خاطرات و خطرات اقتصادی ۲: دست‌کاری مدل و دیتا جوریشن

پایان‌نامه از جمله دردسرهای بزرگ دوره کارشناسی ارشد است. پایان‌نامه من درباره خنثایی پول در اقتصاد و انتظارات عقلایی بود. شاید مهم‌ترین مشکل در پایان‌نامه این است که اگر موضوع آن را براساس یک مقاله خوب انتخاب کنید باید حتما به همان نتایج برسید و هر نتیجه‌ای جز آن از نظر استادان مورد قبول نیست و همین عاملِ دست‌کاری در نتایج مدل یا دیتاجوریشن است. یادم هست من نتایجی متضاد با اصل مقاله که متعلق به هاشم پسران بود به‌دست می‌آوردم و راهنمای من قبول نمی‌کرد و می‌گفت تو کارت خوب نبوده و من خودم باید آن را حل کنم. البته منظور از حل در این قبیل موارد یعنی کاری کنم که به جواب برسد. البته انتخاب موضوع خودش یک گرفتاری عظما است و استادی را می‌بینید با تخصص خرد که کلان‌کار شده و برعکس. من که استاد راهنمایم را سه‌بار بیشتر ندیدم. معضل بعدی گردآوردن استادان در یک روز و یک ساعت مشخص است. در دانشکده اقتصاد علامه از بچه‌های دوره ما امضا گرفته بودند که بعد از ترم ۴ به‌ازای هر ترم اضافه یک نمره کم می‌کنند. حالا فرض کنید یک‌نفر یک درس مهم! مثل اقتصاد اسلامی را بیفتد. چطور باید کاری کند که درسش در ۴ ترم تمام شود. از من دو نمره کم کردند و هرگز حاضر نشدند در برگه فارغ‌التحصیلیم این موضوع را به‌صورت مکتوب بنویسند. تنها کسی که پایان‌نامه‌ام را مطمئنم که نخواند استاد مشاورم بود و تنها کسی بود که با کم‌کردن ۲ نمره هم مخالف بود و باز او تنها کسی بود که در روز دفاع مرا از یک گرفتاری بزرگ نجات داد. استاد داور که خود را شاگرد انگل و گرنجر می‌دانست معتقد بود فصل چهارم پایان‌نامه باید حذف شود و این‌جا بود که مشاور به دادم رسید. روز دفاعم ندا هم به دانشکده آمده بود که ناگهان یکی از نگهبانان به سراغ ما آمد و گفت رئیس وقت دانشکده از پنجره اتاقش شما را دیده و می‌گوید خانم چون روسری سر دارد باید از دانشکده خارج شود! چه رئیس گرفتار و پرمشغله‌ای! به من ۱۹ دادند و بعد هم شد ۱۷٫ ولی گمان نمی‌کنم در پایان پایان‌نامه چیزی جز همان شیرینی و آب‌میوه در یادها و خاطره‌ها بماند.

یاد و خاطره منوچهر فرهنگ هم هرگز یادم نمی رود. خدایش رحمت کند.

گفت‌و‌گو با یانوش کورنای

یانوش کورنای یکی از اقتصاددانان مورد علاقه من است. این گفت و گو از کتاب در ذهن اقتصاددانان انتخاب شده و مصاحبه کننده الیور بلانچارد یا بلانشارد است. راستش را بخواهید از این گفت و گو لذت می برم به دلیل این که اقتصاددانی از کشوری با پیشینه سوسیالیستی در برابر یکی از بزرگان نئوکلاسیک قرار می گیرد و اقتصاد نئوکلاسیک را با جدی ترین نقدها روبرو می سازد. ماجراهایی که کورنای در این گفت و گو بیان می کند بسیار آموزنده هستند. در جایی می گوید:

این حوادث دراماتیک و ناراحت‌کننده ۱۹۵۶ بود که زندگیم را تغییر داد، نگرشم به زندگی را تغییر داد. در واقع، جهان‌بینی‌ام را. اجازه می‌خواهم تا بعضی حوادث زندگی شخصی‌ام را بازگو کنم. یکی از بهترین دوستان من بازداشت، بازپرسی و اعدام شد. بسیاری از بهترین دوستانم بازداشت شدند. گروهی دیگر مهاجرت کردند و بعد از جشنی که قبل از انقلاب برای کتاب گرفته بودیم، من به‌عنوان یک «خائن» به سوسیالیسم مورد حمله قرار گرفتم. اخراج شدم و شغلم را از دست دادم.
بیش از هر چیز، نه‌تنها تجربه شخصی‌ام، بلکه حوادث تاریخی پیش‌رو و الغای تراژیک انقلاب، فروپاشی عقاید ساده‌انگارانه‌ام را رقم زد. ضربه ۱۹۵۶ برای من به این معنی بود که هم به ‌دلایل سیاسی و هم اخلاقی برای مدت طولانی نمی‌توانستم به رهبری حزب کمونیست دل‌خوش کنم. البته نمی‌گویم که این حوادث یک‌شبه اتفاق افتاد، اگرچه تحول درک سیاسی یک فرآیند (زمان‌بر) است اما برای من خیلی سریع اتفاق افتاد.
حوادث ۱۹۵۶ همین‌طور برنامه تحقیقاتی مرا دگرگون ساخت. طی سال‌های رکود شدید، چیزهایی بیش از آن‌چه در مقالات منتشر کردم برای گفتن داشتم. برمبنای یک‌نوع خودسانسوری کار کردم که مبتنی‌بر درک من ازمحدودیت‌های انتشار بود. این انتخاب برنامه تحقیقاتی‌ام و همین‌طور انتشار نتایج آن را تحت‌تاثیر قرار داد. در یک دوره خفقان شدید، بعد از ۱۹۵۶ تصمیم گرفتم بر روی موضوعی کار کنم که از نظر سیاسی از حساسیت کمتری برخوردار بود: برنامه‌ریزی ریاضی که بیشتر با کاربرد برنامه‌ریزی خطی در برنامه‌ریزی در ارتباط بود و مرا بیشتر با تفکر نئوکلاسیک آشنا کرد.

در این گفت و گو می توان راز موفقیت یک اقتصاددان در اقتصادی با درهای بسته را فهمید. او به ناتوانی اقتصاددانان بانک جهانی که در بهترین دانشگاه های روز دنیا آموزش دیده اند برای درک مسائل و مشکلات اقتصادهای سوسیالیستی اشاره می کند.

بلانچارد: آیا افرادی که روی نظام سوسیالیست کار می‌کردند، چه از بیرون چه از درون، می‌توانستند دانش خود را برای تشریح و کمک به گذار مورد استفاده قرار دهند؟
کورنای: بیشتر اقتصاددانان غربی برای رویارویی با مسائل گذار آمادگی چندانی نداشتند. درباره کل این قلمرو صحبت می‌کنم. احتمالا مجارستان یا لهستان، مکان آموزش اقتصادی خوبی برای افراد جوان بودند تا چند سال بعد برگردند و در موقعیت بهتری قرار بگیرند. بااین‌حال، بیشتر آنها در مشاغلی قرار گرفتند که تقریبا برای آن آموزش ندیده بودند. درحالی‌که بیشتر اقتصاددانان غربی بافتار سیاسی و اجتماعی گذار را درک نمی‌کردند، بسیاری از همتایان شرقی آنها اقتصاد را نمی‌فمهیدند که احتمالا بدتر بود. (و حتی مطمئن نیستم که آنها مسائل سیاسی و اجتماعی را می‌فهمیدند). بسیاری از آنها باهوش و بافراست هستند، عقل سلیم خوبی هم دارند و خط‌مشی خوبی ناشی از مدیریت در اقتصاد سوسیالیستی یا اقتصاد نیمه‌بازاری دارند، اما آنها به‌مثابه یک اقتصاددان آموزش ندیده بودند. تنها تعدادی از آنان در بعضی از دانشگاه‌های غربی آموزش‌های خوبی دیده بودند. سایرین هم با پیش‌زمینه‌ای از علم اقتصاد، اکنون مشغول انجام تحقیقات خود و برخی هم به‌دنبال کسب موقعیت‌هایی برای تدریس در دانشگاه‌های غرب هستند. درواقع، سال‌ها و سال‌ها طول می‌کشد که این موضوع توسط غرب از این زاویه مورد توجه قرار گیرد.

