نزدیک به یک دهه از تثبیت نرخ ارز تحت عنوان سیستم ارزی شناور مدیریت شده میگذرد و عاملان اقتصادی به ثبات نرخ ارز عادت کرده بودند. اما طی هفته گذشته این نرخ شروع به افزایش کرد که حکایت از گرانتر شدن دلار و کمارزشتر شدن ریال دارد. افزایش قیمت ارز یا ناشی از افزایش تقاضا بوده یا ناشی از کاهش عرضه. عرضه ارز که در اختیار بانک مرکزی است و بعید است که یک شبه تغییری در رفتار بانک مرکزی ایجاد شده باشد مگر اینکه فشارهای بیرونی چنین تغییر رفتاری را بر بانک مرکزی تحمیل کرده باشد. اما مدتی هست که ارز برای برخی از عاملان اقتصادی به یک سرمایهگذاری زیربالشتی امن تبدیل شده و تقاضا برای آن در حال افزایش بوده است. اما باز باید دید چطور این افزایش تقاضا به یک باره اینچنین موجب دگرگونی بازار شده است. ظاهرا عامل کاهش عرضه و افزایش تقاضا که اولی مهمتر است دست به دست هم دادهاند و قیمت ارز را افزایش دادهاند. ضمن اینکه به نظر میرسد بانک مرکزی بدش نمیآمده و نمیآید که نرخ ارز تکانی بخورد و کمی از رقم تثبیتی سالهای گذشته بالاتر برود. اما اینکه دقیقا میزان این افزایش چقدر باشد برای عاملان اقتصاد معلوم نیست و اگر واقعا بانک مرکزی چنین تصمیمی داشته که عاملان اقتصادی توانایی پیش بینی رفتار آن را نداشتهاند، درواقع بانک دست به انتخاب سیاستی غیرقابل پیشبینی زده است. امروز خبری آمده مبنیبر اینکه قیمت قرار است ۱۰۶۰ تومان باشد که ۶۰ تومان بیشتر از نرخ پیشینی است. فرض کنیم امروز بانک مرکزی با عرضه گسترده ارز بتواند قیمت را در این نرخ تثبیت کند. این تغییر ۶۰ تومانی به معنای ۶ درصد تغییر نرخ ارز است که تغییر بزرگی است و باعث تکان خوردن قیمت بسیاری از کالاها خواهد شد. باید منتظر ماند و دید این تغییر قیمت چه آثاری بر اقتصاد ایران خواهد داشت.
آژانسهای هواپیمایی که یک روز پیش از افزایش نرخ ارز بلیت فروختهاند حالا باید با مشتری بر سر افزایش قیمت بلیت جرو بحث کنند. برای هتلهایهای رزرو شده در دبی یا هر جای دیگری حالا باید مابهالتفوات پرداخت شود و اینها همه یعنی هزینههای مبادله تحمیلی به کارگزاران اقتصادی.
نرخ ارز
تاریک و روشن اقتصاد
محیط زیست و بلایای طبیعی نوشته این هفته گری بکر و ریچارد پوسنر با ترجمه جعفر خیرخواهان
برنده نوبل اقتصاد کیست؟ این می گوید چاگدیش باگواتی
پیش بینی شما کیه؟
نرخ ارز چند روزی است که در حال افزایش قیمت است. به نظر شما دلیلش چیه؟ صادق جوابی برای آن نوشته و حسین هم همین طور.
مانکو و قیمت جرثقیل
تصادف اتفاق افتاد. با مانکو، شرکتی که جرثقیل برای حمل خودروی تصادفی میفرستد تماس گرفتم. خانمی از پشت تلفن گفت: قیمت سفر ۳۵ هزار تومان و هر ساعت توقف هم ۱۰ هزار تومان. جرثقیل ۹٫۵ آمد و تا به مقصد رسیدیم شد ۱۰٫ تا ۱۲ با هم بودیم و بعد یک سفر دیگر. این بار راننده با همان خانم تماس گرفت و گفت سفر دوم میشود ۴۰ هزار تومان. بعد راننده گفت میشود ۱۱۰ هزار تومان. شما ۱۰۰ هزار تومان بده. گفتم میشود ۹۵ هزار تومان بده. خندیدم و گفتم جوان من گوشهایم دراز است یا وقتی با تو حرف میزنم عرعر میکنم.
