خاک تو سر آدیداس

دیروز در حراج فروشگاه نیک اسپرت اسکان سر میرداماد یک کفش آدیداس خریدم. امروز کفش را پوشیدم و پاره شد. در این که آدیداس دزد است، مثل نوکیا دیگر هیچ جای شکی برایم نیست. در این که این فروشگاه ها هم بی حکمت حراج نمی زنند دیگر شکی ندارم. الان اگر من به این فروشگاه مراجعه کنم مثل همان مبلمان فروش یافت آبادی و شیرآلات فروش بهبودی و آموزشگاه رانندگی گاندی با من برخورد می کنند. پس بهتر است فقط کمی حرص بخورم. گور پدر آدیداس و حراج.

جام جهانی فوتبال

از دیروز مدام در این فکرم که چرا تیم فوتبال ایران در جام جهانی نیست؟ جوابش برای من فقط در یک چیز خلاصه می شود؟ به دلیل این که علی دایی فردی باهوش، کاردان و مدیر بود!!!!! اگر این طور نبود ما هم در جام جهانی بودیم!

تکذیب ترجیحات در آموزش.جالب و خواندنی.

اقتصاد جام جهانی فوتبال.


بازار مسکن: رکود یا رونق

همیشه میان سیاست‌گذاران و سرمایه‌گذاران بخش مسکن یک اختلاف جدی وجود داشته و دارد: سیاست‌گذاران از افزایش قیمت مسکن خشنود نیستند، به‌عبارت دیگر آنها رونق بخش مسکن را می‌خواهند اما بدون افزایش قیمت. از سوی دیگر برای سرمایه‌گذاران رونق یعنی افزایش قیمت مسکن و تضمین سودآوری. سرمایه‌گذار از سرمایه‌گذاری خود سود می‌خواهد و بدون افزایش قیمت مسکن خبری از سود نیست. این تضاد جدی میان سیاست‌گذاران و سرمایه‌گذاران امروز در بخش مسکن ایران قابل‌مشاهده است. از یک سو سیاست‌گذاران از وضعیت بازار اظهار رضایت می‌کنند و می‌گویند که قیمت در بخش مسکن کاهش یافته است و از سوی دیگر، کاهش نرخ سرمایه‌گذاری در بخش مسکن و کاهش تعداد پروانه‌های صادره بخش مسکونی حکایت از نارضایتی سرمایه‌گذاران بخش خصوصی از وضعیت بازار مسکن دارد. رونق یا رکود؟ کدام یک در حال حاضر بر بازار حاکم است؟
برای پاسخ به این پرسش می‌توانیم از داده‌های اقتصادی کمک بگیریم: نمودار زیر تولید ناخالص داخلی را در کنار سرمایه‌گذاری در مسکن در فاصله سال‌های ۱۳۵۹ تا ۱۳۸۵ نشان می‌دهد. مقایسة این دو روند نشان می¬دهد که رابطة کاملاً آشکاری بین حرکت بلندمدت تولید ناخالص داخلی و سرمایه¬گذاری در مسکن وجود دارد به گونه‌ای که:
-    در دوران رونق اقتصادی پس از آغاز جنگ که عمدتاً ناشی از افزایش درآمدهای نفتی است در بخش مسکن نیز، رونق قابل مشاهده است.
-    با اتمام جنگ و آغاز برنامة اول توسعة اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور رونق اقتصادی قابل توجهی در کشور ایجاد شده که به بروز نرخ¬های رشد دورقی تولید ناخالص داخلی انجامیده است. مشابه همین رونق در بخش مسکن نیز به وقوع پیوسته که نشانه آن افزایش شدید سرمایه¬گذاری بخش خصوصی در آن است.
-    اثر رکود اقتصاد ناشی از کاهش قیمت نفت در پایان دهة ۱۳۷۰ که ناشی از بحران اقتصادی جنوب شرق آسیا بود نیز با آنچه در بازار مسکن رخ داده در تناسب کامل است.
-    با آغاز دهة ۱۳۸۰ و افزایش مداوم قیمت نفت، نرخ رشد اقتصادی کشور نیز کمابیش ثابت بوده و روند مشابهی نیز در بخش مسکن قابل مشاهده است.