این گفت و گو را که متن کاملش در روزنامه دنیای اقتصاد چاپ شده از دست ندهید. کتاب در ذهن اقتصاددانان را مدتی است که تمام کرده ام اما راستش با ناشر دچار مشکلاتی شدم و کتاب را پس گرفتم. نمی دانم باید چه بکنم؟

آیا اقتصاددانان از خواب بیدار خواهند شد؟

این مقاله در آخرین شماره نشریه اقتصادپساوامانده منتشر شده است. بعد از بحثی با پیمان فیروزی بر آن شدم تا بعضی نقدهای بحران اخیر را بیشتر بررسی کنیم. به گمانم این نقد مسائل جالب توجهی را درباره علم اقتصاد بیان می کند.

بعد از ۱۹۲۹ علم اقتصاد تغییر کرده است:

آیا اقتصاددانان از خواب بیدار خواهند شد؟

جفری هاچسون

دوباره همه ما کینزی هستیم

یکی از ویژگی­های جالب­توجه بحران مالی کم­سابقه اخیر که در سپتامبر ۲۰۰۸ فوران کرده است تغییر دکترین رهبران جهانی است. مدت زمان زیادی نیست که دیگر بازار به مثابه راه­حلی برای همه چیز تلقی نمی­شود. اما این وضعیت باید برای نجات سرمایه­داری متوقف شود. حزب جمهوری­خواه ایالات متحده قهرمان ابزارهای آزاد و دخالت حداقلی دولت در اقتصاد بوده است، اما حالا، جورج دبلیو بوش، طرفدار طرح بزرگ دولتی نجات اقتصاد است که براساس آن ابعاد مالکیت دولتی در حوزه نظام مالی به شدت گسترده خواهد شد. آلن گرین­اسپن، رئیس پیشین فدرال رزرو ایالات متحده امریکا، با تاخیر فراوان اعلام کرد او “مرتکب این اشتباه شده است که سازمان­ها و به­ویژه بانک­ها” از ” نفع شخصی سهامداران و سهام شرکت­ها” محافظت خواهد کرد. او “دریافته است که خدشه­ای در الگوی آزادسازی و خودتنظیم­گری ]بازار[ وجود دارد" (گاردین، ۲۴ اکتبر ۲۰۰۸). تمامی نخست­وزیران اینگلیس از مارگارت تاچر گرفته تاکنون، لیبرالیسم بازار را ترویج کرده­اند. اما اکنون با وقوع بحران جهانی همه چیز تغییر کرده است. بسته پیشنهادی گوردن برون شامل مالکیت دولتی بانک­ها به الگوی جهانی تبدیل می­شود. در ۱۹ اکتبر ۲۰۰۸ معاون نخست وزیر اعلام کرد که مخارج گسترده دولت برای نجات اقتصاد اینگلیس ضروری است. او گفت که تفکر اقتصادی جان مینارد کینز دوباره رواج یافته است.

چه کسانی سردم­داران ضرب و شتم مالی ۲۰۰۸ هستند؟ در ۷ سپتامبر ۲۰۰۶، نوریل روبینیNouriel Roubini))، استاد اقتصاد دانشگاه نیویورک به اقتصاددانان صندوق بین­المللی پول گفت که ایالات متحده با یک فروپاشی در قیمت­های مسکن، کاهش شدید اعتماد مصرف­کننده و یک رکود روبرو است. مالکین مسکن در پرداخت دیون رهن ناتوان می­شوند، بازار اوراق قرضه رهنی بازگشتی غیررقابتی و نظام مالی جهانی دچار شوک خواهد شد. این پیشرفت­ها می­توانست صندوق­های مالی، بانک­های سرمایه­گذاری و سایر نهادهای مالی را تخریب کند. آنیروان بنرجی (Anirvan Banerji ) پاسخ داد که پیش­بینی روبینی الگوی ریاضی را به­کار نگرفته و هشدارهای او به­مثابه یک بدبین همیشگی تلقی می­شود (نیویورک تایمز، ۱۵ آگوست ۲۰۰۸).

