کتابی جدید با ترجمه من: بحران در علم اقتصاد

بحران در علم اقتصاد: جنبش اقتصاد پسامتعارف، ششصد روز اول

ترجمه کتابی است با عنوان:

the Crisis in Economics: The Post-Autistic Economics Movement: The first 600 days. London and New York: Routledge, 2003. ISBN 0-415-30897-6 (hbk), ISBN 0-415-30897-4 (pbk). Chinese edition 2005.

که برای مرکز پژوهش های مجلس ترجمه کرده ام.

این کتاب در مورد بحران در علم اقتصاد است و نه بحران اخیر. برخی از منتقدین اصلی جریان اصلی علم اقتصاد یا همان اقتصاد نئوکلاسیک دیدگاه های انتقادی خود را در این کتاب به صورت مختصر و مفید منتشر کرده اند. بن فاین، دئیردر مک کلاسکی، جفری هاچسون، گالبریث پسر و خیلی های دیگر.

اقتصادخوانان و اقتصاددانان و دانشجویان و علاقه مندان می توانند کتاب را از مسیر ذیل به صورت آنلاین دریافت کنند.

با کلیلک بر روی بحران در علم اقتصاد می توانید به صورت آنلاین کتاب را دریافت کنید.   اگر به سایت مرکز پژوهش های مجلس سر بزنید آنجا هم میتوانید کتاب را دریافت کنید.

پنج کتاب برتر جهانی شدن

دنی رودریک پنج کتاب برتر برای مطالعه در خصوص جهانی شدن را معرفی کرده است. از این پنج کتاب یکی را نشر نی با عنوان اخلاق جهانی شدن منتشر کرده است. کتاب پولانی هم در دست ترجمه است. شاید آن را ترجمه کنم.

از آیزایا برلین تا مهرنامه

زندگی‌نامه آیزایا برلین نوشته مایل ایگناتیف با ترجمه بی‌نظیر، دلنشین و خواندنی عبدالله کوثری را دارم می‌خوانم. مدت‌ها بود کتابی به این زیبایی نخوانده بودم. نویسنده‌ای بزرگ در باب مردی بزرگ نوشته و غولی آن را ترجمه کرده است. خواندن این کتاب روح آدم را شاد می‌کند. بسیار زیبا است. برخی از جملات آن را چندین بار خواندم.
تسلی‌بخشی‌های فلسفی نوشته آلن دوباتن با ترجمه عرفان ثابتی را به سفارش مصطفی ملکیان خریدم. راستش ملکیان زیاد به انتشارات خجسته می‌آید. فروشنده می‌گفت آقای ملکیان از این کتاب خیلی تعریف کرده‌اند. دو سالی از آن زمان می‌گذرد. خواندنش را حالا شروع کرده‌ام. عالی است. زیبا و روان. خواندنی و دلنشین.
شماره جدید مجله مهرنامه را خریدم. خبر خوب این‌که قوچانی از این نشریه رفته است. چند نکته در مورد مهرنامه از نگاه خودم:
نوشته‌های علوی‌تبار در این چند شماره بسیار زیبا و منصفانه است. عباس عبدی نقدی بر نوشته علی‌تبار در مورد بازرگان نوشته بود و در شماره پیش سروش دباغ هم نقدی بر نوشته عبدی. در شماره جدید عبدی پاسخ سروش دباغ را داده است. راستش از نگاه من قافیه بر عبدی تنگ آمده است و نمی‌دانم چرا او نمی‌پذیرد برای نسل ما حرفی ندارد. ای کاش نسل ما می‌توانست عبدی را بازنشسته کند.
نوشته سروش دباغ در مورد داریوش شایگان جالب است: ابتدا او را ستوده و بعد هم او را از عرش به فرش آورده است. من تا به حال از شایگان چیزی نخوانده بودم و از این به بعد هم نمی‌خوانم. حضور ملکیان در این مجله کمرنگ است.
حضور موسی غنی نژاد و مسعود نیلی در مهرنامه خیلی بیش از اندازه است. شماره قبل مصاحبه‌ای با محمد طبیبیان داشت که الحق بازار و بازاریان را خوب به نقد و چالش کشیده بود. از اولین شماره این تنها مصاحبه طبیبیان بود، اما به جا بود. خیلی خوب بود. میرسپاسی هم در این شماره غایب است که جای خوشحالی دارد. نامه رضا براهنی در مورد اخوان ثالث هم خیلی تند است و البته شاید جالب.
اهمیت اقتصاد کوبا و نظرات فیدل کاسترو برای اقتصاد ایران در چست؟ راستش نوشته‌های این شماره در مورد کوبا و کاسترو و نقد سوسیالیسم جالبند، یکی دو تا را خواندم و بقیه را هم می خوانم، اما زیاد با آنها ارتباطی برقرار نکردم.

