اسطوره هایک: دعوای یوسف اباذری و موسی غنی‌نژاد

شماره جدید مهرنامه (۱۸) حاوی گفت‌وگوی مفصلی است با یوسف اباذری که تمامی هایکین‌های ایرانی را از موسی غنی‌نژاد و عزت‌الله فولادوند و مسعود نیلی و محمد طبیبیان را از دم تیغ گذرانده است. او معتقد است که هایکین‌های ایرانی یا عمدا به‌طور کامل آراء هایک را به فارسی‌زبانان منتقل نمی‌کنند یا اصلا آن را نفهمیده‌اند تا منتقل کنند. گفت‌وگو خیلی طولانی است و در مواردی هم خیلی تند. فقط یک مشکل جدی دارد و آن این‌که مصاحبه‌کننده خوب هایک را نمی‌شناخته و در برابر اباذری دست‌بسته بوده است. خلاصه خواندنی است و باید منتظر واکنش تندی از سوی موسی غنی‌نژاد و دیگران بود.

از سقوط مالی تا رکود اقتصادی

از «رکود مالی تا سقوط اقتصادی، ریشه‌های بحران بزرگ مالی» کتابی است مشتمل بر مجموعه‌ای از مقالات دست‌چین شده از نویسندگان چپ و نوکینزی‌ها در خصوص بررسی بحران مالی اخیر. نام‌هایی چون جووانی اریگی و دیوید هاروی از نئومارکسیست‌ها و جوزف استیگلیتز از نوکینزی‌ها در کتاب به چشم می‌خورد. اسلاوی ژیژک هم همین‌طور. کتاب را پرویز صداقت گردآوری و ترجمه کرده است. از دیوید هاروی بخشی از سخنرانی او در خصوص کتاب جدیدش با عنوان «رمزوراز سرمایه» ترجمه شده است که البته می‌توان گفت بییشتر به کاریکاتوری از اصل کتاب شبیه است. اما به هر حال شمایی کلی و مبهم از ادعاهای هاروی را به خواننده منتقل می‌کند که هم خیلی کلی است و هم ناشفاف. به گمان بهتر بود صداقت فصل دوم کتاب را ترجمه می‌کرد.

از استیگلیتز مقدمۀ مفصل کتاب سقوط آزاد او آورده شده است که هم خواندنی است و هم قابل‌تأمل. اما سه نوشته دیگر استگیلیتز به این اندازه جذابیت ندارد و می‌شد مقالات دیگری از او را انتخاب کرد.

سایر مقالات کتاب از نویسندگان چپ منتقد نظام سرمایه‌داری و نظام بازار است و بخش عمدۀ آن هم به مقالاتی از مجله مانتلی ریویو اختصاص دارد، مثل امانوئل والرشتاین و جان بلامی فاستر. ترجمه مقالات روان است و جز تک‌وتوکی غلط املایی، چیز دیگری خواننده را نمی‌آزارد. کتاب ارزش خواندن دارد و خواندنش وقت زیادی نمی‌گیرد. من بخش‌های مربوط به هاروی و استیگلیتز را خواندم.

کتاب هایی که می خوانم

دن کاسمورو، نوشته ماشادو دآسیس با ترجمه عالی عبدالله کوثری. خواندن کتاب را توصیه می کنم.

معمای سرمایه و بحران های سرمایه داری، نوشته دیوید هاروی

 

اتصال و انفصال پیشرفت اقتصادی و سیاسی

مقاله درخشان و بی نظیر آلبرت هیرشمن با عنوان بالا را خواندم و لذت بسیار لذت بردم. احتمالا آن را ترجمه می کنم. ایده های مطرح شده در مقاله بی نظیرند.

سود بانکی ۲۱% و اقتصاد کلان

اگر تصمیم شورای پول و اعتبار نهایی شود، تصمیمی که در غیاب وزرای اقتصاد شورای پول و اعتبار اتخاذ شده، آیا این نرخ می‌تواند باعث سرازیر شدن سپرده‌ها به سوی بانک‌ها شود؟ نرخ سود ۲۱% که تفاوت زیادی به تورم اعلام شده از سوی بانک مرکزی ندارد، حکایت از این دارد که نرخ بهره حقیقی که سپرده‌گذار می‌رسد، مثبت است، اما خیلی بالا نیست، شاید کمتر از ۲ یا ۳%. اما اگر فردی طی کمتر از یک‌سال گذشته سکه بهار آزادی یا دلار می‌خریده، نرخ بهره حقیقی که نصیبش می‌شده، شاید بیش از ۲۰ تا ۳ درصد بوده است. اما نرخ سود بانکی فعلی از نرخ بهره اوراق قرضه (۱۷%) بیشتر است، و همین سبب می‌شود تا سرمایه‌گذاری در اوراق قرضه به امان خدا رها شود و کسانی که به دریافت نرخ اوراق قانع بودند، حالا پول خود را به بانک ببرند. نرخ سود بانکی بالاتر از یک طرف پس‌اندازکنندگان را تشویق به پس‌انداز بیشتر می‌کند و همیئ امر باعث می‌شود عرضه وجوه وام‌دادنی افزایش می‌یابد. از سوی دیگر تقاضای سرمایه‌گذاران برای وجوه وام‌دادنی تحت تأثیر نرخ‌های سود بانکی بالاتر کاهش می‌یابد به این دلیل که نرخ سود بالاتر استقراض مالی برای انجام طرح‌های سرمایه‌گذاری را پرهزینه‌تر می‌کند. همین امر هم سبب کاهش انگیزه سرمایه‌گذاری و دلسردی آنان برای وام‌گیری می‌شود.

افزایش یا کاهش نرخ سود بانکی نه تنها بازار پول، که بازار کالاها و خدمات را نیز متأثر می‌سازد. با افزایش نرخ سود بانکی خانوارهای کمتری تمایل به دریافت وام پیدا می‌کنند و لذا تقاضا برای دریافت وام مسکن، وام خرید کالا یا وام خودرو کاهش خواهد یافت. تقاضا برای خرید تجهیزات کارخانه‌ای جدید نیز در این اوضاع کاهش می‌یابد.

تعیین نرخ بهره در اقتصاد در بلندمدت و کوتاه‌مدت با هم تفاوت دارند. هنگام صحبت از تعیین نرخ بهره در بلندمدت نظریه وجوه وام‌دادنی (عرضه و تقاضای وجوه قابل‌استقراض) بهتر به‌کار می‌آید. اما وقتی از نرخ بهره کوتاه‌مدت حرف می‌زنیم بهتر است که نظریه رجحان نقدینگی را در نظر داشته باشیم.

نظریه رجحان نقدینگی ساخته کینز است. براساس این نظریه نرخ سود عرضه و تقاضای پول را به تعادل می‌رساند. اگر نرخ سود از نرخ تعادلی بیشتر باشد، تقاضای پول افزایش می‌یابد و بیشتر از عرضه پول می‌شود و در نتیجه نرخ سود کاهش می‌یابد. برعکس اگر نرخ سود در سطحی کمتر از نرخ سود تعادلی قرار گیرد، تقاضای پول کمتر از عرضه آن می‌شود و به این تریب نرخ سود افزایش می‌یابد. این تغییرات نرخ سود، رفتار مردم در نگهداری پول را تحت تأثیر قرار می‌دهد. (در این نظریه فرض بر این است که عرضه پول ثابت است). در این شرایط نرخ سود هزینه فرصت نگهداری پول است و افزایش نرخ سود هزینه نگهداری پول را افزایش و در نتیجه رجحان نقدینگی را کاهش می‌دهد.

Previous Entries Next Entries