نوبل اقتصاد و پایان اقتصاددان‌های صالح برای دریافت آن

واسیلی لئونتیف که خود یکی از برنده‌های نوبل اقتصاد، سال ۱۹۷۳، است در در ۱۴ آوریل ۱۹۹۷ در مصاحبه‌ای که در مجله پویایی‌های اقتصاد کلان و بعدآ در کتاب زیبای در ذهن اقتصاددانان چاپ شد، در پاسخ به پرسش های ذیل پاسخ جالب‌توجهی می‌دهد:
دونکن ک. فولی (( Duncan K. Foley: به‌طور کلی فکر می کنید راه‌اندازی جایزه نوبل در علم اقتصاد فضای بهتری برای تحقیق فراهم کرده است؟
لئونتیف: می دانید یک مشکلی وجود دارد. مطمئنم که به زودی کاندیداهای جایزه نوبل اقتصاد به آخر می رسند. فکر می کنم ما به هر حال این مشکل را داریم.
فولی: آیا دریافت جایزه نوبل اثری خاصی بر کار و زندگی‌تان به‌عنوان یک دانشمند داشته است؟
لئونتیف: بر زندگیم، تاحدی. برکارم، نه. طبیعتاً برای پیدا کردن شغل بهتر بود. اما لزوماً برای تأمین مالی آسان تر نه. برای مثال، تا به حال نتوانستم هیچ تأمین مالی پیدا کنم. اما فکر می کنم زندگی دانشگاهیم آسان تر شده است. همان طور که گفتم مسئله این است که کمیته نوبل چگونه می تواند به کار خود ادامه دهد. فکر می کنم آنها پیش از این شروع به حرکت از اقتصاددانان تئوریک به سوی نهادگرایان کرده اند. اکنون یک مشکل وجود دارد، به‌دلیل این¬که در علم اقتصاد تکنیکی حداقل می توانید سلسله مراتبی را همراه با مراحل پیش‌رفت، غلبه بر مشکلات، مشخص کنید، درحالی که هیچ‌گونه پیش‌رفت واقعاً بزرگی در اقتصاد نهادگرایی نمی بینم. حقیقتاً نگران این موضوعم که اکنون علم اقتصاد به میزان کافی به تغییرات نهادی ایجاد شده به وسیله توسعه تکنولوژی های جدید علاقه مند نیست که فکر می کنم یقیناً نیروی پیش‌رانی است.
پیش‌بینی لئونتیف این بود که اقتصاددانان نهادگرا جایزه‌های نوبل را ببرند که همین‌طور هم شد و در سال گذشته هم اولیور ویلیامسون و الینور اوستروم این جایزه را بردند. اما آیا همان‌طور که لئونتیف می‌گوید این جابه‌جایی در اهدای جایزه نوبل به معنای طی یک سیر قهقرایی برای علم اقتصاد است؟ آیا اقتصاد نهادگرایی که از قضا در میان اقتصاددانان ایرانی هم جایگاه رفیعی پیدا کرده حاوی هیچ‌گونه پیش‌رفتی بوده است؟ پاسخ لئونتیف به این پرسش منفی بوده است. لئونتیف ۵ فوریه ۱۹۹۹ درگذشت. روحش شاد.

