غیرعقلایی بودن بحث سیاسی با دیگران

کنش سیاسی را می­توان به دو بخش تقسیم کرد. یک: درگیر بودن با امر سیاسی. دوم: مشارکت در انتخابات و بس. معمولا فعالان سیاسی کسانی هستند که نه صرفا در دوره انتخابات بلکه همیشه درگیر کنش سیاسی هستند. امر رای­دادن به مثابه یکی از بارزترین بخش­های کنش سیاسی و نقطه اوج یک رفتار سیاسی، فعالان سیاسی را با کسانی که اصلا اهل سیاست نیستند برابر می­سازد. در طول هفته گذشته با سه گروه درباره سیاست بحث داشتم: اول، مادرم. به او گفتم به چه کسی رای می­دهی؟ گفت: احمدی­نژاد. چرا؟ سهام عدالت داده و سیب زمینی. مرد خداست. موسوی چطور است؟ خوب است. اما احمدی­نژاد بهتر است.

دوم: با گروهی از دوستانم که در طبقه روشنفکر جای می­گیرند. بحث من این بود که من با هدف تغییر ریاست جمهوری در انتخابات شرکت می­کنم. پرسش آنها: اگر فرد دیگری بیاید چه اتفاقی خواهد افتاد که با حضور احمدی­نژاد نمی­افتد؟ پاسخم این بود که از نظر من قرار نیست رئیس جمهور جامعه را دگرگون کند. مثل خاتمی که نتوانست. رئیس جمهور فقط می­تواند تغییرات بسیار ساده­ای ایجاد کند. حتی او ممکن است نتواند با طرح امنیت اجتماعی مخالفت کند. چراکه این امر در حیطه اختیاراتش نیست. بحث دوستانم هم این بود که با این اوصاف چرا باید مشارکت کرد. به هر حال پایان بحث ما این بود که به نتیجه مشخصی نرسیدیم و هیچ­کس هم نتوانست دیگری را قانع کند.

سوم: در تاکسی و با سه مسافر دیگر و راننده. راننده: این تاکسی من یک دانشگاه آکسفورد است. یاد کردان بخیر. رئیس جمهور همین احمدی­نژاد است. تا به حال همیشه دوره ریاست جمهوری ۸ ساله بوده است. باید احمدی­نژاد هم ۴ سال دیگر باشد. سه نفر دیگر هم یکی گفت: فردا به خارج از کشور می­رود. دیگری گفت: نمی­دانم روز انتخابات در کدام جاده مشغول رانندگیم. دیگری هم گفتک من به احمدی­نژاد رای می­دهم. من هم در این گیرودار به دنبال ارائه آمار و ارقام برای قانع نمودن آنها بودم: چه رفتار احمقانه­ای.

نتیجه: یکی از احمقانه­ترین کارها در این روزهای مانده به انتخابات تلاش برای صحبت با دیگران درباره انتخابات است. همان آب­زرشک بهتر است.

 

 

