کتابهایی که می خوانم

برافتادن قاجار و برآمدن رضاشاه نوشته سیروش غنی.

درس گفتارهایی در فلسفه اخلاق از سروش دباغ.

نیک اسپرت اسکان میرداماد: فروشنده محترم یا کلاه‌بردار؟

نیک اسپرت اسکان میرداماد فروشگاهی است با چند فروشنده جوان و خوشتیپ. البته آن همه لوازم آرایش و لباس‌های آدیداس و نایک را تن هرکس کنند خوشتیپ می‌شود. کفش آدیداسی از این فروش‌گاه خریدم که یک ساعتی بعد از پوشیدن پاره شد. به فروشگاه مراجعه کردم، برخورد مدیر خیلی خوب بود! واقعه شوکه شده بودم! اما او گفت کفش گارانتی ندارد و مسئولیت پاره شدنش با مشتری است. نمی‌دانم اگر من از نمایندگی آدیداس در دبی یا هر کشوری دیگری هم کفش آدیداس می‌خریدم بازهم همین جواب را می‌شنیدم. دزدی در تهران و در میان مردمان به ظاهر خوشتیپ شیوه‌های محترمانه‌ای پیدا کرده است و از احترام زیادی برخوردار است. فرض کنید مشتری بخواهد از نیک اسپرت شکایت کند. واقعا حقوق مصرف‌کننده یعنی چی؟ به چه کسی باید مراجعه کرد؟ کدام روزنامه حاضر است شرح این ماجرا را چاپ کند؟ هیچ روزنامه‌ای. اما کدام روزنامه حاضر است تبلیغات فروشگاه نیک اسپرت را که دارد اجناس پاره را به اسم نو می‌فروشد چاپ نکند؟ هیچ روزنامه‌ای. صنف مبلمان با آن همه دک و پزش صاحب ندارد تا پاسخ‌گوی مشتری باشد چه برسد به این‌ها. آنها کفش را نزدیک به یک هفته پیش از من گرفتند و گفتند به شما خبر می‌دهیم. هنوز نه خبری شده و می‌دانم که نخواهد شد. وقتی فروشگاهی مثل نیک اسپرت می‌تواند این‌طور کلاه مشتری را بردارد و مشتری‌نداری را به اوج برساند دیگر از چه کسی باید توقع داشت. راستش بی‌احترامی به مشتری چیزی است که سال‌هاست در تهران رونق دارد و تقریبا همه فروشندگان آلبوم افتخاراتی از آن برای خود درست کرده‌اند. وقتی می‌شنوم شرکت مزدا اعلام می‌کند خودروهای خود را به دلیل احترام به مشتری در مکزیک تعمیر می‌کند داغ دلم تازه می‌شود. کی فروشندگان ما به این سطح از شعور می‌رسند؟ قطعا به عمر من قد نمی‌دهد.
طرف‌داران رقابت می‌گویند اگر بازار رقابتی باشد فروشنده بهترین کیفیت را ارائه خواهد تا مشتری را جلب کند. الان بازار کفش رقابتی است اما فروشنده ذره‌ای به مشتری اهمیت نمی‌دهد. دلیلش هم ساده است: نارضایتی مشتری از او در بوق و کرنا نمی‌شود و لذا نیک اسپرت هر روز شلوغ‌تر از روز قبل می‌شود. بازار رقابتی باشد یا نباشد اگر مشتری نتواند اعتراض خود را علنی کند هیچ فایده‌ای ندارد. الان نیک اسپرت از نارضایتی مشتری خود چه آسیبی خواهد دید؟ هیچی.

اقتصاد بازار تهران

ساخت و ساز واحدهای تجاری جدید و پاساژهای بنیامینی در بازار تهران بافت سنتی این بازار را تهدید می‌کند. حفظ بافت سنتی بازار تهران مهم‌تر است یا کسب سود؟ شاید برای سازمان میراث فرهنگی حفظ بافت سنتی و چهره رمانتیک قرن نوزدهمی بازار تهران اهمیت داشته باشد، اما برای بازاری‌هایی که حالا فرزندان مدرن‌شان دیگر حاضر به کار در آن حجره‌های قدیمی نیستند، چهره بازار باید تغییر کند و شاید بازار تهران باید هرچه زودتر رنگ باخته و بعد از فرورفتن در خم رنگ‌رزی به جایی هم‌چون پاساژهای تجریش و ونک تبدیل شود. سبزه‌میدان در دو راهی کسب سود توسط بازاریان مدرن و طرف‌داران حفظ معماری سنتی بازار قرار گرفته است. به گمانم کاسب‌کاران بازار برنده این بازی هستند و از الان بهتر است برویم و عکس‌های یادگاری‌مان را در این بازار بگیریم. کاسب‌کاران بازار در این مسیر تنها باید شهرداری‌ها را راضی کنند و شهرداری‌های ما هم که متخصص فروش تراکم. عمودی‌سازی در بازار تهران در حال رونق گرفتن است و بسیاری از آنها می‌گویند کار در این حجره‌های قدیمی با شرایط مدرن نمی‌خواند. باید توسعه داد! حرف مخالفان این است که ساخت و سازهای جدید کریه و زشت‌اند و بازار را از ریخت می‌اندازند و چهره چشم‌نواز فعلی بازار را چشم‌آزار می‌کنند. حفظ شأن این محیط مهم‌تر از سود کاسب‌ها است.
مدت‌ها پیش شنیدم که در بازار تهران ۵۰ هزار شغل وجود دارد و نزدیک به ۴۰۰ هزار نفر در این بازار مشغول به کار هستند که این خود حکایت از وجود یک شهر دارد. آرنگ کشاورزیان در کتاب بازار و دولت در ایران تصویر بسیار جالبی از بازار تهران ارائه می‌دهد که شاید برای همه ما جالب باشد. دو مقاله دیگر هم به فارسی دارد که جالب هستند. با توسعه بازار تهران و مدرن شدن آن تعداد این مشاغل می‌تواند افزایش یابد و سود کاسب‌کاران بازار هم بیشتر خواهد شد. اما سنت و چهره قدیمی بازار از بین خواهد رفت؟ کار سیاست‌گذار سخت است؟ اما به گمانم باید هرگونه تغییر در بازار تهران و ساخت و ساز در آن را به مسابقه گذاشت و طرحی را برای تغییر پذیرفت که ضمن توسعه مورد نظر کاسب‌کاران، چهره سنتی بازار را نیز حفظ کند.

خاک تو سر آدیداس

دیروز در حراج فروشگاه نیک اسپرت اسکان سر میرداماد یک کفش آدیداس خریدم. امروز کفش را پوشیدم و پاره شد. در این که آدیداس دزد است، مثل نوکیا دیگر هیچ جای شکی برایم نیست. در این که این فروشگاه ها هم بی حکمت حراج نمی زنند دیگر شکی ندارم. الان اگر من به این فروشگاه مراجعه کنم مثل همان مبلمان فروش یافت آبادی و شیرآلات فروش بهبودی و آموزشگاه رانندگی گاندی با من برخورد می کنند. پس بهتر است فقط کمی حرص بخورم. گور پدر آدیداس و حراج.

دولت شب بیدار یا نگهبان؟

در ترجمه کتاب رفاه به واژه night watchamn state برخورده ام که پیش تر مترجمینی چون حسن مرتضوی آن را دولت نگهبان ترجمه کرده اند. اما به گمان من دولت شب بیدار یا داروغه بهتر است؟ نظر شما چیه؟

Previous Entries Next Entries