کاهش تقاضای موثر در بازار مسکن ملکی و انتقال آن به بازار اجاره

آمار نشان می‌دهد که مانده تسهیلات اعطایی به بخش مسکن طی سال‌های ۱۳۸۵-۱۳۷۵ به‌طور متوسط سالانه ۳۲٫۸ درصد رشد داشته است. سهم تسهیلات پرداختی به بخش مسکن از کل تسهیلات نظام بانکی از ۲۸ درصد در سال ۱۳۷۵ به ۲۳ درصد در سال ۱۳۸۵ کاهش یافته است. این رقم در سال ۱۳۸۶ به ۱۵٫۸ درصد کاهش یافته است که حاکی از کاهش قابل‌توجه آن نسبت به سال ۱۳۷۵ دارد. اما رقم پرداختی برای تسهیلات اعطایی مسکن در سال‌های ۱۳۸۶ یا پس از آن هرچه هم باشد تناسب و توازن چندانی با قیمت مسکن ندارد. در سال ۱۳۸۶ قیمت مسکن در تهران تقریبا نزدیک به ۸۰ درصد افزایش یافت. یعنی در کنار کاهش تسهیلات اعطایی که یگانه ابزار تامین مالی مسکن است قیمت نیز افزایش یافته و این هر دو یعنی افزایش قیمت مسکن و کاهش توان خرید. در تهران تسهیلات اعطایی جهت خرید مسکن نسبت به قیمت سال‌ ۱۳۸۴ تنها حدود ۲۵ تا ۳۵ درصد آن را تشکیل می‌داد که کمتر از نصف بود. ر کشورهای توسعه‌یافته وام مسکن معمولا بیش از ۷۰ تا ۸۰ درصد قیمت مسکن را پوشش می‌دهد. همه این موارد به معنای کاهش تقاضای خانوار برای مسکن ملکی است. گوی افزایش قیمت مسکن و کاهش قدرت خرید مسکن مالکی، خانوار را به بازار اجاره منتقل می‌کنند.
بازار اجاره که خود قصه دیگری دارد و در جریان رکود بازار مسکن با کاهش عرضه مسکن اجاری روبه‌رو شده، و تقاضا در آن بخش حداقل ثابت مانده یا در حال افزایش است باید پاسخ‌گوی این تقاضاهای جدید هم باشد. لذا اجاره مسکن برخلاف کاهش قیمت مسکن در دوران رکود، نه تنها با آن هم‌جهت نخواهد بود، بلکه افزایش هم خواهد یافت.

منبع ارقام تسهیلات: مقاله رکود بازار مسکن و راهکارهای برون رفت از آن

برای فردوسی‌پور که به همۀ ما توهین کرد!

برای دیوانگان فوتبال فردوس‌پور نام آشنایی است و برای کسانی که می‌پندارند فوتبال جنگ است علی دایی. مهمان برنامۀ نود علی دایی بود، فارغ‌التحیصل دانشگاه شریف که مهمان هم‌دانشگاهی خود بود تا بازهم حرف‌های تکراری خود را بازگو کند. یادم هست وقتی خاویر کلمنته ایران بود در برنامۀ نود با علی دایی تماس گرفتند و گفتند به نظر شما چه کسی مربی تیم ملی می‌شود؟ دایی گفت: «مطمئن باشید هرکس لابی قوی‌تری داشته باشد مربی می‌شود؟» دایی و فردوسی‌پور باید بدانند که گرچه حافظۀ تاریخی ما ضعیف است اما هنوز تا پاک شدن آن زمان زیادی مانده و بعضی حرف‌ها در ذهن‌مان باقی می‌ماند! دایی اگر لابی نداشت مربی تیم ملی نمی‌شد و مدت چندین ماه بعد از اخراجش هم نمی‌توانست دوباره این‌گونه سر از رده‌های بالای فوتبال سردرآورد. دایی باید بپذیرد که مربی‌گری هم آدابی دارد و این کلاه زمام‌داری گاه می‌تواند برای سر گشاد باشد. اما فردوسی‌پور؟ فردوسی‌پور چرا به خودش اجازه می‌دهد برنامه‌اش را به حرف‌های تکراری فردی اختصاص دهد که لابی قوی دارد؟ نکند فردوسی‌پور هم اهل لابی است و هرکس لابی کند می‌تواند به برنامۀ او راه بیابد؟ چرا برنامۀ او به فوتبال ذوب‌آهن و سپاهان اختصاص نمی‌یابد اما به حرف‌های تکراری علی‌دایی و حساب‌های شخصی او چرا؟ آقای فردوسی‌پور دایی همان روزی که مربی‌گری تیم ملی را در قالب یکی از شاگردان بزرگ مکتب نوپروینیسم پذیرفت برای تماشاچی فوتبال تمام شد و دیگر کسی حوصلۀ شنیدن حرف‌های طلب‌کارانۀ او را ندارد؟ گویی نمی‌دانید که دایی اگر حتی یک میلیارد از فدراسیون فوتبال طلب‌دارد به‌دلیل نرساندن تیم فوتبال ایران به جام جهانی که یگانه مقصر اصلی آن هم کسی نیست جز دایی، میلیاردها به ما تماشاچیان فوتبال بدهکار است؟ دایی اگر این همه وکیل دارد و دم از حرفه‌ای بودن می‌زند چرا بعد از اخراجش مثل یک بازنده موبایل خود را خاموش کرد و پاسخ‌گوی هیچ سوالی در برابر عملکردش نبود؟ دایی به اندازۀ کافی از این فوتبال و تماشاچیانش نفع برده بود، اما روزی که باید مربی‌گری را صرفا به دلیل دانش پایین خود نمی‌پذیرفت، نشان داد که هنوز خشت خامی است. فردوسی‌پور! قرار بود برنامۀ نود موجب پیش‌رفت فوتبال شود اما تا وقتی امثال دایی می‌توانند به برنامۀ شما بیایند و حرف‌هایی که هیچ‌کس حال شنیدشان را ندارد، بزند، فهمیدم که نه برای مربی‌گری فوتبال که برای حضور در برنامۀ نود هم باید لابی قوی داشت؟ ما می‌خواهیم فوتبال زیبا ببینیم و حرف‌های حساب بشنویم. برنامۀ نود اگر قرار است به پول و طلب و حساب‌کشی و حسابداری دایی اختصاص بیابد بهتر است تعطیل شود، چرا تعطیل نمی‌کنی؟ می‌ترسی درآمدت کم شود؟ تو که می‌توانی کتاب چاپ کنی،  تدریس کنی و حتی روزنامه‌نگاری کنی؟ امیدوار بودم که فردوسی‌پور از شاگردان نوپروینیسم نشود، اما چه کند که نتوانست!

