<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>دگردیسی مشغولیت‌ها &#187; کتاب</title>
	<atom:link href="http://farhady.com/category/book/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://farhady.com</link>
	<description>نوشته های اقتصادی محمدرضا فرهادی پور</description>
	<lastBuildDate>Wed, 28 Jul 2010 03:43:22 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>عشق است اسپانیا</title>
		<link>http://farhady.com/1389/04/%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d9%be%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7/</link>
		<comments>http://farhady.com/1389/04/%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d9%be%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 12 Jul 2010 03:55:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد رضا فرهادی‌پور</dc:creator>
				<category><![CDATA[اقتصاد]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://farhady.com/?p=1399</guid>
		<description><![CDATA[عشق است اسپانیا.
کتاب فرانکو از نشر چشمه را از دست ندهید. کتاب در مورد حضور یک دیکتاتوری بزرگ در اسپانیا است که تا اواسط دهه ۱۹۷۰ میلادی همچون اختاپوس به جان اسپانیا افتاده بود.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>عشق است اسپانیا.</p>
<p>کتاب فرانکو از نشر چشمه را از دست ندهید. کتاب در مورد حضور یک دیکتاتوری بزرگ در اسپانیا است که تا اواسط دهه ۱۹۷۰ میلادی همچون اختاپوس به جان اسپانیا افتاده بود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://farhady.com/1389/04/%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d9%be%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>راه رقیت</title>
		<link>http://farhady.com/1389/03/%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d9%82%db%8c%d8%aa/</link>
		<comments>http://farhady.com/1389/03/%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d9%82%db%8c%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Jun 2010 07:12:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد رضا فرهادی‌پور</dc:creator>
				<category><![CDATA[اقتصاد]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://farhady.com/?p=1358</guid>
		<description><![CDATA[راه رقیت: ۶۰۰۰۰ نسخه از این کتاب طی یک هفته به فروش رفته است.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://hayekcenter.org/?p=2949">راه رقیت: ۶۰۰۰۰ نسخه از این کتاب طی یک هفته به فروش رفته است</a>.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://farhady.com/1389/03/%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d9%82%db%8c%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کتاب: پای توی کفش بزرگان</title>
		<link>http://farhady.com/1389/03/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%be%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88%db%8c-%da%a9%d9%81%d8%b4-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86/</link>
		<comments>http://farhady.com/1389/03/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%be%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88%db%8c-%da%a9%d9%81%d8%b4-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Jun 2010 03:23:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد رضا فرهادی‌پور</dc:creator>
				<category><![CDATA[اقتصاد]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://farhady.com/?p=1355</guid>
		<description><![CDATA[کتاب دوم مجموعۀ درآمدی بر فهم جامعۀ مدرن با عنوان دولت در جوامه سرمایه‌داری پیش‌رفته نوشتۀ آنتونی مک‌گرو با ترجمه عباس مخبر را خواندم. کتاب خوب و روان و حاوی مباحث چالشی است.
New Deal: ترجمۀ نیو دیل چیست؟ عباس مخبر نوشته: نظم جدید. حسن گلریز نوشته: منشور جدید. در جایی خواندم: برنامه جدید. یکی می‌گفت: [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify; " dir="rtl">کتاب دوم مجموعۀ درآمدی بر فهم جامعۀ مدرن با عنوان <a href="http://www.adinebook.com/gp/product/9643292119/ref=sr_1_1000_2/963-1882705-5248142">دولت در جوامه سرمایه‌داری پیش‌رفته نوشتۀ آنتونی مک‌گرو با ترجمه عباس مخبر</a> را خواندم. کتاب خوب و روان و حاوی مباحث چالشی است.<br />
New Deal: ترجمۀ نیو دیل چیست؟ عباس مخبر نوشته: نظم جدید. حسن گلریز نوشته: منشور جدید. در جایی خواندم: برنامه جدید. یکی می‌گفت: اصول جدید. نظر شما چیه؟<br />
در صفحۀ ۸۶ کتاب هم نوشته شده: برنج‌کاران ژاپنی در دهۀ ۱۹۹۰ با چشم‌اندازهای تیره‌ای از <span style="color: #0000ff;">درشکستگی‌های</span> توده‌ای روبه‌رو شدند. احتمالاً این لغت ورشکستگی‌هایی بوده است. شاید هم همین درشکستگی‌هایی درست باشد؟ کتاب چند غلط املایی دیگر هم دارد که من بعد از ماجرای ثالث دیگر جرأت ندارم چنین چیزهایی را بنویسم.<br />
از همین مجموعه کتاب اول را هم خواندم: دموکراسی در جوامع مدرن. این کتاب هم از زاویۀ دید یک لیبرال دموکرات به تکوین سرمایه‌داری و دموکراسی می‌پردازد و آنها را با دموکراسی سوسیالیستی مقایسه می‌کند. کتاب معایب دموکراسی همگانی و نادیده‌گرفتن حقوق اقلیت را به خوبی تشریح می‌کند. هر دو کتاب خواندنی هستند و ارزش بودن در کتاب‌خانۀ شما دارند.</p>
<p style="text-align: justify; " dir="rtl">یک لینک</p>
<p style="text-align: justify; " dir="rtl"><a href="http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=211690">اقتصاد روزمره</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://farhady.com/1389/03/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%be%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88%db%8c-%da%a9%d9%81%d8%b4-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رابرت لوکاس، ترک سیگار، از روزنامه نگاری بدم می آید</title>
		<link>http://farhady.com/1389/03/%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%aa-%d9%84%d9%88%da%a9%d8%a7%d8%b3%d8%8c-%d8%aa%d8%b1%da%a9-%d8%b3%db%8c%da%af%d8%a7%d8%b1%d8%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%86%da%af%d8%a7/</link>
		<comments>http://farhady.com/1389/03/%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%aa-%d9%84%d9%88%da%a9%d8%a7%d8%b3%d8%8c-%d8%aa%d8%b1%da%a9-%d8%b3%db%8c%da%af%d8%a7%d8%b1%d8%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%86%da%af%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 19 Jun 2010 04:10:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد رضا فرهادی‌پور</dc:creator>
				<category><![CDATA[اقتصاد]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصاددانان]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://farhady.com/?p=1352</guid>
		<description><![CDATA[گفت و گو با رابرت لوکاس یکی از مصاحبه های کتاب ارزش مند در ذهن اقتصاددانان است که برای روزنامه دنیای اقتصاد ترجمه کرده ام. مصاحبه مختصر و مفید است، چون اصولا همان طور که بنت مک کالوم می گوید لوکاس روده درازی نمی کند. در این مصاحبه لوکاس در خصوص ترک سیگارش صحبت می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=211328">گفت و گو با رابرت لوکاس یکی از مصاحبه های</a> کتاب ارزش مند <a href="http://economistmind.blogspot.com/">در ذهن اقتصاددانان</a> است که برای <a href="http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=211328">روزنامه دنیای اقتصاد</a> ترجمه کرده ام. <a href="http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=211328">مصاحبه مختصر و مفید</a> است، چون اصولا همان طور که بنت مک کالوم می گوید لوکاس روده درازی نمی کند. در این مصاحبه لوکاس در خصوص ترک سیگارش صحبت می کند.  کتاب در ذهن اقتصاددانان رو ترجمه کردم، اما ترجیح دادم از طریق روزنامه منتشرش کنم.</p>
