سنگی بر گوری

دیشب بی خوابی به جانم افتاده بود و نمی دانم چرا کمیتم لنگ بود. سنگی بر گوری جلال آل احمد را که از یک دست فروش خیابان انقلاب خریده بودم برداشتم و شروع کردم به خواندن. من هرگز جلال را دوست نداشته ام. اما این کتاب در نوع خود بی نظیر بود.

میر سپاسی و صمد بهرنگی: نزاع بر سر نفع‌شخصی

میرسپاسی در کتاب «اخلاق در حوزۀ عمومی» می‌نویسد که صمد بهرنگی «مردم را مسخره می‌کرده»، آن ‌هم با به‌کار بردن «اصطلاح جالبی برای خرده‌بورژوازی و زندگی روزمرۀ مردم ایران: چوخ بختیار». میرسپاسی معتقد است که «گرچه بهرنگی ظاهرا انسانی خوب و … بوده اما آنها را مسخره می‌کرده است». و بعد ادامه می‌دهد «این معلم خوب، برایش عجیب بود که مردم نگران زندگی‌اند». اگر بخواهیم حرف میرسپاسی را شفاف‌تر بیان کنیم این است که او معتقد است بهرنگی به‌دلیل تعجب‌کردن از رفتارِ به‌دنبالِ نفع‌شخصی بودن مردم تعجب می‌کرده و به همین دلیل هم به آنها توهین کرده و درواقع «آنها را مسخره می‌کرده است». میرسپاسی در این کتاب مدعای دیگری هم دارد و آن این‌که او جامعه‌شناس است: معتقدم میرسپاسی در این مورد به هیچ وجه جامعه ایران نمی‌شناسد و برای این منظور چند نمونه را ذکر می‌کنم:
پیرزنی که اکنون نزدیک به شصت سال دارد و در زمان اشاعۀ عقاید بهرنگی احتمالا جوان بوده و به قول میرسپاسی باید از افکار بهرنگی تاثیر می‌پذیرفته، صاحب‌خانه‌ام بود. طی چهار سالی که مستأجر او بودم، همیشه برای کوچک‌ترین مسائل دروغ‌هایی به روشنی آفتاب می‌گفت و همیشه از سه مستأجر خودش در حال دزدی، ببخشید «پی‌گیری نفع‌شخصیش» بود. مثلا، وقتی خانه را به من تحویل داد فقط دو لامپ در خانه نصب بود. اما روزی که خانه را بهش تحویل دادم یازده لامپ در خانه نصب بود. برای تصفیه حساب که رفتم گفت به قرآن مجید این خانه دوازده لامپ داشته و من پول آن یکی را باید بردارم. طی چهار سالی که در خانه‌اش ساکن بودم همیشه قبض آب را دیدم و هرگز بیش از ۵۰۰۰ تومان نشده بود. روز تصفیه گفت قبض آب ۲۰۰۰۰ تومان شده و سهم شما ۵۰۰۰ تومان. البته این پیرزن معتقد بود دنیای دیگری وجود دارد و همیشه در ایام خاصی کل کوچه را نذری می‌داد، البته با پول دزدی. حرف این است، او نه روشن‌فکر بود و و نه کتاب‌خوان. اما نه تنها از نفع‌شخصیش که از هیچ دروغگویی هم برای به دست آوردن پول خودداری نمی‌کرد. این خاطره در میان مردم تهران زمین مشترک است که پول را به رانندۀ تاکسی دادم و او بقیه پول را نداد و گازش را گرفت و رفت. در آموزشگاه رانندگی راننده به هزار طریق از ساعت کلاس می‌زند و کم‌کاری می‌کند. و از این قبیل مثال‌ها تا بخواهی هست. بنابراین کدام نسل ما تحت‌تاثیر صمد بهرنگی بوده است؟
اما سوالم این است: میرسپاسی نگران چیست؟ نگران این‌که مردم تحت‌تاثیر صمد بهرنگی دنبال پی‌گیر نفع‌شخصی‌شان نباشند؟ آقای میرسپاسی شاید کتب صمد بهرنگی روزگاری برای گروهی جذاب بوده، اما افکاری از این دست او هرگز در دل مردمان این دیار خو نکرده تا دست از پی‌گیری نفع شخصی که برندارند هیچ، بلکه آنها برای رسیدن به دو زار پول از گفتن هیچ دروغی ابایی ندارند و به هر کاری هم متوسل می‌شوند. نفع‌شخصی این روزها نه تنها خوب پی‌گیری می‌شود که آفتی شده که به جان همه افتاده. از قضا همین روحیۀ پی‌گیری دوبلۀ نفع‌شخصی این روزها باعث ایجاد بی‌ثباتی اخلاقی و مدنی در جامعه شده و احتمالا نگرانی‌تان تاحدی ناشی از ناشناسی جامعه ایران است. شاید جامعه‌شناسان باید این روزها به این فکر کنند که مفهوم صحیح نفع‌شخصی و چگونگی پی‌گیری آن را برای مردم توجیه کنند نه این‌که نگران از عدم‌پیگری آن باشند.

