وضعیت بازار کلیه در جهان و کشورهای مسلمان را ببینید.اسپانیا بیشترین نرخ اهدای کلیه مردگان را دارد اما در خصوص نرخ اهدای کلیه توسط افراد زنده وضعیت تقریبا ضعیفی دارد. وضعیت ایران هم جالب است!
امکان(نا)پذیری تصمیمگیری در سلامت
خواهرم در اداره بهداشت و درمان شهرستان نسبتا کوچکی مشغول بهکار است. چند روز پیش گفت ما با یک مساله دشوار روبرو شدهایم و تصورم این است که پرسش ما اقتصادی است؟ مساله این است که ما تعداد محدودی واکسن آمفلوانزا داریم و تعداد متقاضیان زیاد است و متنوع و سه گروه خاصتر از دیگران. ۱- گروه اول متقاضیان افراد سالمند هستند که بهدلیل فراغت بیش از حدشان هر روزه به ما مراجعه میکنند و توقع دریافت بهترین و بیشترین خدمات درمانی بهداشتی را هم دارند. ۲- گروه دوم متقاضیان کودکاناند که والدینشان معتقدند فرزندان کوچک ما آینده این جامعه را میسازند و باید این واکسن به فرزندان ما تعلق گیرد. ۳- گروه سوم متقاضیان هم کسانی هستند که حاضرند پول بیشتری برای دریافت این واکسن برای اعضای خانوادهشان بپردازند. البته خواهرم بر این محدودیت هم تاکید کرد که ما میخواهیم بیشترین استفاده را از این واکسنها بکنیم، به قول اقتصادیها مطلوبیت کل را حداکثر کنیم. حال تو که اقتصاد خواندهای بگو ببینم راهحل چیست؟
با مثالی که از کتاب آمارتیاسن، توسعه بهمثابه آزادی، در ذهن داشتم مساله را برایش تشریح کردم: آمارتیاسن میگوید حسن میخواهد باغچهاش را سروسامان دهد و برای این کار سهنفر متقاضیاند. احمد، محمد، حامد. او تنها میتواند یکی از این سه نفر را انتخاب کند و برایش فرقی نمیکند چه کسی این کار را انجام دهد. فقط میخواهد بهترین فرد را انتخاب کند؟ در میان این سه نفر احمد فقیرترین فرد است و حسن با خودش فکر میکند چه چیزی بهتر از خوشحال کردن یک فقیر. اما یکی از دوستانش به او میگوید محمد بهتازگی بیکار شده و از نظر روانی افسردهترین فرد است، در حالیکه احمدو حامد به فقر عادت دارند، بهتر است محمد را از فقر تازه نجات دهی. لذا اگر محمد کار را بهدست بیاورد خیلی خوشحالتر از آن دو خواهد شد. لذا حسن با خود میگوید رفع غم از زندگی یک انسان شریف بهترین کار خیری است که میتوانم در زندگیام انجام دهم. اما بهناگاه باخبر میشود که حامد یعنی نفر سوم هم دارای یک بیماری است و با دریافت دستمزد ناشی از این کار میتواند خود را درمان کند و کیفیت زندگیش بهبود مییابد.
حسن گیج و سرگشته شده و نمیداند باید چه بکند؟ اگر تنها در مورد یک نفر اطلاعات داشت بهراحتی میتوانست تصمیمگیری کند، اما حالا نمیتواند. خواهرم گفت خوب حالا حسن چه کار کرد؟ گفتم او براساس اهمیت اطلاعاتی که در اختیار دارد تصمیمگیری میکند. »اصل تساوی» بر فقر و درآمد تاکید میکند و در مورد احمد صادق است، «اصل مطلوبیت» که بر لذت و شادمانی تاکید دارد در مورد محمد و «اصل کیفیت زندگی» درباره حامد. حالا تو اگر جای حسن بودی براساس کدام اصل تصمیم میگرفتی؟
خواهرم عصبانی شد و گفت من یک سوال پرسیدم و تو بهجای اینکه جوابم را بدهی بدتر مرا گیج میکنی؟ شما اقتصادخوانها فقط بلد هستید آدم را گیجتر کنید. گفتم راستش ما اقتصادیها فقط میتوانیم مساله را برای تو تشریح کنیم؟ آخر با این تشریح شما که ما نمیتوانیم تصمیمگیری کنیم؟ شما بیشتر حکایت از امکانناپذیری تصمیمگیری میکنید تا امکانپذیری. یاد کنث ارو افتادم و قضیه امکانناپذیری او.
