امکان‌(نا)پذیری تصمیم‌گیری در سلامت

خواهرم در اداره بهداشت و درمان شهرستان نسبتا کوچکی مشغول به‌کار است. چند روز پیش گفت ما با یک مساله دشوار روبرو شده‌ایم و تصورم این است که پرسش ما اقتصادی است؟ مساله این است که ما تعداد محدودی واکسن آمفلوانزا داریم و تعداد متقاضیان زیاد است و متنوع و سه گروه خاص‌تر از دیگران. ۱- گروه اول متقاضیان افراد سالمند هستند که به‌دلیل فراغت بیش از حدشان هر روزه به ما مراجعه می‌کنند و توقع دریافت بهترین و بیشترین خدمات درمانی بهداشتی را هم دارند. ۲- گروه دوم متقاضیان کودکان‌اند که والدین‌شان معتقدند فرزندان کوچک ما آینده این جامعه را می‌سازند و باید این واکسن به فرزندان ما تعلق گیرد. ۳- گروه سوم متقاضیان هم کسانی هستند که حاضرند پول بیشتری برای دریافت این واکسن برای اعضای خانواده‌شان بپردازند. البته خواهرم بر این محدودیت هم تاکید کرد که ما می‌خواهیم بیشترین استفاده را از این واکسن‌ها بکنیم، به قول اقتصادی‌ها مطلوبیت کل را حداکثر کنیم. حال تو که اقتصاد خوانده‌ای بگو ببینم راه‌حل چیست؟

با مثالی که از کتاب آمارتیاسن، توسعه به‌مثابه آزادی، در ذهن داشتم مساله را برایش تشریح کردم: آمارتیاسن می‌گوید حسن می‌خواهد باغچه‌اش را سروسامان دهد و برای این کار سه‌نفر متقاضی‌اند. احمد، محمد، حامد. او تنها می‌تواند یکی از این سه نفر را انتخاب کند و برایش فرقی نمی‌کند چه کسی این کار را انجام ‌دهد. فقط می‌خواهد بهترین فرد را انتخاب کند؟ در میان این سه نفر احمد فقیرترین فرد است و حسن با خودش فکر می‌کند چه چیزی بهتر از خوشحال کردن یک فقیر. اما یکی از دوستانش به او می‌گوید محمد به‌تازگی بیکار شده و از نظر روانی افسرده‌ترین فرد است، در حالی‌که احمدو حامد به فقر عادت دارند، بهتر است محمد را از فقر تازه نجات دهی. لذا اگر محمد کار را به‌دست بیاورد خیلی خوشحال‌تر از آن دو خواهد شد. لذا حسن با خود می‌گوید رفع غم از زندگی یک انسان شریف بهترین کار خیری است که می‌توانم در زندگی‌ام انجام دهم. اما به‌ناگاه باخبر می‌شود که حامد یعنی نفر سوم هم دارای یک بیماری است و با دریافت دستمزد ناشی از این کار می‌تواند خود را درمان کند و کیفیت زندگیش بهبود می‌یابد.

حسن گیج و سرگشته شده و نمی‌داند باید چه بکند؟ اگر تنها در مورد یک نفر اطلاعات داشت به‌راحتی می‌توانست تصمیم‌گیری کند، اما حالا نمی‌تواند. خواهرم گفت خوب حالا حسن چه کار کرد؟ گفتم او براساس اهمیت اطلاعاتی که در اختیار دارد تصمیم‌گیری می‌کند. »اصل تساوی» بر فقر و درآمد تاکید می‌کند و در مورد احمد صادق است، «اصل مطلوبیت» که بر لذت و شادمانی تاکید دارد در مورد محمد و «اصل کیفیت زندگی» درباره حامد. حالا تو اگر جای حسن بودی براساس کدام اصل تصمیم می‌گرفتی؟

خواهرم عصبانی شد و گفت من یک سوال پرسیدم و تو به‌جای این‌که جوابم را بدهی بدتر مرا گیج می‌کنی؟ شما اقتصادخوان‌ها فقط بلد هستید آدم را گیج‌تر کنید. گفتم راستش ما اقتصادی‌ها فقط می‌توانیم مساله را برای تو تشریح کنیم؟ آخر با این تشریح شما که ما نمی‌توانیم تصمیم‌گیری کنیم؟ شما بیشتر حکایت از امکان‌ناپذیری تصمیم‌گیری می‌کنید تا امکان‌پذیری. یاد کنث ارو افتادم و قضیه امکان‌ناپذیری او.

بازار موبایل: حق مصرف کننده کجاست؟

فرض کنید برای خرید موبایل به یک فروشگاه معتبر رفته­اید و پس از تحویل گرفتن موبایل متوجه شده­اید که یکی از قطعات آن نقص دارد؟ به فروشنده مراجعه می­کنید و او نمی­پذیرد؟ راه حل پیشنهادی شما چیست؟ فقط در نظر داشته باشید که مراجعه به قوه قضائیه احمقانه­ترین رفتاری است که در این مورد می­توان پیشنهاد داد. مراجعه به اصناف از راه­حل فوق احمقانه­تر است. هر روز رفتن به سراغ فروشنده­ای که چاک دهانش به اندازه تنگه هرمز است هم از دوراه حل فوق احمقانه­تر است. راه­حل شما چیست؟ .

