به این مقاله نیاز دارم

Economics and Philosophy (1985), 1 : pp 7-21

Essays

Against Parsimony: Three Easy Ways of Complicating some Categories of Economic Discourse

Albert O. Hirschmana1

a1 Institute for Advanced Study, Princeton, New Jersey

Economics as a science of human behavior has been grounded in a remarkably parsimonious postulate: that of the self-interested, isolated individual who chooses freely and rationally between alternative courses of action after computing their prospective costs and benefits. In recent decades, a group of economists has shown considerable industry and ingenuity in applying this way of interpreting the social world to a series of ostensibly noneconomic phenomena, from crime to the family, and from collective action to democracy. The “economic” or “rational-actor” approach has yielded some important insights, but its onward sweep has also revealed some of its intrinsic weaknesses. As a result, it has become possible to mount a critique which, ironically, can be carried all the way back to the heartland of the would-be conquering discipline. That the economic approach presents us with too simpleminded an account of even such fundamental economic processes as consumption and production is the basic thesis of the present paper.

آدرس دسترسی به سایت فوق

 http://journals.cambridge.org/action/displayAbstract;jsessionid=AA315D96465C2270648DBA6B535BDEFA.journals?fromPage=online&aid=2797480

در صورت دسترسی به مقاله آن را به این آدرس ایمیل کنید

mohammadreza_farhadyدر یاهو

پ.ن: ممنون از همه دوستانی که این مقاله را برایم ارسال کردند.

رویای نوشتن

رویای نوشتن کتابی است برگرفته از گفت و گوهای پاریس ریویو با نویسندگان بزرگ. کتاب بی نظیر است، عالی است، آدم را سر ذوق می آورد.

فوکویاما و مرور کتاب هایک

فوکویاما مروری بر کتاب قانون آزادی هایک نوشته که خواندنی است.

مشهد و قوانین رانندگی

سالی چندبار به مشهد می رفتم و هنوز هم می‌روم. دفعات پیشین به لطف دوستان مجبور به رانندگی در شهر نبودم. اما این‌بار مجبور به رانندگی بودم. آن هم رانندگی در اطراف حرم! بدون شک قوانین نوشته شده رانندگی در مشهد و سایر شهرهای ایران یک‌سان است، اما قوانین نانوشته آن یکسان نیستند. راهنما زدن در اطراف حرم هیچ مفهومی نداشت، یعنی دور زدن و گردش و به راست و چپ اصلا نیازی به راهنما نداشت. اگر هم راهنما می‌زدید مطلقا کسی به آن توجه نمی‌کرد. خلاصه تا به آداب رانندگی در این شهر عادت کردم باید آن‌جا را ترک می‌کردم. یکی دیگر از نکات جالب در مشهد آدرس دادن مردم بود. هرچه اصفهانی‌ها در آدرس دادن دقیق هستند، مشهدی‌ها (البته نه همگان) نادقیق بودند. معنای چهارراه و چراغ برای‌شان بسیار متفاوت با آن چیزی بود که من در ذهن داشتم. گاهی از میان بلوارها یکی جلوی ماشین می‌پرید، گویی منتظر بود تا ماشین سر برسد و او بپرد وسط خیابان. فرامرز عباسی یک نمونه آن است. از تهران تا مشهد را با آسودگی راندیم و خواندیم و حرف زدیم. اما حد فاصل حرم تا میدان فردوسی مشهد اعصابم خورد شد. پشت چراغ قرمر راننده تاکسی یک‌بند بوق می‌زد. نمی‌دانستم باید چه کنم. خلاصه سفر جالبی بود.

خاک تو سر آدیداس

دیروز در حراج فروشگاه نیک اسپرت اسکان سر میرداماد یک کفش آدیداس خریدم. امروز کفش را پوشیدم و پاره شد. در این که آدیداس دزد است، مثل نوکیا دیگر هیچ جای شکی برایم نیست. در این که این فروشگاه ها هم بی حکمت حراج نمی زنند دیگر شکی ندارم. الان اگر من به این فروشگاه مراجعه کنم مثل همان مبلمان فروش یافت آبادی و شیرآلات فروش بهبودی و آموزشگاه رانندگی گاندی با من برخورد می کنند. پس بهتر است فقط کمی حرص بخورم. گور پدر آدیداس و حراج.

Previous Entries