بازار موبایل: حق مصرف کننده کجاست؟
فرض کنید برای خرید موبایل به یک فروشگاه معتبر رفتهاید و پس از تحویل گرفتن موبایل متوجه شدهاید که یکی از قطعات آن نقص دارد؟ به فروشنده مراجعه میکنید و او نمیپذیرد؟ راه حل پیشنهادی شما چیست؟ فقط در نظر داشته باشید که مراجعه به قوه قضائیه احمقانهترین رفتاری است که در این مورد میتوان پیشنهاد داد. مراجعه به اصناف از راهحل فوق احمقانهتر است. هر روز رفتن به سراغ فروشندهای که چاک دهانش به اندازه تنگه هرمز است هم از دوراه حل فوق احمقانهتر است. راهحل شما چیست؟ .
تغییر شغل
این روزها گرفتار تغییر شغل هستم.
خودروسازان ایرانی و عدم تاثیرپذیری از بحران جهانی؟
پرسش پیشروی من بسیار ساده است: چرا هر زمان که بازار جهانی با رونق روبرو میشود، خودروسازان ایرانی نیز از این رونق بهره میبرند، اما هر زمان که رکود و بحران دست به گریبان بازار جهانی میشوند خودروسازان ایرانی به هیچ وجه تحت تاثیر قرار نمیگیرند و شاید هم در پی تصاحب سود بیشتر باشند. جنرال موتورز، یکی از بزرگترین تولیدکنندگان خودرو در جهان در طی چند ماه گذشته ۲۲ هزار نفر از کارکنان خود را به شکل محترمانه (بازخرید) اخراج کرده و با افت قیمت تولیدات خود در بازار و همچنین زیان ۱۵ میلیارد دلاری روبرو بوده است. تویوتا، دیروز، به مدت یازده روز تمام کارخانههای خود را در ژاپن تعطیل کرد تا به نوعی در مقابل بحران برنامهریزی کند. اما سایپا و ایران خودرو و … پیشفروشهای خود را اعلام کردند و قیمت کالاهایشان نه تنها کاهش نیافته که افزایش هم یافته است. برای مثال به کسانی که ال ۹۰ ثبت نام کرده بودند گفتهاند که بیایید و پولتان را پس بگیرید. (البته دلیل این کار کاملا مشخص است) خودورسازان داخلی در زمان رونق بازار، میگویند ما مواد اولیه خود را در شرایط رونق خریدهایم و خرید مواد اولیه ما به روز است، بنابراین محصولات ما نیز از افزایش قیمت جهانی تاثیر میپذیرد. اما در زمان کود میگویند ما بیش از یک یا دو سال پیش مواد اولیه خود را با قیمت بالا خریدهایم و از افت قیمتهای جهانی هیچ بهرهای نبردهایم. چند روز پیش رادیو میگفت راهنمایی و رانندگی گفته است که اگر تا پایان سال بعد خودروهای خودروسازان داخلی به سیستمهای مدرن مجهز نشوند اسامی آنان را اعلام میکنیم. این گفته فارغ از هر معنایی یک معنای روشن دارد و آن این است که اگر تا سال بعد هر انسانی به دلیل عدم امنیت خودور داخلی خود بمیرد اشکالی ندارد. انحصار چندجانبه خودروسازان داخلی که با وضع تعرفههای گمرکی زیاد از سوی دولت در برابر رقبای خارجی نیز حمایت میشوند به آنها این امکان را میدهد تا هر طور که بخواهند در بازار عمل کنند. البته این هر طور عمل کردن آنها، از عدم تعبیه سیستمهای ایمنی مدرن در خوردوها و کیفیت نازل آنها گرفته تا عدم تاثیرپذیری از کاهش قیمت جهانی را در بر میگیرد. حال یک پرسش دیگر این است که گیریم یارانهها هدفمند شد. اما آزادسازی بازار خودرو و ورود رقبای خارجی به بازار میسر نشد؛ آیا تغییری در وضعیت خودروسازان داخلی ایجاد میشود؟ آیا آنها همانطور که از رونق بازار سود میبرند از زیان بازار هم ضرر خواهند کرد؟ بنابراین طرح تحول اقتصادی پیش از آنکه نیازمند هدفمندسازی یارانهها باشد باید به دنبال آزادسازی بازار صنایعی باشد که صرفا برمبنای حمایتهای دولت سرپا ایستادهاند و حاضر به ایجاد هیچگونه تغییری هم در وضعیت خود نیستند. مساله محدودیت ملایم بودجه، ناکاراییهای قیمتی ، سازمانی و مجهولی که خودروسازان داخلی به همراه تمامی شرکتهای دولتی از آن نفع میبرند هرگز اجازه نمیدهد تا هدفمندسازی یارانهها به نتیجه مطلوب برسد.