علم اقتصاد و انواع اقتصاددانان

علم اقتصاد از این نظر که جامعه به‌عنوان یک کل بر توان کارشناسی و مشاوره اقتصاددانان در زمینه سیاست‌گذاری اقتصادی تکیه می‌کند یک کالای عمومی است. همین روزهای آخر سال ۱۳۸۸ با مباحث بودجه و هدف‌مندی یارانه‌ها شاهدی بر این مدعا است که اقتصاد چگونه می‌تواند در زندگی روزبه‌روز مردم نقش ایفا کند. در اتوبوس و تاکسی، مسجد و مغازه، بازار و ادارات دولتی از زبان همه یک‌چیز می‌شنویم و آن تاثیر هدف‌مندسازی یارانه‌ها بر زندگی است. البته گاهی در ضمن ارائه مشاروه و طرح بحث از سوی اقتصاددانان مختلف، تنها آجرها از یک سوی کشمکش به سوی دیگر پرتاب می‌شوند بدون این‌که بر نتیجه سیاست‌گذاری و زندگی واقعی مردم تاثیری به‌سزا داشته باشد. بعضی اقتصاددانان می‌گویند ممکن است در نتیجه هدف‌مندسازی یارانه‌ها گروهی بیکار بشوند اما این از پیامدهای کوتاه‌مدت این طرح است و در بلندمدت کارگر به‌سرکارش باز می‌گردد. ولی واقعیت این است که گفتن این جملات به کارگری که شغلش را از دست داده تنها موجب عصبانیت بیشترش می‌شود و او معنای کوتاه‌مدت را زیاد نمی‌فهمد. زندگی برای کارگر فقط کوتاه‌مدت است و در بلندمدت می‌میرد. گاهی وقت‌ها می‌شنویم که اقتصاددانی که خودش دستمزد ثابت می‌گیرد از انعطاف‌پذیری دستمزدها دفاع می‌کند! این دیگر از عجایب روزگار است. بعضی دیگر از اقتصاددانان می‌گویند بالاخره انتخاب هر روشی یک مزایا و معایبی دارد یا حداقل نتایج خواسته و ناخواسته‌ای. خوب، از اقتصاددان توقع می‌رود نتایج ناخواسته را پیش‌بینی و درمانی برای آنها ارائه کند. گروهی دیگر می‌کوشند تا اقتصاد را «اقتصاد سیاسی» بنامند و بدین طریق آن را از برخی جوانب بیمه کنند. اما به‌نظر می‌رسد در برابر این گروه باید گفت اقتصاد یک علم اجتماعی است و وجهه اجتماعیش بار سنگینی به آن تحمیل می‌کند. به‌نظر می‌رسد از زمان جدی شدن بحث هدف‌مندی یارانه‌ها تاکنون پنجاه مقاله و نوشته جدی از سوی اقتصاددان ایرانی منتشر نشده است و این نشان از بی‌توجهی بخش زیادی از آنها به این موضوع دارد.
****
به‌نظر می‌رسد علم اقتصاد در نهایت باید به این پرسش پاسخ دهد که درباره چیست؟ گریگوری منکیو در مقاله خود در سال ۲۰۰۶ اقتصاددانان را به دو گروه کلی تقسیم می‌کند: مهندسان و دانشمندان، گروه اول، یعنی مهندسان، بیشتر با مسائل و مشکلات جهان واقعی سروکار دارند و گروه دوم بیشتر با تحقیق و توسعه نظری علم اقتصاد. اما به‌راحتی می‌توان با منکیو در مواردی مخالفت کرد؛ برای مثال علاقه‌مندی و کار بروی جهان واقعی به‌معنای کمبود یا فقدان علاقه به حوزه تئوریک نیست.
گروهی دیگر اقتصاددانان را به دو گروه دیگر تقسیم‌بندی می‌کنند: آنان که اقتصادها را مطالعه می‌کنند و آنان که علم اقتصاد را. هر دو گروه نظریه‌پردازی می‌کنند، تحقیق می‌کنند، آن‌چه را که فکر می‌کنند درقالب مشاوره‌های عملی توصیه می‌کنند، و تکنولوژی را براساس نظریات خود توسعه می‌دهند. و می‌تواند گفت در در هر دو گروه مهندسان و دانشمندانی وجود دارند. آنها که علم اقتصاد را مطاعه میی‌کنند کسانی هستند که ترجیح می‌دهند ویژگی‌های تعادل، انتظارات تورمی و بازارهای کارا را بررسی کنند. آنها ناچاز انتزاع هستند و نقطه شروع کار آنها در موارد زیادی با اتخاذ فروض و آکسیوم‌هایی روبه‌رو است. آنها امیدوارند که بتوانند از این چارچوب گزاره‌هایی توصیه‌ای برای مشاوره به سیاست‌گذاری درگیر با جهان واقعی بیرون بکشند. اما کسانی که اقتصادها را مطالعه می‌کنند از همان ابتدا نقش نهادها، فرهنگ‌ها، مذهب، و تاثیر جغرافیا را بر نقطه شروع مطالعه خود (باید) مورد توجه قرار دهند. راستش با این حساب این مطالعات انجام‌شان خیلی دشوار است و من دقیقا نمی‌دانم چطور می‌شود این‌گونه مطالعات را انجام داد.