<p>جالب این است که لوکاس ابتدا تاریخ خوانده و از مسیر تاریخ اندیشه اقتصاد به اقتصاد علاقه مند شده است.</p>
<p dir="rtl">مک کالوم: چگونه موفق به ترک سیگار شدید؟</p>
<p>لوکاس: وقتی ۱۳ ساله بودم سیگار کشیدن را شروع کردم و در سن ۵۶ سالگی سیگار را ترک کردم، اما نمی توانم در  این مورد مشاور خوبی باشم. من به کمک <em>تکه های</em> نیکوتین سیگار را ترک کردم. ترس، سرزنش و بدنامی اجتماعی، همگی عوامل مشترک در ترک سیگار بودند.</p>
<p><span style="color: #000000;">مک کالوم: در مورد نوشتن ستون‌های اقتصادی برای یک روزنامه یا مجله عمومی نظرتان چیست؟ آیا علاقه‌ای به انجام چنین کاری دارید؟<br />
لوکاس: شاید یک روزی داشته باشم، اما الان ندارم. احساس اکتشاف و پیشرفت فکری را که می‌توانم از پژوهش در اقتصاد تکنیکی به‌دست بیاورم، دوست دارم. به منظور کسب این احساس، لازم است که زمان زیادی صرف مسائلی شود که به‌خوبی آنها را نمی‌فهمم یا احتمالا هرگز نخواهم فهمید. پژوهش اقتصادی کار سختی است و همزمان که پیرتر می‌شوید و مشهورتر، به اجتناب از آن علاقه‌مند‌تر می‌شوید و بهانه‌های خوشایندی می‌تراشید. آخرین چیزی که من نیاز دارم بهانه‌های بیشتر است. </span></p>
<p><span style="color: #000000;">خلاصه،<a href="http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=211328"> این گفت و گو </a>خواندنی و در عین حال مهم است تا بدانیم یکی از بزرگان علم اقتصاد چه مسیری را طی کرده تا به جایزه نوبل علم اقتصاد رسیده است. می توانید آن را از <a href="http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=211328">صفحه روزنامه دنیای اقتصاد</a> بخوانید یا در ادامه مطلب. <span id="more-1352"></span></span></p>
<p style="margin-left: 6px; margin-right: 6px;" dir="rtl" align="justify"><span style="color: #336699;">گفت‌وگو با رابرت لوکاس؛ از کتاب در ذهن اقتصاددانان</span><br />
<strong> <span style="color: #cc0000;">بررسی زندگی و آثار پسرشیکاگو</span></strong></p>
<p style="margin-left: 6px; margin-right: 6px;" dir="rtl" align="justify"><span style="font-size: 9pt; font-family: tahoma; color: #003366;"> مصاحبه‌کننده: بنت مک کالوم<br />
مترجم: محمدرضا فرهادی‌پور<br />
رابرت (باب) لوکاس به‌عنوان تاثیرگذارترین اقتصاددان ۳۰-۲۵ سال گذشته حداقل در میان آنهایی که در اقتصاد پولی و کلان کار می‌کنند، شدیدا مورد احترام است. </span><span style="color: #336699;"><br />
</span></p>
<table style="border-collapse: collapse;" border="0" cellspacing="0" cellpadding="0" width="150" align="left" bordercolor="#111111">
<tbody>
<tr>
<td width="100%"><a href="javascript:PopupPic('2106/28-01.jpg%20%20%20%20%20%20%20%20%20%20%20')"> <img src="http://www.donya-e-eqtesad.com/News/2106/28-01.jpg" border="1" alt="" hspace="5" width="200" /></a></td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p><span style="color: #000000;"> کار او انگیزه اولیه بازبینی جدی و تجدید حیات این حوزه گسترده را فراهم نمود، بازبینی‌ای که غلبه انتظارات عقلایی، ظهور نظریه تعادل ذاتی نوسانات دوره‌ای و تشخیص اجزای تحلیلی لازم برای استفاده از مدل‌های اقتصاد‌سنجی در سیاست‌گذاری را رقم زد. اینها دستاوردهایی است که در سال ۱۹۹۵ جایزه نوبل علم اقتصاد را برای او به ارمغان آوردند. علاوه‌ بر این، او مشارکت‌های برجسته‌ای در زمینه موضوعات دیگر دارد که برای دریافت جایزه دیگری کافی و بحث‌برانگیز هستند. در این میان نوشته‌های مهمی هم در مورد قیمت‌گذاری دارایی، رشد و توسعه اقتصادی، تعیین نرخ ارز، سیاست تورمی و مالیه بهینه و ابزارهایی برای تحلیل مدل‌های بازگشت‌کننده پویا به چشم می‌خورد.<br />
حقیقتا، باب لوکاس یکی از محصولات دانشگاه شیکاگو است؛ او هم در مقطع کارشناسی و هم در مقطع دکترا و هم از سال ۱۹۷۵ به‌ عنوان استاد در آن مشغول مطالعه بوده است. همچنین، رییس بخش اقتصاد دانشگاه شیکاگو و دو دوره هم ویراستار مجله اقتصاد سیاسی بوده است. علاوه‌براین، من و بعضی از همکارانم در کارنگی ملون دوست داریم به این نکته اشاره کنیم که باب در مدرسه تحصیلات تکمیلی مدیریت صنعتی اینجا از ۱۹۶۳ تا ۱۹۷۴ استاد بوده، طی این دوره بخش‌ اصلی کارهای خود که به خاطر آنها جایزه نوبل را دریافت کرد، انجام داده و منتشر کرده است. از این‌ رو، نمی‌توانم در این گفت‌وگو بر طرح پرسش‌هایی در مورد سال‌های حضورش در این مدرسه اصرار کنم.<br />
بسیاری از محققین حرفه اقتصاد هم تحت‌تاثیر مهارت‌های تکنیکی باب لوکاس بوده‌ و هم از او الهام گرفته‌اند، اما روشنی، ظرافت و ریزه‌کاری موجود در سبک نوشتاری او به همراه انتخاب موضوعات تحقیقی مثال‌زدنی است که مورد دوم نشان‌دهنده جدیت لوکاس در این مسیر است. هر یک از پروژه‌های تحقیقاتی او حمله‌ای است به یکی از مسائلی که به‌طور همزمان مورد علاقه حوزه تئوریک محض است و از سوی دیگر از چشم‌انداز سیاست‌گذاری اقتصادی نیز دارای اهمیت ویژه‌ای است. هیچ چیز بیهوده‌ای در کارهای تحقیقاتی لوکاس وجود ندارد، همچنان‌ که او طی این گفت‌وگو این موضوع را به‌یاد من آورد.<br />
همان‌طور که برای کسانی که او را می‌شناسند، لوکاس شخصی است که هرگز سه کلمه را مورد استفاده قرار نمی‌دهد، در حالی ‌که تنها یکی از آنها کافی است؛ اما آن یک کلمه معمولا با دقت زیاد انتخاب می‌شود. این ویژگی در این گفت‌وگو کاملا به چشم می‌آید. برخلاف سایر گفت‌وگوهای مرسوم مجله پویایی اقتصاد کلان و همین‌طور با اجازه ویراستار این نشریه این گفت‌وگو از طرق ایمیل انجام شد. بنابراین، نسبت به سایر گفت‌وگوهای انجام شده از حجم کمتری برخوردار است، اما فکر می‌کنم خوانندگان نکات مهیج آنها را پیدا خواهند کرد. فرآیند به‌دست آمدن آنها تا حدی چالشی؛ اما برای من خیلی سودمند و کاملا لذت‌بخش بود.</p>
<p>مک کالوم: اجازه می‌خواهم گفت‌وگو را با این پرسش آغاز کنم که شما کی و چگونه به علم اقتصاد هم به‌طور کلی و هم به‌عنوان یک رشته تخصصی علاقه‌مند شدید؟<br />
لوکاس: زمانی‌ که ۷ یا ۸ ساله بودم، پدرم از من پرسید، آیا به این موضوع توجه کرده‌ام که چند چرخ‌دستی در بلوک منزل ما مشغول توزیع شیر هستند؛ داریگولد (۱) به تعدادی از خانه‌ها و کارنیشین (۲) به برخی دیگر شیر می‌داد. البته توزیع‌کنندگان دیگری هم بودند. ما آنها را شمردیم: پنج شش تایی بودند. پدرم پرسید که آیا متوجه تفاوت‌های موجود در شیر این لبنیاتی‌ها شده‌ام؟ به این موضوع فکر نکرده بودم. بعد گفت که در نظام سوسیالیسم تنها یک چرخ دستی شیر را در اختیار تمامی خانه‌های هر بلوک قرار می‌دهد و زمان و بنزین هدر رفته در این میان را به سایر فعالیت‌ها اختصاص می‌دهد. کاملا مطمئن نیستم که این نخستین بحث اقتصادی من بوده باشد، اما این قدیمی‌ترین بحثی است که به‌خاطر می‌آورم. والدینم در دهه ۱۹۳۰ درگیر سیاست بودند و فضائل بازار آزاد به‌خوبی در نحوه تفکر آنها و من جای نداشت. ما همین‌طور به بحث در این مورد می‌پرداختیم که چگونه یک نظام اقتصادی باید با درایت مدیریت شود و همین‌طور هر روز در خصوص جزئیات اینکه این امر چگونه می‌تواند انجام شود و باید چگونه اجرا شود، بحث می‌کردیم. به‌عنوان یک دانشجوی دوره کارشناسی در شیکاگو در دهه ۱۹۵۰ ایده‌ام این بود که مسیر فکری تصادفی است و می‌دانستم که این همان چیزی است که من برای خودم می‌خواهم. در کالج، این علایق و پیش‌داوری‌ها مرا به رشته تاریخ سوق داد. نخستین‌بار در دوران کارشناسی ‌ارشد به اقتصاد نقل مکان کردم.<br />