تغییر شغل

 این روزها گرفتار تغییر شغل هستم.

خودروسازان ایرانی و عدم تاثیرپذیری از بحران جهانی؟

پرسش پیش­روی من بسیار ساده است: چرا هر زمان که بازار جهانی با رونق روبرو می­شود، خودروسازان ایرانی نیز از این رونق بهره می­برند، اما هر زمان که رکود و بحران دست به گریبان بازار جهانی می­شوند خودروسازان ایرانی به هیچ وجه تحت تاثیر قرار نمی­گیرند و شاید هم در پی تصاحب سود بیشتر باشند. جنرال موتورز، یکی از بزرگترین تولیدکنندگان خودرو در جهان در طی چند ماه گذشته ۲۲ هزار نفر از کارکنان خود را به شکل محترمانه (بازخرید) اخراج کرده و با افت قیمت تولیدات خود در بازار و همچنین زیان ۱۵ میلیارد دلاری روبرو بوده است. تویوتا، دیروز،  به مدت یازده روز تمام کارخانه­های خود را در ژاپن تعطیل کرد تا به نوعی در مقابل بحران برنامه­ریزی کند. اما سایپا و ایران خودرو و … پیش­فروش­های خود را اعلام کردند و قیمت کالاهایشان نه تنها کاهش نیافته که افزایش هم یافته است. برای مثال به کسانی که ال ۹۰ ثبت نام کرده بودند گفته­اند که بیایید و پولتان را پس بگیرید. (البته دلیل این کار کاملا مشخص است) خودورسازان داخلی در زمان رونق بازار، می­گویند ما مواد اولیه خود را در شرایط رونق خریده­ایم و خرید مواد اولیه ما به روز است، بنابراین محصولات ما نیز از افزایش قیمت جهانی تاثیر می­پذیرد. اما در زمان کود می­گویند ما بیش از یک یا دو سال پیش مواد اولیه خود را با قیمت بالا خریده­ایم و از افت قیمت­های جهانی هیچ بهره­ای نبرده­ایم. چند روز پیش رادیو می­گفت راهنمایی و رانندگی گفته است که اگر تا پایان سال بعد خودروهای خودروسازان داخلی به سیستم­های مدرن مجهز نشوند اسامی آنان را اعلام می­کنیم. این گفته فارغ از هر معنایی یک معنای روشن دارد و آن این است که اگر تا سال بعد هر انسانی به دلیل عدم امنیت خودور داخلی خود بمیرد اشکالی ندارد. انحصار چندجانبه خودروسازان داخلی که با وضع تعرفه­های گمرکی زیاد از سوی دولت در برابر رقبای خارجی نیز حمایت می­شوند به آنها این امکان را می­دهد تا هر طور که بخواهند در بازار عمل کنند. البته این هر طور عمل کردن آنها، از عدم تعبیه سیستم­های ایمنی مدرن در خوردوها و کیفیت نازل آنها گرفته تا عدم تاثیرپذیری از کاهش قیمت جهانی را در بر می­گیرد. حال یک پرسش دیگر این است که گیریم یارانه­ها هدفمند شد. اما آزادسازی بازار خودرو و ورود رقبای خارجی به بازار میسر نشد؛ آیا تغییری در وضعیت خودروسازان داخلی ایجاد می­شود؟ آیا آنها همان­طور که از رونق بازار سود می­برند از زیان بازار هم ضرر خواهند کرد؟ بنابراین طرح تحول اقتصادی پیش از آن­که نیازمند هدفمندسازی یارانه­ها باشد باید به دنبال آزادسازی بازار صنایعی باشد که صرفا برمبنای حمایت­های دولت سرپا ایستاده­اند و حاضر به ایجاد هیچ­گونه تغییری هم در وضعیت خود نیستند. مساله محدودیت ملایم بودجه، ناکارایی­های قیمتی ، سازمانی و مجهولی که خودروسازان داخلی به همراه تمامی شرکت­های دولتی از آن نفع می­برند هرگز اجازه نمی­دهد تا هدفمندسازی یارانه­ها به نتیجه مطلوب برسد.   

