لطیفه جالبی بین مردم برزیل رواج دارد که نگرشی در قبال دولت به دست میدهد. دو شیر از باغ وحشی میگریزند و هر کدام راهی را در پیش میگیرند. یکی از شیرها به یک پارک جنگلی پناه میبرد، اما به محض آنکه بر اثر فشار گرسنگی رهگذری را میخورد به دام میافتد. ولی شیر دوم موفق میشود چند ماهی در آزادی به سر ببرد و هنگامی هم که گیر میافتد و به باغ وحش بازگردانده میشود حسابی چاق و چله است. شیر نخست که در آتش کنجکاوی میسوخت از او پرسید: «کجا پنهان شده بودی که این همه مدت گیر نیفتادی؟». شیر دوم پاسخ میدهد: «توی یکی از ادارات دولتی». هر سه روز در میان یکی از کارمندان اداره را میخورد و کسی هم متوجه نمیشد». «پس چطور شد که گیر افتادی؟». شیر دوم پاسخ میدهد: «اشتباها آبدارچی را خوردم».
منبع: توسعه یا چپاول