مک کالوم: چگونه به‌عنوان دانشجوی دوره کارشناسی به شیکاگو رفتید؟<br />
لوکاس: انتخاب من این بود که در خانه بمانم و به دانشگاه واشنگتن در سیاتل بروم. شیکاگو به من بورسیه‌ای با شهریه کامل داد که بلیت بخت من برای مستقل شدن بود و این همان کاری بود که باید انجام می‌دادم.<br />
مک کالوم: یعنی به‌عنوان یک دانشجوی تاریخ به اقتصاد علاقه‌مند شدید؟ می‌توانید کمی بیشتر در مورد دلایل‌تان برای گرایش به علم اقتصاد توضیح دهید؟<br />
لوکاس: من از تاریخ اقتصاد وارد اقتصاد شدم و هیچ‌گونه ‌ایده‌ای در مورد اینکه اقتصاد چیست و اقتصاددانان چه می‌کنند، نداشتم. کاملا شانسی و اتفاقی بود، اما خیلی زود به نقش اساسی ریاضیات در اقتصاد پی‌بردم و خیلی طول نکشید که فهمیدم این شیوه تفکر در مورد رفتار انسان [انسان اقتصادی] هم‌خو و در راستای سلیقه من است.<br />
مک کالوم: چگونه توانایی خود در ابزارهای ریاضی را تقویت کردید؟<br />
لوکاس: این نکته به‌راحتی به دست فراموشی سپرده می‌شود که در اوایل دهه ۱۹۶۰ ریاضیات ناچیزی برای دانستن غایت تکنیکی اقتصاد مورد نیاز بود، به آن زمان برگردیم. حساب، دیفرانسیل و معادلات تفاضلی را قبل از اینکه به رشته تاریخ بیایم در دبیرستان گذرانده بودم. کتاب بنیان‌های ساموئلسون (و باقی همکارانم) به من یاد داد که اقتصاددانان چگونه ریاضیات را در اقتصاد مورد استفاده قرار می‌‌دهند. تابستان‌ها به‌عنوان دانشجوی کارشناسی ارشد جبر خطی و یک دوره حساب دیفرانسیل پیش‌رفته و همچنین درس آماره‌های ریاضی را در بخش آمار شیکاگو گذراندم. با این پیش‌زمینه آموزش زیادی دیده بودم و بیشتر ریاضیاتی که امروزه به‌کار می‌برم از همان دوران برایم به‌جا مانده است.<br />
مک کالوم: درحالی‌که دانشجوی دوره دکتری شیکاگو بودید، کدام یک از استادان تاثیر شگرفی بر تحول فکری شما گذاشت؟ لطفا کمی این موضوع را تشریح نمایید.<br />
لوکاس: بزرگ‌ترین فرد تاثیرگذار بر من و تمامی همکلاسی‌هایم میلتون فریدمن بود. دو واحد درسی نظریه قیمت که در دوره کارشناسی توسط فریدمن ارائه می‌شد به‌ شکل بی‌نظیری مهیج و ارزشمند بود: یک تجربه تغییر زندگی. اما من دانشجویی آماده‌پذیرش مطالب بودم و چیزهای زیادی از سایرین نیز آموختم. پس از او آل هاربرگر (۳) که مدل‌سازی کمی تعادل عمومی- که هنوز هم مساله کاملا مدرنی تلقی می‌شود- را ارائه می‌داد، بیشترین تاثیر را بر من داشت. مارتین بیلی، کارل کریست و هری جانسون (۴) دیگر استادان اقتصاد کلان ما بودند. گرگ لوئیس (۵) سمینار پیش‌رفته‌ای درباره کتابش که در مورد اتحادیه‌ها (۶) بود برگزار کرد که نکات بسیاری از او آموختم. در میان استادان جوان‌تر هم، زوی گریلیچز (۷) که اقتصادسنجی تدریس می‌کرد و انواع تکنیک‌های آن را مانند من ترویج می‌کرد مرا تحت تاثیر قرار داد. دیل جورگنسون (۸) در سال‌های ۱۹۶۳-۱۹۶۲ الهام‌بخش من بود. دون بیر (۹) هم واحد درسی جالبی با عنوان ریاضیات برای اقتصاددانان ارائه می‌کرد.<br />
مک کالوم: احساس می‌کنم اوزاوا نیز شما را تحت تاثیر قرار داد. یا کاملا در اشتباهم؟<br />
لوکاس: اوزاوا (۱۰) یک سال پس از این‌که من شیکاگو را ترک کردم به استادان آن‌جا پیوست، بنابراین جزو استادان من نبود. اما من در دو کنفرانس تابستانی که اوزاوا و دیوید کس (۱۱) در مورد نظریه پویایی (۱۲) برگزار کردند شرکت داشتم، یکی در شیکاگو و دیگری در ییل (۱۳). این کنفرانس موجب تعامل من با بهترین نظریه‌پردازان جوان علم اقتصاد شد. ایده‌آلیسم و جدیت تیم اوزاوا و کس را دوست داشتم و از این‌که با آنها بودم لذت می‌بردم، چیزهای بسیاری از آنها آموختم و بهره فراوانی از این اعتماد نصیبم شد.<br />
مک کالوم: به‌طور منظم در کدام کنفرانس‌ها شرکت می‌کردید؟<br />
لوکاس: آن زمان تعداد کنفرانس‌ها خیلی کمتر از امروز بود. هر بحثی در اقتصادسنجی و تئوری ریاضیات تحت عنوان کنفرانس اقتصاد‌سنجی برگزار می‌شد.<br />
زوی و لستر تسلر (۱۴) آن را راه‌اندازی و مرتون میلر و دان اور (۱۵) از مدرسه تجارت به‌طور منظم در آن شرکت می‌کردند. آل هاربرگر کنفرانس مالیه عمومی (۱۶) را ‌سازمان‌دهی می‌کرد و همه دانشجویانی که با او کار می‌کردند و من‌جمله من هم در این کنفرانس شرکت می‌کردیم. اگرچه گِرِگ لوئیس از من برای ارائه یک مقاله در کنفرانس نیروی کار دعوت کرد، اما به‌طور منظم در آن کنفرانس شرکت نداشتم.<br />
مک کالوم: بنابراین شما در کنفرانس پول و بانکداری (۱۷) شرکت نمی‌کردید؟<br />
لوکاس: شرکت در کنفرانس مستلزم دعوت بود و من هرگز برای شرکت در این کنفرانس‌ها دعوت نشدم. اما هیچ دلیلی هم وجود نداشت که چرا باید به آنجا می‌رفتم. پول و بانکداری از واحدهای مقدماتی (واحدهای مقدماتی مورد علاقه‌ام اقتصادسنجی و مالیه عمومی بودند) نبود و من با فریدمن کار نکردم.<br />
مک کالوم: به‌نظرم شما در حدود سال ۱۹۶۳ دستیار پروفسور در کارنگی ملون (۱۸) بودید. آیا این موضوع درست است؟<br />
لوکاس: بله. در سپتامبر ۱۹۶۳ به مدرسه تحصیلات تکمیلی مدیریت صنعتی (GSIA) رفتم. ترن دولبیر، مل هینیک، مورت کامین، لستر لیو و تیم مک‌گویر (۱۹) نیز همان زمان به آنجا آمدند. فکر می‌کنم ما اولین گروهی بودیم که توسط دیک سیرت (۲۰)، رییس دانشگاه جدید، استخدام شدیم.<br />
مک کالوم: چگونه کار با مفهوم انتظارات عقلایی را شروع کردید؟ آیا جان موت (۲۱) مستقیما بر نحوه شکل‌گیری تفکر شما تاثیر داشت؟<br />
لوکاس: قبل از ترک شیکاگو، زِوی گریلیچز (۲۲) به من گفت که به جک موت (۲۳) توجه کنم و او کسی بود که چیزهای زیادی از او یاد گرفتم. آن تغییر یک مشاوره خوب بود. چیزهای زیادی از جک آموختم، اما این برخورد چند سال قبل از آن بود که توانایی ایده انتظارات عقلایی را درک کنم. این موضوع، یعنی درک انتظارات عقلایی زمانی اتفاق افتاد که همراه با ادوارد پرسکات (۲۴) بر روی «سرمایه‌گذاری در شرایط عدم اطمینان» کار می‌کردم.<br />
مک کالوم: آیا هیچ‌گونه تصوری از فرآیندهای فکری که منجر به ارائه فرضیه انتظارات عقلایی توسط موت شده بود، داشتید؟<br />
لوکاس: پاراگراف ابتدایی «انتظارات عقلایی و نظریه نوسانات قیمتی» او بسیار آموزنده و جالب توجه است. می‌توان دید که موت تا چه‌اندازه تحت‌تاثیر کار هربرت سایمون (۲۵) در مورد اقتصاد رفتاری (۲۶) قرار گرفته و نسبت به آن عکس‌العمل نشان داده و چگونه به ارائه یک فرضیه غیررفتاری رادیکال با عنوان انتظارات عقلایی پرداخته است. (یک‌بار سعی کردم این موضوع را با هربرت به‌عنوان کسی که تاثیری شگرف و مولد بر همه ما داشته در میان بگذارم و با او بحث کنم، اما او این پیشنهاد را رد کرد).<br />
جک در میان هالت، مودیگیلیانی (۲۷)، موت و سایمون نویسندگان رساله تولید برنامه‌ریزی، موجودی کالا و نیروی کار (۲۸)نویسنده‌ای جوان و تازه‌کار بود. این یک مطالعه دستوری (نرماتیو) – تحقیق عملکردها- مرتبط با این موضوع بود که مدیران باید تصمیمات خود را در پرتو انتظارات خود از متغیرها و فروش آینده اتخاذ نمایند. مطمئنم این کار بود که موت را به تفکر عمیق‌تر در مورد انتظارات نسبت به آن‌چه با معادلات رگرسیون روی داده‌ها به‌دست می‌آید، واداشت.<br />