در ستایش شرم: اعتراض

بلیت ساعت هفت­وده دقیقه صبح، اهواز – تهران. کمتر از ۲۰ دقیقه به ساعت ۹ صبح مانده و اطلاعات پرواز می­گوید: “منتظر اعلان باشید”. به گمانم واژه­ی تا “اطلاع ثانوی” تنها واژه­ای است که تمامی کارکنان هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران با آن آشنایی کامل دارند و مسافرین هم این واژه را به خوبی و با گوشت و پوست خود درک می­کنند. میزامپلی بازیکنان تیم فولاد هم خراب شده است. شاید هم مزونشان. نزدیک به ۲ ساعت است که در جوار آنان نشسته­ام. دلم برای مهران مدیری، مرد هزار چهره، تنگ شده است. چه باید کرد که هیچ­کس به این فکر نمی­کند که ما ساعت ۶ به راه افتاده­ایم و الان بعد از گذشت ۳ ساعت، چرا تیم ملی باید به جام جهانی برود؟ نمی­دانم چرا هر وقت به فرودگاه می­آیم، احساس می­کنم به مراسم عروسی رفته­ام. مردم ایران برای رفتن به فرودگاه بهترین لباس­های خود را می­پوشند و زنان بهترین آرایش خود را برای حضور در فرودگاه انجام می­دهند. فرودگاه جزء یکی از آن مکان­هایی است که همانند ماشین عروس، تفکیک جنسیتی در آن هنوز انجام نشده است. چرا دستشویی فرودگاه مهرآباد تمیز است؟ اما دستشویی تمامی پایانه­های اتوبوس و قطار از زمان مظفرالدین شاه تاکنون تمیز نشده است؟ البته دستشویی­های فرودگاه اهواز همانند دستشویی ترمینال جنوب تهران است. دلم برای علی دایی تنگ شده است. الان باید به کی اعتراض کرد؟ چه کسی از وقوع این اتفاق شرم می­کند؟ چه کسی از مسافرین عذرخواهی می­کند؟ اصلا مگر کسی باید به مسافرین فکر کند. “انتقاد شما وارد است”. این جمله را از صبح تا به حال هزار بار شنیده­ام. این هم از آن جملاتی است که با آن زندگی می­کنم. دلم می­خواست اهل افغانستان می­بودم تا هیچ­وقت نمی­توانستم بلیت هواپیما بخرم، براساس آن برنامه­ریزی کنم و …، به رئیسم قول بدهم. کاش من در گینه بیسائو …. با خودم فکر می­کنم اگر کامپیوتر نبود، فروشندگان بلیت هواپیما با این همه آرایش چه می­کردند: دم در آژانس، یکی داد می­زد: تهران، تهران، تهران … ایران تور دو نفر، کیش سه نفر ساعت ۲ بعدازظهر و …. چه صحنه­هایی که بر اثر وجود کامپیوتر از دیدن­شان محروم شدیم. به کی باید اعتراض کرد. به ننه غلام. به دروازه­بان تیم فولاد که همسرش را به دلیل بدحجابی راه نمی­دادند نگاه کردم، مادرم هم تاکنون این­قدر با حجاب نبوده است. شاید هم به دلیل دیگری راه نمی­دادند. به هر حال او هم مثل ما بود. از لحظه ورود به فرودگاه با هر بار در آوردن ساعت و موبایل باید شهروند بودن خود را اثبات کنیم. چرا تیم ملی باید به جام جهانی برود؟ دلم برای دیدن وزیر راه­و­ترابری تنگ شده است. لب کارون، چه­گل بارون. “مسافرین پرواز ۴۱۶ برای دریافت یک عدد کیک و آب­میوه تاریخ گذشته به سالن دو مراجعه کنند”. ای جونم. ای مشتری­مدار. ای همه­تان به فکر مسافر- مشتری. دلم برای یک چاه تنگ شده است. همه خوشحال هستند و می­روند آب­میوه بوگندو می­گیرند. من هم می­روم، چراکه فاصله نزدیک­ترین لبنیاتی تا اینجا، نمی­دانم چقدر است. اما چرا نباید خوشحال باشم.  دلم برای کروبی تنگ شده است: گفت نخواب، من خوابیدم، دوم شدم. من می­ترسم بخوابم، باردار شوم. یعقوب یادعلی چطور است؟ کاسپین به مقصد دوبی پرواز کرد. ۴۱۶ هنوز از تهران بلند نشده است. کم­کم آرایش خانم­ها در حال پاک شدن است و به قول آخوندی که دیروز در تلویزیون صحبت می­کرد نمره واقعی خانم­ها را باید بعد از پاک شدن آرایش­شان به آنها داد. شاید هم توقع من بی­جاست، چرا هواپیما باید سر ساعت پرواز کند؟ اقتصاد تعطیلات ما جالب است. سیزده­بدر. دیگه نمی­رم استادیوم. دو بخش اصلی اقتصاد ایران از تعطیلات بی­نصیب است: فروش نفت، ساخت­وساز. باقی هم که بودونبودشان مهم نیست. ای بابا. خداکند به مناسبت باخت از عربستان یک هفته تعطیل عمومی اعلام شود. بریم حالشو ببریم. بغل دستیم می­گوید: وقت­مان هدر رفت. با شنیدن کلمه وقت به یاد خر و تپاله­اش می­افتم. چرا؟ چرا یک­نفر باید از ما عذرخواهی کند؟ از صبح تا به حال خانمی گل­به دست دوروبرم راه می­رود. بی­شک برای دیدن من نیامده است، منتظر همان هواپیمایی است که من می­خواهم با آن به تهران بروم. می­آید …. نخواب، من خوابیدم، فلانی به دور دوم رفت. ماهی شوریده گران، سیگار کشیدن ممنوع، آرایش­ها همه پاک شده و تاحد زیادی از زیبایی و جذابیت فرودگاه کاسته شده است. کاش زودتر همه آرایش کنند به خصوص بازیکنان تیم فوتبال فولاد. شارژ لب­تاپ هم در حال تمام شدن است. پسرک مدام بر روی نیمکت سر می­خورد و به دختر نزدیک­تر می­شود، اما دختر که از صبح تا به حال بی­دار است با او همراهی نمی­کند. خوابش می­آید. اطلاعات پرواز گفت پروازتان لغو شده است، ساعت ۱۲ می­پره. به خانه­تان بروید .خیلی ممنونم. راه­افتادیم، الان ساعت ۲ بعدازظهر است و من در خانه­ام نشسته­ام و از این همه اعتراضی که ره به جایی نمی­برد به فکر خروجم.

