زلزله مردم را نمیکشد، فروپاشی ساختمانها چرا؟
درحالیکه ممانعت از بروز زلزله امکانپذیر نیست، ممانعت از بروز فجایع ناشی از زلزله امکانپذیر است. در فاصله سالهای ۲۰۰۴-۱۹۹۱ بیش از ۴۰۰ زلزله در ۷۵ کشور جهان ثبت شده است که بر اثر وقوع آنها نزدیک به ۹ میلیون نفر بیخانمان شده و ۵۸۴ هزار نفر آسیب دیده و ۱۵۶ هزار نفر مردهاند. بسیاری از این مرگومیرها نتیجه فروپاشی ساختمانهایی بودهاند که یا بتن آنها آبکی بوده یا تیرآهنشان خوب نبوده یا سایر فعالیتهای صورت گرفته برای ساختوسازشان استاندارهای لازم برای مقاومت در برابر زلزله را نداشتهاند. از همه این موارد با عنوان فساد نام میبرند. ارزیابی اینکه فساد تا چه اندازه میتواند در این بازی نقش ایفا کند دشوار است. بااینحال، شواهد دالبر این است که پیوند میان پیمانکاران (ساختمانی و شهرسازی) فاسد و بازرسان و سایر کارمندان دولتی فاسد توضیح میدهد که چرا در ساختوساز واحدهای مسکونی دستورالعملهای لازم اجرا نمیشود. زلزله تنها عامل ۱۳ درصد از بیخانمانیهای ناشی از بروز فجایع طبیعی و ۶۰ درصد از همه مرگها است.
گروهی از اقتصاددانان گفته بدیعی دارند که شاید بیان آن کمی دشوار باشد. این گروه معتقدند که مرگومیرهای ناشی از زلزله بهطورمعکوس با سطح درآمد سرانه و میزان نابرابری موجود در یک کشور مرتبط است و شکلگیری کنش جمعی برای کاهش اثرات بالقوه آن را بهطور منفی تحتتاثیر قرار میدهد. در یک مطالعه که ۲۶۹ زلزله بزرگ واقع شده در فاصله سالهای ۱۹۶۰ تا ۲۰۰۲ در سراسر جهان را مورد بررسی قرار میدهد چنین نتیجهگیری شده است که گرچه زلزله یک پدیده طبیعی فراسوی دسترسی و توانایی بشر است اما بیکنشی و بیحالی جمعی جوامع انسانی در ارتباط با عواملی مانند پیروی و تعهد به دستورالعملهای استاندارد ساختوساز مقاوم در برابر زلزله و ناکامی در بهبود ساختارهای نظارت بر ساختوساز و شکست در منطقهبندی و توجه خاص به مناطق زلزلهخیز نقش مهمی در گسترش عوارض زلزله دارد. هائیتی با جمعیتی نزدیک به ۱۰ (برآورد ۲۰۰۹) میلیون نفر و تولید ناخالص ملی حدود ۱۱٫۵۷۰ میلیارد دلار و وضعیتی که در رسانهها درباره ساختمانهای مختلف این کشور بهخصوص ویرانی کاخ ریاستجمهوری آن منتشر شده با تحلیل ارائه شده فوق سازگاری دارد و انتظار میرفته که وقوع زلزله در این کشور همینگونه نتایجی را بهبار بیاورد. درواقع هائیتی با درآمد سرانه ۱۳۱۷ دلار جزء کشورهای کمدرآمد است و ساختوساز ساختمانهای این کشور از همه عوامل فوق و در یک کلام فساد ساختوساز رنج میبرده است. در ۱۷ آگوست ۱۹۹۹ یک زلزله ۷٫۶ ریشتری منطقه مارمارا در ترکیه را به لرزه درآورد و ۱۷۱۱۸ کشته برجای گذاشت، ۲۶ ژانویه ۲۰۰۱ یک زلزله ۷٫۷ ریشتری بوج هند آمد موجب مرگ ۲۰۰۰۵ نفر شد. در ۲۶ دسامبر ۲۰۰۳ زلزله ۶٫۶ ریشتری بم واقع شد که ۴۱۰۰۰ نفر کشته برجای گذاشت. براساس تحقیق فوق این موارد همگی نشان از یک چیز دارند و آن اینکه گرچه زلزله یک پدیده قاتلِ کُشنده بوده اما فساد بخش عمومی در ساختوساز همه آنها را به یک پدیده طبیعیِ کُشندهتر تبدیل کرده است. رقص زمین را روز پنجشنبه دیدم. تئاتری در مورد وقوع زلزله در تهران در تئاتر شهر. بعد از آن هم خبر وقوع زلزله هائیتی را شنیدم، با خودم گفتم عجب تصادفی. حالا هم مثل همۀ مردم در این فکرم که وقوع زلزله در شهری مثل تهران چه خواهد کرد. بم آن گونه بود، تهران چطور …؟
اقتصاد سیاسی زلزله
نهادهای برونزا، نهادهای درونزا
نهادهای برونزا، نهادهای درونزا، یادداشتی است که برای روزنامه دنیای اقتصاد نوشته ام. در ادامه هم می توانید این مطلب را بخوانید.در این یادداشت بر آنم تا رابطه میان انتخاب عقلایی، نهادها و فساد را بیان کنم. نهاد حاکمیت قانون و نهاد رشوه چگونه شکل می گیرند؟
ماساهیکو اوکی، دو رویکرد را نسبت به نهادها معرفی میکند: «یک روش نهادهای متنوع را بهمثابه قواعدی در یک نظم سلسله مراتبی تلقی میکند.
