انسان اقتصادی یا انسان ابله؟

«اگر این کار به نفع تو نبود، چرا باید تصمیم به انجام کاری می‌گرفتی که آن را انجام دادی؟» این شکاکیت یا بدبینی انسان خردمند، با نادیده گرفتن کامل انگیزش‌های گوناگونی که به همراه انواع وابستگی‌ها و تعهدات محرک زندگی بشر در جامعه هستند، اشخاصی چون مهاتما گاندی، مارتین لوتر کینگ پسر، مادر ترزا و نلسون ماندلا را به ابلهانی بزرگ و بقیه ما را به ابلهانی بالنسبه کوچک‌تر تبدیل می‌کند. این انسان تک‌بعدی خودخواه، که شالوده‌های رفتاری اغلب تئوری‌های اقتصادی را تدارک می‌بیند، در اغلب موارد آراسته به واژگانی تعالی‌بخش از قبیل «انسان اقتصادی» یا «عنصر عقلانی» است.

آمارتیاسن، کتاب هویت و خشونت، توهم تقدیر.

تورمی کاهش یافته؟

دیروز از رادیو تاکسی شنیدم که رئیس بانک مرکزی گفته نرخ تورم در دوازده ماهه منتهی به بهمن ۱۳۸۸ برابر با ۱۱٫۳ درصد است و البته تا پایان سال هم به ۱۰٫۵ درصد می‌رسد. یادم هست در گزارش سه ماهه دوم منتهی به شهریور سال ۱۳۸۸ بانک مرکزی آمده بود که تورم در این دوزاده ماهه برابر با ۱۸٫۵ درصد و نرخ تورم دوازده ماهه منتهی به خرداد ۱۳۸۸ هم در آن گزارش ۲۲٫۵ درصد ذکر شده بود. بنابراین با توجه به گفته رئیس بانک مرکزی نرخ تورم باید تحت‌تاثیر سیاست پولی انقباظی اتخاذ شده بعد از شهریور ماه به‌شدت کاهش یافته و اکنون به عدد ۱۱٫۳ درصد رسیده باشد. تورم که نشان از متوسط افزایش قیمت‌ها در یک دوره زمانی مشخص دارد برای یک سبد کالایی ۳۱۵ کالایی محاسبه می‌شد و حالا برای یک سبد ۳۶۰ کالایی (اگر اشتباه نکنم). نمی‌دانم من شخصا مصرف‌کننده چند قلم از این ۳۶۰ کالا هستم. اما می‌دانم که از شهریور تا به الان هیچ کالایی نخریده‌ام که قیمتش حتی یک‌تومان نسبت به شهریور یا سال قبل ارزان‌تر شده باشد. البته کالاهای زیادی خریده‌ام که گران‌تر نشده‌اند اما یا کیفیت‌شان کاهش یافته یا وزن‌شان مثل ماست. از سوی دیگر، معمولا در شب عید به‌دلیل افزایش تقاضا برای کالاها و خدمات معمولا تورم چند درصدی بالاتر می‌رفت. یادم هست اقتصاددانی می‌گفت تورم را زنان خانه‌دار و مردان زنبیل به‌دست بهتر از هر کس دیگری درک می‌کنند و هیچ‌کس با این شاخص‌های آماری تورم خود را گول نمی‌زند. هدف از تهیه شاخص‌های قیمت، ارائه برآوردی از افزایش در سطح قیمت نسبت به یک سطح ثابت قیمت است و این‌که تغییرات قیمت در یک دوره زمانی مشخص نشان داده شود و حالا رئیس بانک مرکزی پس از محاسبه این شاخص به ما می‌گوید هیچ جای نگرانی نیست، آسوده بخوابید که تورمی در کار نیست. امیدوارم دیگران مثل من نباشند و کالاهای شان را به قیمت ارزان خریداری کنند.

تاریخ اقتصاد

کتاب انقیاد زنان جان استوارت میل که در سال ۱۸۴۷ منتشر شد از سوی بسیاری از خوانندگان بریتانیایی به‌مثابه دیلیل قطعی بر نامتعارف بودن او تلقی شد و در حقیقت طیف علاقه‌مندان به این موضوع آن‌قدر کم بود که این اثر میل تنها کتابی از اوست که ناشرش از چاپ آن زیان کرد.

رابرت بارو در کتابش به نکته جالبی به نقل از بیل ایسترلی اشاره کرده است: موضوع افزایش حجم بدهی کشورهای فقیر جدید نیست و درمان بخشش بدهی‌ها هم نه جدید است و نه موثر. او می‌گوید تاریخ این موضوع به دو شهر یونانی می‌رسد که وام‌های معبد دلوس را در قرن چهارم پیش از میلاد پرداخت نکردند. مکزیک هم در سال ۱۸۲۷ پس از استقلالش اولین وام خارجیش را پرداخت نکرد. در سال ۱۹۹۷ هم نسبت بدهی خارجی هاییتی به صادراتش بیش از ۴۸۴ درصد بود که از عهده بازپرداختش بر نیامد.