اقتصاددانان

اقتصاددانان دو گروهند: آنان که اقتصادها را مطالعه می کنند و آنان که علم اقتصاد را مطالعه می کنند.

تغییر قیمت ۵۶ درصدی!

سالی یک‌بار شلوار جین می‌خرم، همیشه‌ هم از یک‌جا. سال گذشته قیمت شلوار ۵۰ هزار تومان بود و امسال قیمت آن ۷۸ هزار تومان. تغییر قیمت این شلوار جین در فاصله ۱۲ ماهه منتهی به اواخر اسفند ماه سال ۱۳۸۸ معادل ۵۶ درصد بوده است. همان‌جا پیراهن و کفش را هم قیمت کردم که نشان می‌داد رشد قیمت آنها نیز طی این دوره ۱۲ ماهه کمتر از ۵۰ درصد نبوده است. رشد قیمت این قبیل کالاها هرگز تورمی کمتر از ۵۰ درصد را تائید نمی‌کند. قدرت خرید عیدی ۳۰۰ هزار تومانی معادل ۴ شلوار جین است. کاشکی تورم این کالاها بشود ۱۰ درصد.
کارگری را در نظر بگیرید که صاحب ۳ فرزند باشد با سنین ۲۰، ۱۷ و ۱۴ سال. تنها با خرید ۳ شلوار جین و ۳ پیراهن و ۳ کفش برای آنها عیدی ۳۰۰ هزار تومانیش تمام می‌شود. شاید هم برای خرید آنها کافی نباشد!
اقتصاد ایران در آئینه آمار را ببینید.

علم اقتصاد کلاه‌برداری معصومانه

پس از دیدن این کتاب اولین پرسشی که در ذهنم شکل گرفت این بود که مگر کلاه‌برداری هم می‌تواند معصومانه باشد؟ از قضا نویسنده هم بعد از مقدمه اولین جمله کتابش همین است به‌علاوه این جمله که: «معصومیت چگونه می‌تواند کلاه‌بردارانه باشد»؟ پاسخ به پرسش فوق از زوایه دیدن برخی اقتصاددانان از اهمیت زیادی برخوردار است چراکه امروزه کلاه‌برداری معصومانه و قانونی نقش مهم در زندگی فردی و جمعی همه انسان‌ها ایفا می‌کند. گلبرایت معتقد است: «بخشی از این کلاه‌برداری از اقتصاد سنتی و تعلیم آن و بخشی هم از دیدگاه‌های آیینی زندگی اقتصادی نشئت می‌گیرد».
درجایی دیگر می‌نویسد: «آن‌چه در زندگی واقعی متدوال است واقعیت نیست بلکه باب طبع روز و نفع مالی است». راستش من با این جمله و برای الان روح تهران با آن موافقم. فقط منفعت مالی کوتاه‌مدت برای افراد همه‌رنگ مهم است و بس. گلبرایت معتقد است امروز زمام امور اقتصادی دیگر در دست مالکان نیست، در دست سهام‌داران هم نیست، بلکه در درست مدیران است. «افسانه اقتصاد سرمایه‌گذار، در خدمت سهامداران بودن، جلسات تشریفاتی مدیران و جلسات سالانه سهامداران به قوت خود باقی است، اما هیچ نظاره‌گر شرکت مدرن که از لحاظ ذهنی کارامد باشد، نمی‌تواند از واقعیت بگریزد. قدرت شرکتی در دست مدیریت است». او ضعف حکمرانی شرکتی- شفافیت و پاسخ‌گویی- مدرن را به‌طور جدی در زمانه ورشستگی انرون و وردکام به چالش می‌کشد. البته حوادث بحران اخیر هم این گفته او را تائید می‌کند. در این‌جا به این موضوع می‌پردازد که از آن‌جا که «کاپیتالیسم» گاهی تاریخ ناخوشایندی را تداعی می‌کند، این نام روبه زوال است. در واقع به‌نظر او اصطلاح «نظام بازار» جایگزین «کاپیتالیسم» شده است و در این بخش از کتاب به تشریح چگونگی این دگردیسی می‌پردازد و هدف فراسوی این نام‌گذاری مجدد: «گریز از تاریخ منفی کاپیتالیسم». نویسنده این نام‌گذاری را با حاکمیت مصرف‌کننده پیوند می‌زند و دست به اختراع واژه «علم اقتصاد سازش» می‌زند. کتاب دیگر با عنوان فرهنگ رضایت‌طلبی از همین نویسنده منتشر شده که آن‌جا می‌توانید معنای دقیق این واژه برساخته او را به‌خوبی بخوانید. در باقی فصل‌ها نویسنده به قدرت شرکت‌ها و مدیریت آن‌ها در اقتصاد مدرن پرداخته و البته گاه‌وبی‌گاه هم اقتصاد نوین آنگلوامریکایی را از دم تیغ نقدهای جدی می‌گذراند. آخرین جمله کتاب که در پاورقی و توسط مترجم به نقل از اقتصاددان لهستانی نقل شده این است: «کارگران آن‌چه را که به‌دست می‌آورند خرج می‌کنند، سرمایه‌داران آن‌چه را که خرج می‌کنند به‌دست می‌آورند.». خواندن این کتاب را به دو دلیل توصیه می‌کنم: یک اهمیت نویسنده در علم اقتصاد و آشنایی با بعضی از بینش‌های او و دوم ترجمه خوب کاظم فرهادی.