image001

داده‌ها گویای این هستند که در بلندمدت ارتباط کاملاً مستقیمی بین تولید ناخالص داخلی و سرمایه¬گذاری بخش خصوصی در مسکن وجود دارد و تقریبا عمده مطالعات اقتصاد کلان که رابطه میان نوسانات اقتصاد کلان و بخش مسکن را بررسی کرده‌اند معتقدند که سرمایه‌گذاری در بخش مسکن یا رونق (و همین‌طور رکود) با یکی دو فصل تأخیر نسبت به رونق (یا رکود) اقتصاد کلان واکنش نشان می‌دهد. اما پرسش؟ چه می‌شود که اکنون بازار در کرود به سر می‌برد؟ شاید یک توضیح آن این است که تولید ناخالص داخلی رشد چندانی ندارد و به همین دلیل بازار مسکن هم از تب و تاب افتاده است.
image002

یکی دیگر از متغیرهای کلان بسیار تأثیرگذار بر بخش مسکن نرخ رشد نقدینگی در کوتاه‌مدت است که نمودار زیر هم رابطه میان این متغیر با سرمایه‌گذاری در بخش مسکن را نشان می‌دهد. تغییرات نرخ رشد سرمایه¬گذاری بخش خصوصی در مسکن را در کنار نرخ رشد حجم نقدینگی برای دروة ۱۳۸۵-۱۳۶۰ نشان می¬دهد. دقت در این نمودار از وجود هم‌حرکتی نسبتاً قوی بین نرخ رشد سرمایه¬گذاری در مسکن با وقفه¬های نرخ رشد نقدینگی حقیقی حکایت دارد. به عبارت دیگر آن‌چه از نمودار ۳ بر می¬آید حاکی از آن است که تغییرات رشد حجم نقدینگی حقیقی در کوتاه¬مدت با چند فصل تأخیر موجب تغیر نرخ رشد سرمایه¬گذاری در مسکن می¬شود.
image003

حال با توجه به این داده‌های تاریخی تحلیل شرایط فعلی بازار مسکن آسان‌تر می‌شود: از یک‌سو تولید ناخالص داخلی رشد چندانی ندارد و از سوی دیگر سیاست‌های پولی انقباضی که از آنها تحت عنوان دوقفله و سه قفله کردن صندوق بانک مرکزی نام برده می‌شد، دست به دست هم داده‌اند و بازار مسکن را درحال‌حاضر به اغماء فروبرده‌اند.
خشنودی سیاست‌گذاران از کاهش قیمت مسکن که البته برای گروهی از آحاد اقتصادی اثر مثبتی به همراه دارد، نشان از غفلت آنها از بخش دیگری از بازار مسکن دارد: هرچه عرضه مسکن ناشی از کاهش سرمایه‌گذاری و ساخت‌وساز کاهش می‌یابد، بر قیمت اجاره مسکن افزوده می‌شود. گویا نارضایتی سرمایه‌گذاران و اجاره‌نشیان در راستای هم هستند. افزایش اجاره‌بها در بازار مسکن نشان از دو چیز دارد: یکی افزایش تقاضا برای مسکن اجاره‌ای، یکی هم کمبود عرضه مسکن اجاره‌ای. درواقع، بخشی از کاهش ساخت و ساز مسکن موجب کاهش عرضه مسکن اجاره‌ای می‌شود. البته اجاره‌بها به شدت تحت‌تاثیر رفتار صاحبان مسکن هم هست. یعنی آنها معمولا با افزایش سایر هزینه‌های زندگی‌شان می‌خواهند که با افزایش اجاره‌بها آن را جبران کنند. به‌هرحال، این روزها می‌بینیم که گروهی از وضعیت نسبی بازار مسکن راضی هستند چراکه نتیجه آن را کاهش تورم مسکن می‌دانند، اکا دو گروه بسیار مهم ناراضی هستند: سرمایه‌گذاران و اجاره‌نشینان؟ علم اقتصاد علم انتخاب و امکان(نا)پذیری ارو است.

