پنج کتاب دارون عجم اغلو

پنج کتابی که دارون عجم اغلو برای خواندن توصیه کرده است را ببینید. نابرابری دغدغه اصلی اوست.

راسلاس

داشتم مقاله ای می خواندم از آلبرت هیرشمن، که گریزی زده بود به جمله ای از رمان راسلاس نوشته ساموئل جانسون. پنج شنبه رفته بودم بازار کتاب انقلاب. خیلی اتفاقی کتاب را در فهرست انتشارات نشر قطره دیدم. کتاب ترجمه خیلی روان و بی نقصی دارد. از خواندنش لذت می برم. فوق العاده است. این کار هیرشمن خیلی برایم جالب است.

کارمند دولتی یا خصوصی

تقدیم به ایرانیان زیرده‌سال، که در آینده برای کسب ثروت، به نهاد دولت نزدیک نخواهند شد»! این جمله در پشت جلد کتاب اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار نوشته محمود سریع‌القلم نوشته شده است. این جمله آرزویی محال و از آن مهم‌تر، واهی است. می‌کوشم تا منظورم را خیلی ساده و براساس چارچوب نهادی شرایط کار در اقتصاد ایران در بخش‌های دولتی (کارمند رسمی، قرارداد سی‌ساله) و خصوصی (غیررسمی, قرارداد حداکثر یک‌ساله یا کوتاه‌تر)‌ بیان کنم. چارچوب نهادی کار در ایران این‌گونه است که اگر فردی پس از استخدام در یک نهاد دولتی و طی دوره اولیه کار، رسمی شود، از مزایای زیادی برخوردار می‌شود: مسکن (وام مسکن)، خودرو (وام خودرو)، وام جعاله (با افزایش سالانه)، جیره های مختلف ماهانه و فصلی و از آن مهم‌تر احترام‌های شگفت‌انگیز. برای مورد آخر مثالی ساده می‌زنم تا منظورم روشن‌تر شود: من در سازمانی کار می‌کنم که کارمندان دولتی (رسمی) و خصوصی (غیررسمی) با هم کار می‌کنند. در واحد ما، پنج نفر کار می‌کنند که ۴ نفرشان بین ۸ تا ۲۲ سال سابقه کار دارند و یک نفرشان هم کمتر از ۲ سال. آن چهار نفر غیررسمی‌اند و این یکی رسمی. بهتر بگویم ان چهار نفر قراردادی خصوصی دارند و آن یکی قراردادی دولتی. به بهانه یکی از اعیاد یه کارکنان سازمان نفری یک ربع سکه هدیه می‌دادند. ربع سکه کارمند رسمی را در پاکت در اتاقش به او تحویل دادند و امضایش را گرفتند. به ما ۴ نفر که یکی از ما هم رئیس این واحد است، گفتند که بیایید و ربع سکه را بگیرید. رئیس نرفت و گفت احترام من را جلو کارمندانم حفظ کنید. ۴ ماه گذشت و احترام رئیس ما جلو کارمندانش حفظ نشد. کارمندان خصوصی باید برای گرفتن یک وام ساده از این در به آن در بروند و آخر سر هم هیچ. مثلا یکی از کارمندان غیررسمی با ۸ سال سابقه هنوز صلاحیت گرفتن هیچ وامی را نداشته است. اما واحد مالی در تاریخی مشخص به دنبال کارمند رسمی دولت می‌فرستد و وام او را می‌دهد. بدون کوچکترین دربه‌دری. کارمند رسمی اگر خطایی بکند، حداکثر کاری که می‌توان کرد این است که او را از یک بخش به بخش دیگر منتقل کرد. اما وای به روزی که کارمند غیررسمی اشتباهی ولو کوچک مرتکب شود. یا فرض کنید دو خانم باردار شوند: یکی در بخش دولتی کار می‌کند و دیگری در بخش خصوصی. اولی، مرخصی زایمان دارد، قبل و بعد از ازدواج، بیمه زایمان دارد، حق شیر دارد و غیره. دومی هیچ‌کدام از این‌ها را که ندارد، حتی ممکن است بعد از ۶ ماهگی بچه دیگر نتواند به کار بازگردد. چون بخش خصوصی هیچ تعهدی به او ندارد. کارمند دیگری را به‌جای او گرفته و به کار خود ادامه داده است.گویی به کارمند رسمی وعده درآمد ثابت تضمینی، آسودگی خیال و نداشتن چالش فکری را می‌دهند. گویی به او می‌گویند هرگز نباید با کسی رقابت کنی. گویی طوطی‌وار کار کردن بهتر از هر نوع بلبل‌زبانی است. حال سوال این است: کودکانی که این چارچوب نهادی را می‌بینند و هر روز شاهد تقویت آن هستند چرا نباید به برای کسب درآمد به نهاد دولت متکی شوند؟ من تا به حال تجربه کار در ۶ سازمان نسبتا بزرگ کشور را داشته‌ام. همیشه دیده‌ام که تنها دغدغه کارکنان غیررسمی این است که رسمی شوند و برای کسب درآمد به نهاد دولت تکیه کنند. البته کار درستی هم می‌کنند! ظاهرا آقای سریع‌القلم تاکنون هرگز مجوز کسب‌وکار نگرفته‌اند تا ببینند چند روز طول می‌کشد؟ هرگز تصمیم نگرفته‌اند تا در بخش خصوصی کار کنند و هرگز چنین تجربه‌ای هم نداشته‌اند. هرگز تجربه دیرکرد حقوق را تا ۶ ماه نداشته‌اند. هرگز تجربه این را نداشته‌اند که خودشان را با دوستانی مقایسه کنند که آنها به دولت تکیه کرده‌اند و پشتوانه‌ای دارند و او بعد از ۱۰ سال کار خصوصی بی‌پشتوانه است. من هم آرزویی مثل او داشتم و در این مسیر حرکت کردم. اما باید اعتراف کنم که شکست این ایده را پذیرفته‌ام!