براساس این بینش قواعدی وجود دارد که بهصورت برونزا و خارج از قلمرو مبادلات اقتصادی از پیش تعیین شده هستند، مانند قواعد حقوقی و هنجارهای اجتماعی، درحالیکه نهادهای اقتصادی مانند قراردادها (بازارها)، سازمانها و ترکیب بازار و دولت بهعنوان واکنشی عقلایی برای کاهش هزینه مبادله در چارچوب این محدودیتها مورد ملاحظه قرار گرفتهاند» (نورث، ۱۹۹۰؛ ویلیامسون، ۲۰۰۲). همچنین نظریهپردازان مجربی که در رشتههای انتخاب اجتماعی و طراحی مکانیزم فعالیت میکنند (مانند گیبارد، ۱۹۷۳؛ هورویز ، ۱۹۹۶) این پرسش هنجاری مرتبط را مورد بررسی قرار میدهند که آیا قواعد بازی همراه با برخی ویژگیهای اجتماعی مطلوب میتواند مقدم بر شروع عملیاتی بازی توسط بازیگران حوزههای مختلف طراحی شود.» در این روش نهادها به مثابه عواملی برونزا تلقی میشوند.
روش دیگر، «قواعد نهادینه شده را بهمثابه چیزی تلقی میکند که به صورت خود جوش یا درونزا در جریان بازیهای عملیاتی تکراری شکل گرفته و تثبیت شدهاند.» هایک (۱۹۷۶) و اسکاتر (۱۹۸۱) به عنوان پیشگامان این حوزه در میان اقتصاددانان شناخته شدهاند، در همین حال رویکردهای متنوع اخیرِ نظریه بازیها که نهادها را با برخی انواع نتایج تعادلی یکسان تلقی میکند بهمثابه تلاشهایی در جهت ارائه یک بنیان تحلیلی برای این بینش ملاحظه میشوند (اونر گریف، ۱۹۹۷، ۲۰۰۶؛ اوکی، ۲۰۰۱؛ ۱۹۹۵؛ آویناش دیکسیت، ۲۰۰۴). با وجود خطر سادهسازی بیش از حد بینش اول را بینش برونزا و بینش دوم را بینش درونزای نهادها مینامند.
رویکرد انتخاب عقلایی در چارچوب نهادی
طرفداران برونزا بودن نهادها که شاید داگلاس نورث را بتوان سردمدار آنان نامید، نهادها را بهگونهای تعریف میکنند که گویی «این تعاریف نهادها را محدودیتها یا فرصتهایی بیرون از عاملان اقتصادی تلقی میکنند و این امر از این نظر مهم است؛ چرا که حفظ تمرکز فردی و فرضیههای بیشینهسازی را امکانپذیر میسازد. درواقع، پیش از این فرد منافع و مطلوبیت خود را با توجه به توزیع فنآوری، رجحانها، بودجه و… حداکثر میکرد اما حالا نهادها نیز یک متغیر دیگر به معادله تصمیمگیری او اضافه میکنند. به عبارت دیگر هنوز هم فرض بر این است که انسان اقتصادی در چارچوب این محدودیتها با انتخابهای عقلایی خویش بهترین نتایج را رقم میزند. درواقع، نورث زمانی بهسادگی نهادها را «محدودیتهای طراحی شده توسط انسان نامید که روابط متقابل انسانی را شکل می دهند.» (۱۹۹۰: ۳) بااینحال، یک نهاد همچنین کنشگران با عقلانیت محدود و دارای محدودیت در توانایی پردازش اطلاعات را برای ورود به انتخابهای متقابلا سازگار در یک روش پسانداز اطلاعات توانمند میسازد.