قدرت تفکر مسائل تخصیصی به‌صورت دستوری، حتی زمانی‌ که تنها به تشریح رفتار کمک می‌کنند و نه بهبود آن، یکی از اصلی‌‌ترین درس‌هایی بود که من در کارنگی از موت و شاید بیشتر از دیوید کس (۲۹) آموختم. فضای شیکاگو در دوران دانشجویی‌ام نسبت به هرگونه برنامه‌ریزی خصمانه بود؛ به‌گونه‌ای که به آن فکر نمی‌کردیم: در این شرایط منابع باید چگونه تخصیص یابند؟ افراد باید چگونه اطلاعات در دسترس را برای شکل‌دهی انتظارات خود مورد استفاده قرار دهند؟ اما این بایدها همیشه اولین سوالات یک اقتصاددان بوده‌اند. پدرم در اشتباه بود که فکر می‌کرد سوسیالیسم شیر را به‌صورت کارآ توزیع می‌کرد، اما او در مورد این‌که شیر باید چگونه ارائه شود درست فکر می‌کرد.<br />
مک کالوم: لطفا سایر جوانب فضای فکری GSIA را که در توسعه فکری شما مهم بود، تشریح نمایید.<br />
لوکاس: حدس می‌زنم پیش از این به تاثیر هربرت سایمون، دیوید کس و ادوارد پرسکات در پاسخ به سوال شما در مورد تاثیر موت برخودم اشاره کردم. به‌طور کلی، GSIA پیشنهاد تشکیلی گروه خوبی از اقتصاددانان مانند لئوناردو راپینگ و آلن ملتزر (۳۰)، سایمون، موت، کس و پرسکات و چند نفر دیگر را به من داد که تفکر اقتصادی آنها کاملا به من نزدیک بود و می‌توانستند از زاویه‌ای به مسائل نگاه کنند که با زوایه دید من مشابه بود.<br />
مک کالوم: لطفا فضای آن روز شیکاگو را توصیف نمایید، بعد از بازگشت شما در ۱۹۷۵-۱۹۷۴، که در ادامه توسعه حرفه‌ای شما مهم بود.<br />
لوکاس: در شیکاگو برای اولین‌بار شروع به تدریس اقتصاد کلان دوره تحصیلات تکمیلی نمودم (آلن ملتزر این کار را در کارنگی انجام می‌داد). این برای من تحریک‌برانگیز بود. مقالاتم با نام «درک چرخه‌های تجاری» و «مسائل و روش‌ها در نظریه چرخه تجاری» متعلق به تجربه‌سازمان‌دهی تفکراتم در این حوزه بود که درواقع، شیوه تدریس یک واحد درسی در دوره تحصیلات تکمیلی در یک دپارتمان درجه اول، شما را به انجام این کار وامی‌دارد.<br />
مک کالوم: جایزه نوبل به‌دلیل کار در زمینه بازسازی رشته‌های کلان و تحلیل پولی به‌گونه‌ای که فرضیه انتظارات عقلایی را ارائه دادید به شما اهدا شد؟ پیش از این در مورد علایق شما گفت‌وگو کردیم، آیا نکاتی در این زمینه وجود دارد که بخواهید به آن اشاره کنید؟ آیا حوزه کلان به‌صورتی تکامل یافت که شما را خشنود‌سازد؟<br />
لوکاس: تصور می‌کنم شبیه به بیشتر متخصصان، تمایل دارم که از پیشرفت‌هایی که نیات من را تایید می‌کنند و حدسیات من را خوب نشان می‌دهند خشنود شوم. بنابراین از موفقیت‌های نظریه تعادل عمومی در اقتصاد کلان خوشحالم و در خصوص تاکید ناچیز بر پول که موفقیت‌های به‌دست آمده در آن زمینه به‌بار آوردند، ناخشنودم. خشنودی به کنار، احساس می‌کنم که چیزهای زیادی از تحقیق در نظریه چرخه‌های تجاری فرا گرفتم، من در مورد رابطه نظریه با داده‌ها و منشا نوسانات به‌شکلی کاملا متفاوت با ۱۵ سال پیش فکر می‌کنم.<br />
مک کالوم: به عقیده شما اهمیت مقداری شوک‌های تکنولوژیک در ایجاد چرخه‌های تجاری چقدر است؟<br />
لوکاس: پاسخ به این بستگی دارد که ما در مورد کدام نوع از چرخه‌ها بحث می‌کنیم. اگر در مورد رکود ۱۹۳۰ آمریکا یا رکود فعلی اندونزی یا مکزیک ۵ سال پیش بحث می‌کنیم، می‌گویم که شوک‌های تکنولوژیک بخش کمی از واقعیت هستند. از سوی دیگر اگر در مورد نوسانات پس از جنگ آمریکا بحث کنیم، اهمیت نسبی تکنولوژی و سایر شوک‌های حقیقی حداقل چیزی حدود ۸۰‌درصد از ماجرا است.<br />
مک کالوم: اما «شوک تکنولوژیک و سایر شوک‌های حقیقی»، شوک‌های ترجیحات، مخارج دولت، تجارت و احتمالا موارد دیگر را نیز در بر خواهد داشت. در مورد شوک‌های تکنولوژی خالص – شوک‌های نوسانات تولید- در آمریکا چطور؟<br />
لوکاس: نمی‌دانم حدس ۸۰‌درصدی من چگونه در میان شوک‌های مختلف تقسیم‌بندی می‌شود. از سوی دیگر مطمئن نیستم که چیزی به نام شوک خالص تکنولوژی وجود داشته باشد. حدس می‌زنم برای من مبحث اصلی در مورد شوک‌های بازار رقابتی است که می‌تواند بدون هیچ‌گونه دخالتی کارآ باشد (همه آنها در فهرست شما قرار دارند) و شوک‌هایی که با یک واکنش پولی نیازمند مقابله هستند.<br />
مک کالوم: به نظر شما چسبندگی قیمت (۳۱) یک پدیده اقتصادی مهم است؟<br />
لوکاس: بله. در عمل رها کردن یک اقتصاد مدرن برای تجربه کاهش قیمت‌ها دردناک‌تر است تا آنچه که نظریه پولی ما را به‌جایی می‌برد که انتظار داریم. من این تعبیر را برای آنچه چسبندگی قیمت می‌نامیم به‌کار می‌برم.<br />
مک کالوم: در میان اقتصاددانان پول‌گرا اختلافاتی در خصوص مناسب‌ترین متغیر هدف برای بانک مرکزی اروپا وجود دارد، احتمالا اهداف تورم و رشد پولی برنده احتمالی این مناظره هستند. بینش شما چیست؟<br />
لوکاس: تمامی بانک‌های مرکزی با این پرسش کلاسیک مواجهند. من سیاستی را دوست دارم که هدفی را برای مسیر تولید اسمی فرمول‌سازی نموده و پس از آن با استفاده از یک بازخورد آرام، قاعده‌ای را برای حفظ حرکت سیستم به سوی آن هدف بنا نهد. اگر می‌خواهید «تولید اسمی (۳۲) » را با «نرخ تورم (۳۳)» جایگزین کنید، این سیاست هنوز متقاضیان زیادی دارد، گرچه به‌کارگیری آن کمتر شده است. بیشتر دوست دارم هدف حجم پول (۳۴) را جایگزین «پایه پولی (۳۵) » کنم.<br />
اگر نرخ بهره کوتاه‌مدت (۳۶) را جایگزین پایه پولی کنید، نسخه‌ای را در اختیار دارید که تقریبا امروزه هر کسی آن را دوست دارد، من مایل به انتخاب سیاستی هستم که ادامه تمرکز بر تثبیت قیمت‌ها را در دستور کار خود قرار دهد. اما به‌درستی نمی‌فهمم که این سیستم بازخورد چگونه کار می‌کند و در مورد نوع پویایی‌های بد (۳۷) آن که ویکسل و اخیرا هم پیتر هویت (۳۸) ابراز نگرانی کرده‌اند، نگرانم.<br />
مک کالوم: آیا واقعا اعتقاد دارید که هزینه‌های رفاهی نوسانات دوره‌ای همان‌طور که در سخنرانی‌های جانستون (۳۹) نشان داده‌اید کوچک و ناچیزند یا این‌که این اعداد تنها برای به چالش کشیدن و تشریح آنها مطرح شد؟<br />
لوکاس: من چیزی را که بدان اعتقاد ندارم تنها به‌خاطر اینکه محرک خواهد بود، نمی‌نویسم. آن تخمین‌ها ممکن است خیلی کوچک باشند، اما این یک اشتباه صادقانه است. تخمین‌هایی که ارائه کردم، هزینه رفاه نوسانات مصرفی آمریکای پس از جنگ است، با این فرض که ریسک ویژه (۴۰) به‌طور کامل برعهده گرفته شود. همان‌طور که در آن سخنرانی‌ها توضیح دادم، هزینه‌های نوسانات دهه ۱۹۳۰ خیلی بالاتر بودند و در غیاب بیمه بیکاری و دیگر ابزارهای سیستم رفاهی مدرن شرایط وخیم‌تر هم می‌بود.<br />
دلیل ناچیز بودن این هزینه‌ها این است که آنها متناسب با واریانس مصرف هستند که در دوره پس از جنگ در آمریکا خیلی کوچک بود. چگونه می‌توانیم هزینه‌های بزرگ را با تغییرپذیری کوچک به‌دست بیاوریم؟ با فرض ریسک‌گریزی گسترده چیز دیگری وجود ندارد. البته حداقل بخشی از این کاهش تغییرپذیری به‌دلیل سیاست پولی حساسی است که در این سال‌ها تعقیب شده است. ادعای من این نیست که بی‌ثباتی پولی نمی‌تواند منجر به زیان بزرگی شود، اما ادعای من این است که چنین کاری تنها در طول ۵۰ سال گذشته در ایالات متحده انجام نشده است.<br />
مک کالوم: می‌توانید دیدگاهتان را در مورد اقتصاد خرد در ۲۵ سال گذشته بیان نمایید؟<br />
لوکاس: در ۱۵ سال گذشته، در موارد زیادی اقتصاد خرد مترادف با تئوری بازی‌ها بوده است (به جز در شیکاگو) و این بدشانسی است. تقریبا ۹۹‌درصد از اقتصاد کاربردی موفق هنوز مبتنی‌بر ایده تعادل رقابتی است. اما تئوری بازی‌ها به ما زبانی برای گفت‌وگو در مورد تخصیص منابع با اطلاعات خصوصی داده و در مورد موضوعات تکراری است که پیشرفت گسترده‌ای را در مورد هر چیزی نشان می‌دهد که من و شما در دوران کارشناسی یاد گرفته‌ایم.<br />
مک کالوم: برخی دیگر از کارهای اصلی شما در ارتباط با تئوری قیمت‌گذاری دارایی‌ها (۴۱)، رشد و توسعه اقتصادی و نقش تئوری اقتصادی در اقتصادسنجی و تحلیل سیاستی بوده است، می‌توانید توضیح دهید چگونه وارد هر یک از این حوزه‌ها شدید؟<br />
