کتاب راه دیگر نوشته ارناندو د سوتو توسط جعفر خیرخواهان به فارسی ترجمه و از سوی نشر نی روانه بازار شده است. من آخر نفهمیدم این هرناندو است یا ارناندو. یادم هست کتاب راز سرمایه او که نام جعفر در مقدمه مترجم آن کتاب هم به چشم می خورد هرناندو بود! می خواستم چند جمله ای درباره کتاب بنویسم که دیدم بزرگان در باب این کتاب جملات زیبا و گویایی دارند:
ریچارد نیکسون:
همه سیاستمداران آمریکایی که با مسائل آمریکای لاتین و جهان سوم سروکار دارند باید راه دیگر را بخوانند.
بیل کلینتون:
اقتصاددان بزرگ پرویی هرناندو دسوتو یکی از مهمترین کارها را در جهان امروز انجام داد.
جورج بوش پدر :
کمک بزرگ دسوتو اشاره به آن چیزی است که بدیهی به نظر میرسد اینکه مردم همه جا چیزهای یکسانی میخواهند.
بیل برادلی (سناتور سابق آمریکا):
بهترین روش درک مسائل و مشکلات آمریکای لاتین، خواندن راه دیگر است.
رونالد ریگان:
دسوتو و همکارانش، تنها نردبان برای تحرک به سمت بالا را بررسی میکنند… آن راه مردم است. آن به یک جایی منتهی میشود. آن نتیجه میدهد.
این هم مقدمه دسوتو بر چاپ جدید کتاب:
بامب!!!» انفجاری عظیم در ساعت هشت شامگاه ۲۰ جولای ۱۹۹۲ رخ داد. هنگامیکه اکثر کارکنان موسسه آزادی و دموکراسی (ILD)در دفتر موسسه در میرافلورس واقع در حومه شهر لیما هنوز سرگرم کار بودند. شدت انفجار به حدی بود که دیوارها و پنجرهها را در هم کوبید و تکههای شیشه، فلز و اثاثیه را مثل خنجرهایی به اطراف پرتاب کرد. عامل انفجار، خودروی بمبگذاری شدهای بود که موتور خودرو را به آن سوترها پرت نموده و هر چیزی را در سر راه خود ویران کرد تا به دیوار خانه همسایهای در حدود یکصد متری پشت ساختمان ما اصابت نمود. از کیلومترها آن سوتر، ابر قارچ مانند عظیمیبر فراز ساختمان مرکزی مخروب شده ILD قابل دیدن بود.
این نخستین بار نبود که ILD هدف حملات تروریستی قرار میگرفت. گروه «راه درخشان » که از سال ۱۹۸۰ کشور پرو را به صحنه ترور و وحشت تبدیل کرده بود، ILD را دشمن اندیشههای خود میدید. آنها پیش از این هم در دفاتر کار موسسه بمب گذاشته، به خودروهای ما شلیک کرده و کارکنانمان را تهدید کرده بودند. آن احساس آزاردهندهای که دفعه بعدی قطعا نوبت ما خواهد بود جان عده بسیاری را نجات داد. سه دقیقه پیش از آنکه بمب منفجر شود، صدای آشنای شلیک گلولههایی را شنیدیم که به سمت ساختمان نشانه رفته بودند به قصد این که نیروهای امنیتی محافظ موسسه در پشت دیوارهای بیرونی ILD پناه بگیرند تا گروهی از کماندوهای راه درخشان قادر به وارد آوردن ضربه مرگبارتری باشند. در این مورد طبق تحقیقات پلیس، خودرو بمبگذاری شده حاوی چهار صد کیلو دینامیت و نیترات آمونیوم بود. گلولههای هشدار دهنده، ثانیههای ارزشمندی را دراختیار ما گذاشت تا فرصت پنهان شدن داشته باشیم و از آوارهای مرگآوری که لحظاتی بعد بر سر و رویمان فرو میریخت بگریزیم.
اما برخی دیگر این اندازه خوش شانس نبودند. به نوشته مطبوعات، سه نفر در این حمله کشته و نوزده نفر زخمیشدند. در بین زخمیها، نگهبان ILD به چشم میخورد که گلوله به شکم وی اصابت کرده بود و سینه خیز به بیمارستان مجاور رفت و از مرگ نجات یافت. مارکو تولیو اجدا افسر پلیسی که در محل ILD مامور شده بود شجاعانه به سمت خودرو بمبگذاری شده خیز برداشت تا فیوز مشتعل بمب را از کار بیندازد اما چند ثانیه دیر رسید: خودرو منفجر شد و مارکو در جا کشته شد. در آن لحظات، بیست نفر از ما که در داخل ساختمان بودیم از کف زمین به هوا پرت شدیم. پس از آنکه از خطر شیشه، فلز و گرد و غبار خلاصی یافتیم با شتاب به بیرون دویدیم تا میزان خسارت را ارزیابی کنیم، کشیش فرقه فرانسیسکان را در حال انجام مراسم وداع برای یکی از قربانیان افتاده بر پیادهرو دیدیم، این قربانی، رهگذر بیگناهی بود که بر اثر شلیک گلوله و انفجار کشته شده بود.