پیشینه‌های اقتصادی و اجتماعی انقلاب مشروطه و انکشاف سوسیال دموکراسی

این کتاب نوشته خسرو شاکری (بروجنی) است که از سوی نشر اختران روانه بازار شده است. شاکری در این کتاب کوشیده بخش‌هایی از پیش‌زمینه‌های انقلاب مشروطه را که تاکنون کمتر مورد توجه قرار گرفته‌اند مورد بررسی و واکاوی قرار دهد. برای نمونه این موضوع که اقتصاد ایران نیز در آغاز دروه قاجار به اقتصاد جهانی متصل شده بود و ازاین‌رو وضعیت تجار و کسبه و پیشه‌وران و صنعت‌گران نوپای ایرانی به‌دلیل ورود کالاهای خارجی تحت‌تاثیر قرار گرفت و صنایعی مانند نساجی و پارچه بافی از بین رفتند. به‌دلیل معافیت گمرکی تجار روسی و اینگیلیسی، تجار ایرانی توانایی رقابت با آنها را نداشتند و بخشی از آنان ملیت این کشورها را پذیرفتند و گروهی هم روی به کشاورزی آوردند. ظاهرا مساله واردات از همان روزگار یک مشکل جدی پیشِ‌روی اقتصاد ایران بوده است. موضوع دیگری که کتاب به بررسی مختصر اما جالب آن پرداخته آغاز سازمان‌دهی کارگری در جامعه ایران است. به‌نظر شما نخستین اتحادیه کارگری را در ایران کارگران کدام صنف یا صنعت تشکیل داده‌اند؟ من قبل از خواندن این بخش از کتاب با خودم فکر می‌کردم احتمالا باید بخش تلگراف (مخابرات) یا صنعتی مثل قالی‌بافی باشد اما این‌طور نبود!
نخستین اتحادیه کارگری را کارگران چاپ‌خانه در خرداد ۱۲۸۹ تشکیل دادند. این اتحادیه ارگان خود را با نام اتفاق کارگران منتشر می‌کرد. ظاهرا نام این چاپ‌خانه «کوچک» بوده است که نویسنده کتاب به اشتباه از آن با عنوان چاپ‌خانه کوچکی یاد می‌کند. این اتحادیه خواسته‌های جالبی را در آن روزگار مطرح می‌کند: ۱- هیچ کارگری نباید در روز بیش از ۹ ساعت کار کند؛ ۲- تعیین حداقل دستمزد مشخص …؛ ۳- پرداخت خسارت از سوی کارفرما به کارگر در قبال اخراج بی‌دلیل؛ ۴- حق اخراج کارگر برای کارفرما در صورتی که ۱۵ روز قبل به او خبر بدهد؛ ۵- رفتار محترمانه با کارگران؛ ۶- پرداخت دستمزد به کارگر بیمار؛ ۷- هر چاپ‌خانه باید پزشک مخصوص به خود را داشته باشد؛ ۸- پرداخت حقوق در صورت آسیب دیدن در هنگام کار؛ ۹- پرداخت غرامت به همسر و فرزندان کارگری که در حین کار فوت کند؛ و مواردی دیگر ….. راستش این خواسته ها نسبت به آن روزگار زیادی متعالی است و باورش برای من کمی دشوار است.
نویسنده معتقد است کارگران ایرانی بعد از خراب‌شدن اوضاع اقتصاد ایران به روسیه سابق مهاجرت کردند و در آن‌جا با اتحادیه کارگری و اعتصاب و … آشنا شدند و در واقع همین آشنایی را بستری برای سوسیال دموکراسی ایرانی می‌داند. البته در کتاب گزاره‌های زیادی هم وجود دارد که می‌توان نقدهای جدی به آنها وادار کرد اما من از خواندن کتاب رضایت داشتم. یکی از نکات دیگر آن هم تشکیل مجلس تجار به ریاست امین الضرب است برای حمایت از تجار و صنعت‌گران و فرایند ناکامی آن که به‌جای خود ماجرایی خواندنی است.

Previous Entries Next Entries