عصر همان خانم تماس گرفت. گفت راننده از شما چند گرفت؟ گفتم چیه، پول شما رو نداده یا بهتون نمیگه چند گرفته. گفتم منم نمیگم چند بهش دادم مگر اینکه بگی قیمت چه جوری حساب میشود؟ گفت هر سفر ۴۰ تومان و هر ساعت توقف ۱۵ هزار تومان. گفتم خانم من عرعر میکنم؟ صبح میگفتید هر سفر ۳۵ هزار تومان و هر ساعت توقف ۱۰ هزار تومان. گفت نه من چنین حرفی نزدم. گفتم پس منم به تو نمیگم راننده چند گرفته.
به راستی قیمت واقعی خدمات این شرکت چند است؟ وقتی کارکنان این شرکت اینطوری همدیگر را دور میزنند حتما مدیرشان را هم دور میزنند و مطمئنا اگر با مدیر تماس بگیری او قیمت متفاوتی برای خدمات شرکت خواهد داد.
چه باید کرد؟ قیمت را از کجا باید گرفت؟ اطلاعات کامل را از کجا باید بهدست آورد؟ الان کدام شرکت میتواند قیمت واقعی را به مشتری بگوید؟ مشتری چه باید بکند تا پول بدهد اما به او توهین نشود؟
آیا «کارآتر» همیشه بهتر است؟
اگرچه اقتصاددانان در تیررس جوکهای بیپایان هستند و بعد از ناکامی در پیشبینی رونق و رکود اخیر در اقتصاد به ورطه بدنامی افتادهاند- حتی بعضی از آنها برای این ناتوانی از ملکه انگلیس عذرخواهی کردهاند- اما بسیاری از تصمیمگیران و سیاستگذاران بخشهای خصوصی و عمومی هنوز هم برای مشاوره گرفتن به اقتصاددانان رجوع میکنند.
آنچه این تصمیمگیران در جستوجوی آنند تنها پیشبینیهای اقتصادی نیست، بلکه بینشهایی در خصوص کارآیی سیاستهای اجتماعی پیشنهادی است. کارآیی، مفهومی است که اقتصاددانان برای فهم موضوعات به کار میگیرند.
کارآیی ظاهرا استانداردی آزاد از ارزش (Value-free) است که اقتصاددانان مورد استفاده قرار میدهند وقتی آنها موضوعی را برای سیاستهای خاص – مثلا، تجارت آزاد، سیاستهای لیبرالتر مهاجرت، مجوزهای قابل مبادله در خصوص آلودگی محیطزیست، ارتش کاملا داوطلبانه یا عوارض تراکم- پیش میکشند. مفهوم کارآیی برای توجیه تکیه بر اصول بازار آزاد بهجای دولت، جهت سازماندهی بخش مراقبتهای بهداشتی و درمانی یا برای توصیههایی در مورد وضع مالیات، مخارج دولت یا سیاست پولی مورد استفاده قرار میگیرد.
همه این سیاستهای عمومی یک نقطه مشترک دارند: آنها برندگان و بازندگانی را در میان اعضای جامعه ایجاد میکنند. بنابراین، یک پرسش غالب (که بهنظر میرسد خود اقتصاددانان نیز نمیتوانند در مورد آن به توافق برسند) این است که آیا اقتصاددانان در نقش خود بهعنوان دانشمندان اجتماعی باید در حالت کلی توصیههایی را برای چنین موضوعاتی بکنند- حتی اگر این توصیهها با پرسش از کارآیی بیشتر همراه باشد. در حقیقت، کارآیی در بحث اقتصاددانان دقیقا چه معنایی دارد؟
در تشریح این پرسشها با دانشجویانم، این مثال فرضی آشکار را بهکار گرفتم:
فرض میکنیم که یک نفر (مثلا، دست نامرئی بازار آزاد یا یک دولت دموکراتیک یا یک دیکتاتور خیرخواه) یک مجموعه خاص از منابع واقعی را به تولید کالاها و خدمات اختصاص میدهد که بعدا میان دو نفر توزیع خواهند شد، دو فرد الف و ب که در جامعه زندگی میکنند.