لوکاس: منشا مقاله قیمت‌گذاری دارایی این داستان را به بهترین شکل بازگو می‌کند، در محل کارم در شیکاگو با پنتی کوری (۴۲) گفت‌وگو کردم، او بعدا در جست‌وجوی شغل دکتری در ام‌آی‌تی بود. کوری نمی‌خواست که ما نیمی از وقت‌مان را با گفت‌وگو در مورد زمستان‌های شیکاگو هدر دهیم، بنابراین او از من سوال کرد: «شما در اقتصاد پیرو (۴۳) چگونه دارایی‌ها را قیمت‌گذاری می‌کنید؟» و سپس به سراغ توصیف مدلی رفت که در مقاله من ارائه شده بود. من به کنار تخته سیاه رفتم و شروع به نوشتن معادلات بلمن (۴۴) و شفاف‌سازی بازارها کردم و حقیقت این است که شما نیازمند دانستن تابع ارزش برای داشتن یک معادله تبعی ساده برای قیمت‌ها نبودید. کوری علاقه‌مند به همکاری نبود، بنابراین من این نتایج و سایر اهداف خودم را نوشتم.<br />
مک کالوم: در مورد تاکید فزاینده شما بر رشد و توسعه اقتصادی چطور؟ آیا این موضوع تاحدی ناشی از سخنرانی‌های جانسون شما بوده یا نه، از مدت‌ها قبل به این موضوعات علاقه‌مند بودید؟<br />
لوکاس: من دانش‌آموخته انتخابی توسعه اقتصادی در کارنگی ملون بودم و از زمانی‌که به‌یاد دارم به این حوزه علاقه‌مند بوده‌ام. اما تحقیقات من در این حوزه بیشتر توسط احساساتم به‌سمتی هدایت شده است که ممکن بود قادر به ایجاد پیشرفت‌هایی نسبت به سایر بخش‌ها باشم. خودم را می‌دیدم که در حال چرخش به سوی همان مسیرهای پیشین تفکر در مورد چرخه‌های تجاری بودم و بنابراین بهتر می‌دیدم که در مورد مساله دیگری فکر کنم.<br />
مک کالوم: نوشته‌هایتان از سوی بسیاری از حاضرین در این حرفه به عنوان یک نوشته کاملا برجسته مورد توجه قرار گرفته است. آیا در نوشتن سخت‌کوش هستید؟<br />
لوکاس: ممنونم. من مرتبا نوشته‌هایم را بازبینی می‌کنم، البته به این کار بیشتر به‌مثابه تلاش برای دستیابی به منطق درست نگاه می‌کنم تا تلاش برای دست‌یابی به سبک نوشتن. همچنین نوشته‌های بسیاری از نویسندگان خوب را مرتبا می‌خوانم و مطمئنم که این کار نتیجه خوبی برایم به همراه دارد.<br />
مک کالوم: چگونه موفق به ترک سیگار شدید؟<br />
لوکاس: وقتی ۱۳ ساله بودم سیگار کشیدن را شروع کردم و در سن ۵۶ سالگی سیگار را ترک کردم، اما نمی‌توانم در این مورد مشاور خوبی باشم. من به کمک تکه‌های نیکوتین سیگار را ترک کردم. ترس، سرزنش و بدنامی اجتماعی، همگی عوامل مشترک در ترک سیگار بودند.<br />
مک کالوم: شما و پل رومر هر دو طی دهه ۱۹۸۰ تلاش‌های زیادی در زمینه نظریه‌های رشد انجام دادید. آیا شما استاد راهنمای پایان نامه پُل بودید؟ می‌توانید کمی در مورد علاقه‌تان با این موضوع صحبت کنید؟<br />
لوکاس: در تدریس اقتصاد کلان، الگوی سولو را به‌عنوان یک الگوی (آزمایشی) توسعه برای بسیاری از کشورها به‌کار بردم. پُل در تعداد زیادی از کلاس‌ها دقیقا بر این موضوع متمرکز شده بود؛ اما الگوی بازدهی‌های صعودی- آثار جانبی (۴۵) که او در پایان‌نامه‌اش آن را توسعه داد، برای ما کاملا جدید بود. اگر چه شروین روزن و تد شولتز (۴۶) در مورد کار آلین یانگ (۴۷) با پل گفت‌وگو کرده بودند، اما من هرگز در مورد آن چیزی نشنیده بودم.<br />
الگوی تز رومر مسائل تکنیکی جدیدی را مطرح ساخت و با هر وضعیت پایدار یا مسیر تعادلی در اقتصاد همگرا نشد. جوزف شینکمن (۴۸) در این زمینه به او کمک کرد و معتقدم کمیته داروی تز او وظیفه خود را به‌خوبی انجام داد.<br />
مک کالوم: آیا علاقه‌مندید که مدتی در موقعیت شغلی سیاست‌گذاری اقتصادی قرار بگیرید؟ فکر می‌کنید که حضوری یک یا دو ساله در چنین موقعیتی بر فعالیت آکادمیک اقتصادی تاثیری مثبت دارد یا منفی؟<br />
لوکاس: به اواخر دهه ۱۹۶۰ برگردیم، زمانی ‌که جورج شولتز (۴۹) وزیر کار نیکسون (۵۰) بود، شولتز از من خواست تا به عنوان مشاور او فعالیت کنم؛ اما این موقعیت شغلی توسط دوستم جک گولد (۵۱) اشغال شد و این موضوع جالب‌توجهی بود که چرا نیکسون برای کمک گرفتن در زمینه بسیاری از مسائل اقتصادی به دنبال شولتز بود و نه فقط در زمینه موضوعات مربوط به نیروی کار. بعدها شولتز در یک سمت مهم‌تر در OMB قرار گرفت و اگر آن شغل را‌پذیرفته بودم من نیز با او می‌رفتم. شولتز شخصا به من تلفن کرد و به شدت منشی من در GSIA را تحت‌تاثیر قرار داده بود و به همین دلیل من نیز تحت تاثیر قرار گرفتم؛ اما نمی‌دانم چابلوسی است یا نه، آن زمان از تحقیقاتم هیجان‌زده بودم و نمی‌خواستم که موقعیت کاریم به همراه سکونت در واشنگتن، خللی در تحقیقاتم وارد کند. پس پیشنهاد او را رد کردم.<br />
پشیمانم؟ زمانی‌که این موقعیت شغلی را رد کردم، آتور لافر (۵۲) آن را‌پذیرفت. شما هرگز چیزی در این مورد نمی‌دانستید، اما گمان می‌کنم اگر این شغل را می‌پذیرفتم، هنر [اقتصاد کاربردی] و اقتصاد امریکا در نتیجه آن در وضعیت بهتری می‌بود و می‌توانستم از ایفای نقشم در جهت استقرار تصمیم‌گیری غالب [بهینه] پارتویی (۵۳) خشنود باشم.<br />
مک کالوم: در مورد نوشتن ستون‌های اقتصادی برای یک روزنامه یا مجله عمومی نظرتان چیست؟ آیا علاقه‌ای به انجام چنین کاری دارید؟<br />
لوکاس: شاید یک روزی داشته باشم، اما الان ندارم. احساس اکتشاف و پیشرفت فکری را که می‌توانم از پژوهش در اقتصاد تکنیکی به‌دست بیاورم، دوست دارم. به منظور کسب این احساس، لازم است که زمان زیادی صرف مسائلی شود که به‌خوبی آنها را نمی‌فهمم یا احتمالا هرگز نخواهم فهمید. پژوهش اقتصادی کار سختی است و همزمان که پیرتر می‌شوید و مشهورتر، به اجتناب از آن علاقه‌مند‌تر می‌شوید و بهانه‌های خوشایندی می‌تراشید. آخرین چیزی که من نیاز دارم بهانه‌های بیشتر است.<br />
پاورقی<br />
۱- Darigold<br />
2- Carnation<br />
3- Al Harberger<br />
4- Martin Bailey, Carl Christ, and Harry Johnson<br />
5- Gregg Lewis<br />
6- unions<br />
7- Zvi Griliches<br />
8- Dale Jorgenson<br />
9- Don Bear<br />
10- Uzawa<br />
11- David Cass<br />
12- dynamic theory<br />
13- Yale<br />
14- Zvi and Lester Telser<br />
15- Merton Miller and Dan Orr<br />
16- Public Finance<br />
17- Money and Banking<br />
18- Carnegie Mellon<br />
19- Tren Dolbear, Mel Hinich, Mort Kamien, Lester Lave and Tim McGuire<br />
20- Dick Cyert<br />
21- John Muth<br />
22- Zvi Griliches<br />
23- Jack Muth<br />
24- Ed Prescott<br />
25- Herbert Simon<br />
26- behavioral economics<br />
27- Holt, Modigliani<br />
28- Planning Production, Inventories, and Workforce<br />
29- Dave Cass<br />
30- Leonard Rapping and Allan Meltzer<br />
31- Price Stickiness<br />
32- Nominal Output<br />
33- Inflation Rate<br />
34- M1<br />
35- Monetary Base<br />
36- Short-Term Interest Rate<br />
37- Bad Dynamics<br />
38- Peter Howitt<br />
39- Jahnsson Lectures<br />
40- Idiosyncratic Risk<br />
41- Asset Pricing Theory<br />
42- Pentti Kouri<br />
43- Following Economy<br />
44- Bellman Equations<br />
45- Increasing Returns-Externalities Model<br />
46- Sherwin Rosen and Ted Schultz<br />
47- Allyn Young<br />
48- Jose Scheinkman<br />
49- George Schultz<br />
50- Nixon<br />
51 &#8211; Jack Gould<br />
52- Arthur Laffer<br />
53- Pareto-dominant decision </span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://farhady.com/1389/03/%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%aa-%d9%84%d9%88%da%a9%d8%a7%d8%b3%d8%8c-%d8%aa%d8%b1%da%a9-%d8%b3%db%8c%da%af%d8%a7%d8%b1%d8%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%86%da%af%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کتاب‌داران بچه‌های باهوش‌تری دارند؟</title>
		<link>http://farhady.com/1389/03/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%da%86%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d9%88%d8%b4%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%af/</link>