هدفمندسازی یارانه ها=نقدی کردن یارانه ها؟

هنوز به درستی متوجه نشده­ام که در طرح تحول اقتصادی بحث بر سر هدف­مندسازی یارانه­ها است یا مشاجره بر سر نقدی­کردن یارانه­ها؟ هدف­مندسازی یارانه­ها به این معنی است که در شرایط فعلی یارانه­های پرداختی هدف­مند نبوده و باید شرایط و ابزار لازم به کار گرفته شوند تا یارانه­ها به دست گروه­های هدف برسند. به عبارت دیگر تا این­جا هیچ بحثی از نقدی­کردن یارانه­ها نیست. اما منطق ساده­ و نئوکلاسیکی ماورای نقدی­کردن یارانه­ها این است که در شرایط پرداخت یارانه­های غیرنقدی، ممکن است مصرف­کننده با یارانه دریافتی غیرنقدی نتواند مطلوبیت خود را حداکثر نماید. بنابراین پرداخت یارانه به صورت نقدی به مصرف­کننده اجازه می­دهد تا هرجور که می­خواهد و براساس اطلاعات و عقلانیت کامل خود یارانه­های نقدی را هزینه کند که در نتیجه مطلوبیت او حداکثر می­شود. استدلال ساده و روشن است: انسان اقتصادی عاقل است، اطلاعات کامل در اختیار دارد و محدودیت­های پیش­روی خود را بهتر از سیاست­گذاران اقتصادی می­شناسد، پس به بهترین شکل عمل می­کند تا مطلوبیت خود را حداکثر نماید. پای اصلی استدلال پرداخت یارانه نقدی، ایده نئوکلاسیک انسان همه­چیزدان اقتصادی است و اندیشه نئولیبرال کوچک­سازی دولت. اما بحث من جدای از موافقت یا مخالفت با مباحث فوق این است که معمولا یارانه به کسانی پرداخت می­شود که با مشکلاتی روبرو هستند و از عهده تامین همه کالاها و خدمات مورد نیاز با درآمد قابل تصرف خود بر نمی­آیند، پس دولت وارد کارزار اقتصادی می­شود و به آنها یارانه می­دهد. اما چرا غیرنقدی؟ باز هم این­که من طرفدار یا مخالف پرداخت یارانه نقدی یا غیرنقدی هستم بماند؟ یعنی دولت با ارزان­فروشی این کالاها شرایطی را فراهم می­آورد تا این ناتوانان در استفاده از این کالاها بتوانند از آنها استفاده نمایند. اما مشکل درست همین­جا و با ورود سوارکاران مجانی که از بد حادثه آنها نیز عاقل هستند بروز می­کند چراکه آنها به سبب عقلانیت خود موج سواری را خوب بلدند و از این شرایط کام می­گیرند. البته در مواردی مانند نان آنها به طریقی کام می­گیرند: برای مثال برای یک ثروتمند صاحب گاوداری می­صرفد که به جای خرید نان خشک، از نانوایی برای گاوهای خود نان تازه بخرد. یا در مورد بنزین: از نظر روانی همین­که فردی نمی­تواند از سهم خود از یکی از ارزان­ترین کالاهای جامعه استفاده کند باعث آزار و اذیت او می­شود و البته در این مورد ثروت­مندان بیشتر سواری مجانی می­گیرند. (شاید یک راه­حل برای بنزین این باشد که به تمام خانوارهای ایرانی یک کارت سوخت بدهند تا آنها که خودرو ندارند بتوانند سهم بنزین خود را به ثروت­مندان بفروشند و یارانه خود را با یک واسطه به صورت نقد دریافت کنند؟ ). اما به دلیل پدیده سواری مجانی در هنگام پرداخت یارانه غیرنقدی، اذهان به سوی پرداخت یارانه نقدی منحرف می­شود. بعضی کارشناسان معتقدند که اگر بتوانیم خانوارهای نیازمند و برای مثال فقرا را شناسایی کنیم بهتر است که یارانه به همان صورت غیرنقد پرداخت شود. در مقابل این استدلال، گروهی دیگر می­گویند که شناسایی فقرا می­تواند از نظر روانی بر روی آنها تاثیر منفی بگذارد. پس بهتر است که به سراغ گزینه یارانه نقدی برویم. اما یارانه نقدی که برای مثال در جامعه با ساختار فرهنگی ایران صرفا به دست پدر می­رسد آیا می­تواند مطلوبیت فرزندان او را نیز حداکثر نماید. اگر پدر معتاد باشد چه می­شود؟ اگر مادر مریض باشد و فرزند معتاد چه می­شود؟ اگر برادری و دوخواهر باشند چه می­شود؟ فرض کنید خانواری می­توانسته هر روز از شیر یارانه­ای استفاده کند. اما با پرداخت یارانه نقد آنها به سراغ آروزی دیرین خود یعنی خوردن پیتزا در شمال شهر می­افتند و یک­شبه نیمی از یارانه نقدی خود را مصرف می­کنند. بنابراین آنها شیر کمتری مصرف خواهند کرد. حال برای جامعه کدام یک از این دو گزینه اولویت دارد: یک شب در شمال شهر بودن و پیتزا خوردن یا هر روز شیر خوردن. اصلا این موضوع باید برای جامعه مهم باشد یا برای فرد؟ آیا جامعه می­تواند به جای فرد تصمیم بگیرد یا خیر؟ برای خود من مساله لحظه به لحظه پیچیده­تر می­شود. می­توان این مساله را از زوایای مختلف بازتر و پیچیده­تر کرد. اما به گمان استدلال ساده ماورای یارانه­های غیرنقدی این است که انسان اقتصادی عقلایی نیست. سیاستگذار اقتصادی عجب وظیفه دشواری بر عهده دارد.  

Previous Entries