در توضیح نهادگرایی

در توضیح نهادگرایی یادداشتی است که در روزنامه دنیای اقتصاد و در نقد نهادگرایی نوشته شده است. من تاکنون چنین تصویری از نهادگرایی ندیده بودم. به نظر می رسد که پویا شدیدا با مکتب مخالف است!

خشکسالی و دروغ و مجله مترجم

رفتم و تئاتر خشکسالی و دروغ ساخته محمد یعقوبی با بازی پیمان معادی و … را دیدم. اولین دروغش این بود که گفته بودند ساعت ۸ شروع می‌شود، اما ساعت ۸٫۳۰ شروع شد. خشکسالی‌اش هم این بود که گرچه شب آخر اجرا بود، اما از محمد یعقوبی خبری نبود و همین باعث ناراحتی حتی بازیگران شده بود. یکی از مشکلات اصلی بینندگان هم این بود که پیمان معادی هر کاری می‌کرد آنها از خود بی خود می‌شدند. بابا او اسکار نگرفته، گلدن گلوب نگرفته، اصغر فرهادی گرفته.

مجله مترجم شماره ۵۰-۵۱ اختصاص به احمد پوری دارد. مدتی پیش آن را خریده بودم و دیروز توانستم آن را بخوانم. مقاله‌ای در این شماره از مجله هست که به فعل‌های آغازی اختصاص دارد و برای مترجمان بسیار آموزنده است. کتاب‌هایی هم که در آن معرفی شده‌اند جالبند، مثلا مجموعه اشعار سفریس با ترجمه عبدالله کوثری. مدتی پیش بخشی از این ترجمه در مجله مهرنامه منتشر شده بود، شاید بتوان گفت شاملو بچه سفریس است.

Previous Entries