لحظه غمانگیزی بود، همگی از چنین خشونتی یکه خورده بودیم و به خاطر از دست دادن جان بیگناهان غصه میخوردیم. اما هیچکس شگفتزده نشد. در واقع برخی متقاعد شده بودند این حمله نشانه دیگری است از این که ما در مبارزه فکری علیه راه درخشان به راستی پیروز شدهایم. از همه خوشبینتر ماریانو کورنخو، رهبر مخزن اندیشهساز ما بود که پانزده دقیقه پس از انفجار خود را به ویرانههای دفتر کارمان رساند. ماریانو که چند مجتمع آن طرفتر زندگی میکرد به محض شنیدن صدای انفجار میدانست هدف چه کسی بوده است. او از من پرسید «به چه مدرک دیگری نیاز است که نشان دهد راه درخشان عقبنشینی کرده است؟ استدلالهای آنها ته کشیده است. آنها فقط میتوانند با باروت اظهار وجود کنند. آنها دیگر نمیدانند چه کار کنند.»
ILD چهار سال پیش از این با انتشار کتاب راه دیگر در پرو مبارزه علنی را آغاز کرد و ماریانو به آن واقعیت اشاره میکرد. همان طور که عنوان کتاب نشان میدهد چالشی فکری با تروریستها به راه انداخت. این کتاب که بر اساس کار میدانی مستحکم و دادههای دقیق تهیه شد تصویر واقعیتری از فقر را در پرو به نمایش گذاشت و گزینه اثربخشتری برای درمان توسعهنیافتگی و بیعدالتی نسبت به آنچه تروریستها پیشنهاد کردند، مطرح میکرد.
چرا راه درخشان این همه مواد منفجره برای نابودی این مخزن اندیشهساز مصرف کرد؟
راه درخشان خود را جنبش مائویستی توصیف میکرد. برناردارونسون معاون وزیر خارجه ایالات متحد در امور آمریکای لاتین، آنها را «بی رحمترین و جانیترین گروه غیرنظامیمیدانست که تاکنون در نیمکره غربی سر برآوردهاند.» آرونسون، سندرو (بهمعنای راه)٢ را نسخه آمریکای لاتین خمر سرخ کامبوج میدید. او به مجلس نمایندگان ایالات متحد گفت: «آمریکای لاتین خشونت و ترور بسیار دیده است اما هیچگاه شبیه سندرو ندیده است و تردید نکنید اگر سندرو به قدرت برسد سومین نسلکشی این قرن را خواهیم دید.» به بیان دیگر، پرو در کنار آلمان نازی و پل پوت کامبوج وارد تاریخ خواهد شد.
سندرو که از سال ۱۹۸۰ شروع به فعالیت کرد حدود هشتاد هزار مخالف حکومت را در نبردی بسیج نمود که بیش از بیستو پنج هزار نفر را به کشتن داد. به نظر کارلوس تاپیا که یکی از کارشناسان زبده پرویی در زمینه خشونت است، این گروه تروریستی مهمترین حزب سیاسی ملت شده بود. بیتردید ویرانگرترین حزبی بود که نظام قضایی پرو را با تهدید قضات و آزاد کردن زندانیان از زندان فلج نمود، بیش از ۲میلیون پرویی را از خانههایشان جابهجا کرد و یکمیلیون دیگر را با تبعید داوطلبانه فراری داد؛ تمام ساکنان روستاها و شهرها را به وحشت انداخته و افراد را زنده در برابر مردم اعدام و شکنجه کرده، پوست سرشان را میکند و کنترل بخش اعظم مناطق کشت کوکائین پرو را در دست گرفت.
سال ۱۹۸۴ بود که متقاعد گشتم راه درخشان به عنوان یک گزینه سیاسی، هرگز قابل حذف نیست مگر اینکه در میدان اندیشهها شکست بخورد. من همانند بسیاری دیگر احساس میکردم قدرت اصلی سندرو از گیرایی فکری آن برای محرومشدگان در نظام موجود و توانایی ایجاد آرمان سیاسی برای رهبران طبیعی، حال چه در دانشگاهها یا حلبیآبادها، نشات میگیرد. رهبر سندرو، ابیمال گازمن استاد پیشین فلسفه در دانشگاه هوا مانگا در منطقه کوهستانی آند در جنوب پرو بود. راهبرد وی هیچ جنبه اسرارآمیزی نداشت؛ او خواهان زورگویی به مخالفان فکری بود تا وادار به سکوت شوند، اذهان مردم را به دست گیرد و آن طور که متفکر مارکسیست فرانسوی جورج سورل (۱۸۴۷-۱۹۲۲) گفته بود استدلالِ انقلابی خلق کند که «مصون از هر گونه تکذیب و اثبات اشتباه باشد».
بسیاری از روشنفکران پرویی علیه خشونت به شکل عام سخن گفته، مطلب نوشته و در راهپیماییها با حمل شمع برای صلح و آرامش شرکت کردند. اما عده کمیجرات حمله علنی به سندرو و یا ذکر نام آن را داشتند. در واقع نام «سندرو» چنان هراسی بر میانگیخت که فقط درگوشی ادا میشد. این موج گسترده به گازمن اجازه داد تا شکستناپذیر به نظر رسد، مرد آلفا که معدود روشنفکرانی حاضر به سر و کله زدن با وی بودند. این استاد جنایتکار با وادار کردن منتقدان خود به سکوت، فضای شعارگونه کافی داشت تا «پیام انقلابی» خویش را به درون جامعه پرو عرضه دارد.
خواندن این کتاب می تواند برای اقتصاددانان و خوانان ایرانی مفید باشد. این کتاب ارزش آن را دارد که در کتابخانه شخصی شما باشد.
اولین بار نام کتاب راه دیگر را در کتاب سیاست های خیابانی آصف بیات دیدم. او گریزهای جالبی به این کتاب زده بود. وقتی کتاب راز سرمایه دسوتو را خواندم به این نتیجه رسیدم که شاید بتوان از دیدگاه هیرشمن نقدی جدی بر عقاید او نوشت. اما این کار را فقط در صورتی می توان انجام داد که پای پول به میان بیاید.