تحلیل اقتصادی نهادها بر شیوههایی که نهادها میتوانند رفتار کمککارانه ابزاری را بپرورانند، هزینه معاملات را کاهش (یا افزایش) دهند، بنیاد سازمانی مبادله و تولید را فراهم سازند، تاکید میکند. تمرکز بر رابطه بین نهادها و کارآمدی است، یعنی روشهایی که با آن نهادها منفعتطلبی را تسهیل میکنند یا مانع از آن میشوند. همانگونه که پیشتر اشاره شد نهادگرایان جدید مانند نورث نهادها را با قواعد رسمی مانند قانون اساسی، قوانین مقرر، قراردادها و نیز قواعد غیررسمی مانند هنجارهای اجتماعی یکی میدانند.
یکی از مسائلی که با توجه به بینش برونزا بودن نهادها به خوبی مورد بحث قرار گرفته این است که این قواعد چگونه اجرایی میشوند برای مثال، ممکن است این قواعد توسط سازمانهای مشخصی مانند دادگاه با تنبیههای اجتماعی ضمانت اجرایی بیابد. اما پرسشی که مطرح میشود این است که چگونه اجراکنندگان قواعد برای اجرای آنها برانگیخته میشوند و همین امر منجر به عقبگرد نامحدودی میشود که چه کسی اجراکنندگان را مجبور به اجرای قواعد میکند و فرد بعدی را چه کسی مجبور به پیروی از همان قواعد میکند و همینطور تا بینهایت. پرسشِ دیگرِ مرتبط با موضوع بالا این است که چه کسی قواعد رسمی را تدوین میکند و این امر چگونه انجام میشود. نورث بحث میکند که قواعد رسمی بهویژه در زمینه تاثیرگذاری و توانمندی، منعکسکننده نظام اعتقادات فرهنگی/ ایدئولوژیکی کنشگران است و این امر میتواند از طریق «احکام تغییر کند». به عبارت دیگر آنها نوعی از نظم سلسله مراتبی را ترسیم میکنند که در آن، ساختار سیاسی (و ساختار اجتماعی در مورد هنجارهای اجتماعی) قواعد قلمرو اقتصادی را تنظیم میکنند. حال این پرسش مطرح میشود که پس قواعد حوزه سیاست (و هنجارهای اجتماعی) چگونه ساختارمند میشوند؟ آیا آنها به صورت درونزا در چارچوب حوزه سیاست (و از طریق تعاملات اجتماعی) تدوین میشوند؟ یا به طریقی دیگر؟
رویکرد انتخاب عقلایی در چارچوب نهادهای موجود: به منظور اینکه یک نهاد پایدار و مرتبط باقی بماند، لازم است که با ویژگیهای برجسته وضعیتهای تکاملی بازی از طریق انتخابهای تکراری عوامل سازگار بوده و تائید شود. برای مثال، کنشگران میتوانند از واردات کالاهایی که بهصورت قانونی منع شدهاند، بپرهیزند. البته اگر اعتقاد داشته باشند که «اگر قاچاق کنم احتمالا توسط اداره پلیس دستگیر و براساس قانون مجازات میشوم». با اینحال، اگر بهطور گسترده مشاهده شود که بسیاری از عوامل قادر به واردات کالا از طریق پرداخت رشوه به قانونگذاران و بنابراین فرار از مجازات هستند، این اعتقادات پایدار نمیماند. قانون غیرقابل اجرا بهسختی به یک نهاد تبدیل میشود، اما رشوهدهی قانونگذاران را فاسد میکند. در این مثال ساده، در نهایت ممکن است دو تعادل و بر همین اساس دو نهاد وجود داشته باشد: یک نهاد حاکمیت قانون و یک نهاد رشوه. اگر نهاد حاکمیت قانون رواج یابد، پس اجابت قانون باید برای یک فرد به منظور اجتناب از جریمه الزامی باشد. لاجرم تلاش برای قاچاق کالاهایی که از نظر قانونی با محدویت روبهرو شدهاند با پرداخت رشوه به قانونگذار بیهوده جلوه میکند (به استثنای انحرافی تصادفی که تمایل دارد در تعادل جذب شود). در حالت جایگزین و در نهاد رشوه ممکن است تلاش یک قانونگذار صادق برای اجرای قانون شکست بخورد. بنابراین هر یک از این دو نهاد که تثبیت شود به عنوان یک محدودیت بیرونی برای عوامل فردی ظاهر میشود. با این حال، برای اینکه بهعنوان یک نهاد پایدار بماند، قواعد متناظر و اعتقادات مرتبط با آن باید بهطور مداوم از طریق بازیهای استراتژیک بازیگران مرتبط بازتائید و بازتولید شوند.