کتاب ها

اگر به نمایش‌گاه کتاب می‌رفتم این کتاب‌ها را می‌خریدم:
هر کتابی که نام عبدالله کوثری بر آن باشد.
ماجراهای جاودان در فلسفه، هنری توماس، ترجمه احمد شهسا، نشر ققنوس. مشکل کتاب فونت بد آن است. ترجمه و مطالبش عالی است.
اتول‌نامه: فرهنگ ماشین نوشته‌ها در ایران، نشر یک. این کتاب اشعار و جملات نوشته شده بر پشت کامیون‌ها و وسایل نقلیه ایران را جمع آوری کرده و نوعی مردم‌شناسی است. دیروز آن را از شهر کتاب ساعی خریدم.
خروج، اعتراض و وفاداری، آلبرت هیرشمن، ترجمه محمد مالجو، نشر شیرازه. این کتاب در حوزه اقتصاد (سیاسی) جای می‌گیرد و خواندنش  کمی دشوار است. سایر ترجمه های مالجو را هم دوست دارم.
قلب نامرئی، نانسی فولبر، ترجمه حسین گلریز، نشر نی. این کتاب از زاویه انتقادی به مباحث خانواده و نقش زنان می‌پردازد. کتاب در حوزه اقتصاد سیاسی زنان و خانواده قرار می‌گیرد.
توجیه فلسفه برای دخترم، نشر ایران‌بان و قطره، خواندنی و جذاب.
فلسفه و امیدو اجتماعی، ریچارد ررتی، نشر نی. اگر به نشر نی رفتید راز سرمایه دسوتو را هم از دست ندهید.
طبقه، ریچارد اسکیس، ترجمه ندا رضایی، انتشارات آشیان. در این نشر کتاب های خوب دیگری هم وجود دارد. مجموعه ای از علوم اجتماعی و کتابی هم درباره سینمای وسترن.
نظام بازار، نشر نی، ترجمه محمد مالجو، کتاب اقتصادی است و بسیار خواندنی.

تاریخ بی خردی، نشر کارنامه، ترجمه حسن کامشاد. این کتاب را دو بار می خریدم! من تمام کتاب های کامشاد را دارم و کارش را بی نظیر می دانم.

راستش من همه کتاب های بالا را دارم، فقط خواستم آنها را به دیگران هم معرفی کنم.

فوتبال اینگیلیس

برای اینکه به فرهنگ فوتبال انگلستان پی ببریم باید ریشه های تاریخی آن را بیابیم. اگر به تاریخ جزیره بریتانیا دقت کنید می بینید آخرین بار که این خاک مورد تجاوز نیروی خارجی قرار گرفت و تصرف شد قرن ۱۱ میلادی بود که نورمن ها از نورماندی به بریتانیا آمدند و به حکومت انگلوساکسون ها پایان دادند. آخرین بار هم که رفرمی در نظام مشروطه انگلستان انجام شد برمی گردد به قرن هفدهم.انگلستان سال هاست که دچار هیچ جنگ داخلی یا بحران خاصی در نظام سلطنتی – مشروطه اش نشده است و این قضیه باعث پدید آمدن ثباتی بی مانند در این کشور شده است که خود به خود در زندگی و ساختار های اجتماعی مردم هم نفوذ می کند.» بدین ترتیب کم کم مقایسه میان فرهنگ های مختلف فوتبال آغاز می شود و تفاوت های سنت فوتبال انگلستان با فوتبال های دیگری چون ایتالیا و آرژانتین و برزیل رخ می نماید. در این میان جالب ترین نکته یی که مراد فرهادپور به آن اشاره کرد، این بود: «انگلستان اصلاً قانون اساسی مکتوب ندارد و در واقع سنت های شفاهی است که در این کشور رایج است و این هم نشان دهنده همان ثبات اجتماعی است و این خود یک نتیجه مهم دارد: مردم انگلستان هیچ گاه امیال سرکوب شده یی نداشته اند که تبدیل به عقده شود و از پس آن حس ناسیونالیستی و میهن پرستی پدید آید.» دقیقاً به همین دلیل است که تیم ملی انگلستان هیچگاه آن شور و شوق لازم برای فتح تورنمنت های بزرگ جهانی را ندارد. اگر به کشوری چون آرژانتین و به صورت خاص تر برزیل دقت کنیم به روشنی درمی یابیم آنقدر وضعیت اقتصادی و اجتماعی در آنها بحران زده است که فوتبال عملاً برایشان به مثابه بغضی در گلو گیر کرده به حساب می آید که قهرمانی جهان آن را بدل به فریادی می کند که با آن انگار همه عقده هایشان را تخلیه می کنند. بی خود نیست که روزنامه های آرژانتینی پس از گلی که مارادونا با دست به انگلستان زد آن را دست خدا نامیدند. تو گویی این گل انتقامی بود از ملکه و نیروی دریایی اش و همه درد و رنج مردم آرژانتین پس از شکستشان در جزایر فالکلند.

