مناظره نورث و فریدمن

مجله مهرنامه شبه‌مناظره‌ای میان محمد ستاری‌فر و مسعود نیلی چاپ کرده است و نوشته چندان بی‌راه نیست که آن دو را به ترتیب به داگلاس نورث نهادگرا و میلتون فریدمن بازارگرا تشبیه کنیم. به‌گمان من خیلی هم بی‌راه است. نه ستاری‌فر در قامت داگلاس نورث است و نه نیلی در اندازه‌های فریدمن. نمی‌دانم چرا این بازار تعارفات برچیده نمی‌شود. چند سال پیش هم وقتی حسین عظیمی درگذشته بود یکی می‌گفت حسین عظیمی اندیشه‌هایی چون آمارتیاسن داشته و می‌توان عظیمی را با سن قیاس کرد و در این باره هم چندین مقاله و یادداشت چاپ کرد. راستش به‌نظر من در مورد این هر سه اقتصاددان باید گفت که گرچه نیلی در بازارگرایی، ستاری‌فر در نهادگرایی و عظیمی در توسعه شاید نسبت به اقتصاددانان و اقتصادخوانان ایرانی چند متری جلوتر باشند، اما از فریدمن، نورث و آمارتیاسن حداقل چند کیلومتری عقب‌تر هستند.

رابرت لوکاس، ترک سیگار، از روزنامه نگاری بدم می آید

گفت و گو با رابرت لوکاس یکی از مصاحبه های کتاب ارزش مند در ذهن اقتصاددانان است که برای روزنامه دنیای اقتصاد ترجمه کرده ام. مصاحبه مختصر و مفید است، چون اصولا همان طور که بنت مک کالوم می گوید لوکاس روده درازی نمی کند. در این مصاحبه لوکاس در خصوص ترک سیگارش صحبت می کند.  کتاب در ذهن اقتصاددانان رو ترجمه کردم، اما ترجیح دادم از طریق روزنامه منتشرش کنم.

جالب این است که لوکاس ابتدا تاریخ خوانده و از مسیر تاریخ اندیشه اقتصاد به اقتصاد علاقه مند شده است.

مک کالوم: چگونه موفق به ترک سیگار شدید؟

لوکاس: وقتی ۱۳ ساله بودم سیگار کشیدن را شروع کردم و در سن ۵۶ سالگی سیگار را ترک کردم، اما نمی توانم در  این مورد مشاور خوبی باشم. من به کمک تکه های نیکوتین سیگار را ترک کردم. ترس، سرزنش و بدنامی اجتماعی، همگی عوامل مشترک در ترک سیگار بودند.

مک کالوم: در مورد نوشتن ستون‌های اقتصادی برای یک روزنامه یا مجله عمومی نظرتان چیست؟ آیا علاقه‌ای به انجام چنین کاری دارید؟
لوکاس: شاید یک روزی داشته باشم، اما الان ندارم. احساس اکتشاف و پیشرفت فکری را که می‌توانم از پژوهش در اقتصاد تکنیکی به‌دست بیاورم، دوست دارم. به منظور کسب این احساس، لازم است که زمان زیادی صرف مسائلی شود که به‌خوبی آنها را نمی‌فهمم یا احتمالا هرگز نخواهم فهمید. پژوهش اقتصادی کار سختی است و همزمان که پیرتر می‌شوید و مشهورتر، به اجتناب از آن علاقه‌مند‌تر می‌شوید و بهانه‌های خوشایندی می‌تراشید. آخرین چیزی که من نیاز دارم بهانه‌های بیشتر است.

خلاصه، این گفت و گو خواندنی و در عین حال مهم است تا بدانیم یکی از بزرگان علم اقتصاد چه مسیری را طی کرده تا به جایزه نوبل علم اقتصاد رسیده است. می توانید آن را از صفحه روزنامه دنیای اقتصاد بخوانید یا در ادامه مطلب. کلیک کنید – ادامه مطلب ..