راه دیگر

کتاب راه دیگر نوشته ارناندو د سوتو توسط جعفر خیرخواهان به فارسی ترجمه و از سوی نشر نی روانه بازار شده است. من آخر نفهمیدم این هرناندو است یا ارناندو. یادم هست کتاب راز سرمایه او که نام جعفر در مقدمه مترجم آن کتاب هم به چشم می خورد هرناندو بود! می خواستم چند جمله ای درباره کتاب بنویسم که دیدم بزرگان در باب این کتاب جملات زیبا و گویایی دارند:

ریچارد نیکسون:
همه سیاستمداران آمریکایی که با مسائل آمریکای لاتین و جهان سوم سروکار دارند باید راه دیگر را بخوانند.

بیل کلینتون:
اقتصاددان بزرگ پرویی هرناندو دسوتو یکی از مهمترین کارها را در جهان امروز انجام داد.

جورج بوش پدر :
کمک بزرگ دسوتو اشاره به آن چیزی است که‌ بدیهی به نظر می‌‌‌‌‌‌رسد اینکه مردم همه جا چیزهای یکسانی می‌‌‌‌‌‌خواهند.

بیل برادلی (سناتور سابق آمریکا):
بهترین روش درک مسائل و مشکلات آمریکای لاتین، خواندن راه دیگر است.
رونالد ریگان:
دسوتو و همکارانش، تنها نردبان برای تحرک به سمت بالا را بررسی می‌‌‌‌‌‌کنند‌… آن راه مردم است. آن به یک جایی منتهی می‌‌‌‌‌‌شود. آن نتیجه می‌‌‌‌‌‌دهد.

این هم مقدمه دسوتو بر چاپ جدید کتاب:

بامب!!!» انفجاری عظیم در ساعت هشت شامگاه ۲۰ جولای ۱۹۹۲ رخ داد. هنگامی‌‌‌‌که اکثر کارکنان موسسه آزادی و دموکراسی (ILD)در دفتر موسسه در میرافلورس واقع در حومه شهر لیما هنوز سرگرم کار بودند. شدت انفجار به حدی بود که دیوارها و پنجره‏ها را در هم کوبید و تکه‏های شیشه، فلز و اثاثیه را مثل خنجرهایی به اطراف پرتاب کرد. عامل انفجار، خودروی بمب‌گذاری شده‏ای بود که موتور خودرو را به آن سوترها پرت نموده و هر چیزی را در سر راه خود ویران کرد تا به دیوار خانه همسایه‌‌‌‌‌‌ای در حدود یک‌‌‌‌‌‌صد متری پشت ساختمان ما اصابت نمود. از کیلومترها آن سوتر، ابر قارچ مانند عظیمی‌‌‌‌بر فراز ساختمان مرکزی مخروب شده ILD قابل دیدن بود.
این نخستین بار نبود که ILD هدف حملات تروریستی قرار می‏گرفت. گروه «راه درخشان » که از سال ۱۹۸۰ کشور پرو را به صحنه ترور و وحشت تبدیل کرده بود، ILD را دشمن اندیشه‌‌‌‌‌‌های خود می‌‌‌‌‌‌دید. آنها پیش از این هم در دفاتر کار موسسه بمب گذاشته، به خودروهای ما شلیک کرده و کارکنان‌‌‌‌‌‌مان را تهدید کرده بودند. آن احساس آزاردهنده‏ای که دفعه بعدی قطعا نوبت ما خواهد بود جان عده بسیاری را نجات داد. سه دقیقه پیش از آنکه بمب منفجر شود، صدای آشنای شلیک گلوله‏هایی را شنیدیم که به سمت ساختمان نشانه رفته بودند به قصد این که نیروهای امنیتی محافظ موسسه در پشت دیوارهای بیرونی ILD پناه بگیرند تا گروهی از کماندوهای راه درخشان قادر به وارد آوردن ضربه مرگبارتری باشند. در این مورد طبق تحقیقات پلیس، خودرو بمب‌‌‌‌‌‌گذاری شده حاوی چهار صد کیلو دینامیت و نیترات آمونیوم بود. گلوله‏های هشدار دهنده، ثانیه‏های ارزشمندی را دراختیار ما گذاشت تا فرصت پنهان شدن داشته باشیم و از آوارهای مرگ‌‌‌‌‌‌آوری که لحظاتی بعد بر سر و روی‌‌‌‌‌‌مان فرو می‏ریخت بگریزیم.
اما برخی دیگر این اندازه خوش شانس نبودند. به نوشته مطبوعات، سه نفر در این حمله کشته و نوزده نفر زخمی‌‌‌‌شدند. در بین زخمی‏ها، نگهبان ILD به چشم می‏خورد که گلوله به شکم وی اصابت کرده بود و سینه خیز به بیمارستان مجاور رفت و از مرگ نجات یافت. مارکو تولیو اجدا افسر پلیسی که در محل ILD مامور شده بود شجاعانه به سمت خودرو بمب‌‌‌‌‌‌گذاری شده خیز برداشت تا فیوز مشتعل بمب را از کار بیندازد اما چند ثانیه دیر رسید: خودرو منفجر شد و مارکو در جا کشته شد. در آن لحظات، بیست نفر از ما که در داخل ساختمان بودیم از کف زمین به هوا پرت شدیم. پس از آنکه از خطر شیشه، فلز و گرد و غبار خلاصی یافتیم با شتاب به بیرون دویدیم تا میزان خسارت را ارزیابی کنیم، کشیش فرقه فرانسیسکان را در حال انجام مراسم وداع برای یکی از قربانیان افتاده بر پیاده‌‌‌‌‌‌رو دیدیم، این قربانی، رهگذر بی‌‌‌‌‌‌گناهی بود که بر اثر شلیک گلوله و انفجار کشته شده بود.
لحظه غم‌‌‌‌‌‌انگیزی بود، همگی از چنین خشونتی یکه خورده بودیم و به خاطر از دست دادن جان بی‌‌‌‌‌‌گناهان غصه می‏خوردیم. اما هیچکس شگفت‌‌‌‌‌‌زده نشد. در واقع برخی متقاعد شده بودند این حمله نشانه دیگری است از این که ما در مبارزه فکری علیه راه درخشان به راستی پیروز شده‏ایم. از همه خوشبین‏تر ماریانو کورنخو، رهبر مخزن اندیشه‌‌‌‌‌‌ساز ما بود که پانزده دقیقه پس از انفجار خود را به ویرانه‏های دفتر کارمان رساند. ماریانو که چند مجتمع آن طرف‏تر زندگی می‏کرد به محض شنیدن صدای انفجار می‏دانست هدف چه کسی بوده است. او از من پرسید «به چه مدرک دیگری نیاز است که نشان دهد راه درخشان عقب‌‌‌‌‌‌نشینی کرده است؟ استدلال‏های آنها ته کشیده است. آنها فقط می‏توانند با باروت اظهار وجود کنند. آنها دیگر نمی‏دانند چه کار کنند.»
ILD چهار سال پیش از این با انتشار کتاب راه دیگر در پرو مبارزه علنی را آغاز کرد و ماریانو به آن واقعیت اشاره می‏کرد. همان طور که عنوان کتاب نشان می‏دهد چالشی فکری با تروریست‌‌‌‌‌‌ها به راه انداخت. این کتاب که بر اساس کار میدانی مستحکم و داده‏های دقیق تهیه شد تصویر واقعی‏تری از فقر را در پرو به نمایش گذاشت و گزینه اثربخش‏تری برای درمان توسعه‌‌‌‌‌‌نیافتگی و بی‌‌‌‌‌‌عدالتی نسبت به آنچه تروریست‏ها پیشنهاد کردند، مطرح می‏کرد.