در اکتبر ۲۰۰۸، جامعه­شناس اینگلیسی، لوری تیلور (Laurie Taylor ) از شنوندگان هفتگی خود در بی­بی­سی سوال کرد که برنامه رادیو برای در پی پیداکردن اقتصاددانی است که از بین رفتن اعتماد و  بحران مالی ۲۰۰۸ را پیش­بینی کرده باشد. نامزدها به دقت بررسی و اغلب پذیرفته نشدند. در ۱۵ اکتبر ۲۰۰۸ مجری رادیو اعلام کرد که تنها پیامبر آگاه از غیب و نتیجه مقررات­زدایی مالی بین­المللی از ۱۹۸۰ به بعد اقتصاددان مالی اینگلیسی، ریچارد دیل (Richard S. Dale. ) بود که حتی کمی هم در معرض دید نبود. او در کتابش درباره مقررات­زدایی مالی بین­المللی (۱۹۹۲)، بحث کرده است که ورود بانک­ها به سفته­بازی اوراق قرضه بحران ۱۹۲۹ را احیا می­کند و رشد دخالت بانک­ها در فعالیت­های اوراق قرضه نتیجه مقررات­زدایی فزانیده از ۱۹۸۰ به بعد است که ممکن است باعث فروپاشی مالی دیگری شود. کتاب دیل در مجله مالی ۱۹۹۳ مورد بررسی ترکیبی قرار گرفت و در رتبه­بندی نقل قول­ها رتبه­ای کسب نکرد.

هایمن مینسکی (Hyman Minsky  ) (۱۹۹۶-۱۹۱۹) نیز چنین اعتباری دارد. در مجموعه­ مقالاتی، مینسکی (۱۹۸۲، ۱۹۸۵، ۱۹۹۲) بحث کرده است که سرمایه­داری تمایلی ذاتی به بی­ثباتی و بحران دارد. مکانیزم کلیدی بی­ثباتی هم سفته­بازی بر روی بدهی­های در حال رشد است. مینسکی هشدارهایی درباره نتایج شدید مقررات­زدایی مالی جهانی بعد از ۱۹۸۰ داده است. اگرچه مینسکی از سوی پساکینزین­ها به مقام شوالیه رسید، اما عقاید او هرگز از جایگاهی عمومی در جریان اصلی علم اقتصاد برخوردار نشد. ۴ فوریه ۲۰۰۸ در نیویورکرز اشاره شد که ارجاع به فرضیه بی­ثباتی مالی مینسکی "در وب­سایت­های مالی و در گزارشات تحلیل­گران وال استریت رایج شده است." ] به راستی[ فرضیه مینسکی ارزش بازبینی دارد. 