		<comments>http://farhady.com/1389/03/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%da%86%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d9%88%d8%b4%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 09 Jun 2010 04:53:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد رضا فرهادی‌پور</dc:creator>
				<category><![CDATA[اقتصاد]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://farhady.com/?p=1333</guid>
		<description><![CDATA[عواملی که در عملکرد کودک در مدرسه موثر هستند یا موثر نیستند، کدامند؟ آیا داشتن کتاب‌های زیاد در خانه منجر به پیش‌رفت خود بچه در مدرسه می‌شود؟ بگذارید این پرسش را کمی تغییر دهم: آیا وضعیت درسی بچه‌ای که کتاب‌های بسیاری در خانه‌شان وجود دارد بهتر از بچه دیگری است که در خانه آنها کتابی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify; " dir="rtl">عواملی که در عملکرد کودک در مدرسه موثر هستند یا موثر نیستند، کدامند؟ آیا داشتن کتاب‌های زیاد در خانه منجر به پیش‌رفت خود بچه در مدرسه می‌شود؟ بگذارید این پرسش را کمی تغییر دهم: آیا وضعیت درسی بچه‌ای که کتاب‌های بسیاری در خانه‌شان وجود دارد بهتر از بچه دیگری است که در خانه آنها کتابی وجود ندارد یا کتاب‌های کمی وجود دارد؟ در ایالات متحده طرحی با عنوان «طرح اوایل کودکی» انجام شد و داده‌های این طرح نشان می‌دهد که کودکی که در خانه‌شان کتاب‌خانه هست در مقایسه با کودکی که در خانه‌شان کتاب نیست نمرات بالاتری دارد. اما تعداد کتاب‌های موجود در یک خانه خود معلول چیست؟ مثلاً ممکن است تعداد کتاب‌های موجود در خانه یک کودک صرفاً نشان از سطح درآمد پدر و مادرش داشته باشد. اما معمولا مساله مورد نظر اقتصاددانان این است که دو کودکی که در همه چیز شباهت دارند الا یک چیز، مثلاً تعداد کتاب‌های خانه‌شان، آیا این عامل تاثیری متفاوت در عملکرد آنها در مدرسه ایجاد می‌کند؟<br />
م<a href="http://www.sciencedirect.com/science?_ob=ArticleURL&amp;_udi=B82Y4-4YC2XKM-1&amp;_user=10&amp;_coverDate=06%2F30%2F2010&amp;_rdoc=3&amp;_fmt=high&amp;_orig=browse&amp;_srch=doc-info(%23toc%2333048%232010%23999719997%232041834%23FLA%23display%23Volume)&amp;_cdi=33048&amp;_sort=d&amp;_docanchor=&amp;_ct=7&amp;_acct=C000050221&amp;_version=1&amp;_urlVersion=0&amp;_userid=10&amp;md5=6eef10a1ddc33d28e1cc5ee226ba6fb1">طالعه‌ای که اخیرا در نشریه سوشال استارتیفیکیشن اند موبیلیتی</a> منتشر شده نشان می‌دهد که تنها وجود کتاب در خانه (هرچه بیشتر بهتر) با تعداد سال‌های مدرسه رفتن یک کودک ارتباط دارد. این مطالعه از داده‌های ۲۷ کشور جهان استفاده کرده است و براساس چکیده آن، کودکانی که در خانوارهایی با بیش از ۵۰۰ کتاب یا بیشتر بزرگ شده‌اند همانند کودکانی که والدینی تحصیل‌کرده در دانشگاه دارند، موفق هستند. کودکانی با حداقل ۲۵ کتاب در خانه‌شان به‌طور متوسط حداقل بیش از دو سال نسبت به کودکانی تحصیل کرده‌اند که هیچ کتابی در خانه‌شان نبوده است.<br />
<a href="http://www.usatoday.com/news/education/2010-06-01-summerreading01_st_N.htm">در مقاله‌ دیگری</a> که به‌زودی منتشر خواهد شد نشان داده شده است که دادن ۱۲ کتاب به کودکان خانوارهای کم‌درآمد در ابتدای تعطیلات تابستان، ممکن است به اندازه مدرسه تابستانی برای ممانعت از «تلف‌شدن تابستان»- درجه‌ای که دانش‌آموزان خانوارهای کم‌درآمد هر ساله نسبت به همتایان خود با والدینی دانشگاهی عقب می‌مانند- موثر باشد. براساس برنامه‌ای که این تحقیق در چارچوب آن انجام شده، امسال تابستان نیز ۱٫۵ میلیون کتاب در هشت ایالت در میان کودکان کم‌درآمد توزیع می‌شود. معمولا دادن کتاب به خانوارها خیلی ساده است، اما برخورد والدین با این کار خیلی متفاوت است. بعضی از والدین وقتی کتاب به در خانه‌شان برده می‌شود همانند کودکان هیجان‌زده می‌شوند. معمولا پدران و مادران با کتاب مخالف نیستند یا حتی نسبت به آن بی‌تفاوت هم نیستند. بیشتر آنها با جهان کتاب غریبه‌اند به‌دلیل این‌که زندگی اقتصادی‌شان چنین اجازه‌ای به آنها نمی‌دهد که وقت و انرژی خود را صرف خواندن کتاب کنند. پدرم بی‌سواد بود، اما همیشه از خریدن کتاب برای من لذت می‌برد. کتاب‌خانه‌ای هم در نزدیکی خانه ما بود که سعی می‌کردم به آن سر بزنم. گه‌گاهی هم کسی کتابی به ما هدیه می‌داد. اما رسم جاافتاده‌ای نبود.<br />
بنابراین شاید بتوان از این مطالعات این‌گونه نتیجه گرفت که: تعداد کتاب‌های موجود در خانه بیش از سطح سواد و درآمد والدین بر کودکان تاثیر دارد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://farhady.com/1389/03/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%da%86%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d9%88%d8%b4%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سنگی بر گوری</title>
		<link>http://farhady.com/1389/03/%d8%b3%d9%86%da%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%da%af%d9%88%d8%b1%db%8c/</link>
		<comments>http://farhady.com/1389/03/%d8%b3%d9%86%da%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%da%af%d9%88%d8%b1%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 01 Jun 2010 04:39:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد رضا فرهادی‌پور</dc:creator>
				<category><![CDATA[کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://farhady.com/?p=1321</guid>
		<description><![CDATA[دیشب بی خوابی به جانم افتاده بود و نمی دانم چرا کمیتم لنگ بود. سنگی بر گوری جلال آل احمد را که از یک دست فروش خیابان انقلاب خریده بودم برداشتم و شروع کردم به خواندن. من هرگز جلال را دوست نداشته ام. اما این کتاب در نوع خود بی نظیر بود.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دیشب بی خوابی به جانم افتاده بود و نمی دانم چرا کمیتم لنگ بود. سنگی بر گوری جلال آل احمد را که از یک دست فروش خیابان انقلاب خریده بودم برداشتم و شروع کردم به خواندن. من هرگز جلال را دوست نداشته ام. اما این کتاب در نوع خود بی نظیر بود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://farhady.com/1389/03/%d8%b3%d9%86%da%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%da%af%d9%88%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>میر سپاسی و صمد بهرنگی: نزاع بر سر نفع‌شخصی</title>
		<link>http://farhady.com/1389/03/%d9%85%db%8c%d8%b1-%d8%b3%d9%be%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%88-%d8%b5%d9%85%d8%af-%d8%a8%d9%87%d8%b1%d9%86%da%af%db%8c-%d9%86%d8%b2%d8%a7%d8%b9-%d8%a8%d8%b1-%d8%b3%d8%b1-%d9%86%d9%81%d8%b9%e2%80%8c%d8%b4/</link>
		<comments>http://farhady.com/1389/03/%d9%85%db%8c%d8%b1-%d8%b3%d9%be%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%88-%d8%b5%d9%85%d8%af-%d8%a8%d9%87%d8%b1%d9%86%da%af%db%8c-%d9%86%d8%b2%d8%a7%d8%b9-%d8%a8%d8%b1-%d8%b3%d8%b1-%d9%86%d9%81%d8%b9%e2%80%8c%d8%b4/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 30 May 2010 08:43:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد رضا فرهادی‌پور</dc:creator>
				<category><![CDATA[اقتصاد]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://farhady.com/?p=1310</guid>