همه این مسائل دست به دست هم می دهد تا آن حس ناسیونالیستی کم رنگ تر و کم رنگ تر شود. در روحیه انگلیسی ها و مسلماً تقابل این بی تفاوتی با فرهنگ هایی چون برزیل که عملاً به جز فوتبال تنها به سواحل زیبای «کابانا» و قهوه خود می نازند نمی تواند شانسی برای پیروزی داشته باشد. اما ماجرا به همین جا هم ختم نمی شود. «قبل از مارگارت تاچر اقتصاد انگلستان چندان شکوفا نبود اما با ورود او به عرصه سیاست بریتانیا آن ساختار طبقاتی که در اوایل قرن بیستم یعنی عهد ملکه ویکتوریا به اوج خودش رسیده بود از بین رفت و عملاً اتحادیه های کارگری قدرت بیشتری پیدا کردند. اما نکته اصلی اینجاست که پیش از این فوتبال در انگلستان اصلاً ورزشی کارگری به حساب می آمد و به هیچ وجه مورد نظر طبقات بالای جامعه و اشراف نبود. لردها و دوک ها و سرها به نوعی کسر شان خود می دانستند که هوادار فوتبال باشند و ترجیح می دادند به اسنوکر و کریکت بپردازند. به همین دلیل شهرهای صنعتی و کارگری چون لیورپول و منچستر صاحب تیم های فوتبال قدرتمندتری شدند و لندن عملاً تنها یک تیم مطرح داشت و آن هم آرسنال بود. البته آرسنال هم به هیچ وجه در حد و اندازه های لیورپول و منچستریونایتد ظاهر نمی شد.»

به همین سبب اکثر کسانی که در آن دوران به ورزشگاه ها می رفتند کارگران معدن بودند یا به هر رو کارگران زمینه های دیگر و همین باعث می شد فوتبال در رده های بالایش به نوعی مهجور بماند. اما همه این معادلات با ظهور تئوری های جهانی سازی و سیاست های نئولیبرال به هم ریخت و عملاً فوتبال مدرن را دیگر نمی توان بدین شکل تحلیل کرد. این دقیقاً همان نکته یی است که خود مراد فرهادپور هم به آن معترف است و می گوید دیگر فوتبال روز تبدیل به صنعتی شده است که از قوانین خاص تجاری خود پیروی می کند.اما آنچه واضح است تاثیری است که هنوز روی بازیکنان انگلیسی باقی مانده و باعث می شود آن شور و هیجان کافی برای بازی های ملی را نداشته باشند. «انگلیسی ها می دانند حتی اگر نبرد را هم ببازند نهایتاً پیروز جنگ هستند.» این جمله کلیدی فرهادپور درباره همان بازیکنانی است که در واقع پیروزی در جام جهانی هم تاثیر چندانی بر زندگی شان نمی گذارد و به همین سبب هیچ انگیزه فرافوتبالی ای برایشان مفهوم ندارد.همین است که انگلستان با این همه ستاره حتی نمی تواند به یورو ۲۰۰۸ راه یابد تا همه اروپا از دیدن بازی این ستارگان محروم بماند.
مراد فرهادپور و فوتبال

Previous Entries