خروج دولت؛ اعتراض مجلس

دو روز پیش، مجلس در یک اقدام قابل­پیش­بینی، طرح هدف­مندسازی یارانه­ها را از لایحه بودجه سال ۱۳۸۸ حذف کرد تا چند نکته مهم را اثبات کند. اول این­که راست در برابر راست ایستاده است. برخی دوستانم می­گویند حذف طرح هدف­مندی یارانه­ها قابل­پیش­بینی نبود. اما به چند دلیل ساده با این گفته مخالفم. برای نمونه مخالفین اصلی این طرح همان کسانی بودند که چند سال پیش طرح تثبیت قیمت­ها را به مجلس بردند و آن را تصویب کردند. لذا از این گروه از اقتصاددانان توقع تصویب لایحه هدف­مندسازی یارانه­ها را داشتن مثل حرکت آب رودخانه در جهت خلاف آب است. از سوی دیگر معتقدم اگر به روزنامه­های چند روز گذشته و مباحث جناح راست درباره کاندیدای منتخب ریاست جمهوری نگاهی بیاندازیم این مساله کاملا مشخص است که دلایل سیاسی این رفتار بسیار بیش­تر از دلایل اقتصادی آن است.. نکته دوم در اقدام مجلس این است که دولت صرفا یک تدارکات­چی بیشتر نیست. بنابراین، وجود یک مجلس آگاه، با دانش اقتصادی و اجتماعی، همیشه می­تواند موجبات حرکت به سوی توسعه و رشد را فراهم نماید یا برعکس. در چند سال اخیر، همیشه شاهد آن بوده­ایم که این مجلس است که می­تواند با تصویب و رد هر لایحه­ای بیشترین تاثیر را بر جامعه بگذارد و دست و پای دولت را برای هر اقدامی ببندد یا باز بگذارد. امروز خبری منتشر شد که دولت­مردان به مجلس نرفته­اند. رفتن یا نرفتن دولت­مردان به مجلس چندان مهم نیست. مهم این است که مجلس در نهایت چه چیزی را تصویب و آن را به دولت ابلاغ می­کند. بنابراین، دولت­مردان آگاه در هر شرایطی باید به مجلس بروند و تا می­توانند از نظرات خود دفاع کنند. انتخاب گزینه خروج در برابر اعتراض تنها راهی به ناکجاآباد است. دولت باید با اعتراض راه خود را برود و به اهداف خود نزدیک شود. در­حالی­که خروج از بازی نه تنها به نفع دولت نیست که کار آن را با دشواری­های زیادی روبرو می­سازد.