		<description><![CDATA[میرسپاسی در کتاب «اخلاق در حوزۀ عمومی» می‌نویسد که صمد بهرنگی «مردم را مسخره می‌کرده»، آن ‌هم با به‌کار بردن «اصطلاح جالبی برای خرده‌بورژوازی و زندگی روزمرۀ مردم ایران: چوخ بختیار». میرسپاسی معتقد است که «گرچه بهرنگی ظاهرا انسانی خوب و &#8230; بوده اما آنها را مسخره می‌کرده است». و بعد ادامه می‌دهد «این معلم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify; " dir="rtl">میرسپاسی در کتاب «<a href="http://www.adinebook.com/gp/product/9643805050/ref=sr_1_1000_5/429-4607713-4298170">اخلاق در حوزۀ عمومی</a>» می‌نویسد که صمد بهرنگی «مردم را مسخره می‌کرده»، آن ‌هم با به‌کار بردن «اصطلاح جالبی برای خرده‌بورژوازی و زندگی روزمرۀ مردم ایران: چوخ بختیار». میرسپاسی معتقد است که «گرچه بهرنگی ظاهرا انسانی خوب و &#8230; بوده اما آنها را مسخره می‌کرده است». و بعد ادامه می‌دهد «این معلم خوب، برایش عجیب بود که مردم نگران زندگی‌اند». اگر بخواهیم حرف میرسپاسی را شفاف‌تر بیان کنیم این است که او معتقد است بهرنگی به‌دلیل تعجب‌کردن از رفتارِ به‌دنبالِ نفع‌شخصی بودن مردم تعجب می‌کرده و به همین دلیل هم به آنها توهین کرده و درواقع «آنها را مسخره می‌کرده است». میرسپاسی در این کتاب مدعای دیگری هم دارد و آن این‌که او جامعه‌شناس است: معتقدم میرسپاسی در این مورد به هیچ وجه جامعه ایران نمی‌شناسد و برای این منظور چند نمونه را ذکر می‌کنم:<br />
پیرزنی که اکنون نزدیک به شصت سال دارد و در زمان اشاعۀ عقاید بهرنگی احتمالا جوان بوده و به قول میرسپاسی باید از افکار بهرنگی تاثیر می‌پذیرفته، صاحب‌خانه‌ام بود. طی چهار سالی که مستأجر او بودم، همیشه برای کوچک‌ترین مسائل دروغ‌هایی به روشنی آفتاب می‌گفت و همیشه از سه مستأجر خودش در حال دزدی، ببخشید «پی‌گیری نفع‌شخصیش» بود. مثلا، وقتی خانه را به من تحویل داد فقط دو لامپ در خانه نصب بود. اما روزی که خانه را بهش تحویل دادم یازده لامپ در خانه نصب بود. برای تصفیه حساب که رفتم گفت به قرآن مجید این خانه دوازده لامپ داشته و من پول آن یکی را باید بردارم. طی چهار سالی که در خانه‌اش ساکن بودم همیشه قبض آب را دیدم و هرگز بیش از ۵۰۰۰ تومان نشده بود. روز تصفیه گفت قبض آب ۲۰۰۰۰ تومان شده و سهم شما ۵۰۰۰ تومان. البته این پیرزن معتقد بود دنیای دیگری وجود دارد و همیشه در ایام خاصی کل کوچه را نذری می‌داد، البته با پول دزدی. حرف این است، او نه روشن‌فکر بود و و نه کتاب‌خوان. اما نه تنها از نفع‌شخصیش که از هیچ دروغگویی هم برای به دست آوردن پول خودداری نمی‌کرد. این خاطره در میان مردم تهران زمین مشترک است که پول را به رانندۀ تاکسی دادم و او بقیه پول را نداد و گازش را گرفت و رفت. در آموزشگاه رانندگی راننده به هزار طریق از ساعت کلاس می‌زند و کم‌کاری می‌کند. و از این قبیل مثال‌ها تا بخواهی هست. بنابراین کدام نسل ما تحت‌تاثیر صمد بهرنگی بوده است؟<br />
اما سوالم این است: میرسپاسی نگران چیست؟ نگران این‌که مردم تحت‌تاثیر صمد بهرنگی دنبال پی‌گیر نفع‌شخصی‌شان نباشند؟ آقای میرسپاسی شاید کتب صمد بهرنگی روزگاری برای گروهی جذاب بوده، اما افکاری از این دست او هرگز در دل مردمان این دیار خو نکرده تا دست از پی‌گیری نفع شخصی که برندارند هیچ، بلکه آنها برای رسیدن به دو زار پول از گفتن هیچ دروغی ابایی ندارند و به هر کاری هم متوسل می‌شوند. نفع‌شخصی این روزها نه تنها خوب پی‌گیری می‌شود که آفتی شده که به جان همه افتاده. از قضا همین روحیۀ پی‌گیری دوبلۀ نفع‌شخصی این روزها باعث ایجاد بی‌ثباتی اخلاقی و مدنی در جامعه شده و احتمالا نگرانی‌تان تاحدی ناشی از ناشناسی جامعه ایران است. شاید جامعه‌شناسان باید این روزها به این فکر کنند که مفهوم صحیح نفع‌شخصی و چگونگی پی‌گیری آن را برای مردم توجیه کنند نه این‌که نگران از عدم‌پیگری آن باشند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://farhady.com/1389/03/%d9%85%db%8c%d8%b1-%d8%b3%d9%be%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%88-%d8%b5%d9%85%d8%af-%d8%a8%d9%87%d8%b1%d9%86%da%af%db%8c-%d9%86%d8%b2%d8%a7%d8%b9-%d8%a8%d8%b1-%d8%b3%d8%b1-%d9%86%d9%81%d8%b9%e2%80%8c%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مختصر و مفید: نشر ماهی</title>
		<link>http://farhady.com/1389/03/%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%b1-%d9%88-%d9%85%d9%81%db%8c%d8%af-%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c/</link>
		<comments>http://farhady.com/1389/03/%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%b1-%d9%88-%d9%85%d9%81%db%8c%d8%af-%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 22 May 2010 04:36:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد رضا فرهادی‌پور</dc:creator>
				<category><![CDATA[اقتصاد]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://farhady.com/?p=1287</guid>
		<description><![CDATA[مختصر و مفید مجموعه ای است از نشر ماهی که عنوان یکی از آنها این است: «سرمایه داری چیست؟» آنها را در نمایشگاه کتاب دیدم. سرمایه داری چیست نوشته جیمز فالچر و ترجمه مصطفی امیری است. تا به حال چندین کتاب درباره سرمایه داری خوانده ام، اما به جرأت می توانم بگویم کتابی به این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify; " dir="rtl">مختصر و مفید مجموعه ای است از نشر ماهی که عنوان یکی از آنها این است: «سرمایه داری چیست؟» آنها را در نمایشگاه کتاب دیدم. سرمایه داری چیست نوشته جیمز فالچر و ترجمه مصطفی امیری است. تا به حال چندین کتاب درباره سرمایه داری خوانده ام، اما به جرأت می توانم بگویم کتابی به این روانی و زیبایی نخوانده بودم. کتاب بسیار خوب نوشته شده است: نویسنده مباحثی از قبیل تولید سرمایه دارانه در قرن شانزدم و هفدهم را با مباحثی نوین همچون سرمایه داری مالی در قرن بیستم و ظهور و سقوط بانکی همچون بیرینگز گره زده که همین امر به او اجازه داده روایتی دل نشین از پیدایش سرمایه داری ارائه دهد. مترجم هم گرچه من پیشتر از او کاری نخوانده ام و موقع خرید از فروشندگان نشر ماهی در خصوص او سوالاتی پرسیدم، کارش را خیلی خوب انجام داده است که در مواردی هم نقایص کوچکی دارد: مثلا هرناندو دسوتو را نوشته اِرناندو دسوتو (ص ۲۵) که البته من پیش از این فکر می کردم اولی درست است، شاید هم دومی درست باشد. البته دوستان و خوانندگان عزیز می دانند که به حرف های علامه بیسوادی چون من نمی توان زیاد اعتماد کرد! در هر صورت توصیه من به تمام دانشجویان اقتصاد از سال اول تا هر جا و تمامی اقتصادخوانان و اقتصاددانان این است که این کتاب را از دست ندهند. مجموعه مختصر مفید نشر ماهی عناوین دیگری هم دارد که اقتصادی نیستند ولی به نظر خوب می آیند. برخی را هم مترجمین گران قدری چون خشایار دیهیمی ترجمه کرده اند. اگر پولی گیرم بیاید بدم نمی آید آنها را هم بخوانم. این روزها کتاب برای من خیلی گران شده است!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://farhady.com/1389/03/%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%b1-%d9%88-%d9%85%d9%81%db%8c%d8%af-%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کتاب ها</title>
		<link>http://farhady.com/1389/02/1263/</link>
		<comments>http://farhady.com/1389/02/1263/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 10 May 2010 06:26:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد رضا فرهادی‌پور</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://farhady.com/?p=1263</guid>
		<description><![CDATA[اگر به نمایش‌گاه کتاب می‌رفتم این کتاب‌ها را می‌خریدم:
هر کتابی که نام عبدالله کوثری بر آن باشد.