مختصر و مفید: نشر ماهی

مختصر و مفید مجموعه ای است از نشر ماهی که عنوان یکی از آنها این است: «سرمایه داری چیست؟» آنها را در نمایشگاه کتاب دیدم. سرمایه داری چیست نوشته جیمز فالچر و ترجمه مصطفی امیری است. تا به حال چندین کتاب درباره سرمایه داری خوانده ام، اما به جرأت می توانم بگویم کتابی به این روانی و زیبایی نخوانده بودم. کتاب بسیار خوب نوشته شده است: نویسنده مباحثی از قبیل تولید سرمایه دارانه در قرن شانزدم و هفدهم را با مباحثی نوین همچون سرمایه داری مالی در قرن بیستم و ظهور و سقوط بانکی همچون بیرینگز گره زده که همین امر به او اجازه داده روایتی دل نشین از پیدایش سرمایه داری ارائه دهد. مترجم هم گرچه من پیشتر از او کاری نخوانده ام و موقع خرید از فروشندگان نشر ماهی در خصوص او سوالاتی پرسیدم، کارش را خیلی خوب انجام داده است که در مواردی هم نقایص کوچکی دارد: مثلا هرناندو دسوتو را نوشته اِرناندو دسوتو (ص ۲۵) که البته من پیش از این فکر می کردم اولی درست است، شاید هم دومی درست باشد. البته دوستان و خوانندگان عزیز می دانند که به حرف های علامه بیسوادی چون من نمی توان زیاد اعتماد کرد! در هر صورت توصیه من به تمام دانشجویان اقتصاد از سال اول تا هر جا و تمامی اقتصادخوانان و اقتصاددانان این است که این کتاب را از دست ندهند. مجموعه مختصر مفید نشر ماهی عناوین دیگری هم دارد که اقتصادی نیستند ولی به نظر خوب می آیند. برخی را هم مترجمین گران قدری چون خشایار دیهیمی ترجمه کرده اند. اگر پولی گیرم بیاید بدم نمی آید آنها را هم بخوانم. این روزها کتاب برای من خیلی گران شده است!

کتاب ها

اگر به نمایش‌گاه کتاب می‌رفتم این کتاب‌ها را می‌خریدم:
هر کتابی که نام عبدالله کوثری بر آن باشد.
ماجراهای جاودان در فلسفه، هنری توماس، ترجمه احمد شهسا، نشر ققنوس. مشکل کتاب فونت بد آن است. ترجمه و مطالبش عالی است.
اتول‌نامه: فرهنگ ماشین نوشته‌ها در ایران، نشر یک. این کتاب اشعار و جملات نوشته شده بر پشت کامیون‌ها و وسایل نقلیه ایران را جمع آوری کرده و نوعی مردم‌شناسی است. دیروز آن را از شهر کتاب ساعی خریدم.
خروج، اعتراض و وفاداری، آلبرت هیرشمن، ترجمه محمد مالجو، نشر شیرازه. این کتاب در حوزه اقتصاد (سیاسی) جای می‌گیرد و خواندنش  کمی دشوار است. سایر ترجمه های مالجو را هم دوست دارم.
قلب نامرئی، نانسی فولبر، ترجمه حسین گلریز، نشر نی. این کتاب از زاویه انتقادی به مباحث خانواده و نقش زنان می‌پردازد. کتاب در حوزه اقتصاد سیاسی زنان و خانواده قرار می‌گیرد.
توجیه فلسفه برای دخترم، نشر ایران‌بان و قطره، خواندنی و جذاب.
فلسفه و امیدو اجتماعی، ریچارد ررتی، نشر نی. اگر به نشر نی رفتید راز سرمایه دسوتو را هم از دست ندهید.
طبقه، ریچارد اسکیس، ترجمه ندا رضایی، انتشارات آشیان. در این نشر کتاب های خوب دیگری هم وجود دارد. مجموعه ای از علوم اجتماعی و کتابی هم درباره سینمای وسترن.
نظام بازار، نشر نی، ترجمه محمد مالجو، کتاب اقتصادی است و بسیار خواندنی.

تاریخ بی خردی، نشر کارنامه، ترجمه حسن کامشاد. این کتاب را دو بار می خریدم! من تمام کتاب های کامشاد را دارم و کارش را بی نظیر می دانم.

راستش من همه کتاب های بالا را دارم، فقط خواستم آنها را به دیگران هم معرفی کنم.

ایل من، بخارای من

محمد بهمن بیگی هم رفت. شنبه شب وقتی با خانه تماس گرفتم گفتند بهمن بیگی هم رخت بربست و برفت. برای خانواده من و راستش برای تمام فامیل من او یک اسطوره بود. کسی که نسل پیشین عشایر فامیل مرا به بهترین مدارج رساند و در راه توسعه آنها بسیار موثر بود. البته من همیشه خاطرات درخشان او را از پدر و داییم می شنیدم و تنها کتاب بخارای من، ایل من او را توانستم بخوانم. به گمانم روز معلم رفت تا بگوید گرچه فراموشم کردند اما من معلم بودم. او همیشه مرا به یاد پلخانف می انداخت که می گفت نقش شخصیت در رقم زدن تاریخ بسیار مهم است. او به تنهایی یک نهاد بود. به گمانم کار او هم ردیف کار جبار باغچه بان بود.

Previous Entries Next Entries