 

عقلانیت فردی؛ عقلانیت جمعی

رابطه حزبی و کنش سیاسی را می­توان به سه روش تشریح کرد. اول؛ احزاب از این نظر که اشکال معینی از رفتارها را در میان پیروان خود ترویج می­کنند و هم­چنین از نظر میزان درگیری رهبران سیاسی­شان در انواع مختلفی از فعالیت­های سیاسی با هم تفاوت دارند. هویت حزبی می­تواند انگیزه مستقیمی برای مشارکت سیاسی در انتخابات باشد، و اعضای حزب هم معمولا سعی می­کنند در راستای خواسته­ها و انتظارات رهبران حرب قدم بردارند. دوم؛ اعضای احزاب مختلف، احتمالا، ترجیحات متفاوتی نیز در مورد کالاهای عمومی و اهداف سیاستی دارند. برداشت­های افراد حزب از اثربخشی بالقوه و اخلاقی بودن رفتار سران حزب برای دست­یابی به این اهداف متفاوت است. از این­رو می­توان تفاوت­های رفتاری احزاب را براساس انگیزه­های مرتبط با کالاهای عمومی توضیح داد که انگیزه مشارکت را در افراد بیشتر می­کند. سوم؛ سایر انگیزه­های مادی، اجتماعی و روان­شناسی نیز می­تواند به هویت حزبی و مشارکت سیاسی مرتبط باشند؛ برای مثال ممکن است اعضای احزاب مختلف برداشت­های متفاوتی از آسیب ناشی از مشارکت در فعالیت­های اعتراض­آمیز داشته باشند. اما در این میان به گمان من مساله کالاهای عمومی از اهمیت زیادی برخوردار است. البته کالاهای عمومی فقط کالاهای عمومی مانند پارک و تلفن عمومی نیستند؛ بلکه نارضایتی از سیاست­های مختلف یک دولت و اثبات هر روزه شهروند بودن، در خصوص مشارکت سیاسی در انتخابات بسیار مهم تلقی می­شوند. برای مثال در کشوری مانند آلمان حزب سبز از این­که دولت برای امور نظامی پول هزینه کند ناراضی خواهد بود و برای نشان دادن مخالفت خود با این سیاست در انتخابات شرکت می­کند. به عبارت دیگر میزان مطلوبیت و رضایت فردی­ شهروندان از سیاست­های مختلف دولت می­تواند انگیزه­ای برای حضور در انتخابات باشد. اما از سوی دیگر، براساس نظریه کنش و رفتار عقلایی تقاضا برای کالاهای عمومی لزوما منجر به مشارکت سیاسی اعضای یک حزب نخواهد شد: به دلیل مساله سواری مجانی از یک سو و ناامیدی آنان از موفقیت کنش جمعی. در مورد دوم؛ ابتدا افراد باید مطمئن شوند که کنش جمعی و مشارکت در انتخابات موفق خواهد شد. اما مشخص است که حتی احتمال قوی برای موفقیت­آمیز بودن کنش جمعی مشارکت سیاسی در انتخابات، انگیزه لازم برای حضور در انتخابات را به تنهایی برای فرد فراهم نمی­کند. مساله سواری مجانی وارد عمل می­شود و همین امید موفقیت در انتخابات پای بسیاری را برای حضور در آن سست می­کند. اما حداقل دو مساله می­تواند بر سواری مجانی غلبه کند: برداشت فرد از این­که او می­تواند تاثیرگذار باشد و در کنش جمعی نقش به­سزایی ایفا کند؛ تشویق همگانی برای حضور در انتخابات یا همان “عقلانیت جمعی”. در حالی­که عقلانیت فردی در انتخابات دلالت بر سواری مجانی می­کند، عقلانیت جمعی دال­بر حضور و مشارکت در انتخابات و نقض مساله پارادوکس رای­دهندگان است. به عبارت دیگر این­جا اعضای یک حزب به این نتیجه می­رسند که وحدت جمعی­شان می­تواند عامل موفقیت­شان برای دست­یابی به کالاهای عمومی مورد نظرشان باشد: این کالای عمومی می­تواند هر چیزی باشد.   