۱. Gibbard
2. Hurwicz
انتخابات و تامین اجتماعی
انتخابات ریاست جمهوری در راه است، اما تجربه انتخابات پیشین نشان میدهد که هیچ یک از کاندیداهای ریاست جمهوری هیچ برنامه خاصی برای مساله تامین اجتماعی در ایران ندارند و ارائه نمیدهند. یکی از دلایل بیتوجهی به تامین اجتماعی یا حداقل عدم توجه مستقیم به این مساله در شعارهای انتخاباتی این بوده که تامین اجتماعی و تامین هزینههای آن دردسرساز نبوده است. در سالیان گذشته نسبت منابع مالی سازمان تامین اجتماعی به نسبت مصارف آن بیش از یک بوده و فاصله زیادی با نقطه سربهسری داشته است. لذا سیاستگذاران، کاندیداهای انتخابات و کسانی که برنامههای آنها را تهیه میکنند چندان این موضوع را مهم نمیدانند. اما نسبت وابستگی یا نسبت جمعیت بازنشسته به فعال در طی سالیان اخیر در ایران و البته در میان کسانی که سازمان تامین اجتماعی نسبت به آن متعهد است یعنی بیمهشدگان این سازمان با کاهش روبرو بوده است. به عبارت دیگر تعداد کارگران فعال در حال کار بهازای هر فرد بازنشسته در حال کاهش بوده و بنابراین، وجوه ورودی به صندوق تامین اجتماعی در حال کاهش و در طرف مقابل وجوه خروجی از آن در حال افزایش است. نسبت وابستگی در سازمان تامین اجتماعی در فاصله سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۸۵ به طور مداوم در حال کاهش بوده است و این، حکایت از کاهش همین نسبت در سطح جامعه ایران دارد. به این ترتیب این صندوق بازنشستگی تامین اجتماعی در سالهای بلوغ خود بهسر میبرد و برابری منابع و مصارف این سازمان در همین سالها سر خواهد رسید یا شاید هم سر رسیده باشد. براساس سرشماری آماری سال ۱۳۸۵ تعداد افراد بالای ۶۵ سال ایران که در واقع مستمریبگیران سازمان تامین اجتماعی در همین گروه جای دارند در دوره ده ساله ۱۳۸۵-۱۳۷۵ بیش از ۴۰% افزایش یافته است که نشان از اهمیت تامین اجتماعی برای آنان دارد. پس، مساله اصلی، تامین مالی درآمد دوران بازنشستگی بازنشستگان است. پس در فاصله سالهای ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۵ بر تعداد این بازنشستگان افزوده و اهمیت آنان بیشتر شده است. همین امر نشان دهنده اهمیت سرمایهگذاری برای سازمان تامین اجتماعی است. و لازم است که کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری در این مورد خاص برنامهای شفاف ارائه دهند. برای مثال بهجای اینکه به مساله مطبوعات و روزنامهها و گفتمان بپردازند، بهطور شفاف به مساله تامین اجتماعی اشاره و سیاست خود را در قبال آن بیان کنند. کاهش نسبت وابستگی در سازمان تامین اجتماعی ایران که همگام با سایر کشورهای جهان در حال وقوع است اهمیت مدیریت وجوه این سازمان و شیوه سرمایهگذاری آن را نشان میدهد. عدم توجه به این مساله ریسک پیشروی بیمهشدگان و ذینفعان تامین اجتماعی را افزایش میدهد که در آتیه میتواند منجر به بروز مشکلات متعددی برای تامین اجتماعی کشور شود. ریسکهای پیش روی ذینفعان تامین اجتماعی را میتوان در چهار گروه مستقل دستهبندی کرد: ۱- شکست دولت برای عمل به وعدههای بازنشستگی، ۲- استفاده ( یا سوء استفاده) از وجوه متعلق به بیمهشدگان توسط دولت برای دستیابی به اهداف اجتماعی بهجای تلاش برای تحقق وعده تامین درآمد بازنشستگی، ۳- عملکرد ضعیف صندوق بازنشستگی به دلیل استفاده از وجوه متعلق به بیمهشدگان برای اعطای وامهای مستقیم یا بهعنوان منبع ذخیره مالی برای دولت؛ و ۴- از دست رفتن وجوه صندوق به دلیل فساد یا ضعف مدیریت. البته بهگمان من همیشه در آستانه انتخابات خطر و ریسک سوم بیش از هر چیز وجوه مالی متعلق به ذینفعان تامین اجتماعی را تهدید میکند که ممکن است وجوه مالی متعلق به این صندوق