چرا راه درخشان این همه مواد منفجره برای نابودی این مخزن اندیشه‌‌‌‌‌‌ساز مصرف کرد؟
راه درخشان خود را جنبش مائویستی توصیف می‏کرد. برنارد‌ارونسون معاون وزیر خارجه ایالات متحد در امور آمریکای لاتین، آن‏ها را «بی رحم‏ترین و جانی‏ترین گروه غیرنظامی‌‌‌‌می‏دانست که تاکنون در نیم‌کره غربی سر برآورده‏اند.» آرونسون، سندرو (به‌معنای راه)٢ را نسخه آمریکای لاتین خمر سرخ کامبوج می‏دید. او به مجلس نمایندگان ایالات متحد گفت: «آمریکای لاتین خشونت و ترور بسیار دیده است اما هیچگاه شبیه سندرو ندیده است و تردید نکنید اگر سندرو به قدرت برسد سومین نسل‌‌‌‌‌‌کشی این قرن را خواهیم دید.» به بیان دیگر، پرو در کنار آلمان نازی و پل پوت کامبوج وارد تاریخ خواهد شد.
سندرو که از سال ۱۹۸۰ شروع به فعالیت کرد حدود هشتاد هزار مخالف حکومت را در نبردی بسیج نمود که بیش از بیست‌و پنج هزار نفر را به کشتن داد. به نظر کارلوس تاپیا که یکی از کارشناسان زبده پرویی در زمینه خشونت است، این گروه تروریستی مهمترین حزب سیاسی ملت شده بود. بی‌‌‌‌‌‌تردید ویرانگرترین حزبی بود که نظام قضایی پرو را با تهدید قضات و آزاد کردن زندانیان از زندان فلج نمود، بیش از ۲‌‌میلیون پرویی را از خانه‌‌‌‌‌‌های‌‌‌‌‌‌شان جابه‌جا کرد و یک‌‌میلیون دیگر را با تبعید داوطلبانه فراری داد؛ تمام ساکنان روستاها و شهرها را به وحشت انداخته و افراد را زنده در برابر مردم اعدام و شکنجه کرده، پوست سرشان را می‏کند و کنترل بخش اعظم مناطق کشت کوکائین پرو را در دست گرفت.
سال ۱۹۸۴ بود که متقاعد گشتم راه درخشان به عنوان یک گزینه سیاسی، هرگز قابل حذف نیست مگر اینکه در میدان اندیشه‏ها شکست بخورد. من همانند بسیاری دیگر احساس می‏کردم قدرت اصلی سندرو از گیرایی فکری آن برای محروم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شدگان در نظام موجود و توانایی ایجاد آرمان سیاسی برای رهبران طبیعی، حال چه در دانشگاه‌‌‌‌‌‌ها یا حلبی‌‌‌‌‌‌آبادها، نشات می‏گیرد. رهبر سندرو، ابیمال گازمن استاد پیشین فلسفه در دانشگاه هوا مانگا در منطقه کوهستانی آند در جنوب پرو بود. راهبرد وی هیچ جنبه اسرارآمیزی نداشت؛ او خواهان زورگویی به مخالفان فکری بود تا وادار به سکوت شوند، اذهان مردم را به دست گیرد و آن طور که متفکر مارکسیست فرانسوی جورج سورل (۱۸۴۷-۱۹۲۲) گفته بود استدلالِ انقلابی خلق کند که «مصون از هر گونه تکذیب و اثبات اشتباه باشد».
بسیاری از روشنفکران پرویی علیه خشونت به شکل عام سخن گفته، مطلب نوشته و در راهپیمایی‌‌‌‌‌‌ها با حمل شمع برای صلح و آرامش شرکت کردند. اما عده کمی‌‌‌‌جرات حمله علنی به سندرو و یا ذکر نام آن را داشتند. در واقع نام «سندرو» چنان هراسی بر می‏انگیخت که فقط درگوشی ادا می‏شد. این موج گسترده به گازمن اجازه داد تا شکست‏ناپذیر به نظر رسد، مرد آلفا که معدود روشنفکرانی حاضر به سر و کله زدن با وی بودند. این استاد جنایتکار با وادار کردن منتقدان خود به سکوت، فضای شعارگونه کافی داشت تا «پیام انقلابی» خویش را به درون جامعه پرو عرضه دارد.

خواندن این کتاب می تواند برای اقتصاددانان و خوانان ایرانی مفید باشد. این کتاب ارزش آن را دارد که در کتابخانه شخصی شما باشد.

اولین بار نام کتاب راه دیگر را در کتاب سیاست های خیابانی آصف بیات دیدم. او گریزهای جالبی به این کتاب زده بود. وقتی کتاب راز سرمایه دسوتو را خواندم به این نتیجه رسیدم که شاید بتوان از دیدگاه هیرشمن نقدی جدی بر عقاید او نوشت. اما این کار را فقط در صورتی می توان انجام داد که پای پول به میان بیاید.

تبهکاران اقتصادی

تبهکاران اقتصادی: فساد و خشونت و فقر ملت ها کتابی است در حوزه اقتصادی توسعه نوشته ریموند فیسمن و ادوارد میگل با ترجمه خوب فرخ قبادی. بخشی از کتاب را خوانده ام. نثر روانی دارد و رویکرد نویسندگان به اقتصاد توسعه هم جالب است. از دعوای میان جفری ساکس و ایسترلی گرفته تا سوهارتو در کتاب تشریح شده است. علی سرزعیم شرحی بر کتاب نوشته که مختصر و مفید است.

Previous Entries Next Entries