پرفروش ترین کتاب آمازون

به نظر شما پرفروش ترین کتاب آمازون چیست؟ این کتاب توسط یک اقتصاددان نوشته شده است.

برای پاسخ اینجا را کلیک کنید.

وبلاگ قضایای اقتصادی

این وبلاگ قضایای اقتصادی را به زبانی ساده توضیح می دهد.

دو نمره از پایان‌نامه

در دانشکده اقتصاد علامه‌طباطبایی همان ترم اول بچه‌های ورودی ما را مجبور کردند تعهد بدهند ظرف ۴ ترم دفاع می‌کنند و شرشان را از سر دانشکده کم می‌کنند. چاره‌ای نبود، پذیرفتیم. البته این توافق‌نامه بند دیگری هم داشت و آن این بود که در ازای هر ترم بعد از ترم چهار ۱ نمره از نمره پایان‌نامه کم می‌شود. من در درس اقتصاد اسلامی مردود شدم و به ناچار باید حداقل ۵ ترم را در دانشکده اقتصاد می‌ماندم. از قضای روزگار در پایان ترم ۵ هم پایان‌نامه تمام نشد و من و تقریبا همه آن دوستان وارد ترم ۶ شدیم. روزهای پایانی ترم ۶ بود که به‌دنبال برگزاری جلسه دفاع بودم. استادان هماهنگ نمی‌شدند، یک روز داور کار داشت، روز دیگر راهنما نمی‌توانست بیاید و روزی هم اتاق مورد نظر در آن ساعت پر بود. خلاصه ترم ۶ هم تمام شد. وارد اتاق تحصیلات تکمیلی شدم به قصد داد و فریاد. دیدم علی عرب مازار یزدی خندان گفت: تو هم مشکل بقیه را داری. نگران نباش. نمی‌گذارم بیش از دو نمره کم کنند. بعد هم خودش وارد این بازی شد و کاری کرد که ما در همان روزهای پایانی سال دفاع کردیم. در این میان دو تن از استادان با کم شدن نمره مخالف بودند: یکی جمشید پژویان بود و دیگری همین علی عرب مازار. خوب حالا جمشید پژویان در پی اجرای طرح هدف‌مندسازی یارانه‌ها است و تنها استادی است که اعتبار علمی خود را در گرو این طرح گذاشته است. از سوی دیگر علی عرب‌مازار که می‌توانست منتقد خوبی برای پژویان باشد دیگر در دانشکده نیست. ۲ نمره را از ما کم کردند و بر روی گواهی تحصیلی‌مان هم این موضوع را درج نکردند که علت این کم‌بودن نمره چیست! شاید اگر روسای وقت دانشکده همچون علی عرب‌مازار به ما مانند محصولات یک کارخانه نگاه می‌کردند که هر چه با کیفیت‌تر باشیم اعتبار آنها هم افزایش می‌یابد، تلاشی می‌کرد برای تغییر این قانون من‌درآوردی که بعد از دوره ما هم لغو شد. بعدها در سال‌روز درگذشت حسینرعظیمی، عرب‌مازار را دیدم و گفت که من خواننده پروپاقرص وبلاگ گذری بر اقتصاد هستم. گفتم: شرمنده می‌کنید، چوب‌کاری می‌کنید. اگر می‌دونستم شما می‌خونید دیگه نمی‌نوشتم». بعدا که آن وبلاگ را به این سایت تبدیل کردم دوباره دیدمش و گفت: این تغییر موجب کاهش تعداد بینندگانت نشده است. همان روزها یک سخنرانی داشت با نام استفاده‌ها و سوءاستفاده‌ها از ریاضیات در اقتصاد. همیشه خندان بود و پرانرژی. اولین باری که علی عرب مازار را دیدم وقتی بود که برای گرفتن یک مقاله درباره پول‌شویی و اقتصاد زیرزمینی بهش مراجعه کردم.

Previous Entries Next Entries