ماجراهای جاودان در فلسفه، هنری توماس، ترجمه احمد شهسا، نشر ققنوس. مشکل کتاب فونت بد آن است. ترجمه و مطالبش عالی است.
اتول‌نامه: فرهنگ ماشین نوشته‌ها در ایران، نشر یک. این کتاب اشعار و جملات نوشته شده بر پشت کامیون‌ها [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">اگر به نمایش‌گاه کتاب می‌رفتم این کتاب‌ها را می‌خریدم:<br />
هر کتابی که نام <a href="http://www.adinebook.com/gp/search/477-7581530-9122754?search-alias=books&amp;field-keywords=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87+%DA%A9%D9%88%D8%AB%D8%B1%DB%8C&amp;Go.x=0&amp;Go.y=0&amp;Go=Go">عبدالله کوثری</a> بر آن باشد.<br />
<a href="http://www.adinebook.com/gp/product/9643110664/ref=sr_1_1000_2/477-7581530-9122754">ماجراهای جاودان در فلسفه، هنری توماس، ترجمه احمد شهسا، نشر ققنوس</a>. مشکل کتاب فونت بد آن است. ترجمه و مطالبش عالی است.<br />
ا<a href="http://www.adinebook.com/gp/search/477-7581530-9122754?search-alias=books&amp;field-keywords=%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%84+%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87&amp;Go.x=0&amp;Go.y=0&amp;Go=Go">تول‌نامه: فرهنگ ماشین نوشته‌ها در ایران، نشر یک</a>. این کتاب اشعار و جملات نوشته شده بر پشت کامیون‌ها و وسایل نقلیه ایران را جمع آوری کرده و نوعی مردم‌شناسی است. دیروز آن را از شهر کتاب ساعی خریدم.<br />
<a href="http://www.adinebook.com/gp/product/9647768257/ref=sr_1_1000_2/477-7581530-9122754">خروج، اعتراض و وفاداری، آلبرت هیرشمن، ترجمه محمد مالجو، نشر شیرازه</a>. این کتاب در حوزه اقتصاد (سیاسی) جای می‌گیرد و خواندنش  کمی دشوار است. <a href="http://www.adinebook.com/gp/search/477-7581530-9122754?search-alias=books&amp;field-keywords=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF+%D9%85%D8%A7%D9%84%D8%AC%D9%88&amp;Go.x=0&amp;Go.y=0&amp;Go=Go">سایر ترجمه های مالجو</a> را هم دوست دارم.<br />
<a href="http://www.adinebook.com/gp/search/477-7581530-9122754?search-alias=books&amp;field-keywords=%D9%82%D9%84%D8%A8+%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A6%DB%8C&amp;Go.x=0&amp;Go.y=0&amp;Go=Go">قلب نامرئی، نانسی فولبر، ترجمه حسین گلریز، نشر نی</a>. این کتاب از زاویه انتقادی به مباحث خانواده و نقش زنان می‌پردازد. کتاب در حوزه اقتصاد سیاسی زنان و خانواده قرار می‌گیرد.<br />
<a href="http://www.adinebook.com/gp/search/477-7581530-9122754?search-alias=books&amp;field-keywords=%D8%AA%D9%88%D8%AC%DB%8C%D9%87+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87+%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C+%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D9%85&amp;Go.x=0&amp;Go.y=0&amp;Go=Go">توجیه فلسفه برای دخترم، نشر ایران‌بان و قطره،</a> خواندنی و جذاب.<br />
<a href="http://www.adinebook.com/gp/product/9643127796/ref=sr_1_1000_1/477-7581530-9122754">فلسفه و امیدو اجتماعی، ریچارد ررتی، نشر نی</a>. اگر به نشر نی رفتید راز سرمایه دسوتو را هم از دست ندهید.<br />
<a href="http://www.adinebook.com/gp/product/9647518703/ref=sr_1_1000_1/477-7581530-9122754">طبقه، ریچارد اسکیس، ترجمه ندا رضایی، انتشارات آشیان</a>. در این نشر کتاب های خوب دیگری هم وجود دارد. مجموعه ای از علوم اجتماعی و کتابی هم درباره سینمای وسترن.<br />
<a href="http://www.adinebook.com/gp/product/9641850762/ref=sr_1_1000_1/477-7581530-9122754">نظام بازار، نشر نی، ترجمه محمد مالجو</a>، کتاب اقتصادی است و بسیار خواندنی.</p>
<p style="text-align: right;"><a href="http://www.adinebook.com/gp/product/9644310768/ref=sr_1_1000_1/477-7581530-9122754">تاریخ بی خردی، نشر کارنامه، ترجمه حسن کامشاد</a>. این کتاب را دو بار می خریدم! من تمام کتاب های کامشاد را دارم و کارش را بی نظیر می دانم.</p>
<p style="text-align: right;">راستش من همه کتاب های بالا را دارم، فقط خواستم آنها را به دیگران هم معرفی کنم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://farhady.com/1389/02/1263/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایل من، بخارای من</title>
		<link>http://farhady.com/1389/02/%d8%a7%db%8c%d9%84-%d9%85%d9%86%d8%8c-%d8%a8%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%86/</link>
		<comments>http://farhady.com/1389/02/%d8%a7%db%8c%d9%84-%d9%85%d9%86%d8%8c-%d8%a8%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 03 May 2010 11:46:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد رضا فرهادی‌پور</dc:creator>
				<category><![CDATA[کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://farhady.com/?p=1243</guid>
		<description><![CDATA[محمد بهمن بیگی هم رفت. شنبه شب وقتی با خانه تماس گرفتم گفتند بهمن بیگی هم رخت بربست و برفت. برای خانواده من و راستش برای تمام فامیل من او یک اسطوره بود. کسی که نسل پیشین عشایر فامیل مرا به بهترین مدارج رساند و در راه توسعه آنها بسیار موثر بود. البته من همیشه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify; " dir="rtl"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%DB%8C%DA%AF%DB%8C#.D9.86.D9.88.D8.B4.D8.AA.D9.87.E2.80.8C.D9.87.D8.A7">محمد بهمن بیگی</a> هم رفت. شنبه شب وقتی با خانه تماس گرفتم گفتند بهمن بیگی هم رخت بربست و برفت. برای خانواده من و راستش برای تمام فامیل من او یک اسطوره بود. کسی که نسل پیشین عشایر فامیل مرا به بهترین مدارج رساند و در راه توسعه آنها بسیار موثر بود. البته من همیشه خاطرات درخشان او را از پدر و داییم می شنیدم و تنها کتاب <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%DB%8C%DA%AF%DB%8C#.D9.86.D9.88.D8.B4.D8.AA.D9.87.E2.80.8C.D9.87.D8.A7">بخارای من، ایل من </a>او را توانستم بخوانم. به گمانم روز معلم رفت تا بگوید گرچه فراموشم کردند اما من معلم بودم. او همیشه مرا به یاد پلخانف می انداخت که می گفت نقش شخصیت در رقم زدن تاریخ بسیار مهم است. او به تنهایی یک نهاد بود. به گمانم کار او هم ردیف کار جبار باغچه بان بود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://farhady.com/1389/02/%d8%a7%db%8c%d9%84-%d9%85%d9%86%d8%8c-%d8%a8%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