در راستای دستیابی به اهدافی مهم از نامرتبط به این ذینفعان مورد استفاده قرار گیرد. وجوه متعلق به بیمهشدگان همه دولتهای جهان را وسوسه میکند تا وجوه صندوق را در راستای اهداف سیاسی و شخصی برخی افراد مورد استفاده قرار دهد، این وسوسهها با توجه به این حقیقت افزایش مییابد که معمولا پرداختهای صندوق به اعضای آن در آینده دور انجام خواهد شد در شرایطی که منابع صندوق معمولا در دسترس دولت بوده و مزایای حاصل از بهرهبرداری از آن مستقیم و آنی است. بهتر است که کاندیدا بهطور شفاف رویکرد و بینش خود را در خصوص مساله حکمرانی در سازمان تامین اجتماعی بیان کند.
هدفمندسازی یارانه ها، بازار و قدرت
این روزها بحث داغ محافل اقتصادی طرح تحول اقتصادی و جزء اصلی آن هدفمندی یارانهها و حذف یارانه حاملهای انرژی است. در اینکه هدفمندسازی یارانهها کار مهمی است، بحثی نیست. اما بحث بر سر این است که ناکارایی نظام اقتصادی ایران ناشی از چیست؟ ناکارایی بازار یا ناکاراییهای مجهول؟ کارایی بازار بدین معنی است که بازار موجبات تخصیص بهینه منابع را فراهم میآورد. از یکسو باید دید ناکارایی بازار چند درصد از ناکارایی نظام اقتصادی ایران را به خود اختصاص میدهد و از سوی دیگر ناکارایی مجهول چقدر از آن را؟ طرح تحول اقتصادی درپی آن است تا بخشی از مساله ناکارایی بازار را حل کند که البته باید دید آیا در این راه موفق میشود یا خیر؟ برای مثال اجرای سیاست شوک درمانی در این مسیر بهتر است یا تدریجگرایی. اما موضوعی که در این میان نباید مورد بیتوجهی قرار گیرد ناکارایی مجهول است. اقتصاددان مشهور، هاروی لیبنشتاین، ناکارایی مجهول را عدم استفاده بهینه از نیروی کار، سرمایه، تکنولوژی، ناکارایی سازمانی، تاخیر زمانی، ناکارایی جریان اطلاعات، ناکارایی چانهزنی موثر و ناکارایی همکاری کارکنان (در یک بنگاه و در نتیجه در کل اقتصاد) تعریف میکند. اینها مسائلی هستند که باید در کنار هدفمندسازی یارانهها مد نظر قرار گیرد. به عبارت دیگر درست است که نظام بازار میتواند تاحدی سازوکار تخصیص بهینه منابع را فراهم آورد، اما در این میان دو نکته اساسی باید بهدقت مورد توجه ویژه قرار گیرد.
نخست اینکه مناسبات بازار به شدت در عرصه اقتصاد از قوانین و مقررات موجود تاثیر میپذیرد. برای مثال نقش قوانین ضدتراست یا قوانین حمایت از تراستها و ایجاد انحصار میتواند منجر به ایجاد بازارهای ویژهای شود. نقش قانون به دلیل وجود انواع قراردادها در تنظیم مناسبات بازار بسیار کلیدی است. قراردادهای قانونی به توافقات بازار شکل میدهند و مداخلات قانونی موجب تغییر در رفتارهای بازاری میشود. گاهی این مقررات باعث ترویج رقابت میشوند و گاهی هم سبب تقویت انحصار و ممانعت از ایجاد شفافیت. برای مثال یک کارخانه خودروسازی را در نظر بگیرید. فرض کنید این کارخانه خودروسازی کالای خود را تقریبا بیش از دوبرابر قیمت جهانی خودرو در بازار داخلی میفروشد. خوب بهفرض که حتی با حذف یارانههای انرژی که این کارخانه از آن بهره میبرد احتمالا باید محصولاتش گرانتر شود و بازهم هزینه ناکارایی این کارخانه به دوش مصرفکنندگان داخلی تحمیل شود. اما آنچه میتواند باعث تغییر و حذف انحصارر در اختیار این کارخانه خودروسازی شود، حذف مقررات ورود خودروهای خارجی و آزادسازی بازار خودرو است. همانطور که مشخص است حذف یارانهها در شرایطی که قوانین و مقررات اقتصادی به شکل کارآمد و در جهت حمایت از حقوق مصرفکننده نباشند، تنها باعث بدتر شدن و ضایع شدن حقوق مصرفکننده میشود. تصویب و اعمال تعرفههای گمرکی در مورد خودرو، نقشی بسیار تعیین کنندهتر از پرداخت برخی یارانهها در ناکارآمدی بازار خودرو داخلی کشور دارد.