 اما آیا همگان کینز می­خوانند؟

دانشگاه­یان،وبلاگ­نویسان،روزنامه­ها و مجلات ممکن است به اهمیت اقتصاددانانی مانند کینز و مینسکی برای شرایط امروز اشاره کرده باشند، اما آیا این کار در برترین دانشکده­های اقتصاد هم صورت گرفته است؟ شدیدا منتظر هر صدایی ناشی از چنین بیداری­ و آگاهی­ای هستم. تلاش کردم جایگاه کار کینز یا مینسکی را در هر فهرست قابل­دسترسی در دروس اقتصادکلان یا واحدهای درسی تئوری اقتصاد در دانشکده­های اقتصاد برتر جهان پیدا کنم. درواقع، پیدا کردن فهرست مطالبی که باید برای هر یک از دروس اصلی واحدهای درسی اقتصاد خوانده شود بسیار دشوار است. اما، درمقابل، شواهد گسترده­ای در مورد الزام دانشجویان به زبردستی و مهارت در ریاضیات وجود دارد. به برترین ژورنال­های اقتصادی نگاهی بیاندازیم. با جست­و­جو در برترین ژورنال­های اقتصادی از ۱۹۵۰ به این سو، می­توانیم مشخص کنیم که هر نویسنده در هر دهه چند بار مورد توجه قرار گرفته است. نمودار ۱ نتایج این بررسی را نشان می­دهد. هنوز هم کینز در میان این چهار نویسنده بیشترین ارجاعات را دارد، اما مشاهده نام او در ژورنال­های برتر به­طور شگفت­انگیزی در هر دهه نسبت به ده قبل کاهش یافته است. تصویر کلی ژورنال­های برتر علم اقتصاد یکی از کاهش­های شگفت­انگیز در بحث پیرامون عقاید کینز است، و در این بررسی بی­توجهی چشم­گیری نسبت به نویسندگانی به­چشم می­خورد که نسبت به خطرات مقررات­زدایی مالی هشدار داده­اند. ممکن است فردی بیرون از حوزه علم اقتصاد چنین تصور کند که این موضوع یک ناداوری یا ناشی از تعصب است. اقتصاددانان دانشگاهی به آسانی مرتکب اشتباه می­شوند، آنها باید به­جای ذکر میلتون فریدمن یا فردیک هایک به نظریه عمومی کینز ارجاع دهند. چنین برداشتی از چیز اشتباهی باید نادرست باشد. با توجه به معیارهای نقل قول، وضعیت مخالفان کلاسیک کینز کمی بهتر است. به فریدمن برنده جایزه نوبل، بعد از ۱۹۵۰ به­طور متوسط در هر دهه در ۳۴۴ مقاله یا بازخوانی کتاب در همان ژورنال­های برتر علم اقتصاد ارجاع شده است. فردیک هایک، دیگر برنده نوبل هم در همان دوران در هر دهه تنها ۱۳۹ بار موردارجاع قرار گرفته است. جرارد دبرو اقتصادریاضی­دان و پیش­گام نظریه تعادل عمومی و برنده جایزه نوبل، در هر دهه تنها ۲۴ بار مورد ارجاع قرار گرفته است. به­نظر می­رسد ارجاع به اقتصاددانان جریان اصلی علم اقتصاد به استثنای پیش­گامان اخیر تکنک­های ریاضی در حال توقف است.    

آیا اقتصاددانان یاد می­گیرند؟

برای انتشار ]مقاله[ در ژورنال­های برتر لازم نیست که عقاید اقتصاددانان گذشته خوانده یا از آنها نقل قولی شود. برخلاف متون کلاسیک، اقتصاددانان، اغلب به مدل­های ریاضی علاقه­مند هستند. همان­طور که فریدمن(۱۹۹۹، ص ۳۷) از این موضوع شکایت می­کند: "علم اقتصاد به یکی از شاخه­های محرمانه ریاضیات تبدیل شده است به­جای این­که به مسائل واقعی اقتصاد بپردازد". یکی از کمیسیون­های انجمن اقتصادی امریکا درباره آموزش­های دوره کارشناسی در علم اقتصاد از این موضوع، چنین ابراز نگرانی کرده است که "این برنامه­های آموزشی می­تواند نسلی از دانشمندان احمق را پرورش دهد که در تکنیک­های مهارت دارند اما نسبت به موضوعات و مسائل واقعی اقتصاد بی­توجهند" (کراگر، ۱۹۹۹، ۵-۱۰۴۴). سایر اقتصاددانان برتر هم چنین نگرانی­های را ابراز نموده­اند (بلاگ، ۱۹۹۷). در معابد علم اقتصاد، تکنیک­های ریاضی بر اهمیت ]مسائل[ جهان واقعی غلبه یافته است. از این­رو، اکنون وظیفه انجام اصلاحات در علم اقتصاد بسیار متفاوت از وضعیت علم اقتصاد بعد از بحران ۱۹۲۹ است. در هر دو سبک و حوزه، موضوع کاملا متفاوت است. بحث کینز این بود که فروض فراسوی علم اقتصاد لسه­فر (نظام بازار آزاد) برای کارکرد واقعی نظام اقتصادی مناسب نیست. تا سال ۱۹۴۵، تجربه رکود بزرگ و بازیابی پس از آن اکثریت اقتصاددانان را قانع نموده که کینز درست می­گفت. این بحث در ابتدا جنگ مدل­های اقتصادی یا تکنیک­های اقتصادسنجی نبود. بلکه به­طور طنزآمیزی، رکود بزرگ به فراهم شدن انگیزه­ای برای استفاده گسترده­تر ریاضیات در علم اقتصاد کمک کرد. نسل جوان­تر اقتصاددانان، ناشکیبا از شکست اقتصاددانان قدیمی­تر در یافتن راه­حل، به سراغ مدل­های ریاضی رفتند. گونار میردال، پیش از این­که به اقتصاد نهادگرایی بپیوندد و به یکی از منتقدین جریان اصلی اقتصاد نئوکلاسیک تبدیل شود این موضوع را این­گونه بیان کرد(۱۹۷۲، ۷-۶):