در این مثال فرضی مشخص است که در قاموس اقتصاددانان کارآیی مفهومی است که هم برای تولید کالاها و خدمات و هم برای توزیع آنها در میان اعضای جامعه مورد استفاده قرار میگیرد. این به این دلیل است که اقتصاددانان، رفاه (یا شادمانی) انسانی را بهمثابه هدف عمده همه فعالیتهای اقتصادی تولیدی میپندارند. من به این فرآیند دو وجهی، خیلی ساده، بهعنوان «تخصیص منابع» اشاره میکنم.
فرض میکنیم که میتوان روی نمودار اندازهگیری کرد که آیا یک تغییر در تخصیص منابع که ممکن است ناشی از یک سیاست عمومی باشد، یک نفر یا هر دو را خوشحالتر میکند یا هر دو آنها را کمتر خوشحال میکند. حرکات به سمت راست روی محور افقی نشان میدهد فرد الف خوشحالتر است. حرکات رو به بالا روی محور عمودی نشان میدهد که فرد ب خوشحالتر از الف است. بنابراین این نمودار حکایت از یک توزیع خاص منابع میان دو فرد دارد که در واقع انعکاسی از تخصیص واقعی منابع میان افراد در جامعه است.
در ابتدا فرض کنید که منابع در دسترس بهگونهای تخصیص یافتند که نقطه x روی نمودار را نشان میدهد.
حالا فرض کنید که امکان تخصیص مجدد منابع مولد وجود دارد بهگونهای که شخص ب خوشحالتر شود اما فرد الف ناراحت نشود. شاید امکان افزایش بهرهوری در رشد گل کلم وجود داشته باشد که فرد الف از آن متنفر است و فرد ب آن را دوست دارد، بدون اینکه تولید هیچ کالا یا خدمت دیگری را قربانی تولید گلکلم کنند. میتوان داستان مشابهی ساخت که فرد الف خوشحالتر باشد و فرد ب ناراحت نباشد.
اقتصاددانان به هر تخصیصی از منابع که الف و ب را در نقاط با مشخصات فوق قرار دهد، به احترام اقتصاددان ایتالیایی ویلفردو پارتو (۱۸۴۸-۱۹۲۳) که این موضوع را به این صورت تشریح کرد، «بهینه پارتو» میگویند. سیاستهایی که اقتصاد را از یک نقطه ناکارآی x به حلقه خط y-z منتقل میکنند رفاه کلی اجتماع را افزایش خواهند داد، به دلیل اینکه این سیاستها وضعیت بعضی افراد را بهتر میکنند در حالی که وضعیت هیچ کس بدتر نمیشود. میتوان این سیاستها را با وجدان راحت به تصمیمگیران توصیه کرد.
به یاد داشته باشید که هر توزیع رفاهی بر روی خط y-z شرایط ذیل را به همراه دارد: در چنین توزیعی، افزایش رفاه یک فرد بدون کاستن از رفاه دیگری غیرممکن است. اقتصاددانان تخصیص منابعی که این ویژگی را داشته باشند
«کارآیی پارتو» یا همانطور که کنث ارو، برنده نوبل اقتصاد گفت «بهینه پارتو» مینامند. لغت بهینه (اپتیمال) از واژه لاتین اپتیموم مشتق میشود که به معنای بهترین است. اما چگونه چندین نقطه در حد فاصل y و z میتوانند بهترین باشند؟
آیا فرد الف لزوما موافق است که توزیع رفاه y منعکسکننده استفاده بهینه از منابع موجود در جامعه است، با توجه به اینکه توزیع رفاه z نیز میتواند با همان منابع واقعی حاصل شود؟ در یک حالت مشابه، آیا فرد ب معتقد خواهد بود که نقط z بهترین است؟ چگونه میتوان لغت بهترین را در این چارچوب بهکار برد؟ وقتی توزیعهای رفاهی بدیلی کاندیدای دریافت چنین عنوانی هستند؟
میتوان شک کرد که نکند واژه بهینه در میان اقتصاددانان بهطور گسترده بهعنوان یک ابزار بازاریابی برای ترویج پیشنهادات دستوری خودشان براساس کارآیی مورد استفاده قرار میگیرد. اما همانطور که پروفسور ارو به همکارانش در این خصوص هشدار میدهد:
یک تعریف تنها یک تعریف است، اما وقتی واژه تعریفشده لغتی است که پیش از این با معنی ضمنی کاملا مطلوبی به صورت مشترک استفاده میشده است، روشن است که ما واقعا تلاش میکنیم تا متقاعدکننده باشیم؛ ما بهطور ضمنی دستیابی به وضعیتهای بهینه را توصیه میکنیم.
