایت خاطر زندگی ۹۱۸ دانشجو مورد بررسی و مقایسه قرار داده اند. آنها از وجود یک رابطه مثبت میان مطالعه علم اقتصاد و خشنودی فردی دانشجویان خبر می دهند! همچنین آنها به این نتیجه مهم رسیده اند که درآمد و شانس های کسب شغل و وضعیت سیاسی مهم ترین عوامل موثر بر شادکامی و خشنودی دانشجویان حاضر در این تحقیق بوده است.
یادش به خیر. در مراسم فارغ التحیلی ما از دانشکده اقتصاد شیراز دکتر حسین مرزبان می گفت اقتصادخوان با مطالعه علم اقتصاد عقلانی و خشک و ناشاد می شود. اما به گمانم اگر اکنون از از اقتصاددانان و اقتصادخوانان ایرانی در مورد شادکامی شان بپرسیم احتمالا زیاد شاد نخواهند بود
سال ۱۳۸۸ برای من: خروج و اعتراض و وفاداری
این روزها با خودم فکر میکنم سال ۱۳۸۸ چطور بود و چگونه گذشت؟ راستش در این سال فهمیدم که اعتراض در هیچ مسیری ره به جایی نمیبرد؟ من در این سال در موارد زیادی دست به اعتراض زدم اما در نهایت فهمیدم اعتراض آب در هاون کوبیدن است. برای مثال الان ۹ ماه از روزی که برای گرفتن گواهینامه رانندگی اقدام کردم میگذرد و هنوز در همان نقطه اولم. تنها بهدلیل اینکه به رفتار توهینآمیز رانندگان و کارمندان آموزشگاه رانندگی اعتراض کردم. اما جالب این بود که توصیه همه به من این بود که اینجا تهران است و این چیزها رواج دارد. باید بپذیری که مثل سگ با تو رفتار کنند. اگر گواهینامه میخواهی باید رفتار آنها را تمام و کمال بپذیری: پول بنزین مدرس آموزشگاه را بدهی، وقتی راننده خوابید و سر وقت حاضر نشد اگر اعتراض کنی باید یک ماه صبر کنی برای کلاس جبرانی و اگر تو چند دقیقه دیر بیایی باید تمام هزینه آن روز را بپردازی چون حضرت راننده علاف شده است. دیگر از اعتراض به مهماندار هواپیما، به راننده تاکسی که هر روز از من دزدی میکند، به صاحبخانهام که از من میدزد و نذری میدهد خسته شدهام. بعد از چند ماه تلاش روز آزمون دکتری متوجه میشوی برایت کار صادر نشده است. باید چه کنی؟ اول کمی عصبانی میشوی بعد به خانه برمیگردی و بعد هم باید بگذاری مادرت بگوید خیریت داشته. کورسوی امیدی در اعتراض نیست. سال ۱۳۸۸ به من فهماند همیشه خروج و فرار بهترین گزینه است. به هرجایی که با این مردم کمترین سروکار را داشته باشی.
خروج و اعتراض و وفاداری عنوان کتابی است از آلبرت هیرشمن اقتصاددان آلمانی. ۲۲ سالی بعد از انتشار این کتاب هیرشمن در مقاله دیگری با عنوان خروج و اعتراض و سرنوشت جمهوری دموکراتیک آلمان به زیبایی هرچه بیشتر از کتابش به تشریح این مفاهیم میپردازد. برای او خروج عملی است فردی و مخفیانه و یواشکی و دزدکی. این توصیف او از خروج برای من بسیار آشناست: دوستان زیادی داشتهام که بعد از رفتنشان از ایران برای تحصیل یا اقامت در خارج از کشور از خروج آنها باخبر شدهام. یعنی کاملا یواشکی و مخفیانه کارشان را انجام میدهند چراکه حتی از ما یعنی صمیمیترین دوستانشان هم میترسند نکند باعث ایجاد گرفتاری برایشان شویم. اما اعتراض برای هیرشمن در تحلیل فروپاشی جمهوری دموکراتیک آلمان و دیوار برلین عملی است دستهجمعی، پرسروصدا و آشکار. کاملا خلاف خروج. لذا گاهی اعتراض بسیار پر هزینه میشود و خروجدوستان تاب و تحمیل هزینههای اعتراض را ندارند. هزینه اعتراض زیاد است، پس باید خروج را برگزید.
مدتی پیش کتابی را به نشر … داده بودم برای چاپ و آنها بعد از یکسال و چند ماه جوابشان این بود که ترجمه خوب نیست و قرارداد را لغو کردند. فردی که دو یا سه صفحهای از کتاب را خوانده بود در جایی بر حاشیه صفحه کاغذ و در توصیف واژهای که به زعم او اشتباه بود نوشته بود که در اینجا مترجم از تخیلات شخصیش استفاده کرده و هر چه دلش خواسته نوشته است. یکی دو مورد دیگر را هم کارمند … نقل کرد که شما اگر اینجوری کار کنی شروع نشده تمام میشوی و بهتر است به کلاس زبان بروی. با خودم فکر کردم اگر من نقش داور را داشتم فقط مینوشتم ترجمه درست است یا نه و کتاب ارزش چاپ دارد یا نه؟ باقی فقط افاضات و اضافات و به زعم من حرف مفت است. البته من از باقی حاشیهنوشتهای او خیلی استفاده کردم و اگرچه در مواردی با او مخالف بودم اما در مواردی هم حق بهجانب او بود. چند سال پیش کتابی در زمینه حکمرانی صندوقهای بازنشستگی به موسسه عالی پژوهش تامین اجتماعی دادم. یادم هست داور کار که از او با نام دکتر یاد میکردند رایجترین کلمات حوزه تامین اجتماعی را نمیدانست. بعدها هم یکبار به من زنگ زدند و گفتند کتاب گم شده. فکر میکنم الان چهار سال از آن زمان میگذرد. بهتازگی شنیدهام این موسسه تعطیل شده است. خیلی ناراحت شدم! نمیدانم حالا برای پیگیری وضعیت آن کتاب باید به کی زنگ بزنم. البته میدانم که در این اعتراضها کورسوی امیدی نیست.
این بار قصد نق زدن ندارم. من همیشه معتقد بودم باید با اعتراض امور مختلف را اصلاح کرد. اما امروز شکست این دیدگاهم را در رفتار با این مردم پذیرفته ام. خروج بر اعتراض ترجیح داد. در این زندگی روزمره باید از دیگران سواری مجانی گرفت. این بود درس بزرگ سال ۱۳۸۸ برای من.