دوم، اینکه بازار و سایر سازمانهای اقتصادی از مناسبات قدرت تاثیر بهسزایی میپذیرند. درواقع بازار و نهادها و سازمانهای اقتصادی جایی برای حضور منافع رقیب و قدرتهای نامتوازنی است که حتما باید در تحلیلها مورد توجه خاص قرار گیرند. درست همین جاست که نهاد بهمثابه قواعد، هنجار، ها و رویههایی تعریف میشود که مبادلاتی بازار را نظم میبخشد. همیننهادهای و قواعد در کنار ساخت قدرت انتظاراتی را در ذهن کنشگران بازار شکل میدهند که تاحد زیادی رفتار آنان را در بازار تحت تاثیر قرار میدهد. برای مثال، همان کارخانه خودروسازی، اگر تحت حمایت منافع مسلط بر بازار باشد، صرفا هدفمند نمودن یارانهها دردی از مصرفکننده دوا نمیکند و حقوق او را به او باز نمیگرداند. اینجاست که باید کمی به فراسوی بازار و مسائل حکمرانی و شیوه حکومتگری نگریست. ساختار حکمرانی شفاف، پاسخگو و عاری از فساد است که میتواند زمینه عملکرد مناسب نهاد بازار را فراهم آورد. میکوشم حکمرانی خوب را با شیوه متفاوتی کمی توضیح دهم.
در اقتصاد نظریهای وجود دارد با عنوان فور آیز. اطلاعات (Information)، انگیزه (Incentive)، سرمایهگذاری (Investment) و نوآوری (Innovation). آی اول آی اطلاعات است که نشان دهنده لزوم وجود اطلاعات در یک جامعه است. زمانیکه حتی در مورد یک نرخ تورم، بیکاری، میزان درآمدهای نفتی و … در میان کارشناسان توافق وجود ندارد، یا نهادهای تولید کننده و منتشر کننده اطلاعات و دادهها کار خود را بهدرستی انجام نمیدهند، اولین حلقه این چهار آی میشکند. بنابراین، نبود نهادهای معتبر جهت انتشار آمار و اطلاعات یکی از اجزاء اصلی حکمرانی خوب و مفید محسوب میشود. به فرض اینکه اطلاعات مفید وجود داشته باشد، حال بحث بر سر وجود انگیزههای اقتصادی است. انگیزه سرمایهگذاری در اقتصاد ایران که مبتنیبر دسترسی به اطلاعات و دادههای مورد نیاز و همچنین ثبات سیاستگذاریهای اقتصادی و سیاسی است در شرایط فعلی چندان وجود ندارد. بنابراین، وقتی انگیزه وجود ندارد، در نتیجه سرمایهگذاریای (آی سوم) صورت نمیگیرد که بخواهیم با نوآوری (آی چهارم) روبرو باشیم. پس مساله نظم بازار و درواقع مساله بخش سیاسی و توجه به اقتصاد سیاسی بازار و دولت امر اساسی است که باید در مسیر اصلاحات اقتصادی مد نظر قرار گیرد.
اقتصاد حباب های بازار مسکن
امروز صفحه اول روزنامه دنیای اقتصاد به یکی از مقالاتی که برایشان ترجمه کردیم اختصاص دارد. مقاله جذاب و خواندنی اقتصاد حبابهای بازار مسکن نوشته اقتصاددان اتریشیُ مارک تورنتون. خواندن این مقاله را به طرفداران مکتب شیکاگو، کینزین ها و مکتب اتریشی علم اقتصاد توصیه می کنم. بخش دوم این مقاله هفته بعد منتشر خواهد شد.