اقتصاد چاقی و دستمزد

سوزان اورت و ساندرز کورنمان در مقاله‌ای با عنوان «واقعیت اقتصادی افسانه زیبایی» به بررسی رابطه میان دستمزد و زیبایی پرداخته‌اند. آنها جذابیت را با معیار وزن بدن اندازه‌گیری کرده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که چاقی، دستمزد زنان را ۱۲ درصد و دستمزد مردان را ۹ درصد کاهش می‌دهد. این مقاله نشان می‌دهد که تاثیر چاقی بر دستمزد زنان به‌طور قابل‌توجهی بیش از مردان است.

چاقی و ازدواج. در مورد زنان چاقی ۲۵ درصد و برای مردان ۱۴ درصد احتمال ازدواج را کاهش می‌دهد و اگر در هنگام ازدواج به درآمد همسر توجه شود چاقی برای زنان ۲۵ درصد و برای مردان ۱۴ درصد احتمال ازدواج را کاهش می‌دهد. شاید چاقی به‌دلیل ارتباطش با ویژگی‌های شخصی مانند وضعیت سلامتی و درجه کنترل شخصی و نه فقط به خاطر ظاهر فیزیکی اهمیت داشته باشد.

اقتصاد چاقی و لاغری

استانداردهای زیبایی در جوامع مختلف و در طول زمان متفاوت است. برای مثال ممکن است چاقی در مواردی زیبایی محسوب شود درحالی‌که لاغری هم نیز در مواردی دیگر. گاهی وقت‌ها تب لاغرشدن و مانکن بودن همگان را می‌گیرد و همه رژیم غذایی می‌گیرند و سبزی‌خوار می‌شوند و ورزش‌کار. یا زیبایی دماغ. چند سالی هست که زیبایی دماغ به مساله جالبی در میان ایرانیان و به‌خصوص زنان تبدیل شده و همه می‌کوشند با عمل جراحی زیبایی دماغ قیافه خود را به حالت مطلوب تبدیل کنند. بنابراین می‌توان گفت که ارزیابی زیبایی و جذابیت فیزیکی در هر جامعه‌ای در زمان مشخص به واقعیت‌های آن جامعه بستگی دارد. استانداردهای زیبایی در ایران ۱۳۸۸ همان‌هایی هستند که در شادی خودجوش مردم مشاهده می‌شود و این استانداردها قطعا با استانداردهای جای دیگری مثل ترکیه متفاوت است. اما ظاهرا تب لاغرشدن چند سالی هست همه‌ کشورهای جهان را فراگرفته. با این‌که به‌نظر می‌رسد قبل از دهه ۲۰۰۰ میلادی استاندارد جهانی یک‌سانی برای زیبایی و جذابیت فیزیکی وجود نداشت اما حالا یک استاندارد پیدا شده و آن هم عبارت است از: لاغرشدن و جذابیت فیزیکی. اما آیا دستمزدهای افراد باید بازتاب‌دهنده زیبایی باشند؟ به‌نظر من اگر چنین باشد مطلوب است! چه حرفا!
زیبایی امری نسبی است یا مطلق؟ پاسخ به این پرسش می‌تواند یک مساله اقتصادی را روشن کند: اگر زیبایی و جذابیت فیزیکی به مفهوم مطلق آن مد نظر جامعه باشد در این صورت سرمایه‌گذاری در زیبایی و جذابیت فیزیکی به یک هدف اجتماعی تبدیل می‌شود. اما اگر زیبایی به مفهوم نسبی ان مورد توجه باشد در این صورت سرمایه‌گذاری در این حوزه بیهوده است و دولت می‌تواند با سیاست‌هایی مانند وضع مالیات بر مصرف لوازم آرایشی یا داروهای ضد طاسی برای آقایان مانع از انجام چنین سرمایه‌گذاری‌هایی شود! لاغری و چاقی هم همین‌طور است: چرا صنعت سینما به هنرپیشه‌های لاغر و مانکنی دستمزد بیشتری می‌دهد اما به چاق‌ها دستمزدی کمتر؟ چرا پسران و دخترانی که دارند از لاغری می‌میرند می‌خواهند باربی بمانند؟ ظاهرا فرهنگ و واقعیت‌های غالب جامعه ما در حال حاضر صرفا بر لاغری تاکید می‌کند: پزشکان برای چاقی کاروبارشان سکه می‌شود، سالن‌های ورزشی زیادی باید باز شود و مربیان ورزشی زیادی باید به‌کار گرفته شود. از آن سو تولیدکنندگان پفک و هر چیز چرب می‌گوید بخور مثل نی‌قلیون شدی! تضاد منافع همگان را گیج کرده است! لاغر بمانیم یا چاق شویم؟ ظاهرا فعلا طرف‌داران لاغری این بازی را برده‌اند.

نتایج ناخواسته

مصاحبه جالب گریگوری منکیو را از دست ندهید. اواخرش جالب تر است

Previous Entries Next Entries