"در رویارویی با این فاجعه بزرگ، ما اقتصاددانان مکاتب تئوریک و معتاد به ارائه دلیل براساس الگوهای کلان ساده­سازی­شده، احساس کردیم که در اوج این ]علم[ قرار داریم … در این مرحله بود که اقتصاددانان در جریان انقلاب کینزی الگوهای تئوریک خود را تعدیل نمودند تا نیازهای زمانه را تشخیص دهند که پیروزی بیشتری را نسبت به رویکرد تئوریک نصیب آنها کرد”.

سایر اقتصاددانان نیز به قضاوت مشابهی رسیدند (هاچسون، ۲۰۰۴، ۶-۳۳۴)، گروهی از جوانان و صاحبان ذهن ریاضی به رهبری پل ساموئلسون و دیگران به سوی کینزگرایی برگشتند و مدل­های ساده اقتصاد کلان را توسعه دادند. جذابیت این رویکرد تاحدی به­دلیل مبانی تکنوکراتیک آن بود و تاحدی هم به­دلیل راه­حل­های سریع ارائه­شده برای مسائل ضروری و روزمره. روشن شد که افزایش متغیری با نام G می­توانست مشکل بیکاری را رفع نماید. راه­حل ساده و صریح و فریبنده بود که در لباس ریاضیات و علم نمایان شد. اگرچه کینز نسبت به محدودیت­های تکنیک ریاضی در علم اقتصاد هشدار داده بود (موگریدگ، ۱۹۹۲، ۳-۶۲۱) او توسط کسانی به شوالیه تبدیل شد که ریاضیات را راه­حل می­دانستند. اگرچه رکود بزرگ اصول ما را با تثبیت اقتصاد کلان کینزی تغییر داده است، هم­چنین انگیزه­هایی برای فرایند صوری­سازی (formalization) ریاضی فراهم نمود که در دوره بعد از جنگ به­کار گرفته شد. اگرچه کینز از دهه ۱۹۷۰ تا ۲۰۰۸ از مد افتاده است، و ویژگی­های جریان اصلی علم اقتصاد در سایر ابعاد نیز در دهه اخیر تغییر کرده است. اما وسواس تکنینی آن برجا ماند. پرسش اصلی اکنون این است که آیا بحران مالی ۲۰۰۸، که بعد از رکود بزرگ شدیدترین رکود به­شمار می­رود، این افسون را با تکنیک ریاضی حاکم بر جهان واقعی معکوس خواهد کرد. ممکن است خودمان حادثه یازده سال قبل از بحران اعتباری ۲۰۰۸ را به یاد بیاوریم. در سال ۱۹۹۷ رابرت مرتون و مایرون اسکولز (Robert C. Merton and Myron S. Scholes)  جایزه نوبل اقتصاد را دریافت کردند. اسکولز به طراحی معادله بلک-اسکولز (Black-Scholes) کمک کرده بود، یک صندوق مالی مهم براساس آن بنا شده بود. با این حال، درپی بحران مالی سال ۱۹۹۷ در روسیه و آسیای جنوب شرقی، صندوق­های اعتباری بزرگ نزدیک به ۶/۴ میلیارد دلار در کمتر از ۴ ماه از دست دادند و ورشکست شدند.