دسترسی ندارم

دسترسی به اینترنت ندارم.

نیک اسپرت اسکان میرداماد: فروشنده محترم یا کلاه‌بردار؟

نیک اسپرت اسکان میرداماد فروشگاهی است با چند فروشنده جوان و خوشتیپ. البته آن همه لوازم آرایش و لباس‌های آدیداس و نایک را تن هرکس کنند خوشتیپ می‌شود. کفش آدیداسی از این فروش‌گاه خریدم که یک ساعتی بعد از پوشیدن پاره شد. به فروشگاه مراجعه کردم، برخورد مدیر خیلی خوب بود! واقعه شوکه شده بودم! اما او گفت کفش گارانتی ندارد و مسئولیت پاره شدنش با مشتری است. نمی‌دانم اگر من از نمایندگی آدیداس در دبی یا هر کشوری دیگری هم کفش آدیداس می‌خریدم بازهم همین جواب را می‌شنیدم. دزدی در تهران و در میان مردمان به ظاهر خوشتیپ شیوه‌های محترمانه‌ای پیدا کرده است و از احترام زیادی برخوردار است. فرض کنید مشتری بخواهد از نیک اسپرت شکایت کند. واقعا حقوق مصرف‌کننده یعنی چی؟ به چه کسی باید مراجعه کرد؟ کدام روزنامه حاضر است شرح این ماجرا را چاپ کند؟ هیچ روزنامه‌ای. اما کدام روزنامه حاضر است تبلیغات فروشگاه نیک اسپرت را که دارد اجناس پاره را به اسم نو می‌فروشد چاپ نکند؟ هیچ روزنامه‌ای. صنف مبلمان با آن همه دک و پزش صاحب ندارد تا پاسخ‌گوی مشتری باشد چه برسد به این‌ها. آنها کفش را نزدیک به یک هفته پیش از من گرفتند و گفتند به شما خبر می‌دهیم. هنوز نه خبری شده و می‌دانم که نخواهد شد. وقتی فروشگاهی مثل نیک اسپرت می‌تواند این‌طور کلاه مشتری را بردارد و مشتری‌نداری را به اوج برساند دیگر از چه کسی باید توقع داشت. راستش بی‌احترامی به مشتری چیزی است که سال‌هاست در تهران رونق دارد و تقریبا همه فروشندگان آلبوم افتخاراتی از آن برای خود درست کرده‌اند. وقتی می‌شنوم شرکت مزدا اعلام می‌کند خودروهای خود را به دلیل احترام به مشتری در مکزیک تعمیر می‌کند داغ دلم تازه می‌شود. کی فروشندگان ما به این سطح از شعور می‌رسند؟ قطعا به عمر من قد نمی‌دهد.
طرف‌داران رقابت می‌گویند اگر بازار رقابتی باشد فروشنده بهترین کیفیت را ارائه خواهد تا مشتری را جلب کند. الان بازار کفش رقابتی است اما فروشنده ذره‌ای به مشتری اهمیت نمی‌دهد. دلیلش هم ساده است: نارضایتی مشتری از او در بوق و کرنا نمی‌شود و لذا نیک اسپرت هر روز شلوغ‌تر از روز قبل می‌شود. بازار رقابتی باشد یا نباشد اگر مشتری نتواند اعتراض خود را علنی کند هیچ فایده‌ای ندارد. الان نیک اسپرت از نارضایتی مشتری خود چه آسیبی خواهد دید؟ هیچی.

Previous Entries