<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>دگردیسی مشغولیت‌ها &#187; لطیفه‌های اقتصاد</title>
	<atom:link href="http://farhady.com/category/economic-joke/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://farhady.com</link>
	<description>نوشته های اقتصادی محمدرضا فرهادی پور</description>
	<lastBuildDate>Wed, 28 Jul 2010 03:43:22 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>لطایف اقتصاددانی</title>
		<link>http://farhady.com/1388/10/economis-joke/</link>
		<comments>http://farhady.com/1388/10/economis-joke/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 19 Jan 2010 09:41:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد رضا فرهادی‌پور</dc:creator>
				<category><![CDATA[اقتصاددانان]]></category>
		<category><![CDATA[لطیفه‌های اقتصاد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://farhady.com/?p=1044</guid>
		<description><![CDATA[یک اقتصاددان کی دروغ می‌گوید؟ هر وقت لبهایش تکان بخورد.
مطالعه یک اقتصاددان همیشه نشان می دهد که بهترین زمان خرید پارسال بوده است.
یک رئیس بانک مرکزی برای سفارش پیتزا رفت به پیتزا فروشی. وقتی پیتزا آماده شد، رفت تا آن را بگیرد. فروشنده  پرسید: پیتزا را ۶ قسمت کنم یا ۸ قسمت؟
بانک‌دار مرکزی گفت: من [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">یک اقتصاددان کی دروغ می‌گوید؟ هر وقت لبهایش تکان بخورد.</p>
<p dir="rtl">مطالعه یک اقتصاددان همیشه نشان می دهد که بهترین زمان خرید پارسال بوده است.</p>
<p dir="rtl">یک رئیس بانک مرکزی برای سفارش پیتزا رفت به پیتزا فروشی. وقتی پیتزا آماده شد، رفت تا آن را بگیرد. فروشنده  پرسید: پیتزا را ۶ قسمت کنم یا ۸ قسمت؟</p>
<p dir="rtl">بانک‌دار مرکزی گفت: من الان خیلی گرسنه‌ام، بهتر است آن را هشت قسمت کنید.</p>
<p dir="rtl">می‌گویند در کانادا گروهی از مردم حاضر نیستند اینگیلیسی حرف بزنند و هیچ‌کس زبان آنها را نمی‌فهمد. در کانادا به آنها جدایی‌طلب‌ می‌گویند. در این کشور هم ما همان گروه داریم، به آنها اقتصاددانان می‌گویند.</p>
<p dir="rtl">رئیس جمهور گفت من مشاوری اقتصادی را می‌خواهم که فقط یک دست داشته باشد. می‌دانید چرا؟ می‌گفت همیشه مشاورین اقتصادی به من می‌گویند از این جهت، از آن جهت (&#8221;On one hand and on the other hand&#8221;  ).</p>
<p dir="rtl">وقتی یک پزشک اشتباه می‌کند در نهایت بیمار را می‌کشد، اما وقتی اقتصاددان اشتباه می‌کند فقط آنها را نابود می‌کند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://farhady.com/1388/10/economis-joke/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>استاد راهنما در دانشکده های اقتصاد</title>
		<link>http://farhady.com/1388/01/ostad-rahnama/</link>
		<comments>http://farhady.com/1388/01/ostad-rahnama/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 08 Apr 2009 14:54:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد رضا فرهادی‌پور</dc:creator>
				<category><![CDATA[اقتصاد]]></category>
		<category><![CDATA[لطیفه‌های اقتصاد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://farhady.com/?p=395</guid>
		<description><![CDATA[بارها در دانشکده­های اقتصاد در جلسات دفاع دانشجویان دوره کارشناسی ارشد و دکترا حضور داشته­ام. در دانشکده اقتصاد شیراز استاد راهنما به راحتی در مقابل دانشجو قرار می­گیرد و نقش داور را بازی می­کند. گویی فراموش می­کند که درواقع او راهنما است و مسئولیت هرچه در پایان­نامه نوشته شده بر عهده او است.  در دانشکده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; line-height: 125%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="color: #333333; font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">بارها در دانشکده­های اقتصاد در جلسات دفاع دانشجویان دوره کارشناسی ارشد و دکترا حضور داشته­ام. در دانشکده اقتصاد شیراز استاد راهنما به راحتی در مقابل دانشجو قرار می­گیرد و نقش داور را بازی می­کند. گویی فراموش می­کند که درواقع او راهنما است و مسئولیت هرچه در پایان­نامه نوشته شده بر عهده او است. <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>در دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران استاد راهنما سعی می­کند تا نمره خوبی برای دانشجویش بگیرد و معمولا هم موفق است. در دانشکده اقتصاد علامه­طباطبایی خیلی مهم است که استاد راهنما کیست؟ آیا او نام بزرگی دارد یا خیر؟ وای به حال دانشجویی که میانه استاد راهنمایش با داور شکرآب باشد. دانشجو بیچاره است. اما کافی است استاد راهنما نام بزرگی داشته باشد، حتی اگر در موضوع پایان­نامه هیچ تخصصی نداشته باشد و حتی دانشجو هم هر چرت­و­پرتی نوشته باشد. به یاد دارم در یک پایان­نامه در مورد نفت در دانشکده اقتصاد علامه، داور یک اشکال روش­شناسانه مطرح کرد که به واقع کل پایان­نامه را زیر سوال می­برد و بازنویسی آن را اجباری می­کرد. اما نمره دانشجو ۱۹ شد. فقط به­دلیل حضور استاد راهنما. اما درمقابل استاد راهنماهایی هستند که نمی­توانند در مقابل برخی داوران به دفاع از دانشجوی خود بپردازند یا جرات این کار را ندارند، بنابراین وای به حال دانشجو. البته استادانی هم هستند که اگر داور باشند تازه بعد از دفاع از پایان­نامه به فکر می­افتند حال دانشجو را بگیرند. مثل حمید ناظمان. چند روز پیش یکی با من تماس گرفت و گفت می­خواهم استاد راهنمایم را انتخاب کنم. در دانشکده اقتصاد علامه. من هم به او گفتم فلانی را انتخاب کن. گفت چرا؟ حکایت زیر را برایش بازگو کردم: </span><span style="color: #333333; font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; line-height: 125%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="color: #333333; font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" lang="AR-SA">یک روز آفتابی، خرگوشی خارج از لانه خود به جدیت هرچه تمام در حال تایپ بود. در همین حین، یک روباه او را دید</span><span style="color: #333333; font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" dir="ltr"> </span><span style="color: #333333; font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" lang="AR-SA">. روباه: خرگوش داری چیکار می­کنی؟</span><span style="color: #333333; font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" dir="ltr"> </span><span style="color: #333333; font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" lang="AR-SA">خرگوش: دارم پایان­نامه می­نویسم. روباه: جالبه، حالا موضوع پایان­نامت چی هست؟ خرگوش: من در مورد اینکه یک خرگوش چطور می­تونه یک روباه رو بخوره، دارم مطلب می­نویسم. روباه: احمقانه است، هر کسی می­دونه که خرگوش­ها، روباه نمی خورند. خرگوش: مطمئن باش که می­تونند، من می­تونم این رو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا. خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد</span><span style="color: #333333; font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" dir="ltr">. </span><span style="color: #333333; font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"> <span lang="AR-SA">در همین حال، گرگی از آنجا رد می شد. </span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; line-height: 125%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="color: #333333; font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" lang="AR-SA">گرگ: خرگوش این چیه داری می نویسی؟ خرگوش: من دارم روی پایان نامم که یک خرگوش چطور می­تونه یک گرگ رو بخوره، کار می­کنم. گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟ خرگوش: مساله­ای نیست، می­خواهی بهت ثابت کنم؟ بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند. خرگوش پس از مدتی به تنهایی برگشت و به کار خود ادامه داد</span><span style="color: #333333; font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" dir="ltr">. </span><span style="color: #333333; font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" lang="AR-SA"> در لانه خرگوش، در یک گوشه موها و استخوان های روباه و در گوشه­ای دیگر موها و استخوان های گرگ ریخته بود.</span><span style="color: #333333; font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" dir="ltr"> </span><span style="color: #333333; font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" lang="AR-SA"> در گوشه دیگر لانه، شیر قوی هیکلی در حال تمیز کردن دهان خود بود. </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; line-height: 125%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #333333; font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" lang="AR-SA"><span style="font-size: small;">نتیجه: هیچ مهم نیست که موضوع پایان­نامه شما چه باشد، هیچ مهم نیست که شما اطلاعات به درد بخوری در مورد پایان­نامه­تان داشته باشید، آن چیزی که مهم است این است که استاد راهنمای شما کیست؟</span></span><span style="font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" dir="ltr"></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://farhady.com/1388/01/ostad-rahnama/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بهترین جملاتی که امروز خواندم</title>
		<link>http://farhady.com/1387/11/best-sentence/</link>
		<comments>http://farhady.com/1387/11/best-sentence/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 08 Feb 2009 07:30:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد رضا فرهادی‌پور</dc:creator>
				<category><![CDATA[لطیفه‌های اقتصاد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://farhady.com/?p=293</guid>
		<description><![CDATA[کسانی که دانش دارند، پیش بینی نمی کنند. کسانی که پیش بینی می کنند، دانش ندارند.
علم، پیش بینی است.
سوال: اقتصاددانان پیش بینی می کنند یا خیر؟ پس آیا اقتصاد علم است؟
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کسانی که دانش دارند، پیش بینی نمی کنند. کسانی که پیش بینی می کنند، دانش ندارند.</p>
<p>علم، پیش بینی است.</p>
<p>سوال: اقتصاددانان پیش بینی می کنند یا خیر؟ پس آیا اقتصاد علم است؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://farhady.com/1387/11/best-sentence/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