الگوی خود را تعدیل نکنید- واقعیت در اشتباه است؟

 نه ورشکستی، نه بحران و نه ناکامی در پیش­بینی لزوما اقتصاددانان را وادار نمی­کند تا در مسیر واقع­گرایی قرار بگیرند. یک واکنش مشابه به رکود فعلی این است که ما نیز برای ساخت مدل­های بهتر بیشتر تلاش کنیم. شاید و بلکه باید این درس مهم را یاد بگیریم که مدل­ها به خودی خود کافی نیستند. لازمه درک بهتر مخمصه فعلی، توجه به تاریخ اقتصاد و تاریخ عقاید اقتصادی است. آن­چه لازم است تجدید حیات کامل در فرهنگ حرفه اقتصاد است. اعتراض ژوئن سال ۲۰۰۰ دانش­جویان فرانسوی همانند گذشته هنوز هم اهمیت دارد. آنها نسبت به استفاده ریاضیات “صرفا به­مثابه یک هدف” و سبک­های جزم­اندیشانه تدریس و آموزش علم اقتصاد که جایی برای بیان اندیشه­های انتقادی و منعکس کننده حقیقت باقی نمی­گذاشت، اعتراض کردند. آنها خواهان انجام تحقیقات تجربی و توجه به واقعیت­های فعلی اقتصاد و تکثرگرایی در رویکردهای تئوریک علم اقتصاد بودند. برای درک بحران اقتصادی فعلی  باید به تاریخ اقتصاد و تاریخ عقاید اقتصادی نگاه کنیم. برای درک این­که چگونه علم اقتصاد یک مسیر اشتباه را انتخاب نموده باید کارهای انجام شده در فلسفه اقتصاد و رابطه میان علم اقتصاد و ایدئولوژی را بررسی نمائیم. این گفتمان­های نامرسوم باید به قلب برنامه آموزشی علم اقتصاد  باز گردند و به حوزه­های مهم تحقیق و پژوهش تبدیل شوند.  جریان اصلی علم اقتصاد باید این هشدارها را جدی بگیرد و نشان بدهد که می­خواهد شدیدترین بحران بعد از بحران دهه ۱۹۳۰ را درک کند، در غیر این­صورت محکوم به فنا خواهد بود. پیشنهاد من این است که یک اعتراض جهانی دانشگاهی، متشکل از دانشجویان و اقتصاددانان برای هدایت این موضوع سازمان­دهی شود. برای اجتناب از شکست و ناکامی این دعوا همانند دیگر جنگ­های دگراندیشانه، این اعتراض باید توسط اقتصاددانان برجسته­ای هدایت شود که نگران هدایت این مسیر هستند. امیدوارم این موضوع را در سرلوحه کار خود قرار دهیم. 

 

پ.ن: نمودار را در نسخه اصلی ببینید.

اقتصاددانان نوظهور

اقتصاددانان نوظهور مقاله جالب و جذابی است که در نشریه اکونومیست منتشر شده است. این مقاله حاوی اسامی ۲۰ اقتصاددان جوان برتری است که انتظار می رود در آینده مشارکت های مهم و جالب توجهی در علم اقتصاد داتشه باشند. دانشگاه ام آی تی و هاروارد وضعیت جالب توجهی دارند. این مقاله می تواند راه تبدیل شدن به یک اقتصاددان برتر نئوکلاسیک را نشان دهد.  

جنگ روشها در علم اقتصاد

در جستجوی حقیقت: جنگ روشها در علم اقتصاد مقاله ای است که مشغول خواندن آن هستم. احتمالا خلاصه ای از آن را در وبلاگ خواهم نوشت. شماره ۴۸ نشریه اقتصاد پساوامانده نیز منتشر شده است. مشغول ترجمه مقاله اول آن از جفری هاچسون هستم.