بیمه: خروج یا تعهد؟

امروز با یکی از دوستان بیمه­ای بحثی داشتیم: سوال او این بود: چرا همین­که شخص خودرو خود را بیمه می­کند بی­احتیاطی او بیشتر می­شود؟ گفتم علم اقتصاد برای این مساله پاسخ مناسب و جالبی دارد: علم اقتصاد از این مساله با نام مخاطرات اخلاقی نام می­برد؛ به این معنی که در اثر وجود بیمه کامل در برابر نتایج تصادف، مطمئنا، احتمال بی­احتیاطی و در معرض تصادف و خطر قرار گرفتن توسط بیمه شده نیز بیشتر شود. همین­جاست که استراتژی تعهد پا به میدان می­گذارد و می­گوید که: برای برخورد با مخاطرات اخلاقی باید روش­هایی برای حرکت به سمت منطق تعهد ایجاد شود؛ باید بیمه­شده را در معرض برخی از هزینه­های تصادف قرار داد؛ برای مثال فرانشیز بیمه و پرداخت حق بیمه در بیمه­های درمانی. اما اگر بیمه­شده تصور کند که کل هزینه­ها بر دوش بیمه­گذار است بدون شک همیشه در معرض مخاطره اخلاقی است. به عبارت دیگر در این مورد منطق خروج چندان جواب نمی­دهد.

بعد از آن بحث به استراتژی مقابله با ریسک رسید. خرید سهام مثال جالبی بود تا بتوانم منظورم را بهتر برای او تشریح کنم: استراتژی خرید سهام این است که همه تخم­مرغ­های خود را در یک سبد نگذارید. فرد اغلب پاسخی غیرارادی را برای مقابله با هر مساله ریسک پیدا می­کند؛ راه­حلی که در استراتژی خروج باب است؛ همه تخم­مرغ­هایتان را درون یک سبد نگذارید یا منابع مالی را به­جای یک یا چند شرط­بندی بزرگ برای شرط­بندی­های کوچک مورد استفاده قرار دهید. توصیه گوناگون­سازی برای تقسیم تخم­مرغ­ها میان تعداد زیادی سبد این فرض ضمنی را در بردارد که سبدها داری مشخصات ثابتی هستند ( برای مثال فرض می­شود با یک احتمال معین تخم­مرغ­های درون سبد، با افتادن یا لغزش سبد خواهند شکست). در مقابل گروهی دیگر معتقدند: اگر مشخصات برخی از سبدها به طور معناداری بتواند با بذل توجه و کنترل بر یک یا چند سبد تغییر کند، در این صورت استراتژی دوگانه کاهش خطر ظهور می­کند. همه تخم­مرغ­هایتان را در یک یا چند سبد بگذارید به دقت مراقب آنها باشید، و مطمئن باشند که سبدها نمی­لغزند و نمی­افتند. به­واقع منطق تعهد از طریق مشخصات انعطاف­پذیر وارد عمل می­شود در حالی­که منطق خروج چندان به این موضوع علاقه­ای ندارد.

انتخابات هم از هیمن منطق پیروی می­کند: شاید بهتر باشد که اصلاح­طلبان در مرحله اول تخم­مرغ­های خود را در چند سبد قرار دهند و تا چند روز مانده به انتخابات صبر کنند. البته در مقابل گروهی دیگر معتقدند که بهتر است اصلاح­طلبان تمام تخم­­مرغ­های خود را در یک سبد بگذراند.  

Previous Entries Next Entries