افسوس که وضع بدتر میشود. خوانندگان زیرک تا حالا کشف کردهاند که بهطور تحتاللفظی هر نقطه روی منحنی در نمودار براساس تعریف اقتصاددانان از این واژه «بهینه پارتو» است، نه تنها آن نقاطی که روی خط y-z قرار دارند. این شرایط، استفاده اقتصاددان از واژه بهینه را مشکوکتر میسازد.
برای مثال آیا میتوان فرض کرد که فرد الف (و نمایندگان سیاسی او) در خصوص حرکت از توزیع رفاهی ناکارآی x به توزیع کارآی r به مثابه بهینه قضاوت کند و همینطور برای فرد ب و نقطه u بازگشایی مرز برای کارگران خارجی مایل به پذیرش دستمزدهای کمتر از کارگران آمریکایی ممکن است چنین سیاستی باشد.
درواقع، آیا میتوان گفت که یک تخصیص منابع کارآتر بهتر از یک تخصیص کمتر کارآ است، با توجه به تغییراتی در توزیع رفاه در میان اعضای جامعهای که این تخصیصها به آنها اشاره دارند؟
اینها اندیشناکی بیهوده آکادمیک نیست. فرض کنید تجدید ساختار اقتصاد اثر فزایندهای بر رشد متوسط تولید ناخالص داخلی سرانه داشته باشد، اما مزایای این رشد بهطور نامتناسبی به اقلیتی از شهروندان میرسد، در حالی که وضعیت دیگران در نتیجه آن بدتر میشود، همانطور که در مورد ایالات متحده در دهههای گذشته دیده شده است. آیا اقتصاددانان میتوانند قضاوت کنند که این چیز خوبی است؟ در واقع، چگونه کارآیی به مثابه یک راهنمای دستوری برای سیاست عمومی مفید است؟ آیا اقتصاددانان میتوانند به طور مشروع طرفداری خود از سیاستهای خاص را بر این معیار بنا کنند؟
این طرفداری بهویژه وقتی با نمادهای ریاضی و نمودارهای مثالی همراه شود و مورد حمایت قرار گیرد، ممکن است علم اقتصاد را به خوبی جلوه دهد. اما وقتی کارآیی بیشتر با توزیع امتیازات اقتصادی در جامعه همراه میشود، اقتصاددانان ناچار میشوند به مباحث اخلاقی متوسل شوند.
ترجمه یادداشتی از یوو رینهارت برای روزنامه دنیای اقتصاد.
خواندن این متن هم برای دانشجویان اقتصاد تا مقطع دکتری مفید است و هم برای سیاست گزاران اقتصادی حوزه رفاه و یارانه ها.
شیر و کارمند دولت
لطیفه جالبی بین مردم برزیل رواج دارد که نگرشی در قبال دولت به دست میدهد. دو شیر از باغ وحشی میگریزند و هر کدام راهی را در پیش میگیرند. یکی از شیرها به یک پارک جنگلی پناه میبرد، اما به محض آنکه بر اثر فشار گرسنگی رهگذری را میخورد به دام میافتد. ولی شیر دوم موفق میشود چند ماهی در آزادی به سر ببرد و هنگامی هم که گیر میافتد و به باغ وحش بازگردانده میشود حسابی چاق و چله است. شیر نخست که در آتش کنجکاوی میسوخت از او پرسید: «کجا پنهان شده بودی که این همه مدت گیر نیفتادی؟». شیر دوم پاسخ میدهد: «توی یکی از ادارات دولتی». هر سه روز در میان یکی از کارمندان اداره را میخورد و کسی هم متوجه نمیشد». «پس چطور شد که گیر افتادی؟». شیر دوم پاسخ میدهد: «اشتباها آبدارچی را خوردم».
منبع: توسعه یا چپاول